احمد زیدآبادی
از آغاز بحران هستهای ایران تاکنون حجم عظیمی از سخنان مسئولان و مطالب رسانهها به اظهار نظر در این باره اختصاص یافته است که همه آنها در یکی دو جملهای که به صورت شعار درآمده خلاصه میشوند.
به عبارت دیگر، اظهارنظرهای پیدرپی درباره بحران هستهای کشور تکراری، دارای مضمونی واحد و با چشماندازی یکسان است.
این مساله ترجمان این واقعیت است که بر سر پرونده هستهای ایران که مهمترین بحران فراروی کشور است، بحث و گفتوگوی ملی شکل نگرفته است و ظاهرا همگان موظف به تکرار سخنان و مواضعی شدهاند که مسئولان پرونده در فضایی که برای اهل اندیشه ناشناخته است، اتخاذ میکنند.
اینکه تکرار مکرر یک سخن از سوی همه مسئولان و کارشناسان و مردم عادی به چه کار میآید و چه مشکلی را حل میکند، بر من پوشیده است اما اگر نظر تصمیمگیران این است که این عمل، پیام واحدی از سوی کلیت نظام و تمام طبقات مردم به جهان خارج میفرستد، پرواضح است که در اشتباه به سر میبرند.
در جهان امروز که رسانهها متعدد و بیشمار و منابع اطلاعرسانی متکثر و غیرکنترل هستند، حتی بر سر بدیهیترین مسائل مربوط به حیات آدمی نیز در یک جامعه اجماع وجود ندارد، چه رسد به موضوعاتی که اصولا دارای پیامدهای گوناگون مثبت و منفی هستند.
همانگونه که آرامش و سکوت بیش از اندازه در جبهه جنگ مشکوک است و نشان از کمین دشمن دارد، همصدایی بدون تنوع درباره هر مسالهای در داخل یک جامعه نیز برای طرف مقابل مشکوک است و این پیام را در بردارد که این همصدایی نه زاییده و محصول یک گفتوگوی منطقی در فضایی آزاد بلکه نتیجه هدایت برنامهریزی شده و کنترل برافکار عمومی است.
بنابراین تکرار یک حرف از سوی همه مردم، در جهان امروز نه به عنوان امری طبیعی بلکه به عنوان پدیدهای مصنوعی که ارزش چندانی ندارد، تلقی میشود.
متاسفانه مخاطبان سخن فوق، کارنامه چندان درخشانی از پاسخگویی و توجه به انتقادات ندارند که بخواهیم پرسش این هفته را با آنان در میان بگذارم، از همین رو، جهت سخن را به سوی آن دسته از افرادی میکشانم که گرچه هنوز در حکومت جایی دارند اما به نظر میرسد ـ یا دست کم به نظر من میرسد ـ که تلاش میکنند تا نظری متفاوت از نظر رسمی درباره برنامهای هستهای ارائه کنند.
برخی از مسئولان کشور که برخی افراد، آنان را در حال پیاده شدن از قدرت و برخی دیگر آنها را همچنان سوار بر قدرت میپندارند، گاه و بیگاه تصمیمگیران برنامه هستهای را به «تدبیر» و «عقلانیت» فرامیخوانند و ظاهر منظورشان این است که سیر پرونده ایران پس از تغییر تیم مذاکرهکننده، آنچنان که باید پیش نرفته است.
در شرایطی که کسی را یارای «دگرگویی» نیست، سخن فوق برای خودش کلی انتقادآمیز است و یا دست کم در بخشی از جامعه چنین تاویل و تفسیر میشود.
چنین انتقادی اما اگر در همین سطح تکرار شود، نه فقط نتیجهای در بر ندارد بلکه عبث و لغو است و شاید تنها علامت غلطی به مخاطبان خود ارسال کند.
واژههایی مانند تدبیر و عقل اگر مصداقی برای آنها ارائه نشود، پوچ و توخالی هستند. قاعدتا کسی در دنیا یافت نمیشود که عمل خود را منطبق با عقل و تدبیر نداند. آن که جنگ میکند و آن که تسلیم میشود، آن که مهر میورزد و آن که قهر میکند، آن که فریاد میزند و آن که خاموشی میگزیند، همگی ادعای عقل و تدبیر دارند.
در واقع، فرق آدمها در این نیست که کدامیک داعیه عقل و تدبیر دارند و کدامیک ندارند زیرا همه آدمیزادگان چنین داعیهای دارند، فرق آدمها در این است که چه اقدام خاصی را در چه شرایط خاصی منطبق با عقل و تدبیر میدانند و تا چه اندازه به هزینه ـ فاقد و پیامدهای خواسته و ناخواسته عمل خود، آگاهی و بصیرت دارند.
بنابراین صرف تاکید افرادی بر عقل و تدبیر در پیگیری پرونده هستهای گرهگشای هیچ مشکلی نیست، آنها لازم است به روشنی بگویند که در این باره چه کاری در جهت درست و چه کاری در جهت غلط صورت گرفته است و گامهای بعدی چه باید باشد.
از قضا افرادی که ظاهرا از موضع نقد، تیم مذاکرهکننده را به تدبیر و عقل فرا میخوانند، به طور مصداقی همه تصمیمهای آنها را از جمله لغو تعلیق غنیسازی و ضرورت ادامه این کار را تایید میکنند.
با این حساب، دیگر چه چیزی عقل و تدبیر است تا تیم مذاکره کننده به آن پایبند باشد؟
به باور من، اگر افراد صاحب منصبی قصد انتقاد از نحوه مدیریت پرونده هستهای را دارند، بهتر است خطاهای آنها را با ذکر مصداق بیان کنند و اگر هم قصد انتقاد ندارند، دست از سر این دو واژه عقل و تدبیر بردارند تا جامعه دچار سوء تفاهم نشود.
ممکن است خوانندگان گرامی به من اشکال گیرند که در تمام مطلب از عدم شفافیت صاحب منصبانی که تصور میشود قصد انتقاد از تیم مذاکره کننده هستهای را دارند، گلایه و شکایت کردهام، اما خود در اشاره به آنها راه ابهام را در پیش گرفتهام!
برای فرار از اتهام ابهام، باید تصریح کنم که منظور من از افراد فوق، در درجه نخست آقای اکبر هاشمی رفسنجانی و در درجه بعد آقای حسن روحانی است.