* حضرت آیتالله جناتی، درباره بحث آزادی و حقوق بشر تاکنون مقالات بسیاری ارائه شده و بحثهای زیادی راجع به آن شده است شما به عنوان سخنی در آغاز بحث بفرمایید که پیشینه بحث آزادی و حقوق بشر به کجا میرسد؟
** درباره تاریخ مطرح شدن حقوق بشر و از جمله آزادی، میان اندیشمندان جهان اختلاف نظر است. گروهی معتقدند این موضوع در حدود سه قرن پیش مطرح شد و در این باره به گفتههای فیلسوفان آن دوران استناد میکنند، ولی در دینی بودن و نبودنش اختلاف نظر دارند. ایمانوئل کانت، فیلسوف نقاد و اخلاق گرای آلمانی، از اندیشمندانی است که معتقد است حقوق و آزادی، ذاتی وجدان بشری است و بدین جهت فرمان الهی به طور ابدی بر آن تعلق گرفته است. او اعتقاد دارد که هر امر فطری، فرمان الهی است و این اعتقاد خلاف نظر ارسطو است. زیرا ارسطو معتقد بود برخی از افراد بشر، به صورت تکوینی آزادند و برخی دیگر برده آفریده شدهاند ولی حسگراها، تجربهگراها و قائلان به اصالت سود، حقوق و آزادی را جزو نهاد ذاتی انسان و فطری او نمیدانند، ولی در دینی بودن آن دیدگاههای مختلفی دارند. این نظریه بعضی از ناآگاهان عصر ما را تحت تاثیر قرار داد و بر این باور شدند که نباید آزادی را مطرح کرد، زیرا با طرح آن در جامعه بشری، دین در معرض خطر و نابودی قرار میگیرد. چون گمان کردهاند آزادی، اندیشهای غیردینی و در تقابل با دین است.
گروه دیگری از آنان بر این باورند که حق آزادی اجتماعی علاوه بر این که فطری است، دینی نیز هست، بلکه دست کم در چهارده قرن پیش در عناصر و مواد و مبانی اصلی اسلام به آن تصریح شده و به طور رسمی مطرح شده است و نه به صورت استحضار اهل نظر از متون و به عنوان تئوری و نظری استباط شده از اصول و قوانین کلی اسلام. یعنی در فرهنگ اجتماعی و سیاسی، آزادی به عنوان حق انسانی، ریشه دینی دارد و در عناصر اصلی دین از مهمترین اندیشهها است. از اینرو طرفداران نظریه دوم به این نتیجه رسیدند که باید آن را مطرح کرد. زیرا از راه آن افکار تکامل مییابند، استعدادها شکوفا میشوند، آنان بر این باورند که دین و آزادی هر دو فطری و از مواهب الهی محسوب میشوند و هیچ گاه با هم تنافی نداشته و نخواهند داشت. پس نباید به نام آزادی، دین نفی شود و یا به نام دین آزادی نفی شود.
در مبانی اسلام از انسانهای آزاد اندیش بسیار تجلیل شده است: «لیس للاحرار جزاءً الا الاکرام» برای آزادگان پاداشی نیست جز اکرام و احترام. «الحر حروان مسه الضر: انسان آزاد، آزاده است اگر چه گرفتار سختی و بدی حال شود.»
* حضرت آیتالله قدری، درباره مساله آزادی و حقوق بشر با رویکردی اجتماعی توضیح دهید یعنی همان برخورداری همگان از مزایای اجتماعی؟
** عنوان و گفتار آزادی و برابری بودن هیچ گونه تبعیضی از مسائل بنیادین حقوق بشر است و جهانیان در بند و مظلوم و ستمدیده را امیدوار کرده و آرامش میبخشد، زیرا آزادی و عدالت برای بشر، در جامعه هماهنگی، زندگی مسالمت آمیز، رفاه و آسایش کامل را به همراه میآورد. تردید ندارم انسانها در هر کجای دنیا که زندگی کنند و دارای هر دین و مذهب و قوم و نژاد و ملتی که باشند باید مطابق موازین از حقوق انسانی و همه مزایای جهانی هستی برخوردار باشند. زیرا همه آفریدهخدای واحد و رحیم هستند و او به همه آنان کرامت بخشیده است. همانطور که میفرماید: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده (سوره نساء آیه 1).» و در سوره حجرات آیه 13 میفرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اکرمکم عندالله اتقکم».
