حسین حسنپور دهنوی
ایالات متحده آمریکا همواره کوشیده است تا در ساختار نظام بینالملل سلسله مراتبی کنونی که شامل ابرقدرت، قدرتهای بزرگ، قدرتهای متوسط، قدرتهای کوچک و ریز قدرت میباشد جایگاه برتر خود را حفظ کند و با ثبات هژمونیکی مورد نظرش را تامین نماید.
آمریکا به خوبی آگاه بوده است که تداوم و ایفای نقش به عنوان سوپرامپریالیسم مستلزم تسلط داشتن این کشور بر گلوگاههای ذخایر و منابع انرژی جهان خواهد بود. این امکان به دنبال تجاوز عراق به کویت در سال 1991 فراهم گردید. این امر بهانه لازم جهت حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه مهم و استراتژیک خلیجفارس را فراهم آورد. از آن زمان تاکنون این کشور به پشتوانه حضور نیروهای نظامی خود در منطقه خلیج فارس و تضمین جریان صادرات نفت کشورهای حوزه خلیجفارس توانسته است موقعیت هژمونیک خود را تثبیت کند.
حوادث 11 سپتامبر نیز تغییرات شگرفی در سیاست خارجی ایالات متحده به وجود آورده است. این کشور در چارچوب تامین اهداف سنتی خود در خاورمیانه که عبارت از تامین امنیت اسراییل و نیز تضمین جریان صادرات نفت بود به حمایت از رژیمهای اقتدارگرا و دیکتاتوری منطقه میپرداخت. اما حوادث 11 سپتامبر نشان داد که رژیمهای محافظهکار و اقتدارگرا نهتنها نمیتوانند امنیت ملی آمریکا را تامین کند بلکه خود منبع عمده تهدید و تروریسم بینالمللی در درازمدت میباشند.
سیاستگذاری آمریکا پس از یازده سپتامبر در قبال خاورمیانه متاثر از تفکرات و نظریههای جدیدی میباشد. برنارد لوئیس که یکی از کارشناسان برجسته خاورمیانه است بر ضرورت اعمال تغییراتی از بیرون و به حکم قدرت سختافزاری آمریکا به عنوان بخشی از سیاست جهانی مبارزه با تروریسم در خاورمیانه تاکید داشته است. دیک چنی معاون رییس جمهور آمریکا در نشست اقتصادی جهان در سال 2004 در داووس سوئیس برای اولین بار طرح خاورمیانه بزرگ را مطرح کرد و ایالات متحده آمریکا بر اساس دکترین جنگ پیشگیرانه، حملات نظامی خود به افغانستان و عراق را آغاز کرد. برنامه آمریکا در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ در راستای نیازهای امنیتی این کشور است و حوزه و دامنه عملی تغییرات، تحت تاثیر راهبرد کلان مبارزه با تروریسم تعریف و تبیین میشود. از این رو هم حوزه مفهومی و هم مرزهای عملی راهبرد ترویج دموکراسی در خاورمیانه سیال و مبهم است و حدود آن تحت تاثیر ضرورتهای مبارزه با تروریسم مشخص میشود. از سوی دیگر برخی ضرورتهای مبارزه با تروریسم با برنامه پیشبرد تغییرات دموکراتیک در جوامع منطقه ناسازگار است. همین امر موانع عمدهای را در مسیر اجرای راهبرد آمریکا پدید خواهد آورد.
سیاستهای اعلانی و اعمالی طرح خاورمیانه بزرگ بسیار با یکدیگر اختلاف دارند. آنچه ایالات متحده به عنوان طرح خاورمیانه بزرگ بیان داشته ، پیشبرد دموکراسی در این منطقه میباشد. ولی سیاست اعمالی این کشور چیزی جز تغییر نقشه جغرافیای سیاسی خاورمیانه و تبدیل آن به منطقهای امن برای اسراییل نمیباشد.
ایالات متحده به عنوان سوپرامپریالیسم همواره کوشیده است تا با بهرهگیری از ابزارهایی همچون حقوق بشر، دموکراسی و تروریسم، ثبات هژمونیک خود را تامین کند. نظم آمریکایی در راستای بقا و تداوم، نیازمند ایجاد، تثبیت و اشاعه دموکراسی و مقبولیت جهانی است. بنابراین الزامات این نظم حکم میکند که دموکراسی در خاورمیانه مستقر گردد. همچنین آمریکا برای برآورده ساختن اهداف سنتی خود در منطقه، نیازمند ایجاد و استقرار ثبات در منطقه است و این امر از طریق استقرار رژیمهای دموکراتیک و همسو با آمریکا ممکن خواهد بود. اما به نظر میرسد که دموکراسی مورد نظر آمریکا به لحاظ نادیده گرفتن هویت دینی و فرهنگ بومی منطقه با موفقیت چندانی همراه نخواهد بود.
