برای نسلی از کودکان عراقی، جنگها تنها چیزی است که در زندگی دیدهاند. آنها به جای اینکه دوچرخه سواری کنند و یا فوتبال بازی کنند، کابوسهای شبانهشان را در روز زندگی میکنند. کودکان عراق، دوره طلایی زندگی خود را از دست دادهاند. آنها در بدترین و دردناکترین شرایط که یک کودک میتواند در آن زندگی کند، زندگی میکنند. بزرگترهایشان هم چندان تلاشی برای بهتر کردن این شرایط نمیکنند. مقامات محلی در شهرک صدر یک بازی راه میاندازند. در این بازی «شخصیت منفی» لباس آمریکایی میپوشد و به خبرچینهای محلی پول میدهد تا محل اختصاص تیراندازان سپاه مهدی را به او نشان دهند. بچهها از تخیلشان استفاده نمیکنند، آنها تفنگ اسباببازی ندارند؛ آنها با تفنگهای واقعی و فشنگهای مشقی به هم شلیک میکنند. وقتی یکی از آنها میمیرد، دیگران او را شهید به حساب میآورند. آنها از نهرهای خون و انتقام با هم صحبت میکنند: «میخواهیم در برابر آمریکا مقاومت کنیم.»
در کلاس درس هم اتفاق تازهای نمیافتد. بیشتر کلاسهای درس نزدیک ادارات پلیس هستند و هر لحظه احتمال میرود که مورد حمله قرار بگیرند. در یکی از کلاسهای درس، معلم به دانشآموزان گفته بود که نقاشی بکشند. آنها هرچه به ذهنشان رسیده بود را میکشیدند: زرقاوی. دانشآموزان چهره او را خوب میشناختند. معلم از یکی از بچهها پرسیده بود: «چرا همکار زرقاوی در نقاشی تو دارد میخندد؟» جواب خیلی ساده بود: «چون او مردم را میکشد و اصلا هم ناراحت نمیشود.» معلم بچهها میگوید: «ما فکر کردیم وقتی صدام برود، جنگها تمام میشوند و بچهها میتوانند چیزهای بچهگانه نقاشی کنند.»
دکتر حمید تنها کسی است که در عراق برنامهای مربوط به کودکانی را هدایت میکند که نتوانستهاند با شرایط سخت اطرافشان کنار بیایند. او معلمان را آموزش میدهد تا به این کودکان خسته کودکی کردن یاد بدهند. او میگوید: «تعداد زیادی از بچهها شب ادراری، کابوس و حملات عصبی را تجربه میکنند. خیلی از آنها دچار مشکلات روحی ـ روانی شدهاند.»
اما بودجه و نیروی انسانی کافی برای کمک کردن به میلیونها کودک عراقی وجود ندارد. کودکانی که تعدادی از آنها یاد میگیرند که با تفنگ به دنیا بیایند و با تفنگ بمیرند. آنها از ابتدا در اردوگاههای گروهکهای نظامی آموزش میبینند تا بتوانند بکشند و انتقام بگیرند. همه اینها نسلی را ساخته است که هر چند بیگناه است اما از صلح هم چیزی نمیداند.
طبق آمار صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) از هر سه کودک عراقی، یکی سوء تغذیه دارد و وزن او کمتر از وزن طبیعی است. راجر رایت، فرستاده ویژه یونیسف در عراق میگوید: «سوء تغذیه کودکان در کشوری مانند عراق با این حجم عظیم ذخائر طبیعی قابل قبول نیست.» رایت علاوه بر این تاکید دارد که وضعیت نابسامان عراق باعث شده که بسیاری از خانوادهها فرزندان خود را برای انجام مراقبتهای بهداشتی به بیمارستان نبرند. البته بیمارستانهایی که بسیاری از کارکنان، پزشکان و پرستاران آن کشته و با ربوده شدهاند.
بر طبق این گزارش، 25 درصد کودکان عراقی بین شش ماه تا پنج سال، از مشکلات سوء تغذیه رنج میبرند. براساس پژوهشی که در سال 2004 برای سنجش وضع زندگی کودکان عراقی منتشر شده مرگ و میر کودکان زیر 5 سال از سال 1999 تا به امروز افزایش چشمگیری داشته است. نتایج تحقیقی هم که در سال 2005 توسط یونیسف، برنامه غذای جهانی و سازمان مرکزی آمار و تکنولوژی اطلاعات عراق صورت گرفت نشان داد که وضعیت زندگی کودکان بعد از حمله سال 2003 آمریکا بدتر شده است.
