تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۸۸۸۶۵
تاریخ مطبوعات ایران در گفت‌وگو با محمود حکیمی
مقدمه: محمود حکیمی، نویسنده و پژوهشگر پرکار که بیشتر آثار خود را برای نوجوانان و جوانان می‌نویسند، اثر دیگری را آماده چاپ نموده است: «تاریخ مطبوعات ایران». حکیمی می‌گوید که برای فراهم آوردن این اثر از سال 1360 تلاش می‌کرده است و برای دسترسی به همه روزنامه‌ها هفته‌ای دو روز در هفته از کتابخانه‌ای به کتابخانه دیگر می‌رفته است. وی تنها به ذکر نام روزنامه‌ها و نشریات و نام مدیران و سردبیران آنها و تاریخ انتشار آنها بسنده نکرده است، بلکه به تحلیل مقالات و مواضع اجتماعی آنها نیز پرداخته است. ما درباره دو روزنامه‌نگار مشهور میرزاحسن خان اعتماد السلطنه و مرحوم محیط طباطبایی با وی به گفت‌وگو نشسته‌ایم:

*آقای حکیمی ضمن تشکر از اینکه گفت و گو با ما در زمینه کتاب تاریخ مطبوعات ایران ویژه نوجوانان و جوانان را پذیرفته‌اید، قبل از هر چیز می‌خواستیم به این پرسش پاسخ دهید که پژوهش درباره مطبوعات را از چه زمان آغاز کردید؟
**تالیف و تدوین تاریخ مطبوعات ایران برای نوجوانان و جوانان را از سال 1360 آغاز کردم. در آن زمان مشغول تدوین مطالبی از تاریخ معاصر ایران جهت درج در مجلات آخر تاریخ تمدن ویژه نوجوانان بودم و از آن زمان بود که متوجه شدم که بحث درباره تاریخ قاجاریه، تاریخ مشروطیت و تاریخ پهلوی بدون آگاهی از تاریخ مطبوعات ایران امکان‌پذیر نیست.
*از چه جهت آگاهی از تاریخ مطبوعات را برای نوجوانان بسیار ضروری می‌دانید؟
**سیسرون خطیب و سیاستمدار رومی جمله زیبایی دارد. او می‌گوید «کسی که تاریخ نخوانده باشد، در هر سنی که باشد، کودکی بیش نیست» براستی همینطور است. نوجوانی که تاریخ نداند، تنها به مسائل پیش پا افتاده بی‌اهمیت می‌اندیشد. گریز از کتابخوانی، مخصوصا کتاب‌های تاریخ موجب ساده لوحی انسان می‌شود. من دوست ندارم نوجوانان و جوانان میهنم چنین باشند و سرگذشت مطبوعات را به خاطر همین علاقه‌ای که به آنان دارم، برایشان تالیف کرده‌ام.
*برای تالیف تاریخ مطبوعات برای نوجوانان از چه منابعی بیشتر استفاده می‌کردید؟

**تا قبل از اینکه آثاری از استاد فرید قاسمی، مرحوم استاد محیط طباطبایی و دکتر ناصرالدین پروین منتشر شود، بیشتر کسانی که مانند من به پژوهش درباره تاریخ مطبوعات ایران می‌پرداختند، معمولا به کتاب «تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران» تالیف ادوارد براون، کتاب «تاریخ جراید و مجلات ایران» تالیف مرحوم صدر هاشمی و آثار مرحوم محمداسماعیل رضوانی مراجعه می‌کردند، اما از سال 1365 به بعد آثار ارزشمند بسیاری در این زمینه منتشر شدند. گذشته از این آثار ارزشمند برخی از روزنامه‌ها مانند همشهری، رسالت، شرق و به مناسبت برخی از وقایع تاریخ مانند مشروطیت ویژه نامه‌هایی منتشر ساختند که بعضی از آنان برای پژوهشگران بسیار مفید بودند.
*در مورد مطبوعات دوران قاجاریه بیشتر از چه آثاری استفاده کرده‌اید؟
**من عقیده دارم کسی که می‌خواهد درباره تاریخ عصر ناصرالدین شاه و یا تاریخ مطبوعات آن دوران به پژوهش بپردازد، قبل از هر چیز باید با زندگی و آثار محمدحسن خان اعتمادالسلطنه آشنا شود. از دیدگاه من، او دانشمندی با معلومات و در عین حال آدمی عجیب بود.