فطرت الهی بشر هم میخواهد این پدیده و رعایت کامل آن را برای همگان حفظ کند و عقل آدمی هم به همین گرایش حکم کرده است. مشربهای عرفانی، فلسفی، اخلاقی رعایت حقوق بشر و آزادیها را در جهان به عنوان جزئی تفکیکناپذیر از طریقه خویش تعریف کرده و رعایت نکردن و یا نادیده گرفتن آن را سبب از هم پاشیدگی و نابودی جوامع بشری دانستهاند.
* به نظر جنابعالی در ادیان الهی تا چه حد به مساله حقوق بشر و آزادی پرداخته شده است. نگاه آنها به حقق بشر چیست؟
** در ادیان الهی هم آزادی و رعایت حقوق بشر و عدم تجاوز به حقوق یکدیگر از اهداف اصلی به شمار میآید و به این مساله بیش از هر موضوعی پرداختهاند. انسانگرایی، آزادی و برابری که از مسائل بنیادین حقوق بشر است، به وفور در جوهره همه ادیان الهی و ماهیت همه تمدنهای کهن و عظیم وجود دارد. این حقایق برتر از آن است که رنگ و بوی قومی گرایی و قبیلهگرایی و ملی گرایی و نژاد گرایی و محدودیتهای منطقهای و سیاسی به خود بگیرد که تبدیل شود به عاملی برای ستیز با آرامش جهانی و رفاه و آسایش بشر. در طول تاریخ انبیا و اوصیای عظام که حلقه ارتباط میان خلق و خالقاند، تلاش بسیاری در تثبیت این پدیده در جوامع بشری کرده و در همه تعالیم دینی، اجتماعی، اخلاق و اقتصادی جهانیان را به آن دعوت کردهاند و به حفظش تاکید داشتهاند تا رعایت حقوق انسانها در جامعه بشری نهادینه شود یک نمونه در این باره فرمان حضرت علی به مالک اشتر است که یک منشور اساسی برای حقوق انسانها در دین است. رساله الحقوق امام سجاد (ع) هم به روشنی حقوق حاکمان و مردم، همسایگان، خویشاوندان و پدر و مادر و فرزندان را بازگرداند. این از وظایف آگاهانه و اندیشمندان و مجامع علمی جهان است که واقعیتها را براساس مبانی ادیان برای جهانیان مشروط بیان کنند و به آنها عینیت بخشند و حقوق بشر را از آزادی و برابری و غیر اینها که امروزه مورد چالشهای جدی است، روشن کرده و این پدیده را از حالت یک آرمان صرف ذهنی خارج کنند و راهبردهای عملی آن را در عرصههای گوناگون بیان کنند. تا اینکه بشریت بیشتر به حقایق یاد شده نزدیک و از مزایای آن بهرهمند شوند. در فرمان حضرت امیر (ع) بر رعایت حقوق همه انسانها تاکید شده که اختصاص به همکیشان خود ندارد، زیرا در آن آمده است: مباش بر رعیت همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری، چه اینکه آنها دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو هستند و دستهای دیگر در آفرینش با تو همانند. علی (ع) که رفاه و آسایش را برای همه مردم جهان و بالا بردن منش انسان را در زندگی و استوار کردن آرامش جهانی ترویج میکند بر حفظ آزادی و حقوق بشر و رعایت آن تاکید و آن را واجب، بلکه یک امر ضروری برای جامعه دانسته است. به طور کلی حقوق بشر و مسائل بنیادی آن از هر نوع و قسمی که باشد از جمله اهداف ادیان است که پیروانش را از تجاوز به حقوق یکدیگر سخت و با عبارات گوناگون برحذر داشتهاند و پیامدهای خطرناک و مفاسد اجتماعی نقض حقوق بشر را کامل توضیح دادهاند.