دکترین امنیت ملی بوش بر محور نفوذ در خاورمیانه و دگرگونی دموکراتیک این منطقه استوار است. امروزه عوامل داخلی تاثیر کمتری بر اوضاع کشورهای خاورمیانه دارند. در عوض تاثیر آمریکا بر اوضاع این کشورها قابل توجه است. آمریکا با برقراری دموکراسی ابزاری و برگزاری انتخابات این فرصت را به دست میآورد تا یک حکومت دستنشانده روی کار آورد. اما باید توجه داشت که دموکراسی فقط در صورت تغییر ساختار اجتماعی ممکن خواهد بود که در حال حاضر خاورمیانه فاقد این ظرفیت و توانایی است.
جدای از فشارهای خارجی آمریکا بر حکومتهای محافظهکار منطقه برای استقرار دموکراسی باید توجه داشت که خواست عمومی در این جوامع برای ایجاد و گسترش دموکراسی به طور قوی وجود دارد. هر چند این خواست تاکنون از جانب حکومتهای محافظهکار و اقتدارگرا نادیده گرفته شده و سرکوب شده است. حکومتهای غرب زمینههای لازم برای تشکیل و فعالیت NGO ها را فراهم نیاوردهاند و لذا نهادهای مدنی رد این جوامع بسیار تضعیف شدهاند. از سوی دیگر باید به این نکته توجه داشت که ایالات متحده اهرم فشار چندان قدرتمند و قوی بر اغلب حکومتهای عربی برای استقرار دموکراسی ندارد. این امر به خاطر وابستگی آمریکا بر تداوم صادرات نفت این کشورها است که بخش عظیمی از نیاز آمریکا و جهان غرب را تامین میکنند.
واکنشهای جهان عرب و ایران به طرح خاورمیانه بزرگ در آغاز تقریبا به طور کامل منفی بوده است آنها این طرح را به عنوان یکی از نمودهای نوامپریالیسم آمریکا دانسته که براندازی جهان اسلام را هدف قرار داده و کنترل هژمونیک آمریکا را ممکن میسازد.
اصولا کشورهایی که با نظام بینالملل وحدت ایدئولوژیک ندارند و سیاست خارجی تجدیدنظرطلب و یا انقلابی را تعقیب میکنند با محدودیتهای ساختاری بیشتری مواجه میشود. بنابراین کشورهای انقلابی همواره با مقابله و مخالفت نظام بینالملل طرفدار وضع موجود روبرو هستند.
آمریکا به عنوان هژمونی جهانی در صدد است تا از طریق به کارگیری دیپلماسی قهرآمیز، جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب ساختارها و نهادهای بینالمللی ملزم به پذیرش هنجارهای هژمونیک کند و ایران را از دستیابی به منزلت هژمونیک در منطقه باز دارد. اقدامات آمریکا در آژانس بینالمللی انرژی اتمی در این چارچوب ارزیابی میشود. بنابراین میتوان نتیجه گرفت به علت ماهیت نظام جمهوری اسلامی و جهتگیری سیاست خارجی مستقل، موقعیت جغرافیایی ممتاز و اهمیت ژئوپلوتیک و ژئواستراتژیک منطقه خاورمیانه، نظام بینالملل محافظهکار، اعم از هژمونیک و چند قطبی محدودیتهای ساختاری شدیدی را برای دستیابی کشور ما به موقعیت برتر در منطقه ایجاد و تحمیل خواهد کرد. در نتیجه به نظر می رسد هژمونی ایران در منطقه به صورت یکجانبه به آسانی امکان پذیر نیست. جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به این هدف باید با اتخاذ استراتژی اتحاد و ائتلافسازی با کشورهای بزرگ به منزلت برتر منطقهای دست یابد.
در خصوص گزینههای سیاسی ایران در ارتباط با طرح خاورمیانه بزرگ، جمهوری اسلامی ایران باید متناسب با تاریخ، نقش، موقعیت و درک خود از مسایل خاورمیانه پاسخی پیشرفته و چند لایه به طرح خاورمیانه بزرگ ارائه دهد. به طوری که همزمان نگرانیهای امنیت ملی را با توجه به آمریکایی شدن بیسابقه سیاستهای خاورمیانه پس از حوادث یازده سپتامبر بر طرف کند.