*از چه نظر او را آدمی شگفت می‌دانید؟
**شگفت از این نظر که شخصیتی با ابعاد مختلف داشت. اخیرا دکتر یوسف متولی حقیقی کتابی درباره زندگانی و آثار وی منتشر ساخته است و نام کتاب خود را «وزیر تاریخ‌نگار» گذاشته است، اما من عقیده دارم که باید او را «وزیر روزنامه‌نگار» بنامیم، زیرا که وی گذشته از آنکه «وزیر انطباعات» بود، چند نشریه و روزنامه مشهور آن دوران – مانند رورزنامه شرف- را خود منتشر می‌ساخت. اعتمادالسلطنه در سرمقاله‌های این نشریه حتی بدترین دشمن خود را مورد ستایش قرار می‌داد، از نظرگاه‌های گوناگون او روزنامه‌نگار و تاریخ‌نگار عجیبی بود. قبل از هر چیز وسعت معلومات او در زمینه‌های مختلف است. این وسعت معلومات را انسان از مطالعه کتاب‌های تاریخ ایران، مرات البلدان، تاریخ منتظم ناصری و المثار و الاثار متوجه می‌شود. مطلع الشمس نیز یکی از پر حجم‌ترین آثار منسوب به اعتماد‌السلطنه است که خوانده را از آن همه معلومات به حیرت می‌افکند. از او آثار بسیاری باقی مانده است.
*اما برخی از پژوهشگران، همانطور که خود نیز گفتید، این آثار را منسوب به او می‌دانند.
**بله، همینطور است. مخصوصا مرحوم علامه قزوینی روی این مساله خیلی اصرار داشت، اما بسیاری از محققین نیز بیشتر این آثار را از خود می‌دانند. به هر حال حتی اگر وی تنها تدوین کننده آن آثار باشد، باز هم نشان می‌دهد که از اطلاعات تاریخی، اجتماعی و سیاسی بسیار وسیع در سطح ایران و جهان برخوردار بوده است. او گذشته از وسعت در تالیف و تدوین آثار از نظر شخصیتی هم آدمی عادی نبود.
*چه ویژگی‌های اخلاقی موجب این داروی درباره میرزا حسن خان اعتمادالسطنه شده است؟
**شگفتی شخصیت وی از «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» که یادداشت‌ها و خاطرات روزنامه او و منبع بسیار مهم برای آگاهی از تاریخ دوران ناصری است، به خوبی هویدا است. به عنوان مثال او از یک سو در مقدمه صدرالتواریخ که شرح صدراعظم‌های دوران قاجاریه است. از امین‌السلطان تعریف و تمجید بسیار می‌کند و واژه‌هایی محیرالعقول درباره عظمت و خدمات[!!!] وی به کار می‌برد و حتی کتاب صدرالتواریخ را به او تقدیم می‌کند، اما در خاطرات خود بدترین و زشت‌ترین واژه را نثار او می‌نماید. این دو چهره بودن از مقام و ارزش علمی او به نحو چشمگیری کاسته است.
*از دیگر ابعاد شخصیتی این روزنامه‌نگار تاریخدان کدام حیرت‌انگیزتر است؟
**او مردی دانشمند به معنای واقعی کلمه است، اما در عین حال یکی از رجال بسیار چاپلوس عصر ناصری است. او گاه ناصرالدین شاه را تا سر حد پیامبران بالا می‌برد. واژه‌هایی که وی در روزنامه «شرف» برای پادشاه و ولیعهد (مظفرالدین میرزا) و ضل‌السلطان و دیگر رجال به کار می‌برد، نشانه‌ای از اوج چاپلوسی یک روزنامه‌نگار است. به هر حال آثار اعتماد السلطنه خواه آنها که به صورت کتاب منتشر شدند و یا مقالات وی در روزنامه‌ها برای کسی که درباره تاریخ روزنامه‌نگاری در عصر ناصری تحقیق می‌کند، بسیار مهم است.