* رویکرد پیامبر اسلام در زمینه حفظ آزادیها و حقوق اولیه انسان چه بوده است؟
** در امتداد تلاش انبای عظام، پیامبر اسلام برنامه کاملتری در این زمینه برای رهایی انسان ارائه داد و با تاکید بر کرامت همه انسانها صرف نظر از جهت، جنس، رنگ، نژاد و... را رشد و تکامل را برای افراد جامعه مشخص کرد. قرآن یکی از فلسفههای بعثت پیامبران را آزادی انسانها و رهایی آنان از قید اسارت ها میداند. «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» امامان نیز همواره بر جایگاه و ارزش آزادی در زندگی فردی و اجتماعی بشر تاکید کردهاند.
*تلاش عالمان دینی را در این راه چگونه میتوان بیان کرد؟
**عالمان و اندیشمندان دینی در راه تحقق بخشیدن و رعایت حقوق بشر در تمام ابعاد زندگی تلاش زیادی کردهاند،در این قرن پس از آن همه تلاش مصلحان و راهنمایان در طول تاریخ برای تحقق و نهادینه کردن حقوق بشر در بین جوامع بشری، متاسفانه بدبینیها، دشمنیها، تهمتها، ستمها، جنگها و برادرکشیها، اشتغال سرزمینها، آوارگیها، محرومیتها، و... در دامنه وسیعتر و گستردهتر وجود دارد. به خاطر همین باید قرن حاضر را قرن جاهلیت جدید و قرن گمنامی واژههایی چون حقوق، هماهنگی، یکرنگی، همسویی، همدلی، محبت، مهربانی، عفو، صداقت، راستی، رحم، انصاف، کمک و ایثار و.... نامید.
* درباره حق یا فطری بودن آزادی، اظهارات بسیاری دیده میشود. نظر شما در این باره چیست؟
** در این باره که آزادی برای انسان حق است یا امری فطری و الهی، دیدگاههای مختلفی ارائه شده است. بعضی از اندیشمندان غربی با ارائه ریشه فلسفی، آن را حق دانستهاند همانند هر حق مدنی دیگر و بعضی دیگر آن را امری فطری گفتهاند. اما مبانی دینی برخلاف نظریه اول این امر را ناشی از فطرت الهی برای انسان دانستهاند که خداوند او را بر این فطرت آفریده است این همان تعبیری است که رایجتر است «انسان آزاد آفریده شده است» پس آزادی برای انسان همانند حق حیات، نفس کشیدن و زندگی است و امکان سلب آن نیست. این توصیه امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) گویای این مدعا است. «ولاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» بنده دیگری نباش در حالیکه خداوند تو را را آزاد قرار داد.»
اگر انسان در گزینش چیزی آزاد نبود و درباره آن مجبور آفریده شده بود، پرسش و بازخواست از او معنا نداشت. پس انسان، نه تنها در گزینش اعمال و کارها آزاد است، بلکه درباره سمائل عقایدی نیز آزاد است و اکراهی نیست و برمبنای همین است که خداوند در آیه 99 سوره یونس به پیامبر میفرماید: «آیا تو میخواهی مردم را با اکراه و اجبار در حریم ایمان قرار دهی» این چیزی است که اراده خداوند به آن تعلق نگرفته است و بر همین پایه است که خداوند در همین آیه فرمود: هر گاه خداوند میخواست؛ همه مردم روی زمین ایمان میآورند.
به همین صورت است که سلطه و سیطره بر انسانها با آزادی که خداوند در سرنوشت آنان قرار داده است سازگار نیست. البته این در آزادی، تکوینی است که خداوند بر آن تاکید کرده است، اما از نظر تشریعی آنچه مورد رضایت اوست ایمان است نه کفر زیرا در آیه هفتم سوره زمر میفرماید: «ولا یرضی لعباده الکفر». پس نمیتوان آزادی در شئون زندگی سیاسی و اجتماعی، اقتصادی را از انسان سلب کرد. از اینرو پدیده آزادی برای انسانها از نظر عقل مورد تاکید و تایید است چون به وسیله آن اندیشهها رشد میکند و استعدادها شکوفا میشود.