همچنین اولویتهای اقتصادی کشور که همکاری بیشتر با کشورهای منطقه را میطلبد افزایش دهد. اتخاذ سیاست و رویکرد ردگرایانه و تقلیلگرایانه در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ مطمئناً به ضرر منافع ملی کشورمان بوده و صرفا به انزوای بیشتر ایران خواهد انجامید. از این رو جمهوری اسلامی ایران در راستای تامین هر چه بیشتر منافع ملی و در چارچوب تئوری واقعگرایی میتواند ابعاد خاصی از طرح خاورمیانه بزرگ را برای همکاری گزینشی برگزیند. تحولات خاورمیانه پس از حوادث یازده سپتامبر، چندان موافق طبع و خواستههای آمریکا نبوده است. جمهوری اسلامی ایران باید از فرصتهای بوجود آمده کمال بهره را ببرد و از تبدیل شدن فرصتها به تهدیداتی علیه کشورمان جلوگیری کند. طرح خاورمیانه بزرگ برای جمهوری اسلامی ایران یکسری تهدیدات و نیز فرصتهایی را به دنبال داشته است.
یکی از فرصتها و نتایج مثبتی که این طرح برای ایران در پی داشته، نزدیک شدن مواضع استراتژیک بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با سیاستهای کشورمان در منطقه است. پیروزی جنبش حماس در فلسطین و موفقیتهای حزبا… در لبنان نیز در همین راستا بوده است. مهمترین نتیجه مثبت حوادث یازده سپتامبر سقوط خطرناکترین دشمن ایران در مرزهای غربی و روی کارآمدن عناصری همراه و متحد با ایران در عراق بوده است. در واقع جمهوری اسلامی ایران تاکنون برنده اصلی این بازی بوده، چرا که هیچ هزینهای پرداخت ننموده است. حزب نومحافظهکار حاکم بر کاخ سفید که بخاطر بحران عراق و تداوم بیثباتی در این کشور احتمال شکست در انتخابات آتی ایالات متحده را میدهد در تلاش است با ایجاد و برقراری ثبات در عراق و تبدیل آن به یک الگوی موفق دموکراسی در خاورمیانه، به لشکرکشی خود به عراق مشروعیت بخشد. تداوم بیثباتی و گسترش تروریسم در عراق مطمئنا در راستای اهداف و منافع ملی بلندمدت آمریکا در منطقه نخواهد بود، چرا که اهداف عمده و سنتی این کشور یعنی امنیت رژیم صهیونیستی و نیز جریان صدور نفت را به مخاطره خواهد انداخت.
از سوی دیگر ادامه بحران کنونی عراق و تداوم بیثباتی سیاسی در این کشور به طور آشکار منافع و امنیت ملی ایران را تهدید میکند. لذا به نظر میرسد که ایجاد ثبات و امنیت در عراق وجه مشترک سیاستهای کنونی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران باشد. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران باید از تمام ظرفیتها و قابلیتهای منطقهای خود و از فرصت تاریخی بوجود آمده در راستای تعقیب واقعگرایانه منافع ملی استفاده مطلوب و بهینه را ببرد.
اما تهدید عمدهای که بحران کنونی عراق میتواند برای جمهوری اسلامی ایران داشته باشد تحولی است که در حال حاضر در جریان است و آن عبارت از تضعیف هویت شیعی جمهوریاسلامی ایران از سوی شیعیان و نه سنیها است. تلاش آمریکا در عراق در درجه نخست متوجه و معطوف به همراه کردن شیعیان با خود میباشد. زیرا این امر میتواند بدون صرف هزینههای کلان، جذابیت جمهوری اسلامی ایران را در میان شیعیان عراق کاهش دهد. ادامه این وضعیت باعث خواهد شد تا در عمل برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در کشورهای همسایه یعنی اقلیت شیعی اندک اندک از دست ایران خارج شود.
در نهایت به نظر میرسد آمریکا به این نتیجه رسیده است که هیچ برنامه کلانی در منطقه مفید و موثر واقع نخواهد شد. اگر جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت مهم منطقهای با آن همراهی نکند. از سوی دیگر منافع جمهوری اسلامی ایران نیز ایجاب میکند که به سیاست همکاری گزینشی با ایالات متحده آمریکا رو بیاورد.