شخصیتی بسیار پیچیده‌ دارد. او فرزند حاجب‌الدوله قاتل امیرکبیر است، از همین‌رو ارادتی به امیر ندارد، اما در برخی از آثار خود نتوانسته است خدمات امیرکبیر را منکر شود. به هر حال آن کسی که در تاریخ روزنامه‌نگاری تحقیق می‌کند، باید آثار او را با دقت مطالعه کند. کتاب خاطرات وی فاش کننده بسیاری از اسرار درون حکومت ناصرالدین شاه است، اما قضاوت‌ها و داوری‌های او راجع به اشخاص را نباید فورا پذیرفت. در کتاب خاطرات وی تناقضات بسیار یافت می‌شود، همانگونه که در کتاب صدرالتواریخ وی خواننده به تناقضات بسیار برمی‌خورد. این تناقض‌ها از ارزش آثار وی به شدت می‌کاهد.
*ممکن است به چند تناقض از کتاب صدرالتواریخ اشاره کنید؟
**به عنوان مثال وی در صفحه 282 صدرالتواریخ در مورد حاجی میرزا آقاسی می‌نویسد:«حاجی‌ [میرزا ‌آقاسی] مرحوم در صدارت خود مغبوض جمعی مردم بود [و] جز چندی نفری دیگر هیچ کس به وزارت او راضی نبود».
و در دو صفحه بعد می‌نویسد:
«حاجی مردم دوست بود... عموم مردم در زمان صدارت او آسوده بودند» همین برخورد دوگانه در موارد امیرکبیر به کار رفته است. در صفحه 196 عناوین و القاب بسیار شگفتی در مورد امیرکبیر به کار برده است:
«الامیر الکبیر و الوزیر الخبیر، ...جوهر الکفایه، عنصر الدرایه. مصدر الصداره و مظهرالوزاره... میرزا تقی خان امیر نظام که ضرب‌المثل بین اعم و ملقب به اتابک اعظم است (القاب بسیار زیاد است، فعلا به همین بسنده شد) و بلافاصله به دنبال این القاب ، او را به «خیانت به شاه» متهم می‌سازد و اینکه «اطاعت خیالات شیطانی» بر «متابعت سلطانی» مسلط گردید و آن را ناشی از «مالیخولیا» می‌داند!!
*فکر کنید چه عاملی موجب می‌شود که انسان دانشمندی چون میرزا حسن خان اعتمادالسلطنه به چاپلوسی‌های شگفت برای صاحبان قدرت دست بزند؟
**به نظر من عوامل مختلف موجب می‌گردد که یک انسان کرامت و بزرگی که خداوند به او اعطا کرده فراموش کند و به ستایش صاحبان قدرت بپردازد. برخی از افراد از نظر شخصیتی آدم‌هایی شهرت‌طلب و مال‌دوست هستند و از فرزانگی فاصله بسیار دارد، اما عامل اصلی استبداد است که موجب می‌گردد یک انسان به چاپلوسی بپردازد در یک نظام استبدادی مانند نظام سلطنتی ناصرالدین شاه حتی افراد دانشمندی چون اعتمادالسلطنه دو چهره شدند. یعنی اینکه در ظاهر به ستایش افراد می‌پردازند و در پنهانی بدترین واژه‌ها را نثار آنها می‌نمایند.
*داوری و قضاوت رجال عصر ناصری و پژوهشگران درباره او چگونه است؟
**اکثر رجال دوره ناصری با وی میانه خوبی نداشتند که تصور می‌کنم بیشتر به خاطر حسادت آنان بود. وی از هوش و حافظه بالایی برخوردار بود و پس از چهار سال اقامت در پاریس با کوله‌باری از آموخته‌ها و تجربیات بازگشت ، به طور دائم کتاب می‌خواند و از اوضاع جهان آگاهی بسیار داشت. وی علاوه بر داشتن مشاغل رسمی دولتی از نزدیکان ناصرالدین شاه و ملتزمین رکاب وی بود و در سه سفر شاه به اروپا همراه او به خارج رفت. همانطور که گفتم او آثار بسیاری از خود به جای نهاده. از بسیاری از محققان در تعلق همه این آثار به او شک کرده‌اند و یا دست کم دیگران را در تالیف و تدوین آنها سهیم می‌دانند. برخی به نظر من بی‌انصافی کرده‌اند. مثلا نویسنده مجموعه شرح حال رجال ایران جز خاطراتش و کتاب خوابنامه (خلسه) مابقی آثار منتسب به او را از دیگران می‌داند.
