تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۸۸۹۸۲
تحولات منطقه‌ای در گفت‌وگو با جعفر قامت کارشناس مسائل آسیای میانه
زهرا پاکروان مقدمه: فروپاشی شوروی و به دنبال آن استقلال جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز در ابتدا فرصت امنیتی خاصی را در اختیار کشورمان قرارداد تا پس از سال‌ها در مرزهای شمالی احساس امنیت و عدم تهدید داشته باشیم، ولی تحولات امنیتی و نظامی سال‌های اخیر در این مناطق سبب گسترش همکاری‌های کشورهای منطقه با آمریکا و بالاخره عقب نشینی روس‌های در مقابل آمریکا شد که ادامه این روند منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به مخاطره خواهد انداخت. در همین رابطه با دکتر جعفر قامت استاد دانشگاه و کارشناس مسائل آسیای میانه و قفقاز گفت‌وگوی ترتیب دادیم. دکتر قامت معتقد است کلیه تحولات اطراف ما در چارچوب استراتژی چهارم آمریکا یعنی استراتژی گسترش Enlargmentpolicy یا در حال وقوع است.

*تحولات سیاسی سال‌های اخیر در منطقه آسیای میانه و قفقاز با چه هدفی صورت می‌گیرد؟
** آسیای میانه و قفقاز یکی از مناطق ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک در عرصه جهان است. این منطقه که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از اهمیت بسیار قابل توجهی برخوردار شده به لحاظ ژئواکونومیک از منابع سرشار انرژی اعم از نفت و گاز برخوردار است. تک‌تک جمهوری‌های شوروی سابق هر یک به میزان زیادی دارای منابع بالقوه و بالفعل هستند که در گذشته اتحاد جماهیر شوروی کلیه این امکانات را در قالب یک ارتباط نابرابر در کنترل خود داشت به نحوی که اگر این جمهوری‌ها می‌خواستند محصولی را صادر کنند مجبور بودند آن را با قیمتی نازل از قیمت جهانی در اختیار مسکو قرار دهند تا مسکو آن کالا را با قیمت‌های بالا با جهان خارج مبادله نماید از این رو اقمار شوروی سابق از گذشته تحت کنترل و استثمار روس‌ها قرار داشتند ولی پس از فروپاشی، خلاأی در این منطقه به وجود آمد، خلاأی که نه تنها روس‌ها بلکه سایر قدرت‌های فرامنطقه‌ای به پرکردن آن تمایل داشتند.
منطقه آسیای میانه و قفقاز نه فقط به دلیل ژئواکونومیک بلکه به دلیل ژئواستراتژیک به این خاطر که مسیر جاده ابریشم سابق محسوب می‌شود و به عبارتی شرق را به غرب متصل می‌کند حائز اهمیت است. بدین ترتیب چنانچه دو خصیصه ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک را در کنار هم قرار دهیم انتقال نفت و گاز آسیای میانه به اروپا نیز این منطقه را از اهمیت بیشتری برخوردار می‌کند.
در این میان باید توجه داشت که منطقه‌آسیای میانه و قفقاز در کنار چین، هند، ایران و روسیه واقع شده و این دولت‌های فرامنطقه‌ای به عنوان رقبای یکدیگر تلاش می‌‌کنند این مناطق را به جهت کنترل رقبا یا دشمنانشان که آمریکا، اروپا و اسرائیل می‌باشند تحت کنترل خود بگیرند. بنابراین نوعی بازی بسیار سختی در این منطقه در حل وقوع است، به نحوی که جمهوری‌های تازه استقلال یافته شوروی سابق ابتدا بر این باور بودند که روس‌ها خواهند توانست خلأ موجود را پر و نیازهای آنها را مرتفع نماید ولی روسیه به دلیل درگیری با مشکلات داخلی که جهان غرب بویژه آمریکا بیش از گذشته به آن دامن می‌زد توان رقابت با کشورهای غربی را نداشت و نمی‌توانست این خلأ را به نحو احسن پر کند.
