ابوالفضل شکوری، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و یکی از شاگردان شهید مطهری در فلسفه.
اینک سخن از فیلسوفی است که میراثدار پدران حکمت در گذشته همچون سقراط، افلاطون، ارسطو، فارابی و کندی در دوران معاصر محسوب میشود. فیلسوفی که خرد جاودان و حکمت خالده را در قالب نوینی ریخته و به تشنگان دوران مدرنیسم ارائه داده است. سخن از استاد شهید اندیشه و حکمت مرتضی مطهری است که در سال 1301 در فریمان خراسان چشم به جهان گشود و در شهرهای مشهد، قم و اصفهان به تکمیل تحصیلات خود پرداخت و در تهران و دانشگاه تهران به ترویج گسترش دانش و حکمت خود اقدام نمود. خطه اندیشهخیز و حکمتپرور خراسان از دیرباز زادگاه حکیمانی و فیلسوفان نامدار بوده است. حکیمانی همچون فردوسی توسی، ابوالحسن عامری، ابوزید بلخی و ابوعلی سینا از این سرزمین سربرافراشتهاند و مطهری فیلسوف نیز از تبار آنان بود.
آن بزرگ که بیشتر دوران تحصیلش را در حوزه علمیه قم گذرانده بود، تمایل داشت که چراغ حکمت و نواندیشی دینی را در آن حوزه برافروخته نگه داشته و از آنجا به نقاط دیگر پرتو افشانی نماید، ولیکن فضای تحجر و بسته فکری حاکم بر آن مقطع، او را ناگزیر از ترک حوزه علمیه و مهاجرت به تهران نمود که خود داستان بلندی دارد و جزو محنتهای تاریخ اندیشه و دانش در سرزمین ماست. وی در سال 1334 رسما مقیم تهران گردید و در مدرسه مروی و دانشکده الهیات آغاز به تدریس نمود. استاد مطهری در کنار تدریس رسمی به فعالیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی فراوانی دست یازید و موجب حصول برکات زیادی برای مردم تهران و ایران گردید. او در کنار مرحوم دکتر ابراهیم آیتی اقدام به تاسیس «انجمن ماهانه دینی» و انتشار نشریه «گفتار ماه» نمود و در سال 1346 در کنار مرحوم حاج محمد همایون و ناصر میناچی اقدام به بنیانگذاری و برنامهریزی موسسه حسینیه ارشاد کرده و از استاد محمدتقیشریعتی و فرزندش مرحوم دکتر علی شریعتی دعوت نمود که از مشهد به تهران آمده و در آن حسینیه به تدریس و ایراد خطابههای مذهبی و علمی بپردازند و همچنین ایشان توانستند موافقت بیش از یکصد تن از بزرگان علم و دین را در دانشگاه و حوزه جهت مشارکت در برنامههای حسینیه ارشاد جلب نمایند، و بدین طریق بود که حسینیه ارشاد در عمل تبدیل به یک مرکز پشتیبانی ایدئولوژیک و تئوریپردازی برای انقلاب اسلامی گردید که در نهایت ساواک آن را تعطیل نمود. استاد مطهری برنامههای خود را به مسجدالجواد منتقل نمود که باز هم با دخالت ساواک مواجه گردید و مسجدالجواد نیز تعطیل شد. سپس ایشان به مسجد جاوید رفتند و از آن سنگر به ترویج دینباوری، حکمت و سیاست پرداختند اما رژیم سلطنتی آن را نیز تحمل ننموده و برنامههایش را متوقف ساخته و خود استاد را نیز ممنوعالمنبر اعلام کرد.
شهید مطهری که دانش و حکمت را از سرچشمههای اصلی آن برگرفته و در حضور استادانی همچون علامه طباطبایی، امام خمینی، آیتا… بروجردی و دیگر بزرگان تلمذ کرده بود، هرگز نمیتوانست خاموش بماند و از روشنگری افکار خودداری نماید و فعالیتهای خود را در قالب گفت و گوها و انجام مباحث در محافل علمی در حد نخبگان ساماندهی کرد.
ایشان در این قبیل جلسات به آموزش فلسفه اسلامی به استادان دانشگاه و دیگر علاقهمندان به این موضوع میپرداخت و خود نیز با تواضع تمام به رفع نقایص اندوختههایش در زمینه فلسفه غرب میپرداخت و استفاده متقابل صورت میگرفت و حاصل تحقیقاتش را به رشته نگارش میکشید. بدین گونه بود که مطهری گنجینه بزرگی از میراث دینپژوهی، فلسفهورزی و روشنگری اجتماعی و سیاسی و علمی را از خود بر جای گذاشت. او هیچگاه دچار خودبزرگبینی و تفرعن علمی نگردید به گونهای که بر اساس احساس نیاز به نگارش کتاب «داستان راستان» در کنار انتشار آثاری همچون التحصیل بهمنیار و اصول فلسفه و روش رئالیسم پرداخت که با تعجب کوتهاندیشان و با استقبال بینظیر تشنگان معرفت تاریخی و اخلاقی مواجه گردید و برنده جایزه یونسکو اعلام شد.
استاد مطهری که در سال 1354 از تغییر ایدئولوژی و ارتداد کادرهای سازمان مجاهدین خلق کاملا جا خورده بود به قصور حوزه علمیه در استخراج، تدوین و نشر مبانی اندیشه اسلامی پی برده و عزم خود را جزم نمود که مجددا به حوزه علمیه بازگشته و بخشی از اوقات خود را جهت ترمیم این نقیصه و تسلیح فضلا و فرهیختگان حوزه به مبانی نواندیشی دینی مصروف نماید. بدینگونه بود که از سال 1355 به بعد آن بزرگوار سه روز آخر هر هفته را به قم عزیمت مینمود و ماشین خود را (که گویا همان ماشین جایزه یونسکو بوده) در گاراژی مقابل مسجد امام پارک و با تاکسی وارد شهر میشد و شبانهروز به تلاش و تعلیم میپرداخت. اینبار حوزه علمیه فرزند فاضل و تبعیدی خود را به گرمی در آغوش پذیرفت و تشنگان معرف برگرد سقراط خود حلقه زدند.
استاد شهید در آن مقطع سه جلسه و حلقه درسی اصلی و مهم داشت. یک حلقه بسیار محدود از فضلا و فلسفه دیدههای حوزه علمیه برگزار میشد که همه کسی به آن جلسه راه نداشت. جلسه دوم حلقه درسی مدرسه رضویه (خیابان آذر) بود که بر محور جلد سوم اسفار ملاصدرا تدریس میشد که باز هم خواصی از فلسفهخوانان در حدود یکصدنفر در آن شرکت میجستند، حلقه سوم تحت عنوان «معارف قرآن» بود که روزهای پنجشنبه و جمعه در حسینیه ارک قم تشکیل میشد و حدود چهارصد نفر در آن شرکت مینمودند که بحث شناخت و فلسفه تاریخ در قرآن موضوع اصلی آن بود و شهید مطهری در همه آن حلقات درسی سقرطوار حکمتآموزی و پرتوافشانی میکرد و همه بهره میبردند. نگارنده حقیر این سطور نیز یکی از پرلذتترین لحظات عمرم شرکت در آن حلقات درسی بود و افسوس که اکنون همه ما در فراق سقراط خود دچار هجرانیم.