غلامحسین افضل الملک، مولف کتاب «افضل التواریخ» می‌گوید که وی با منتسب کردن آثار دیگران به خود «جلوی علم و هنر و فضل و ترقیات ملتی و دولتی را می‌گرفت برخی از مورخان از این هم تندتر رفته‌اند و او را «استثمار کننده نویسندگان» نام نهاده‌اند. در مقابل این نظرات تند برخی از محققان او را «دانشمندی بزرگ در تاریخ معاصر» نام نهاده‌اند. نویسنده مقدمه معروفترین کتاب وی یعنی مطلع الشمس می‌نویسد: «… در هر حال چه کتبی مانند مطلع‌الشمس، الماثر و الاثار، مرات البلدان، درالتیجان و چند جلد از نامه دانشوران و غیره از اعتمادالسلطنه نباشد و چه آنها را به کمک دیگران تالیف کرده‌ باشد، بدون شک باید او را از خدمتگزاران مسلم فرهنگ ایران محسوب نمود، زیرا در گردآوری علما و دانشمندان از بلاد مختلف و جمع و تدوین و نشر آثار آنها نقش بزرگی را بر عهده داشته است.»
وی گذشته از انتشار آثار بسیار سردبیر مشهورترین روزنامه‌های دوره ناصری نیز بوده است.
*روزنامه‌هایی که در عصر ناصرالدین‌شاه به سردبیری اعتمادالسلطنه منتشر می‌شدند، کدام بودند؟
**روزنامه ایران، روزنامه مرآت السفر و المشکوه الحضر، اردوی همایون، روزنامه علمی، روزنامه اطلاع، نشریه شرف و روزنامه اکودو پرس (به زبان فرانسه) به سردبیری اعتمادالسلطنه منتشر می‌شدند.
نشریه «شرف» مشهورترین نشریه عصر ناصرالدین شاه است. این نشریه تصاویر جالبی از رجال عصر ناصری که کار نقاش مشهور میرزا ابوتراب‌خان غفاری بود، به چاپ می‌رساند. در شماره اول تصاویری از ناصرالدین شاه و مظفرالدین‌میرزا، در شماره دوم تصویر ظل‌السلطان، در شماره سوم تصویر عین‌السلطان و در شماره‌های دیگر تصاویر دیگری از شاهزادگان، درباریان و زمامداران کشورهای خارجی به چاپ رسیده است. نشریه شرف به سردبیری اعتماد السلطنه تا سال 1309 هـ.ق دوام داشت و در مجموع 87 شماره از آن منتشر گردید. در زمان سلطنت مظفرالدین‌شاه، برادرزاده اعتمادالسلطنه، یعنی محمدباقر خان اعتمادالسلطنه این نشریه را با نام «شرافت» آغاز کرد،‌ متاسفانه این نشریه که یک شاهکار هنری نیز به شمار می‌رود، سرشار از واژه‌های تملق‌آمیز درباره ناصرالدین شاه و شاهزادگان است.
*آیا اعتمادالسلطنه در کتاب‌های منسوب به خود نیز با همین شیوه عمل می‌کرد؟
**آری، این شیوه مخصوصا در دو کتاب منتظم ناصری و مرات‌البلدان به کار رفته است. تملق و چاپلوسی‌های شگفت برای همه پادشاهان قاجار. وی حتی درباره قتل آقامحمدخان که پادشاهی بی‌رحم و سفاک بوده، می‌نویسد: «... لهذا در شب دوشنبه بیست و پنجم ذیحجه هنگام سحر بر بالین آن شهریار تاجدار آمدند و روانی را که از بزرگی در جهان نمی‌گنجید، روانه غرفات جنان نمودند» (مرآت البلدان).
*برخی از پژوهشگران تاریخ، او را پایه‌گذار سانسور مطبوعات در ایران می‌دانند. شما هم همین‌نظر را دارید؟
**پژوهشگران تاریخ اعتمادالسلطنه را پایه‌گذار سانسور مطبوعات نمی‌إانند. این میرزا آقاخان نوری بود که پس از شهادت امیر کبیر نظارت بر محتوای روزنامه وقایع‌ اتفاقیه را بر عهده گرفت. سراسر صفحات این روزنامه فقط تبدیل شد به چاپلوسی و به کار بردن واژه‌های درشت برای اعلیحضرت و صدراعظم.