مشکل در جنوب عراق مخصوصا در بصره، نجف، قادسیه و صلاحالدین شدیدتر است. چون در این قسمتها امکانات بهداشتی بسیار کم است. مقامات رسمی وزارت بهداشت اعلام کردهاند که وضعیت بهداشت عمومی عراق همچنان زیر استانداردیهای جهانی است اما ابراز امیدواری کردهاند که پس از تشکیل دولت جدید وضعیت بهتر شود.
خالد جمعه، یک مقام ارشد وزارت بهداشت از تغییر کاربری خدمات مراکز بهداشتی به نظامیان به جای مردم گلایه میکند و میگوید: «ما انتظار داریم که در دولت جدید سرمایهگذاری بیشتری در بخش بهداشت شود و کودکان بیشتری از مرگ نجات پیدا کنند.»
ناآرامیهای عراق باعث شده تا قیمت میوه و سبزی بسیار بالا برود تا حدی که تعداد زیادی از خانوادههای عراقی، توان خرید این اقلام را ندارند. یک زن عراقی که سه فرزند دارد میگوید: «پسر من از سوء تغذیه رنج میبرد چون نمیتوانم به او از همه غذاها بدهم. با خانواده بزرگی که ما داریم، این غیرممکن است که بشود همه آنها را سیر کرد.»
وضعیت کودکان عراقی آینهای است برای نشان دادن رنجهای آسیبپذیرترین گروه ممکن در تمام جنگها. پس از کودکان این زنها هستند که همیشه بار سنگین آسیبهای جنگ را به دوش میکشند.
بعد از حمله آمریکا به عراق، تعداد زیادی از زنان قاچاق شدهاند و مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند. خشونت تمام زندگی آنها را فراگرفته است. زنها میترسند که از خانه بیرون بروند حتی برای اینکه آب و غذا بخرند یا به بیمارستان مراجعه کنند. دختران اجازه ندارند به مدرسه بروند و فقط زمانی که یک مرد همراه آنها است حق خروج از خانه را دارند. خشونت خانگی هم طبق آمارهای تشکلهای غیردولتی زنان رو به افزایش است، کتککاری و ازدواجهای اجباری زیاد شدهاند و آمار قتلهای ناموسی بالا رفته است. افراطیون به مدارس و دانشگاهها حمله میکنند و زنانی را که در آنجا هستند کتک میزنند. علت اصلی همه این خشونتها جنگی است که با خود نابسامانی و هرج و مرج را به همراه آورده است. بعضیها گروههای افراطی و بعضی دیگر آمریکا را مقصر میدانند. اما هیچکدام از این دعواها، تاثیری بر وضعیت بد زندگی زنان نگذاشته است. بر اساس قرارداد ژنو، آمریکا موظف است که بر اجرای درست قوانین حقوق بشر نظارت کند اما این اتفاق تا به حال نیفتاده است. آمریکاییها اجازه نمیدهند که سربازانشان برای جلوگیری از خشونت علیه زنان وارد عمل بشوند. علاوه بر این آمریکاییها نتوانستهاند در قانون و دولت جدید عراق، جای مناسبی برای زنها در نظر بگیرند.
زنها همچون کودکان در معرض آسیبهای جدی جنگ قرار دارند. آنها نمیتوانند ناگهان وارد میدان شوند تا از حقوق خود دفاع کنند و آمریکا نیز تلاشی برای تغییر وضع موجود نمیکند.
قبل از حمله آمریکا، عراق یکی از کشورهایی بود که در آن روسپیگری و فروش مشروبات الکلی به شدت کنترل شد. تنها مغازههای بسیار کمی حق داشتند که با مجوز مشروبات الکلی بفروشند و مشروبات الکلی در همه هتلها و رستورانها ممنوع بود. یک کمیته در وزارت فرهنگ مسئول این بود که صحنههای فیلمها را حذف کند. روسپیگری به شدت کنترل میشد و مصرف خطرناک و بالای مواد مخدر تقریبا وجود نداشت، البته به جز نزدیکان و خانواده صدام.
پیر و جوان، مرد و زن، آمریکا را مقصر این قضیه میدانند. «آمریکا این کارها را میکند تا جامعه ما ضعیف شود. این را فقط مردم مذهبی نمیگویند، مردم معمولی هم به این حرف معتقدند.» یک افسر پلیس در بغداد اینها را میگوید.