بدین ترتیب این کشورها بیشتر به سمت غرب گرایش پیدا کردند و امکان پرکردن خلأ موجود در زمینه‌های متعدد سیاسی، اقتصادی، امنیتی- نظامی و فرهنگی به واسطه توان بالای مالی و تکنولوژیکی غربی‌ها در اختیار آنان قرار گرفت. به عنوان نمونه آمریکا اکنون از طریق ثبت بنیادهای متعددی مثل بنیاد سوروس (Sorous) که متعلق به یک فرد یهودی‌الاصل به نام سوروس می‌باشد در این منطقه حضور دارد و در ظاهر در قالب بنیادهای خیریه عمل می‌کند ولی در اصل اقدام به شناسایی گروه‌های اپوزیسیون در داخل این کشورها نموده و با هدایت این گروه‌ها، حکومت‌های محلی را به سمتی که خود می‌خواهد سوق می‌دهد.
* آیا فعالیت این گروه‌ها نمود عینی در کشورهای منطقه‌آسیایی منطقه داشته است؟
**تحولات سال‌های اخیر در گرجستان، قرقیزستان و مخالفت‌ها با انتخابات آذربایجان را می‌توان گواهی بر این مدعا دانست. بنیادهای دیگری به نام Us aidیعنی کمک آمریکا که در قالب کمک‌های مالی ولی در زمینه‌های متعددی در کشورها فعالیت می‌کند، در این مناطق وجود دارند و همانگونه که شاهدیم این خلأ آرام آرام توسط دشمنان یا رقبای ما در حال پر شدن است. در این میان یکی از مواردی که می‌توان از آن یاد کرد و فعالیت‌هایش چندان هم به نفع ایران نیست ناتو است. ناتو سازمانی است که در 4 آوریل 1949 و با مشارکت تقریبا 12کشور آمریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، دانمارک، نروژ، ایسلند و پرتغال به وجود آمد و در حال حاضر این پیمان به 26 کشور گسترش یافته است.
اگرچه پیمان آتلاتیک شمالی (ناتو) در گذشته برای مقابله با نفوذ شوروی سابق تعریف شده بود به نحوی که روس‌ها در مقابل، پیمان ورشو را علم کردند ولی پس از فروپاشی شوروی سابق به جای رنگ باختن توجیه اولیه حضور ناتو شاهد گسترش آن نیز می‌باشیم و این نشان می‌دهد ناتو دشمن دیگری را برای خود تعریف کرده از یک سو دشمنانی مثل ناسیونالیسم افراطی، اسلام رادیکال و تروریسم، و از دیگر سو مبارزه با بلایای طبیعی، فقر، گرسنگی، فجایع زیست محیطی و بیماری‌های مسری هم جزو حوزه‌های وظایفی ناتو تلقی می‌شود و این نشان می‌دهد ناتو معنای وسیعی از امنیت را مدنظر دارد و بر همین اساس فعالیت‌های خود را گسترش می‌دهد. بنابراین ناتو عرصه عملیاتی یا به عبارتی عرصه جغرافیایی عملیاتی خود را گسترش داده است به گونه‌ای که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق سه جمهوری اروپایی شوروی به نام‌های لتونی، لیتونی و استونی به عضویت ناتو در آمده‌اند و این نشان داد، ناتو به سمت شرق در حال گسترش است و این گسترش در راستای کنترل چین، هند، روسیه و به عبارتی خاورمیانه صورت می‌گیرد.
* چرا روسیه در قبال گسترش ناتو به کشورهای آسیای میانه و قفقاز از خود واکنشی نشان نمی‌دهد؟
**روسیه تمایلی ناخواسته به گسترش ناتو به سمت شرق از خود نشان می‌دهد چرا که احساس می‌کند خواه ناخواه ناتو به سمت شرق توسعه پیدا خواهد کرد. لذا روسیه با این تمایل ظاهری فقط می‌خواهد خطرات حضور ناتو در این کشور را کاهش دهد و از طرف دیگر ناتو هم به دلیل امکانات اطلاعاتی- ارتباطی و امنیتی بسیار بالا روس‌ها علاقه دارد به این کشور نزدیک شود به نحوی که از طریق مدیریت بحران‌هایی که روسیه می‌تواند انجام دهد ناتو نیز می‌تواند نفوذ سیاسی خود را در منطقه‌آسیای میانه و قفقاز حفظ و ارتقا بخشد. بدین ترتیب وجود یک نیاز متقابل، روسیه و ناتو را به سوی یکدیگر سوق می دهد و طبیعی است این تمایل دوطرفه خطراتی را برای کشورهای منطقه به دنبال خواهد داشت.
