کریم جعفری
یمن کشوری است در شرق شبهجزیره عربستان با مساحتی بالغ بر 400 هزار کیلومتر مربع. از ابتدای دهه 90 و پس از یک جنگ داخلی چند روزه این کشور از حالت جنوبی. شمالی بیرون آمد و جمهوری یمن نام گرفت. یمن تنها عضو مجموعه کشورهای شبه جزیره عربستان است که در هیچیک از اتحادیههای منطقهای اعراب در خلیج فارس و یا خاورمیانه حضور ندارد اما امروزه برخی برآنند تا یمن را به عنوان عضو هفتم شورای همکاری خلیجفارس به این مجموعه اضافه کنند. اعراب بر این باورند که اصلشان از یمن است و حکمت یمانی اساس دانش آنهاست. یمن سرزمین خوشبختیهاست، یمن مهد اعراب عاریه است و…»
اکنون که دهلیزهای شورای همکاری خلیجفارس در این روزها هوس تنفس هوای یمانی را کرده، به نظر میرسد در میان انفاس خوشبو که با خود عطر قهوه یمن و صمغ صحرای حضر موت و برق خنجر عدنی را به همراه خواهد آورد، باید دنبال نکات ریز و درشتی بود، تا از این زاویه بتوان تعبیر و تفسیری نو و تازه از این تصمیم شورای همکاری خلیج فارس یافت.
در ورای این تصمیم شورای همکاری چه نهفته است؟ این کشورها که به همراه پدرخوانده خود ـ عربستان ـ چندی پیش نیز جلسهای در ریاض برگزار کردند از آمدن یمن در جمع خود دنبال چه اهدافی هستند؟ آیا میتوان کشوری را که هیچگونه ساحلی با خلیج فارس نداشته و نزدیکترین فاصله آن با سواحل خلیج فارس بالغ بر 2 هزار کیلومتر است، به عنوان عضو هفتم شورای همکاری وارد مجموعه کرد؟
برای پاسخ به این سوالات باید کمی به عقب بازگشت. ابتدای دهه 90 و کمی پس از اتخاذ دو یمن، حمله برقآسای ارتش عراق به کویت صورت گفت. در حوزه سیاسی، دولت یمن به سرعت از عراق و اقدام صدام جانبداری نمود، امری که به شدت کشورهای عرب را رنجاند، مدت زمان زیادی پس از آزادی کویت وقت صرف شد تا روابط یمن با کویت و سپس یمن با عربستان ـ پس از تعیین نهایی خطوط مرزی ـ عادی شد.
این عادیسازی روابط که با سفرهای متعدد مقامات یمنی به کشورهای عضو شورای همکاری صورت گرفت و با پاسخ مناسب سران این کشورها روبهرو گردید، حاوی چند پیام مهم است که جواب سوالهای از پیش طرح شده را هم میدهد:
1- پس از حمله عراق به کویت و اخراج این کشور از شورای همکاری خلیجفارس، عملا این کشور رنج بزرگی را درون خود احساس میکرد. صدام با شعارهای پان عربیسم و ارتش ورزیده و اقتصاد خوب دهه 70 و 80 خود، به خوبی میتوانست تکیهگاه مهمی برای شورای همکاری خلیج فارس باشد، اما پس از خروج عراق، عمق استراتژیک و ژئوپلیتیک شورای همکاری محدود و از نظر جمعیتی و قدرت چانهزنی در یک اتحادیه سیاسی ـ اقتصادی و گاه نظامی دچار کم و کاستیهای فراوانی شده به همین دلیل هم به نظر میرسد خلاء وجود عراق را میتوان با آمدن یمن پر کرد.
2- حضور گسترده و قوی ایران در خلیجفارس و دریای عمان، با وجود حضور نیروهای فرامنطقهای در این حوزه میتواند توازن قوا را به هم بزند، بنابراین اعراب نیاز دارند تا درون خود این توازن را بدون تکیه بر منابع خارجی تامین کنند، به همین جهت باید در نظر داشت جدا از قدرت نظامی ناچیز یمن، حضور اسمی این کشور میتواند تا اندازهای. هر چند کم. کفه ترازو را به نفع اعراب سنگین کند.
3- موقعیت راهبردی یمن در اقیانوس هند و دریای سرخ و کنترل بر تنگه استراتژیک باب المندب نزدیک به کشورهای شاخ آفریقا، میتواند دامنه تصمیمگیری شورای همکاری خلیجفارس را گستردهتر کرده و به این ترتیب در حوزههای جغرافیای جدیدی گام گذارد.
4- هرگونه تقویت نظامی یمن در این حوزه جغرافیایی میتواند از این کشور به عنوان یار هفتم اعراب در حوزههای ترانزیت نفتی از خلیجفارس به دریای عمان تا اقیانوس هند و دریای سرخ، آلترناتیو جدیدی بسازد.
5- طرح خاورمیانه بزرگ آنقدر اعراب را ترسانده که به نوعی قائل به خودکفایی در تمام حوزههای سیاسی. اقتصادی، نظامی. فرهنگی و… شوند. یمن میتواند به عنوان یک کشور عرب که دارای پیچیده ترین سیستم اطلاعاتی در میان اعراب است، کمک مناسبی به اعراب در مقابله با طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا کند.
6- یمن از نظر اقتصادی جزو فقیرترین کشورهای عرب به شمار میآید، بسیاری از منابع زیرزمینی یمن هنوز دست نخورده باقی ماندهاند، همچنان که سرمایههای فراوان اعراب خلیج نشین سرگردان است، بنابراین به خوبی میتوان به این نتیجهگیری معقول رسید؛ یمن مکانی مناسب برای سرمایهگذاری تجار عرب به شمار میرود.
7- القاعده به عنوان یک سازمان تروریستی بینالمللی پایگاه بسیار مناسبی در یمن دارد، از همین کشور حملات خود در آفریقا را تنظیم میکند، بنابراین باید توجه داشت با آمدن یمن به شورای همکاری، القاعده را بهتر میتوان کنترل کرد، چرا که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی یمن بیش از هر کشور دیگر در این سازمان حضور و نفوذ دارند و…
هر چند میتوان دلایل دیگری نیز برای این دعوت اعراب خلیجفارس نشین از یمن برشمرد، اما به عنوان آخرین سوال باید پرسید، ایران به عنوان کشوری که بیشترین ساحل را با خلیجفارس دارد، چگونه میتواند تکلیف خود با اعضای این شورا را تعیین کند؟
سوالی که به نظر میرسد نه ایران توان جواب دادن به آن را دارد و نه اعراب خلیج نشین در شرایط فعلی حاضرند به آن فکر کنند. به هر حال عضویت یمن در شورای همکاری خلیجفارس به هر دلیل که باشد، مطمئنا نام این شورا را تغییر خواهد داد. اسم پیشنهادی ما برای این شورا «شورای جزیرهالعرب» است نه «شورای همکاری خلیج فارس».