کلوس دیرکز مییر*
مترجم: پوراندخت مجلسی
پس از ونزوئلا، آرژانتین و بولیوی (که اخیرا اقدام به ملی کردن صنعت گاز خود کرده است)، به نظر میرسد که پرو نیز در حال پیروی از چرخش سریع این کشورها به چپ است. چه باید کرد؟ کابینه بوش باید به چه کاری دست بزند؟ به نظر من باور کنید یا نه، بهترین راهکار این است: هیچ کاری.
برخلاف آنچه طراحان وال استریت ممکن است توصیه کنند، هر نوع دخالت در منطقه تنها به اعتبار ایالات متحده لطمه خواهد زد. بهترین کار برای ایالات متحده این است که مفهوم معمول و رایج دموکراسی در آمریکای لاتین را بپذیرد؛ ایدهای که از بسیاری جهات با درک ما از این مفهوم متفاوت است.
اکنون همه چشمها به پرو دوخته شده است که سرهنگ الانتا هو مالا مبارزات انتخاباتی خود را در مقابل رئیس جمهور سابق پرو آلن گارسیا، برای دور دوم انتخابات در چهارم ژوئن، بر اساس خط مشی چپها گذاشته است (همان کاری که ایوو مورالس رئیس جمهوری بولیوی انجام داد). پیش از این هم او اشارات و نشانههای دوستانهای را برای رئیس جمهور آرژانتین نستور کرچنر و هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا فرستاده بود.
همیشه و سنتاً گردش به چپ، ایالات متحده را میترساند. اما پیش از واکنش دشمنانه، بوش و کابینهاش باید در نظر داشته باشند که همه کشورهای سوسیال دموکرات آمریکای لاتین به دفاع از آزادی پایبندند.
همان طور که پیش از این گفتم تفسیری که مردم این کشورها از آزادی دارند با آنچه ما در ایالات متحده در این مورد فکر میکنیم تفاوتی اساسی دارد. ما در ایالات متحده آن آزادی را عزیز میداریم که بر به حداکثر رساندن منافع شخصی ما متمرکز باشد. برعکس در آمریکای لاتین، آزادی، رهایی از تجاوزات و قانونشکنیها برای انباشت دارایی و ثروت است.
مردم در اینجا احساس میکنند که آزادگی و ترقی خواهی بهرهمند بودن از آزادی همراه با عزت و شرف و استقلال عمل است و این تعریف شامل همه میشود از جمله افراد فقیر.
متفکران آنها، برای مثال، دارایی و مال و منال را مقدس نمیدانند. دارایی برای ایجاد آزادی است و وقتی دارایی بیش از حدی برای عده اندکی از انسانها فراهم باشد سبب نرسیدن و عدم دستیابی بسیاری از انسانها به آزادی میشود. در چندین کشور آمریکای لاتین در قانون اساسی تاکید شده است که سیاست باید به نفع بشریت باشد و خدماتی که برای رای دهندگان فعلی انجام میشود باید شامل نسل آینده هم بشود و بر این نکته تاکید شده است که چون توده مردم امکان اقامه دعوی ندارند، دخالت دولت در اقتصاد بازار لزوم مییابد.
مالیاتهای تصاعدی، ملی سازی ها و مصادرهها که اکنون در آمریکای لاتین به آنها گرایش وجود دارد، باعث شده است که بسیاری از سیاستمداران ما این حکومتها را غیر دموکراتیک بدانند. ولی آمریکای لاتین جور دیگری است. آنها استدلال میکنند که در یک کشور دموکراتیک باید حق صاحبان ثروت و دارایی را با حق کسانی که نمیتوانند روی پای خود بایستند قیاس کرد. آنها از ما میپرسند که چرا ما این قدر نسبت به حقوق زمینداران ثروتمند و کمپانیهای قدرتمند علاقه نشان میدهیم ولی در مورد افراد مستضعف و همچنین در مورد آلودگی محیط زیست این قدر کم اهمیت قائلیم؟
مردم آمریکای لاتین فراموش نکردهاند – و فراموش نخواهند کرد- که ایالات متحده پشت سر دیکتاتورهایی بوده است که ستمگرانه آزادیهای مدنی را از آنها گرفتهاند. ما معمولا سیاستمداران آمریکای جنوبی و دولتهای منتخب آنها را که علیه ما اقدام کردهاند متهم به غیر دموکراتیک بودن کردهایم و اعمال آنها را مایه تاسف و توهینآمیز خواندهایم.
در اغلب کشورهای آمریکای لاتین علیرغم سابقه خشونت و تغییرات ناگهانی سیاسی (کودتا)، آزادی خواهی در ایدئولوژی سیاسی آنها ریشههای محکمی دارد. گروههای مختلف لیبرالیستی با نامهای گوناگون محصول عمده فرهنگ سیاسی این کشورهاست. بنابراین کابینه بوش اگر واقعا نگرانیاش از جهت آزادی است نباید از چیزی مگر از سایه خودش در آمریکای لاتین بترسد. نیروهای ضددموکراتیک تنها در صورتی پیروز میشوند که ما کمکشان کنیم. با عدم پذیرش مشروعیت تعبیر آنها از دموکراسی و ممانعت از دستیابی آنها به دموکراسی همراه با عدالت اجتماعی، سرانجام این کشورها این امر را عاقلانه مییابند که به سوی عدالت اجتماعی بدون دموکراسی روی آوردند.
نباید در پرو و جاهای دیگر به خاطر این که در جست و جوی آن چیزی هستند که فکر میکنند برایشان بهتر است با آنها به مقابله برخیزیم. و همچنین نباید با پیشبینی در مورد تعهدشان در مورد آزادی، آنها را مورد سرزنش قرار دهیم. پرونده خود ما در مورد آزادیهای مدنی چیزی برای بالیدن به ما ارائه نمی دهد و از همه مهمتر، ما که در میان کشورهای صنعتی بیشترین و غیرمنصفانهترین بیعدالتیها را داریم و با مشکلات اجتماعی بسیار زیادی روبروییم، در وضعی قرار داریم که باید چیزهای زیادی از ابعاد اجتماعی آزادی بیاموزیم.