در شرایط حاضر ناتو در قالب کشورهای‌آسیای میانه و قفقاز در حال گسترش به سمت شرق است و افزایش کمی اعضای ناتو می‌تواند به عنوان یک اهرم سیاسی برای مبادلات آتی که ناتو با روسیه در این منطقه خواهد داشت مورد استفاده این سازمان قرار بگیرد.
روسیه و ناتو با تشکیل شورای مشترکی در سال 2002 در قالب مبارزه با تروریسم‌همکاری‌های بسیار نزدیکی را با هم شروع کردند و همچنین در نشست ژوئن سال 2004 که در ترکیه برگزار شد اعضای ناتو و روسیه بر اهمیت استراتژیک و حساس منطقه‌آسیای میانه و قفقاز در راستای سیاست‌های ناتو اتفاق‌نظر داشتند.
*گسترش ناتو به سمت شرق چه تبعاتی را برای ایران در بردارد؟
** ایران چه بخواهد، چه نخواهد این پروسه ادامه پیدا خواهد کرد. لذا ناتو دیگر در اروپا نیست بلکه بیخ گوش ایران است و عضویت کشورهایی مثل آذربایجان و ارمنستان در این سازمان باعث می‌شود ناتو به مرزهای ایران نزدیک شود، به نحوی که ناتو در قالب سیاست‌های آمریکا می‌تواند کنترل اطلاعاتی و دخالت در امور داخلی ایران را بر عهده داشته باشد و حتی نفوذ کشورمان را در منطقه کاهش دهد.
در نهایت کلیه این عوامل علیه امنیت ملی کشورمان است و نگرانی دیگر اینکه چه بسا روسیه و ناتو در یک دوره طولانی مدت منافع مشترکی در مورد ایران پیدا کنند، در آن صورت دیگر ایران یک دوست و هم‌پیمان قوی یعنی روسیه را در کنارش نخواهد داشت تا بتواند در برابر ناتو بایستد. در حالی که در شرایط حاضر روسیه بهترین رابطه را با ایران دارد.
* هم‌مرز شدن ایران با ناتو چه پیامدهایی را در امنیت ملی کشورمان بر جای خواهد گذاشت؟
**چنانچه کشورهای آسیای میانه و قفقاز بخواهند به عضویت ناتو درآیند طبیعتا باید در چارچوب سیاست‌های ناتو حرکت کنند ولی اگر قرار باشد در راستای سیاست‌های ناتو و آمریکا متحمل حداقل ضرر شود احتمال دارد سیاست بی‌طرفی اتخاذ کنند. در سفر اخیر کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا به ترکیه در رابطه با تاسیس پایگاه‌های دریایی در ترکیه کنار دریای مدیترانه واژه ظاهرا توافقی حاصل شد و همچنین نزدیک مرزهای ایران در داخل ترکیه روستایی به نام یوکساکاوا را تغییر مکان دادند و در آنجا اقدام به تاسیس پایگاه هوایی و به عبارتی فرودگاه کردند. این در حالیست که آمریکایی‌ها و خود ناتو در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، آذربایجان و ارمنستان فعالیت‌هایشان را آغاز کردند. البته قانون امنیت ملی آذربایجان اجازه تاسیس پایگاه نظامی را به دولت‌های خارجی نمی‌دهد ولی کشورهای غربی با داشتن پایگاه‌های اطلاعاتی در آذربایجان فعالیت‌های داخل ایران را کنترل می‌کنند.