*پس نقش وی در ایجاد سانسور چه بود؟
**اعتماد السلطنه به سانسور یک حالت رسمی و قانونی داد. البته قانونی که فقط «شاهنشاه ابداع فرموده بودند» خودش در خاطرات خویش می‌نویسد: «پنجشنبه 19 ربیع الثانی 1302: «همچنین عریضه‌ای را که پریروز داده بودم، در باب ایجاد سانسور به جهت کتب جاپی و غیره [اعلیحضرت] خیلی پسند فرموده بودند. مقرر شده بود این کار به من رجوع شود» و هر کس می‌داند که سانسور به تدریج گسترده‌تر می‌شود تا اینکه بانی آن را هم فرا می‌گیرد. زمانی رسید که برخی از کتاب‌های خود اعتمادالسلطنه دچار مصیبت سانسور شد. عریضه او برای آزاد شدن کتاب‌های توقیف شده‌اش و سپس پاسخ دندانه ناصرالدین شاه خواندنی است:
تصدق خاکپای اقدس همایونت شوم. ان شاءالله، از جسارت این عریضه والله به تاج و تخت شاهانه هیچ مقصود ندارند، جز عرض بیچارگی خود. بدوا جسارت می‌کند که هفتصد و پنج جلد از این کتاب تقدیم امین‌الممالک شد. مابقی نیز تا پنج روز داده می‌شود.
[جلوگیری از پخش این کتاب برایم خیلی ضرر داشته است] هزار و پانصد تومان ضرر که سهل است، برای رضایت خاطر مبارک جانم را قربان می‌کنم…
...حالا دیگر مطالب تاریخ فرانسه را [سانسورچیان] حربه نموده‌اند، با وجودی که به قدر ذره‌ای مطالعه این کتاب ضرر به دین و دولت وارد نمی‌آورد، بلکه ثابت می‌کند که لویی چهاردهم با این تمجید و توصیف که کتب تواریخ از شجاعت و عدالت و سخاوت او پر است، چه جور آدم [بدی] بوده است تا عوام بدتر از انعام دعا به بقای سلطنت و وجود مبارک کنند که لله الحمد چنین پادشاه رئوف عالمی دارند و ناسپاسی ننمایند».
پاسخ ناصرالدین شاه که شخصا در جریان سانسور قرار داشت، نسبت به این عریضه «پایه‌گذار سانسور» یعنی جناب اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات منفی بود. مدتی بعد ناظم العلوم یک نسخه از ترجمه کتاب تلماک را به اعلیحضرت تقدیم کرد. ناصرالدین‌شاه پس از خواندن کتاب سخت عصبانی شد و دستور توقیف کتاب را صادر کرد.
*گذشته از آثار اعتمادالسلطنه، مطالعه آثار کدام یک از نویسندگان و پژوهشگران در تالیف «تاریخ مطبوعات ایران برای نوجوانان و جوانان» برای شما مفید بوده است؟
**ذکر نام همه نویسندگانی که در تالیف کتاب خود از آنها استفاده کرده‌ام، در این گفت و گو امکان‌پذیر نیست. مطالعه آثار مرحوم صدرهاشمی، فرید قاسمی که عمری را در این مسیر نهاده است، ناصرالدین پروین که کتاب وی که «تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانیان» نام دارد، برایم بسیار مفید بوده است، اما بر این عقیده‌ام که «تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران» اثر کم نظیر مرحوم محیط طباطبایی رهنمودی است، ارزشمند برای همه کسانی که در این زمینه تحقیق می‌کنند. طباطبایی به من آموخت که چگونه درباره محتوای مقالات روزنامه‌ها به داوری بنشینم.
*شیوه تحلیل طباطبایی از مقالات روزنامه‌های عصر ناصری و عصر مشروطیت چگونه بوده است که توجه شما را بدینگونه جلب کرده است؟
**ببینید همانطور که گفتم، در زمینه تالیف تاریخ مطبوعات ایران بسباری افراد زحمت کشیده‌اند. عبدالرحیم ذاکر حسین در مورد مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت زحمات زیادی را تحمل کرده است. مقالات مرحوم محمدعلی تربیت در مجله تعلیم و تربیت تحت عنوان «تاریخ مطبعه و مطبوعات» و یا کار آقای غلامحسین صالحیار در مورد «ویژگی‌های ایرانی مطبوعات» و یا کوشش آقای مسعود برزین در فراهم آوردن «شناسنامه مطبوعات» و... قابل تقدیر است، اما من از کتاب «تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران» که در واقع جزوه درس‌های ایشان برای دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی بوده، استفاده معنوی بسیار بردم.
