تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۸۹۱۱۰

حبیب ساسانی: از نظر اصولیون مقدمه یک امر واجب واجب است بدین معنا که مثلا اقامه نماز به مقدماتی نیاز دارد که بدون انجام آنها امتثال امر نماز حاصل نخواهد شد. فی‌المثل وضو برای ادای این فرضیه الهی واجب است زیرا که وضو مقدمه امر به جا آوردن نماز است و بالطبع نماز که واجب می‌باشد مقدمه آن نیز وجوبش مبرهن‌تر است. این اصل اعتقادی را می‌توان به مانند یک الگو (Pattem) به حوزه‌های اجتماعی و سیاسی سرایت داد.
توسعه به عنوان یک امر سیاسی- اجتماعی از دغدغه اصلی کشورهایی است که در مقام مقایسه با کشورهای توسعه یافته از شاخصه‌های توسعه یافتگی برخوردار نمی‌باشند و در صدد آنند تا با الگو برداری خطی و طی همان مسیری که به لحاظ سیاسی و اقتصادی این قبیل از کشورها پیموده‌اند به توسعه دست یابند. اما واقعیت آن است که کشورهایی که توانسته‌اند به توسعه برسند یک شبه و دفعی راه چندین ساله را سپری نکرده‌اند. بلکه با عبور از مقدماتی امر توسعه یافتگی در این کشورها صورت پذیرفت. بنابراین گذراندن مقدمات توسعه برای رسیدن به امر واجب توسعه به لحاظ سیاسی- اجتماعی و اقتصادی واجب خواهد بود. به عبارت بهتر با وجود مقدمه توسعه، امتثالش حاصل خواهد شد. از اینرو برای حصول به آن پیش شرط اساسی توسعه ضرورت بنیادین دارد.
نظریه‌پردازان حوزه سیاست و اجتماع بر عنصر «فرهنگ» به عنوان پیش شرط مقدمه امر توسعه یافتگی تاکید مضاعفی دارند و زیربنای توسعه چه اقتصادی و سیاسی را در فرهنگ می‌دانند و بر این اعتقادند که تا یک جامعه به لحاظ فرهنگی بالنده نشود نطفه توسعه منعقد نخواهد شد. فرهنگ از آنجا دارای اهمیت می‌باشد که در ذات خود کارکردهایی را به همراه دارد که سبب توسعه یافتگی کشورها می‌گردد. لذا پالایش اساسی از فرهنگ که شامل مجموعه‌هایی از ارزش‌ها، هنجارها، آراء و عقاید است آغاز می‌شود. و تا زمانی که در ارزش‌ها، هنجارها، آراء و عقایدمان تغییرات بنیادین به وجود نیاید حرکت به سوی توسعه‌یافتگی امکانپذیر نخواهد بود.
باید اذعان کرد که در کشور و در طی دوره‌های تاریخی اگر آهنگ حرکت به سمت توسعه‌یافتگی با کندی مواجه شده است دلیل عمده آن نیز به نهادینه نکردن شاخصه‌های فرهنگی بر می‌گردد. دکتر سریع‌القلم در کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی (ص20) به نقص تاریخی در فرهنگ ایرانیان به درستی اشاره می‌کند: «... به عبارت دیگر علیرغم تحولات وسیع در ایران و جهان و تغییر متعدد نظام‌های سیاسی در چند قرن اخیر در ایران این خصایص همچنان پایدار است. فرهنگ سیاسی ایرانیان تغییرات چندانی پیدا نکرده است. جالب اینکه این خصایص در میان عموم گروه‌های اجتماعی و حتی عناصر به اصطلاح مدرن جامعه نیز وجود دارد. چه بسا کسانی که دموکراسی درس می‌دهند و یا ترویج می‌کنند ولی فرهنگ شخصی و رفتار رضاخانی دارند و هیچ کس جرات کوچکترین نقد ملایم نسبت به آنها را ندارد و ...» وی در این کتاب نیز بر مفهوم «تحول شخصیت» پای می‌فشارد و معتقد است تا در شخصیت آحاد ایرانی به لحاظ فرهنگی تحول بوجود نیاید در ایران توسعه شکل نخواهد گرفت. اگر چه ما بتوانیم کالبد توسعه را پی‌ریزی کنیم ولی محتوا و روح توسعه که همان فرهنگی و نهادینه شدن عناصر فرهنگی در شخصیت ایرانی است به درستی تعبیه نشود توسعه ابتر خواهد ماند. چگونه می‌توان به توسعه سیاسی دست یافت در حالی که فرهنگ تحمل آراء و دیدگاه‌های متنوع را در خودمان شکل ندادیم؟ هنوز فرهنگ گفت‌وگو و یا گفتمان میان حتی نخبگان دانشگاهی به وجود نیامده است.
در نظام بوروکراسی کشور اصل انتقادپذیری به هیچ وجه در میان لایه‌های مختلف وجود ندارد و نتیجه ارائه پیشنهاد مصلحانه حذف از سوی مقام مافوق می‌شود و علی‌رغم شعارهای پرطمطراقی که می‌دهیم بیش از آنکه به فکر جمع باشیم به منافع فردی می‌اندیشیم. ظواهرمان نمادی از پذیرش مولفه‌های زندگی امروزی است اما با همین ظواهر آراسته و احیانا سوار بر ماشین‌های مدل بالا یاد نگرفته‌ایم که با نبود قوه قهریه و پلیس از چراغ قرمز عبور نکرده و به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذاریم؟ و یا رفتارمان با گفتارمان از زمین تا آسمان تفاوت دارد؟ و بسیاری مواردی دیگر. و این در حالی است که آموزه‌های حیات بخش و سعادت آفرین دین مبین اسلام تمامی جنبه‌هایش فرهنگی است و عناصر فرهنگی در امر احکامیات، اخلاقیات و عبادیات این دین به وضوح آشکار است و بهترین پارامترها برای شکل بخشی به فرهنگ، تقویت و نهادینه کردن آن در درون اسلام وجود دارد. بی‌شک اگر جامعه مسلمان ایرانی بتواند اسلام را آنگونه که هست و به عناصر فرهنگ سازش از خمیر مایه جان عمل نماید و مصداق «نومن ببعض و نفکر ببعض» نباشد مقدمات دست‌یابی به توسعه را فراهم آورده است. توسعه به لحاظ فرهنگی که مقدمه رسیدن به توسعه سیاسی و اقتصادی است در ذات دین گرانقدر اسلام وجود دارد اما مشکل و گره کور نهادینه نکردن شاخصه‌هایی است که اسلام برای شکل‌گیری شخصیت انسان مسلمان ایرانی بر آن تاکید داشته است. تحول در شخصیت در واقع همان تحول بنیادین و اساسی‌ای است که انسان مسلمان می‌بایستی از «خود» شروع کند و توسعه فرهنگی یعنی «توسعه در خود» و نهادینه کردن آن در وجود خویش.