بدین شکل همکاری‌های ناتو، آمریکا و اسرائیل با یکدیگر متغیرها و تحولاتی را به ما می‌نمایاند؛ تحولاتی که هیچ یک به نفع امنیت ملی کشورمان نیست.
* چرا روس‌ها مانع گرایش کشورهای آسیای میانه و قفقاز به سمت غرب نمی‌شوند. آیا توان این کار را ندارند و فقط به دنبال نجات خود هستند با تئوری دیگری را در ذهن می‌پرورانند؟
** یک تئوری در این رابطه وجود دارد و آن این که روس‌ها خود عملا باعث از هم‌پاشیده شدن شوروی شدند به این دلیل که توان اداره 15 جمهوری را به طور همزمان نداشتند. البته ظاهر امر به گونه‌ای است که جمهوری‌های شوروی سابق به نحوی دیگر و با نامی دیگر در قالب اتحاد جماهیر شوروی تحت عنوان CIS حضور دارند به گونه‌ای که اکنون کلیه مراودات این جمهوری‌ها باز هم با روسیه انجام شود و در حقیقت روسیه به عنوان یک کشور مرکز- پیرامون Core-Peripheny محسوب می‌شود. بدین ترتیب این جمهوری‌ها با انعقاد قراردادهای دو جانبه منطقه‌ای و خارج از منطقه توان اقتصادی و سیاسی خود را افزایش می‌دهند و در نهایت هم به دلیل ارتباطات گسترده‌ای که با روسیه دارند سرانجام توسط این کشور بلعیده خواهند شد.
به هر حال پرکردن خلأ موجود بستگی به توان دو طرف اعم از روسیه و کشورهای غربی دارد و با توجه به سرمایه‌گذاری غربی‌ها در این منطقه و تغییرات حکومتی که طی چند سال اخیر در این جمهوری‌ها شاهد بودیم به نظر می‌رسد ایده روس‌ها با توجه به توان کشورهای غربی به سختی می‌تواند عملی شود و در این رابطه غربی‌ها موفق‌تر خواهند بود.
* آیا ناتو در افغانستان هم حضور دارد و به طور کلی تحولات اطراف ما در راستای کدام استراتژی آمریکا می‌گنجد؟
** برقراری امنیت داخلی در افغانستان پس از اشغال این کشور بر عهده ناتو است به این معنا که امورات افغانستان تقریبا در قالب ناتو در حال انجام است و همانگونه که مشاهده کردیم کشورهای اطراف ایران تمایل زیادی به پیوستن به این سازمان دارند. در هر صورت این تحولات در اطراف ما در قالب استراتژی چهارم آمریکا یعنی استراتژی گسترش enlargement policy در حال انجام است. آمریکا از زمان پیدایش تاکنون 4 استراتژی را پشت سر گذاشه است.
استراتژی اول: استراتژی حفظ (maintenance policy) بود به این ترتیب که پس از جدا شدن از انگلیس فقط درصدد حفظ خود بود.
استراتژی دوم: استراتژی توسعه داخلی (Devlepment Policy) که در نهایت به جنگ شمال و جنوب منجر شد و طرفداران صنعت یا به عبارتی شمال پیروز شدند.
استراتژی سوم: استراتژی سد نفوذ (Containment policy) بود که در برابر شوروی مطرح شد، در این استراتژی طرح فروپاشی شوروی مدنظر قرار می‌گیرد به گونه‌ای که تا سال 1990 ادامه می‌یابد و با فروپاشی شووی استراتژی چهارم آمریکا تحت عنوان استراتژی گسترش یا (enlargement Plicy)آغاز می‌شود بنابر این خواه ناخواه استراتژی چهارم آمریکا با تحولاتی که در گوشه و کنار جهان مشاهده می‌شود در حال گسترش است.