اسلام آزادی را اولین شعار خود قرار داد و با شعار نفی طاغوتها و آزاد شدن بشر از قید و بندها و آزادی از هرگونه بندگی غیر خدا، تبلیغ خود را آغاز کرد. آزادی آدمیان یکی از آرمانهای اصیل و از مواهب الهی به شمار میآید. سلب آزادی از بشر با جوهر و ماهیت انسان منافات دارد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر آن تاکید فراوان شده است تا مردم بتوانند آزادانه افکار و اندیشههای شان را تبیین کنند و در اثر تضارب آنها با یکدیگر و مقایسه اندیشهای با اندیشه دیگر از رشد و آگاهی بیشتر برخوردار شوند. درک بهتر حقایق و اصلاح اندیشهها از راه بیان آرای گوناگون و تضارب آنها با یکدیگر و تبادل نظرها میسر است. در تبیین همین مساله حضرت علی (ع) فرمودند برخی آرا و نظرها را بر برخی دیگر عرضه کنید، زیرا رای درست از این راه به دست میآید و فرمود تضارب آرا باعث میشودکه راه صواب و درست روشن شود. باید اذعان کرد پیشرفت و تکامل انسانها در ابعاد مختلف زندگی بشر مرهون آزادی افکار و اندیشههای آنان است. تحقق این هدف با محدود بودن و یا نبودن آن امکان پذیر نیست. ابوبصیر از امام صادق نقل کرد که فرمود: «انسان آزاد، در همه احوال آزاد است» و فرمود:«مردم همه آزادند مگر که خود بنده بودن را برگزینند.» رشد و تکامل انسان در پرتو آزادی، تحقق پیدا میکند، اما باید این پدیده در مسیر تحقق ارزشهای معنوی و متعالی به کار گرفته شود. نه در مسیر انحراف و فساد و بیبند و باری.
*پس حضرت آیتالله جناتی، با این اوصاف میتوان این جمله را به عنوان نتیجه بحث شما گرفت که انسان آزاد است و اسلام دین آزادی است نه بردگی، از نظر شما آزادی در چه جنبههایی قابل تعریف است؟
** بله اسلام دین آزادی است نه بردگی. اگر انسان آزاد نبود و درباره آن مجبور آفریده شده بود، پرسش بازخواست از او معنا نداشت. آیه سوم سوره دهر میگوید: انا هدیناه السبیل. اما شاکرا و اما کفورا و علی (ع) هم میگوید برده هیچ کس نباش چرا که خدا تو را آزاد آفرید.
اما جلوههای آزادی. جلوههای آزادی را میتوان اینگونه بیان کرد. اول آزادی بیان که یکی از آرمانهای اصیل اسلامی است. در دنیای امروز حصار کشیدن و مرز قرار دادن و جلوگیری از اظهار نظر صاحب نظران کار نادرستی است. البته این آزادی مخصوص کسانی است که از واقعیات و حقایق آگاهی داشته باشند نه آنهایی که دارای این آگاهی نیستند و با مطلب خود در جامعه و عقاید انسانها تشویش ایجاد کنند.
دوم) آزادی اجتماعات و تشکیل احزاب در چارچوب قانون. این آزادی نیز در اسلام و برای همگان وجود دارد، بلکه در صورتی که تشیکل آن به نفع جامعه باشد مورد تشویق قرار گرفته است. تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی باید در چارچوب خاصی باشد و این همان رعایت اصول اسلام و مصالح مردم و جامعه است.
سوم) آزادی قلم و مطبوعات. قلم و مطبوعات زبان گویای مردم هستند و به وسیله آنها پیام خود را به مسوولان امر میرسانند. در ارتباط با این جلوه آزادی بجاست نکتهای تذکر داده شود. نکته این است، تردیدی نیست در اینکه آفات زبان هر انسانی بیش از آفات قلم خیلی بیشتر از آفات و پیامدهای ناپسند زبان است، زیرا میبینیم بسیاری از مردم به آنچه میخوانند بیش از میشنوند تحت تاثیر قرار میگیرند و حتی گاه در مقام اثبات مطلبی دلیلشان ار فلان نوشته، به گونهقطع و یقین قرار میدهند. برخی نفس گفته و سخن شخصی را اطمینانآور نمیدانند ولی زمانی که چاپ میشود و از طریق رسانههای مطبوعاتی در دسترس عموم قرار میگیرد آن را اطمینانآور میدانند و بر آن اثر خاص و ویژه مناسب را مترتب مینمایند. به خاطر همین اهل قلم سعی میکنند که قلمشان از آفات و پیامدهای ناپسند حفظ شود زیرا آفات و پیامدهای آن از آفات و پیامدهای زبان بیشتر است و این همان تعبیری است که بر سر زبانهای اهل نظر جریان دارد. به هر حال هر صنفی دارای اخلاق ویژهای است و بر آنها است که آن را رعایت کنند. صنف نویسنده نیز از این قانون مستثنی نیست. پس باید آنان مطالبی را بنویسند که مطابق موازین و ارزشهای اخلاقی و والای انسانی برای مردم مفید و سازنده باشد.
