تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۸۸۸۳۲

هادى خانیکى
مناسبت هاى مختلفى در این ایام براى بازاندیشى درباره مطبوعات و کتاب هست: از روز جهانى آزادى مطبوعات تا نمایشگاه بین المللى کتاب و جشنواره مطبوعات. بازار تقدیرهاى مدنى و رسمى از اهالى مطبوعات و صاحبان قلم هم گرم است و طبیعتاً بهانه گفتن و نوشتن در این باب بسیار. اما آیا مسئله این است: نداشتن قدر و ندانستن حق در حوزه آگاهى و دانایى. اگر این است، سبب کم نیست؛ در هر روز و هر جا از تاریخ معاصر ما مى توان مصداق ها و مواردى مشهود و مشهور در آن باره یافت، اصلاً مى گویند سرزمین ما، سرزمین مسائل بى زمان و بى مکان است و درست هم مى گویند.
البته این به آن معنا نیست که راه حل ها هم بى زمان و بى مکان اند، مى توان و باید براى مسائل کلى و دیرین، راه حل هاى مشخص و نوین جست. مطبوعات و کتاب و فرهنگ مکتوب ما همواره با تهدیدها و فرصت هاى گوناگون و در عین حال مشابهى مواجه بوده اند و اصحاب قلم و اهالى مطبوعات نیز با بیم و امیدهاى مختلف تاریخى زیسته اند، نه با تحویل گرایى هاى افراطى باید مسئله را تک سببى کرد و مثلاً به حوزه سیاست یا اقتصاد فروکاست و نه با کلیت گرایى هاى گیج کننده آن را در میان «خلقیات ما ایرانیان» گم کرد.
مسئله را مى توان و باید در افق رهیافت هاى واقع گرا در قالب مواردى مشخص بازشناخت و پى گرفت.
در حقیقت آنچه به زعم کوشش هاى فراوان هنوز در عرصه مطبوعات و کتاب ضعیف و شکننده است، ساختار و نهادهاى مناسب مدنى است که بتواند اقتضائات توسعه فرهنگ مکتوب را پاسخ گوید. وسایل ارتباط جمعى توسعه نیافته معلول جامعه توسعه نیافته اند و البته در بررسى مدارهاى توسعه نیافتگى خود هم به عنوان محصول و هم به عنوان محرک این پدیده ارزیابى مى شوند. این مهم را باید از زوایاى مختلف و در جوانب متفاوت بررسى کرد.
در این نوشته مختصر تلاش آن است که به جاى بحث آسان تر در کلیات، بابى به جزئیات گشوده شود: مطبوعات و کتاب به رغم همه دشوارى ها و تلاش ها در حوزه تولید، در چرخه توزیع و مصرف جامعه جایگاه شایسته اى ندارند؛ نه تیراژ و نه مصرف این کالاهاى فرهنگى درخور جامعه اى بافرهنگ، در عصر ارتباطات و اطلاعات نیست. این «کم مقدارى» در مصرف ناشى از هرچه باشد گواه آسیب پذیرى فرهنگى و سیاسى جامعه ما است. چرا «کتاب هاى برجسته» از عامه پسندى دورند و چرا تیراژ روزنامه ها و نشریات خواندنى و پرمحتوا نسبتى با جمعیت تحصیل کرده کشور ندارد. این بى نسبتى ها و گسستگى ها شاخصى از فقدان یا ضعف جایگاه صاحبان قلم و اندیشه نیز هست، حداقل شکاف میان فرهنگ نخبگى و فرهنگ عامه و فاصله تاریخى میان مولدان اندیشه را با اصحاب قدرت نشان مى دهد.
بهتر آن است که نقطه شروع قابل مشاهده اى براى این بحث تعریف شود: به این مهم از منظر الگوى مصرف فرهنگى جامعه بنگریم و جهت آشکار نقد را به هر سو- چه در سطح نخبگان و چه در سطح جامعه گسترش دهیم. به موجب پژوهش ملى سرانه مصرف کالاهاى فرهنگى در ایران (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى- 1381) مطالعه کتاب براى جمعیت 7 سال به بالاى کشور 7/6 دقیقه در شبانه روز و مطالعه مطبوعات براى کل جمعیت 20 دقیقه، براى با سوادان 23دقیقه و براى اهل مطالعه 54دقیقه در شبانه روز است.
مطالعه کتاب 9/1 درصد و مطبوعات 4/5 درصد از سرانه زمانى اوقات فراغت ما ایرانیان را به خود اختصاص مى دهند در حالى که سهم مشاهده تلویزیون در این میانه 42 درصد است. اینکه آیا این سهم اندک از خواندن و اندیشیدن در جامعه حکایت از سهم اندک مولدان اندیشه در منزلت، قدرت و ثروت کشور ما دارد یا نه، و یا باید به جوانب سیاسى و اجتماعى و فرهنگى دیگر نیز اندیشید، موضوع نوشته هاى دیگر است، در این ایام مى توان و باید قدرى سئوال ها را واضح تر و صریح تر دید، امید آنکه از این زاویه این مسئله در این روزها واکاویده شود.