* آمریکا برای اعمال سیاست‌های خود در جهان به چه چیزی نیازمند است؟
**آمریکایی‌ها در سال 1947 در سندی به نام سند شماره 68 شورای عالی امنیت ملی آمریکا آورده‌اند که استراتژی آمریکا از این پس اعمال سلطه بر جهان خواهد بود و برای این امر به یک دشمن فرضی نیازمندیم. لذا سه دشمن به نام‌های شوروی، آلمان و ژاپن برای آمریکا مطرح می‌شود. آلمان و ژاپن که در جنگ دوم جهانی از بین رفته بودند و صحبت از یک دشمن بالفعل نمی‌توانست محلی از اعراب داشته باشد تقریباً شوروی باقی می‌ماند که به دلیل داشتن ایدئولوژی مارکسیستی یک دشمن برای آمریکا تلقی می‌شد.
حتی در سند شماره 68 شورای عالی امنیت ملی آمریکا آمده چنانچه زمانی شوروی هم نباشد این استراتژی ادامه خواهد یافت به نحوی که پس از فروپاشی شوروی شاهد ادامه اعمال استراتژی دشمن فرضی در قالبی دیگر و با سرعتی بیشتر هستیم.
* دشمنان کنونی آمریکا آنگونه که خود معتقدند چه کشورها و گروه‌هایی هستند؟
**دشمنان کنونی آمریکا بنیادگرایی اسلامی و تهدیدات منطقه‌ای هستند. بنابراین ایران چه بخواهد، چه نخواهد این استراتژی ادامه پیدا خواهد کرد. از این‌رو کشورمان باید با دیدی واقع‌بینانه به مسائل بین‌المللی نگاه کند و با آنها رودررو شود؛ به عبارتی دیگر واقعیت‌ها را باید درک کرد و در عرصه بین‌الملل منطقی بازی کرد و حضور همیشگی خود در مناطق مختلف را از دست نداد.
* فعالیت‌های آمریکا در منطقه آسیای میانه و قفقاز تا چه اندازه می‌تواند تهدید کننده امنیت ملی کشورمان باشد؟
** به نظر می‌رسد آمریکا در آسیای میانه و قفقاز فعالیت‌های موفقی داشته به نحوی که هرچه بیشتر سعی می‌کند، دوستان بسیاری را به سمت خود جذب و خلأ بوجود آمده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را خود پر کند نه رقبا و دشمنان او. بدین ترتیب هر اندازه نیمه خالی لیوان توسط آمریکا و متحدانش پر شود به همان میزان امنیت ملی کشورمان با خطر مواجه خواهد شد.
* برای درک واقعیت‌ها از چه منظری باید به تحولات نظام بین‌الملل نگریست؟
**در نظام بین‌الملل واقعیت‌هایی وجود دارد که ممکن است مشروع یا نامشروع باشد و انسان یا باید توان تغییر واقعیت‌ها را داشته باشد و یا توان درک آنها را. چرا که آدمی براساس درک صحیح است که می‌تواند تصمیم سازی‌های درست را اتخاذ کند. در سیاست خارجی با دو مقوله محیط روانی یعنی برداشت ما از واقعیت و محیط عملیاتی یعنی عین حقیقت برخورد می‌کنیم؛ چه بسا برداشت ما از واقعیت و حقیقت خیلی متفاوت از حقیقت باشد و این موضوع به اطلاعات و دید ما بستگی دارد، به هر حال به میزانی که برداشت ما از واقعیت به آن نزدیکتر باشد تصمیمات ما درست‌تر خواهد بود و هر اندازه دور از واقعیت باشد، تصمیمات ما اشتباه است و همین امر صدمات جبران‌ناپذیری را در سیاست به جای می‌گذارد. لذا باید هر چه بیشتر سعی کنیم نظام بین‌الملل را بهتر درک کرده و با دیدی پراگماتیستی (عمل‌گرایانه) و رئالیستی (واقع‌گرایانه) به آن نگاه کنیم، نگاهی که واقعیت‌ها را آنگونه که هست در خود ذوب کند.
پایان سخن اینکه جهان در حال گذار است و کشورها هم به دنبال منافع خود هستند و باید توجه داشت که دوست و دشمن دائمی وجود ندارد بلکه آنچه دائمی است منافع ملی کشورهاست، بنابراین ایران باید در این عرصه، این صحنه و این شرایط منافع ملی خود را بیش از پیش با درکی درست تأمین کند.