عراقیها به این مساله «آن روی سکه آزادی» میگویند. در مرکز شهر عراق مجلات مستهجن، مواد مخدر، انواع و اقسام مشروبات الکلی به فروش میرسد. تنها تعداد مردمی که هر روز به مشتریان این بازار اضافه میشود نگران کننده نیست، بلکه قرصهای توهمزا هم به این بازار اضافه شده است. تعداد زیادی از عراقیها از همین «بازار گناه» نان میخورند. در بغداد میشود با 70 سنت یک بلیت سینما برای یک روز بخرید و فیلمهای مستهجن تماشا کنید. مسئول سینما میگوید: «ما مجبوریم با ماهوارهها رقابت کنیم.»
تخمین زده میشود که یک سوم جمعیت عراق از طریق ماهواره به فیلمهای مستجهن دسترسی دارند. آنها هم که ندارند، فیلمهای ضبط شده از ماهواره را میخرند.
«در دوره صدام این کارها حداقل 6 ماه زندان داشت. اما حال هیچ اتفاقی نمیافتد.»
اینها را یک فروشنده فیلمهای ویدئویی در بغداد میگوید که در کشوی مخصوصاش فیلمهای مستهجن برای فروش به مشتریان ویژه دارد.
پلیس هیچ کاری برای مبارزه با این مساله نمیکند. قوانین قدیمی هنوز هستند اما کسی نیست که اجرایشان کند. کلنل زاهد، رئیس پلیس منطقه میگوید: «بلافاصله بعد از جنگ، ما حمله کردیم تا روسپیها را دستگیر کنیم. اما نمایندگان مجلس آمریکا، ما را مجبور کردند آزادشان کنیم. این کار باعث شد آنها دیگر هیچ ترسی از ما نداشته باشند.» هر چند کلنل هم چندان مطمئن نیست که بتواند بعد از دستگیری از آنها نگهداری کند. زندان پر است از دزدها و قاتلها و جا برای سوزن انداختن نیست.
اما گروههای اسلامی نسبت به این مساله بیتفاوت نماندهاند. مکانهای فروش مشروبات الکلی، خانههای فساد و ... در سراسر عراق، مورد حملههای موشکی آنها قرار گرفتهاند. رئیس یکی از این خانههای فساد میگوید: «در زمان صدام، یک پیرمرد نگهبان داشتم که شبها مراقب اوضاع بود. حال سه نفر را استخدام کردهام که با کلاشینکف نگهبانی بدهند.»
عدهای از مردم با این مساله مشکلی ندارند. اوضاع برای عدهای دیگر قابل تحمل نیست. همین مشکلات است که مردم را ترغیب میکند تا آرزو کنند به دوره صدام برگردند.
وضعیت مرزها مشکل مواد مخدر را روز به روز در عراق حادتر میکند. وضعیت اعتیاد نه تنها در میان عراقیها بلکه در میان سربازان آمریکایی هم چندان مطلوب نیست.
با گذشت چندسال از اشغال عراق توسط آمریکا، استفاده از مواد مخدر میان سربازان آمریکایی افزایش یافته است. مقامات آمریکایی که در جریان جنگ ویتنام به اثر ضعیف کننده مواد مخدر پی بردهاند، تلاش میکنند تا از تجربه مشابه درعراق جلوگیری کنند. با وجود تستهای تصادفی ادرار و بازرسیها سرزده از اردوگاه سربازان، افسران ارتش از سربازان میخواهندکه در صورت مشاهده، مصرف مواد مخدر را گزارش کنند. در ماه گذشته یک سرباز به خاطر فروش کوکائین دستگیر شده است و دو درصد از سربازان یک لشگر هم به خاطر سوء مصرف مواد و الکل جریمه شدهاند. براساس آمارهای ارتش آمریکا، از میان 4000 سرباز مردمی که در 256 لشگر فعالیت میکنند، 53 سرباز به خاطر مصرف بیش از اندازه الکل و 48 سرباز به علت سوء مصرف مواد مخدر جریمه شدهاند.