*تحلیل مرحوم طباطبایی از چه ویژگی‌هایی برخوردار بوده که این چنین توجه شما را جلب کرده است؟
**مرحوم محیط طباطبایی در تحلیل مطبوعات عصر ناصری بر این نکته تاکید می‌ورزد که معمولا خودکامگان مانند ناصرالدین شاه از آزادی مطبوعات سخت می‌هراسند و از همین روست که ناصرالدین شاه فرمان «اعدام تمام نسخ» برخی از روزنامه‌ها را صادر می‌کند (تاریخ تحلیلی مطبوعات، ص 48) و «گاهی که چیزی مخالف طبع خود در روزنامه‌‌ای می‌یافت، دستور می‌داد آن را حضورا بسوزانند.» طباطبایی بر این نکته تاکید می‌ورزد که وجود سانسور و جلوگیری از آگاه‌شدن مردم از آنچه که در مملکت می‌گذرد، موجب می‌شود که روزنامه‌ تنها «در ردیف وسایل عرض تملق و ستایش و قلب حقایق» درآید.
وی در تمام دوران سلطنت ناصرالدین شاه هیچگونه تحول اساسی در محتوای مقالات مطبوعات نمی‌بیند، زیرا که «کابوس استبداد» بر همه چیز مسلط شده بود. طباطبایی برای کارکرد روزنامه‌نگاران عصر ناصری واژه جالبی به کار می‌برد. او می‌گوید روزنامه‌نگاران متملق و چاپلوس جز «سیاهروکردن» کاغذ کار دیگری انجام نمی‌دادند.
استاد محیط طباطبایی درباره محتوای روزنامه وقایع اتفاقیه (البته بعد از دوران امیرکبیر) و دولت علیه ایران می نویسد:
«صرف نظر از روزنامه ملتی و علمیه که کم و بیش مشتمل بر برخی مطالب ادبی و علمی سودمند بودند علاوه بر سرگرمی، خوانندگان را به موضوعاتی آشنا می‌کردند که در آن زمان برای ایشان معلوم نبود و در راه آموختن آن وسایل آسان و ارزانی در اختیار نداشتند، از شماره اول وقایع اتفاقیه تا دولت علیه ایران 472 همچنین از 593 و روزنامه دولتی تا پایان 650 در این ششصدوپنجاه شماره روزنامه رسمی که در طی 20 سال متوالی انتشار یافته، کوچکترین قدمی در راه تامین مصالح منافع ملت برنداشته‌اند و قلمی جهت بیداری و هشیاری سوق مردم به سوی خیر و سعادت زده نشده، بلکه چشم و گوش خلق با خرسواری و شکار و رفت و آمد و عزل و نصب و اعطای القاب و نشان و ذکر برخی پیش آمدهای خارق العاده طبیعی پیوسته آشنا می‌شده است.
وقتی منافع و برکات روزنامه را در نظر بگیریم و آن را بر این 650 شماره روزنامه دولتی توزیع و تطبیق کنیم، چیزی که به تامین و تایید آنها برخیزد، نمی‌نگریم و تنها سودی که از این همه سیاهرو کردن کاغذ در طی 20 سال ناشی شده، ثبت برخی وقایع بی‌اهمیت در اوراق این روزنامه برای نقل به تاریخ عصر بوده ات. کاری که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه (وزیر انطباعات ناصرالدین شاه) بعدها در ]کتاب‌های[ مرات البلدان و منتظم ناصری سوم و میرزا ابراهیم کاانی صدیق الممالک در منتخب التواریخ و افضل‌الملک کرمانی در افضل التواریخ خود انجام داده‌اند و فهرستی از وقایع و حوادث را بدون ذکر علل و اسباب کیفیت جریان و نتایج حاصل از آنها سیاهه وار نقل کرده‌اند. این روزنامه‌نگاری بی‌خیر و بی‌برکت که دنباله آن تا آغاز مشروطه هم امتداد یافت، وجود واقعه‌نگار و تاریخ نویس را از دستگاه سلطنت ناصری برداشت و از 50 سال سلطنت پرنشیب و فراز ناصری که با صدها حادثه مهم داخلی و خارجی توام است، پس از چند سال نخستین که روزنامه‌ای نبود و هنوز تاریخ بر اصول وقایع نویسی سابق تنظیم و تدوین می‌شد، دیگر از تاریخ و مورخ و واقعه‌نگاری و تاریخ‌نویسی حتی در همان مقیاس محدود معمول به دوره‌های گذشته اثری دیده نمی‌شد.