* حضرتعالی به این نکته اشاره کردید آزادی برای بشر در جامعه همبستگی و رفاه به همراه میآورد. بین آزادی و قانون اجتمای چه رابطهای وجود دارد؟
** بعضی معتقدند که حق در طول قانون قرار دارد و باید تابع آن باشد. در صورتیکه قانون زیر نظر مصلحان و آگاهان براساس مصالح جامعه تنظیم و تصویب شده باشد. ولی بعضی دیگر بر این نظریهاند که حق تابع قانون نیست بلکه قانون تابع آن میباشد. این اعتقاد نادرست است، زیرا نمیتوان به این قائل شد که هر قانونی حق است چون ممکن است حق برخلاف قانون در جهت خلاف آن باشد. مانند آن قوانینی که حقوق فردی و اجتماعی را در جهت مصالح فرد یا دسته و گروه حزب خاصی از بین میبرد ولی باید دانست قانونی که از طریق مصلحان و آگاهان جامعه تصویب شده باشد مورد رضایت همه و برای همگان حق هم میباشد. به هر حال این مساله شرحی دارد که بیان آن از حوصله این بحث خارج است. اما در دین اسلام آزادی اجتماعی با همه ارزشی که دارد، اگر دارای پیامدهای منفی باشد آزادی به شمار نمیآید. آزادی توام با پیامدهای منفی جامعه را از پیشرفت و انسان را از تکامل باز میدارد و چه بسا باعث فروپاشی جامعه و نابودی انسان میگردد، زیرا بقای هر نظامی از هر نوعی که باشد، منوط و مرهون قانونمند شدن آن و ارجای قانون در تمام عرصههای زندگی است. پس تنها راه حل استواری نظام و پایداری و پیشرفت و تکامل جامعه آزادی جامعه بر مبنای قانون است؛ از اینرو در تحقق بخشیدن به آن باید کوشید تا با ساختاری جدید که در جامعه از این راه پدیدار میشود همه افراد جامعه از آرامش کامل در زندگی برخوردار و حق همگان از تعدی و تجاوز محفوظ و از مزایای مادی و معنوی عادلانه برخوردار شوند.
* به عنوان سوال آخر جنابعالی اعلامیه حقوق بشر را چگونه ارزیابی میکنید؟
**غربیها در اعلامیهحقوق بشر مدعی این بوده و هستند که سیاستها باید براساس مصالح واقعی انسانها در جامعه باشد، ولی در مقام عمل میبینیم که سیاست آنها شالودهاش بر مصالح شخصی خود و بالا بردن قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی خویش است به هر قیمتی که تمام شود، بدون توجهی به مصالح جوامع دیگر و سطح زندگی آنها ای کاش به همین بسنده میکردند و در صدد از میان بردن منابع زیرزمینی و سرمایههای آنها نمیبودند، و نیز میبینیم در اعلامیه مدعی این هستند که هر کس بدون هیچ گونه تمایزی از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان از تمام حقوق و آزادیهایی که در اعلامیه ذکر شده است میتواند بهرهمند گردد، حال آنکه میبینیم که سرخپوستان و سیاهپوستان را از بیشتر مزایای اجتماعی محروم کرده و میکنند، بلکه سرخپوستان را به عنوان یک ملت از میان میبرند. بیعدالتی و تبعیض نژادی در همه مراکز آنان اعم از علمی، فرهنگی، اجتماعی مشهود است و بدین جهت بارها سیاهپوستان تظاهرات به راه انداختهاند، ولی با این حال هیچ گونه توجهی به خواستههای آنها که همان رعایت عدالت و نفی تبعیض که اعلامیه حقوق بشر گویای آن است نمیشود.