«پس از توسعه سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا در سطح جهان و از میان برداشتن نقاب دموکراسی از چهره این دولت بسیاری از تحلیلگران و حتی دانشمندان و فیلسوفان آمریکایی در صدد برآمدند که از موقعیت و پایگاه جدید آمریکا در سطح جهان ارزیابی دقیقی را انجام دهند که این ارزیابیها در قالب کتاب و حتی مقاله در بسیاری از روزنامههای مطرح آمریکا و اروپا منتشر شد. از میان این نظریهپردازیها، سه نظریه بسیار مهم وجود دارد که به صورت دقیقتر سیاست گذاریهای آمریکا و موقعیت این کشور در جهان را به بررسی میگذارد.»
به گزارش ایسنا سعد محیی، تحلیلگر و کارشناس امور سیاسی با ارایه تحلیلی در روزنامه الشرق الاوسط تحت عنوان «آمریکا و جنگ جهانی دایمی» مینویسد: «اولین نظریهپردازی موجود در این زمینه توسط فیلسوف و دانشمند فرانسوی امانوئل تود، متخصص در امور جامعه شناسی و مردم شناسی انجام گرفته است. پیش از توضیح نظریه این دانشمند فرانسوی باید به این نکته مهم اشاره کنیم که وی از جمله اولین نظریه پردازانی بود که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خبر داد. در این نظریه آمده است، تحولات و تغییرات در آمریکا از آخر دهه هشتاد قرن بیستم آغاز شد یعنی دقیقا این کشور از آغاز سال 1990 تا 2000 عملا از یک کشور خود اکتفا و صنعتی به یک کشور مصرف کننده که برای تامین نیازمندیهای صنعتی و مالی خود به دیگر کشورهای جهان متکی بود، تبدیل شد.
بنابراین با توجه به این واقعیت به این نتیجه میرسیم که تلاشهای آمریکا برای برپایی امپراطوریهای نظامی و سیاسی در جهان حکایت از ضعف درونی این کشور دارد و دال بر قدرتمند بودن این کشور نیست و آمریکا بر خلاف اعتقاد بسیاری از تحلیلگران کاخ سفید مرحله رو به صعود را طی نمیکند بلکه این کشور در شیب سقوط قرار گرفته است. تمام جنگهای آمریکا با کشورهای ضعیف در جهان چون (افغانستان، عراق و القاعده) تنها به هدف ارعاب دیگر قدرتهای اصلی در جهان یعنی اروپا، روسیه، چین و ژاپن انجام میگیرد. آمریکا میخواهد با رهبری این جنگها به این قدرتهای جهانی ثابت کند که جهان برای حفظ امنیت خود هم چنان نیازمند حضور آمریکاست و از سویی این کشورها را مجبور سازد که نیازمندیهای مالی و مصرفی آمریکا را برآورده کنند.»
محیی میافزاید: «نظریه دوم در این زمینه متعلق به دو نویسنده برجسته آمریکایی یعنی مایکل گودون و برنارد ترنیر، ژنرال سابق در ارتش آمریکا است. این دو نویسنده آمریکایی را با ارایه نظریهای در این زمینه تحت عنوان «کبری 2» سیاستگذاریهای کاخ سفید در دهه اخیر را ارزیابی میکنند. در این نظریه ارزیابی سیاستگذاریهای آمریکا به گونهای مشابه با نظریه پردازی تود اما با زوایای دیگر انجام گرفته است. در این نظریه آمده است: زمانی که آمریکا از حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 جنگ جهانی خود با تروریسم را آغاز کرد در واقع در انتظار چنین فرصتی بود به طوری که سردمداران کاخ سفید حادثه 11 سپتامبر را به عنوان یک فاجعه تلقی نکردند بلکه از این حادثه تلخ به عنوان یک فرصت تاریخی مناسب جهت تحقق اهداف دیرینه خود استفاده کردند و دوم آنکه زمانی که آمریکا عراق را به بهانه اینکه تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا است، هدف خود قرار داد در واقع در صدد آن بود که با این ادله ناقص استراتژی سری خود در جهان را به مرحله عملی گذارد.»
این کارشناس امور سیاسی در ادامه با پرداختن به نظریه سوم برای ارزیابی سیاستهای توسعه طلبانه آمریکا مینویسد: «نظریه سوم متعلق به کارشناسان نظامی و غیر نظامی دولت آمریکا است که خود نوعی افشاگر سیاستهای پشت پرده این کشور برای تحکیم موقعیت خود در منطقه و بعد از آن در جهان است.
بر اساس این نظریه و طبق اسناد رسمی به دست آمده از کاخ سفید، دولت آمریکا با وضع استراتژی تحت عنوان استراتژی امنیت ملی آمریکا در 2002 بسیاری از جنگها و درگیریهای حال آمریکا را از پیش تعیین کرده بود. طبق این اسناد دولت آمریکا برای مقابله و متوقف ساختن دشمنهای احتمالی و حتی فرضی خود باید از تمام راهکارهای موجود استفاده میکرد. در این اسناد بر این نکته تاکید شده است که برای مقابله با هر دشمن فرضی که ممکن است اهداف آمریکا را هدف قرار دهد حتی برای مقابله با هر قدرتی که بخواهد با قدرت آمریکا موازی حرکت کند، آماده باشیم و از هرگونه ادوات نظامی و غیرنظامی در این زمینه استفاده کنیم که طبیعتا این چنین دیدگاهی در نهایت منجر به جنگهای ناپیوسته فعلی آمریکا در جهان شده است.
دومین سند مهم بدست آمده از کاخ سفید در زمینه توسعه طلبی آمریکا سندی است تحت عنوان دیدگاه مشترک آمریکا در سال 2020. این دیدگاه یا سیاست گذاری طولانی مدت از سوی رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا بنیان گذاریشده است. بر اساس این دیدگاه تواناییهای نیروهای نظامی آمریکا باید در بهترین وضع خود قرار گیرد به طوریکه قدرت نظامی این کشور با استناد به این نیروها بتواند در هر یک از درگیریها و نزاعهای قرن بیست و یکم برتر میدان باشد و بالاخره بر اساس آخرین سند بدست آمده از دولت آمریکا که توسط وزارت دفاع (پنتاگون) این کشور برنامه ریزی شده است، این کشور برای اطمینان از پیوستن قدرتهای اصلی رقیب قدرت آمریکا در جهان به یک نظام تک قطبی به رهبری آمریکا باید جنگهای ناپیوستهای را در سطح جهان هدایت کند.»
محیی در پایان این تحلیل مینویسد: «تمام این ارزیابیها و تحلیلها حکایت از ادامه جنگهای جهانی و یا بهتر است بگویم جنگهای دایمی آمریکا در سطح جهان دارد و آنطوری که در نزد بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران معروف است، کشوری که از نظام دموکرات به یک امپراطوری امپریالیستی تبدیل شود برای حفظ قدرت خود تنها باید به زور متوسل شود و آنطوری که معروف است امپراطوریها تنها با زور شمشیر پابرجا هستند. امروز نیز آمریکا تنها با زور و توسعه دایره جنگ طلبیهای خود در جهان پابرجاست.»