… ایجاد روزنامه‌ای وقایع‌نگاری دولتی را به واقعه نویسی روزمره تبدیل کرد، اهمیت وظیفه تاریخ نویسی را از میان برداشت و کسانی را که در خارج از حوزه عمل، قصد تدوین تاریخ داشتند، مانند [لسان الملک] سپهر و [مخبرالسلطنه] هدایت را به مدیحه‌سرایی وادار کرد و نوشته‌های آنان را از حد اعتبار آثار «مفتون» و «خاوری» نازل‌تر معرفی می‌کرد.
وقتی محمدحسن خان صنیع‌الدوله درصدد تنظیم و تدوین تاریخ عهدناصری از روی مندرجات روزنامه ها برآمد، مجموعه کارهای او را در مرآت البلدان و منتظم ناصری نسبت به کار گذشتگان بی مغزتر و از هم پراکنده‌تر از کار درآمد. چه در روزنامه هیچ گونه کاری از کارها که صورت می‌گرفت، به طور واضح و مستدل عرضه نمی‌شد و در نقل هر واقعه‌ای هدف خوشامد مرکز قدرت روز بود. نقل سیر و گردش و سواری و مسافرت و سیاحت به معنی ببین و بگذر و شکار و بار و میهمانی و میزبانی دیگر جایی برای بیان مشکلات و پیشامدهای نامطلوب باز نمی‌گذاشت...
… بنابراین باید گفت که روزنامه‌نگاری ناقص و نارسای عهد ناصری به ضرر کار تاریخ‌نویسی عادی در ایران منجر شد و مملکت را از داشتن تاریخی مانند عالم آرا و عباسنامه و جهانگشا هم با همه نواقص و معایب آنها و ظهور واقعه نویسان و تاریخ‌نگارانی در حدود محمدی و خاوری مفتون میرزا رضی بنده و محمود میرزا و نواب محروم نگاه داشت.» (تاریخ تحلیلی مطبوعات، ص31)
«قریب نیم قرن روزنامه‌نگاری در ایران مانند همه تلاش‌های فکری دیگری که برای تغییر وضع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مملکت به عمل می‌آمد، از عهده شکستن سدی که در راه پیشرفت ملت وجود داشت، برنیامد و هرگونه مظهر تمدن و فرهنگ که به ایران قدم می‌نهاد، جذب خاصیت توافق با مقتضیات محیط می‌گردید و در ردیف اسباب و وسایل مزید جلال و شکوه وضع موجود قرار می‌گرفت.» (همان، ص 46)
*نظر مرحوم محیط طباطبایی در مورد روزنامه‌های عصر مشروطیت چیست؟
**مرحوم طباطبایی یک ویژگی بسیار مهم دارد و آن دینداری اوست. او طرفدار آزادی و دموکراسی است، اما در بررسی محتوای هر روزنامه تلاش می‌کند که انصاف و مروت و جوانمردی را زیر پانگذارد. او از روزنامه‌نگاران شجاع دوران مشروطیت که پرچم ضداستبداد را برافراشته‌اند، تعریف و تمجید می‌کند، اما از اینکه برخی از آنان در کوبیدن طرفداران استبداد به بهتان و دروغ توسل می‌جستند، سخت ناراحت است و نقاط ضعف روزنامه‌نگاران آزادیخواه را هم با صراحت بازگو می‌کند. وی از روزنامه‌نگارانی که عقیده و آرمانی ثابت ندارند و از هر طرف که باد بوزد، به آن سو روی می‌کنند، نفرت دارد. او فحاشی، دروغگویی و تهمت‌زنی را در شأن یک روزنامه‌نگار شریف نمی‌داند. در یک مورد از یک روزنامه‌نگار فرصت‌طلب نیز سخن می‌گوید که زمانی طرفدار سخت محمدعلی شاه است و حتی شماره ویژه‌ای را به مناسبت میلاد آن شاه مستبد منتشر می‌کند، اما وقتی سقوط او را نزدیک می‌بیند، واژه بسیار زشت و خلاف عفت کلام برضد او به کار می برد. طباطبایی در تاریخ تحلیلی مطبوعات در واقع به همه کسانی که قصد دارند به قلمرو نویسندگی و روزنامه‌نگاری پای گذارند، درس شرافت می‌دهد.