بعد از سرنگونی صدام، مرزهایی که صدام به شدت از آنها مراقبت میکرد تا شورشیان و مخالفان نتوانند به عراق نفوذ کنند ناگهان باز شد. با باز شدن مرزها، قاچاقچیان ایرانی و افغانی محمولههای عظیمی از حشیش و هرویین را به عراق وارد کردند. این محمولهها بازار بزرگ و ارزانی برای سربازان آمریکایی ساخت. سربازان آمریکایی که هر روز شاهد بستری شدن، زخمی شدن و حتی کشته شدن دوستان همرزمشان هستند، از ترس مبارزه و کشته شدن به مواد مخدر روی میآورند. در یک مورد که بعدا افشا شد یک افسر ارتش با انواع مواد مخدر، 4 بطری مشروبات الکلی سنگین و 22 حلقه فیلم پورنوگرافی عراقی پیدا شد. او به هفت ماه انفصال از خدمت محکوم شد و درجههایش را هم از او گرفتند.
در مورد دیگری یک سرباز زن آمریکایی اعتراف کرد که از حشیش دوست دیگرش میکشیده تا بتوانند راحت بخوابد. او هم درجهاش را از دست داد و جریمه شد. کاپیتان کرستوفر کرافچک، وکیل ارتش میگوید: «بعضی از سربازان جوان، نمیتوانند این حجم اضطراب را تحمل کنند.» اکثر کسانی که مواد مخدر مصرف میکنند بسیاری جوان و در ابتدای دوره 20 سالگی هستند. آنها حتی مواد مخدر خود را از توزیع کنندگان محلی در بغداد میخرند.
آغاز شیوع اعتیاد و بیبند وباری جنسی معمولا آغاز شیوع اچ.آی.وی هم هست. «شانین» ویروس HIV را از همسرش، اسام گرفته است. او میگوید که اسام هیچ وقت درباره بیماریاش چیزی به او نگفته بود تا اینکه علائم ایدز بروز کرد اسام در سال 2000 مرد. حالا شانین 31 ساله در یک اتاق بزرگ در بیمارستانی در اطراف بغداد به همراه پسر 5 سالهاش، مصطفی، زندگی میکند. خوشبختانه مصطفی به ویروس ایدز آلوده نشده است.
پدر و مادر شانین و اسام، آنها را طرد کردهاند و شانین هم توانایی نگهداری خود و پسرش را ندارد. حالا شانین هم مانند دیگر عراقیها دسترسی به دارو ندارد. داروهایی که توسعه ویروس را کند میکنند و عمر بیشتری را ممکن میسازند. به همین دلیل شانین دیگر تسلیم سرنوشت شده است. او روزهایش را با آشپزی و تماشای فیلمهای عربی پر میکند. پسرش مصطفی در راهروهای تاریک بیمارستان بازی میکند و روزهایش را میگذراند. «این خواست خداست»، شانین در حالی که دستهایش را رو به آسمان گرفته، این را میگوید؛ «من هیچ احساسی نسبت به بیماریام ندارم.»
عراق این روزها در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکل بزرگی به نام کمبود دارو است. آنهایی که HIV مثبت هستند، نیاز به دارو دارند تا دیرتر به خط پایان برسند. علاوه بر این برای جلوگیری از ابتدا به ویروس ایدز هم امکانات کمی هست.
دکتر حامد، دبیر مرکز تحقیقات ایدز در بغداد میگوید عراق توان کمی برای جذب شرکتهای بزرگ داروسازی به بازار خود دارد چون فقط 27 فرد آلوده به ویروس ایدز در عراق ثبت شدهاند. شرکتهای بزرگ حاضر نیستند پای قرارداد بنشینند چون قیمت داروها بسیارگران است و دارویی که عراق لازم را دارد بسیار کم است.
هر چند مسلما تعداد مبتلایان به ویروس ایدز در عراق همین تعداد اندک نیست اما در هرج و مرج ناشی از جنگ و در بیمارستانهای پر از زخمی بغداد، جایی برای ایدزیها نمانده است. با گسترش روابط بیبندوبار جنسی پس از جنگ و احتمال اینکه آمار HIV مثبتها به شدت بالا رفته باشد وجود دارد.
ابتلا به ویروس ایدز بازخورد اجتماعی بسیار بدی در عراق دارد. به همین دلیل بسیاری از این بیماران، بیماری خود را از همه به غیر از خانواده درجه یک خود پنهان میکنند. شانین هر سه ماه یک بار به دیدن خواهرش در غرب عراق میرود اما میگوید ترجیح میدهد که در بیمارستان باشد. جایی که بیماری او پذیرفته شده است. «شوهر خواهرم میترسد که پنج فرزند آنها، از من ایدز بگیرند.» اگر کسی در روستا بفهمد که من بیمارم، اجازه نمیدهد یک لحظه هم آنجا بمانم.
