سروش ارشاد
1- به اصل 54 و 55 قانون اساسی توجه کنید. «دیوان محاسبات کشور مستقیما زیر نظر مجلس شورای اسلامی میباشد، دیوان محاسبات به کلیه حسابهای وزارتخانهها، موسسات، شرکتهای دولتی و سایر دستگاههایی که به نحوی از انحا از بودجه کل کشور استفاده میکنند به ترتیبی که قانون مقرر میدارد رسیدگی یا حسابرسی مینماید که هیچ هزینهای از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده و هر وجهی در محل خود به مصرف رسیده باشد. دیوان محاسبات، حسابها و اسناد و مدارک را برابر قانون جمعآوری و گزارش تفریغ بودجه هر سال را انضمام نظرات خود به مجلس شورای اسلامی تسلیم مینماید. این گزارش باید در دسترس عموم گذاشته شود.»
قانون اساسی نظارت بر کار دولت در زمینه حسابهای مالی را به صورت مشخص و روشن مطرح کرده و در نهایت نظارت صورت گرفته به نهادی مردمی به نام مجلس تقدیم میشود تا به این طریق مردم بر کار دولت به صورت سازمان یافته نظارت کنند.
بنابراین به هیچ عنوان قابل قبول نیست که دیوان محاسبات رودربایستی یا مماشاتی با دولت داشته باشد.
ضمن اینکه فصل اول قانون دیوان محاسبات کشور مصوب 11/11/1361 هدف از تشکیل این سازمان را این گونه تشریح میکند: هدف دیوان محاسبات کشور با توجه به اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عبارت است از اعمال کنترل و نظارت مستمر مالی به منطور پاسداری از بیت المال.
با این تفاسیر وظیفه دیوان محاسبات امری سخت و ظریف و دقیق است که جز با صراحت و شفافیت و بیتوجهی نکردن قابل تحقق نیست.
2- «پاسخگویی قدرت» از ویژگیهای مردم سالاری به حساب میآید. تلاش آزادیخواهان در ایران نیز به این امر اختصاص مییافت که «قدرت» در برابر مردم پاسخگو باشد و نهادهای نظارتی بر روند کار دولت نظارت داشته باشند.
قدرت از مردم مشروعیت میگیرد و بر این اساس باید نسبت به آن نظارت صورت گیرد.
3- صحبتهای تعجبآور و رئیس دیوان محاسبات کشور آن هم در جلسه مشترک با رئیس جمهور که تیتر یک روزنامه مردم سالاری شد، حرف و حدیثهای فراوانی راه به همراه داشت. مطرح شدن این جمله که «مسلمانی در سوریه به من گفت اگر بنا بود بعد از پیامبر، پیامبری بیاید آن احمدینژاد است» زنگ خطری را به صدا درآورد.
در روزهای گذشته در این باب سخن بسیار گفته شد و واکنشهای قابل قبولی از سوی تمام جریانهای سیاسی در کشور چه چپ و چه راست صورت گرفت فرض میگیریم که پاسخ رحیمی رئیس دیوان محاسبات کل کشور به حداد عادل و توجیه حرفهایش را قبول کنیم اما این سکه روی دیگری نیز دارد.
چرا محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری ایران پس از صحبتهای رحیمی و بیان مطالب بهتآور، وقتی برای سخنرانی پشت تریبون رفت هیچ گونه واکنشی نشان نداد؟ آیا ایشان امام خمینی (ره) نیاموخته بود که در برابر تعاریف اینچنینی موضع بگیرد؟ آیا سکوت احمدینژاد و توجه نکردن به حرفی که رئیس دیوان محاسبات زده جای تامل فراوان ندارد؟
به راستی وقتی از امام خمینی (ره) تعریفی حتی به واقعیت صورت میگرفت بنیانگذار جمهوری اسلامی اجازه ادامه دادن نمیدادند و نسبت به این امر انتقاد میکردند چه رسد به این نکته که سخنی صددرصد غلو آمیز بر زبان جاری شود!
ای کاش رئیس جمهور در آن جلسه از بیان چنین جملاتی آن هم از زبان رئیس نهادی که قرار است بر دستگاههای دولتی نظارت کند انتقاد میکرد تا دیگر شاهد این اتفاقات و این طور موضوعات در کشور نباشیم.
آیا در زمان که مباحث و اوامر دولتی صرفا از اراده اشخاص نشات بگیرد جو غلوگویی و تملق پروری پدید نخواهد آمد؟ هم اکنون نیز رئیس جمهور باید هرگونه تملقگویی را از دستگاههای اجرایی از بین ببرد. به هر حال رئیس جمهور نباید سکوت میکرد.