*آیا شما کتاب مرحوم طباطبایی را فاقد نقص و کاستی می‌بینید؟
**خیر، هیچ کتابی را نمی‌توان بدون نقص و کاستی دانست. مطالب این کتاب بسیار زیاد است و نثر استاد فشرده است. در برخی از صفحات اطلاعات بسیار در چند سطر بیان شده است و تنها خوانندگانی که قبلا با آن روزنامه‌ها آشنا بوده‌اند، متوجه مقصود استاد می‌شوند، اما کتاب استاد محیط طباطبایی آنقدر با ارزش است که این کاستی‌ها به نظر نمی‌آیند.
*آیا خود استاد نشریه‌ای را منتشر می‌ساخت؟
**قبل از شهریور 1320 مدتی سردبیر نشریه تعلیم و تربیت وابسته به وزارت معارف بود، پس از شهریور استاد زمینه را نسبتا مساعد یافت و از این رو تصمیم گرفت تا آرزوی دیرینه خود را عملی سازد و نشریه‌ای مستقل را بنیان نهد. با این تصمیم، به انتشار مجله محیط پرداخت که نخستین شماره آن در شهریور 1321 در 64 صفحه انتشار یافت. وی در سرآغاز سرمقاله اولین شماره این نشریه از خداوند کمک خواسته بود: «بار خدایا هر که در این جهان دست به کاری می‌زند، سودی از آن می‌خواهد، چنانچه ما نیز در این اقدام خود خدمت مردم و رضای تو را خواهانیم. پس ما را به هر چه مصلحت و مایه پیشرفت کار است، راهنمایی فرما.»
*از نشریه محیط چند شماره منتشر شد؟
**از این مجله 19 شماره منتشر شد. اگر چه این نشریه عمری کوتاه داشت، اما از نظر محتوا مجموعه‌ای گرانبها بود. من تنها چند شماره از این مجله را به دست آوردم، اما آقای غلامرضا گلی زواره در مقاله‌ای که در شماره 86 مجله آینه پژوهش تحت عنوان «استاد محیط طباطبایی، 70 سال کوشش، کاوش و پژوهش» نوشت، درباره این نشریه می‌نویسد:
«در این مجموعه به موازات ترجمه‌هایی که از شکاهکارهای ادبی جهان صورت می‌گرفت، فصولی از تاریخ معاصر ایران و جهان روشن گردیده و اوضاع سیاسی روز مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و از بحث‌های اجتماعی و اخلاقی نیز غافل نشده است.»
استاد محیط به مدت نیم قرن با ده‌ها روزنامه و مجله همکاری داشت بیش از 30 سخنرانی از 500 سخنرانی‌اش در برنامه مرزهای دانش رادیو به مطبوعات اختصاص داشت.
مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب درباره شیوه استاد محیط در روزنامه‌نگاری در کتاب «حکایت همچنان باقی» می‌نویسد: «... در روزنامه‌نگاری هم کمتر از تحقیقات علمی استعداد و قریحه نشان نداد. علاقه به مسایل عصری در سال‌هایی که این مسائل حاد، اما به هر حال قابل طرح بود او را به عرصه ژورنالیسم کشاند، اما در این زمینه هم کارش اصالت داشت. ژورنالیسم در زیر قلم او به طنز و هزل و هجو و فحش که معمول عصر بود، آلوده نشد، بلکه به بحث و فحص در ریشه‌ دردها و مشکل‌ها معطوف گشت. جرات و جسارت همراه با دقت و انصاف و دور از موذی‌گری رایج عصر، یک ویژگی برجسته این ژورنالیست بود. هر جا مجالی برای گفتار می‌یافت، بی‌ملاحظه، اما غالبا با رعایت انصاف و عفت کلام، حرف خود را به بیان می‌آورد. از روزنامه آتش تا تهران مصور، از اطلاعات روزانه تا کیهان فرهنگی هر جا دعوت می‌شد و هر جا فرصت می‌یافت، مقاله می‌نوشت، مصاحبه می‌کرد و با اصحاب به مشاجره و مجادله می‌پرداخت.»
و در جای دیگر درباره محیط می‌نویسد: ‌«... مقالاتش آکنده از شور تحقیق بود. در مجله‌های آینده، راهنمای کتاب و یغما همچنان با شور و علاقه تحقیقات تازه و مناقشات جدید به وجود آورد. در این مناقشات شیوه‌اش غالبا جدال احسن بود. منصفانه، جدی و عاری از حب و بغض...»