زینت محمد یکی از 35 نفری است که ماهانه برای دریافت دارو و مشاوره به بیمارستان مراجعه میکند. او هنوز به هیچ کس نگفته است که HIV مثبت است. «اینجا زندگی با HIV خیلی سخت است. من نمیتوانم این راز را به خانوادهام بگویم.»
اما شاید بدترین برخورد با ایدزیها پس از مرگشان است. دکتر کریم بحال، رئیس بیمارستان، میگوید که پس از مرگ افراد مبتلا به ایدر آنها را برخلاف سنت مسلمانها کفن نمیکنند بلکه آنها را در تابوت دفن میکنند.
پزشکان عراقی میگویند اولین بار HIV در سال 1986 وارد عراق شده است. در آن سال عراق از یک شرکت فرانسوی خون وارد کرد و یکسال بعد پزشکان متوجه شدند که بیماران هموفیلی به ویروس HIV آلوده هستند.
دولت عراق سعی کرد تا از شرکت فرانسوی غرامت بگیرد حتی صدام 3 میلیون دلار به وکلا پرداخت تا حق خانوادههای عراقی را بگیرند اما آنها موفق نشدند، چون به دلیل حمله عراق به کویت در سال 1990، عراق تحت تحریم بود.
ابتلا به ویروس ایدز آمار پایینی در عراق دارد. مراکز آمار از سال 1987، 448 مورد و از آوریل 2003، 21 مورد HIV مثبت شناسایی کردهاند.
اما پزشکان از تغییر الگوی ابتلا به HIV ابراز نگرانی میکنند. پیش از این، اکثر بیماران از طریق آلودگی خونی به این ویروس مبتلا شده بودند. اما به تازگی اکثریت آنها از طریق تماس جنسی مبتلا شدهاند. بحث و جدل درباره ایدز در عراق چندان آزاد نیست و آگاهی عمومی درباره HIV آهسته رشد میکند.
دکتر شاکر که در مرکز کنترل بیماریهای عفونی در بغداد کار میکند میگوید که وزارت بهداشت برنامههایی برای گنجاندن دروسی مربوط به ایدز در کتب درسی مدارس دارد. اما صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف) در یک نمونهگیری متوجه شد که 70 درصد جوانان عراقی حتی نام HIV یا ایدز را نشنیدهاند و نمیدانند که این ویروس چگونه منتقل میشود. آنها متوجه شدهاند که 55 درصد از کسانی که در نمونهگیری شرکت داشتهاند حتی علاقهای به دانستن درباره بیماری ندارند.
حسین یک پسر 15 ساله است که در مغازه پدرش در کوچهای باریک در بغداد سیگار و نوشابه میفروشد. او میگوید کمی در مورد ایدز شنیده است اما در مورد اثرات مرگبار آن چیزی نمیدانسته است. در کتابهای درسی حسین هیچ چیز راجع به ایدز نوشته نشده است. «فکر میکنم بیماری اینطوری منتقل میشود که فرد مبتلا توی صورتت عسطه کند یا در همان آبی که تو شنا میکنی، شنا کرده باشد.»
عیاد راوی یک جوان 20 ساله که در یک نجاری کار میکند میگوید که ویروس ایدز قابل کنترل است اما افرادی که مبتلا به آن هستند هیچ نشانه خاصی ندارند. عیاد هیچ احساس همدردی با مبتلایان به ویروس ایدز ندارد. او میگوید: «فقط کسانی که کارهای احمقانه میکنند این ویروس را میگیرند. من حاضر نیستم حتی نزدیک آنها هم بشوم.»
دکتر حامد، مدیر برنامه ملی پیشگیری از ایدز معتقد است اگر مردم همه چیز را درباره ایدز بدانند دچار ناراحتی خیال میشوند: «اگر همه چیز را به آنها بگوییم، میترسند.»
اما رئیس بیمارستانی که شانین در آن بستری است نظر دیگری دارد. او میگوید: «برای مردم سخت است که درباره این موضوعات با هم حرف بزنند.» او آهی میکشد و میگوید: «عراق سرزمین ممنوعهها است.»