تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۸۹۱۳۳
صف‌بندی جدید احزاب در گفت‌وگو با امیر محبیان:
مقدمه: امیر محبیان یکی از تئوریسین‌های جناح راست درصدد تاسیس حزب است. در گفت و گویی با وی اوضاع و شرایط سیاسی کشور را به بحث گذاشته‌ایم.

* چه تحلیلی از شرایط سیاسی امروز شما را به تاسیس حزب کشانده است؟
** برای ترسیم آرایش سیاسی کشور در شرایط کنونی، نیاز به ارائه تقسیم بندی داریم. البته چون هنوز به وضعیتی نرسیده‌ایم که از میدان خارج شده باشیم، از این رو همان تقسیم بندی‌های گذشته را با تعاریف جدید بیان می‌کنیم تا تعاملات جدید را توضیح دهیم. در واقع پس از انتخابات سال 84 جریان اصلاح طلبی یا دوم خرداد به لحاظ ساختاری، حرکت جدیدی ندارد و ائتلاف جدیدی در میان این جریان شکل نگرفته است.
بحث مربوط به جبهه دموکراسی خواهی هم بیشتر جنبه تئوریک دارد و عملیاتی نشده و در حقیقت شکل بیرونی و عینی پیدا نکرده است. حزب اعتماد ملی هم پدیده نویی است که به شکلی، منشعب از مجمع روحانیون است. با حضور اعتماد ملی، عملا مجمع روحانیون در سایه رفت. با طرح دیدگاه‌های کروبی، بخشی از نیروها، گرد نگاه جدید او که نگاهی مابین نگاه سنتی و مدرن است، جمع شدند. در جبهه مشارکت هم تحول جدی رخ نداده است، مگر اینکه بخواهند دبیر کل را عوض کنند که در آن صورت هم باز شکلی از تحول نمایان نمی‌شود که بتوان روی آن سرمایه‌گذاری کرد. مابقی گروه‌های دوم خردادی هم که در حالت نیمه کما هستند، مثل حزب مردم سالاری و حزب همبستگی که زیاد خبری از آنها نیست. مجاهدین انقلاب هم شاید در حال انجام کارهای عمیق‌تری هستند که البته نمود بیرونی جدی ندارد.
* یعنی هنوز از شوک شکست بیرون نیامده‌اند؟
** نه، در مجموع جبهه دوم خرداد به لحاظ گفتمان، هنوز به حرف جدیدی نرسیده است. سخنانش، تکرار بحث‌های اصلاحات است و از لحاظ ساختار هم شکل نویی را ارائه نداده‌اند. از جهت مدیریت، فرماندهی و کادر رهبری نیز رهبری جدیدی در جبهه دوم خرداد دیده نمی‌شود و در واقع هنوز هم فردی که تا حدودی توانایی دارد که شکلی از رهبری را در این جبهه اعمال کند، آقای خاتمی است. یعنی کروبی هم این اتوریته را پیدا نکرده، هر چند تلاش ساختاری بسیار زیادی انجام داده است. جبهه دوم خرداد پس از انتخابات 84 در یک فضای ویژه‌ای قرار گرفته است. از یک سو با شوکی که سوم تیر 84 بر آنها وارد کرد، هنوز هم بسیاری از آنها به خودشان نیامده‌اند و تحلیل جدی و جدیدی از جامعه ارائه نداده‌اند و بقیه هم تقریباً در یک دوران تعلیق استراتژیک به سر می‌برند و به انتظار باد موافق نشسته‌اند تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند. اصولاً نقطه اتکای جریان دوم خرداد، طبقه متوسط بود که در دوران 8 سال دولت خاتمی به هر دلیلی ظرفیت‌های جاذبه سیاسی گروه‌های سیاسی برایش پر شد و دغدغه‌ اقتصادی پیدا کرد و از آن رو که این دغدغه‌ها در دولت اصلاحات پاسخ داده نشد، عده‌ای از این طبقه تغییر جهت دادند و به سمت دکتر احمدی نژاد رفتند و دغدغه‌های طبقات پایین و محروم را پیدا کردند. عده‌ای هم که طرفدار دوم خرداد بودند، ساکت شدند و دیگر حرف جدیدی ندارند، یا منتظر هستند که حرکت جدیدی صورت گیرد و یا مایوس از هر گونه حرکت جدید کنار کشیده‌اند.
* در جبهه اصولگرایان چطور؟
** در مقابل جبهه اصلاحات، جریان موسوم به اصولگرایان قرار دارد. در انتخابات 84 نوعی انشقاق که از اختلافات تشکیلاتی شروع شده، به صورت کامل بروز کرد و عملاً باعث شد که دو جریان اصولگرا در مقابل هم قرار گیرند؛ ولی در نهایت جریان سومی پیروز شد که شاید از آن غافل بودند. جریان موسوم به اصولگرایان سنتی که احزاب و گروه‌های مختلفی را در بر می‌‌گرفت، در دوران انتخابات طی فرآیندی که نمود خارجی‌اش هم دموکراتیک بود، نهایتاً به معرفی و حمایت از دکتر علی لاریجانی رسیدند و از همین جا جریان دیگری که در جبهه اصولگرایان وجود داشت، به شکلی از سنتی‌ها جدا شد و به قالیباف رسید. این جریان ‌همان ایثارگران و آبادگران بودند.
آبادگران محصول اصولگرایان سنتی بود، ولی ایثارگران تشکیلاتی جدی بود که از ابتدا وجود داشت و فعالیت‌های خود را پیگیری می‌کرد. در رقابت میان لاریجانی و قالیباف، نهایتاً آنچه رخ داد، پیروزی دکتر احمدی نژاد بود که از یک سو پا در جمعیت ایثارگران داشت و به عنوان عضو شورای مرکزی آن محسوب می‌شد و از سوی دیگر پا در جامعه اسلامی مهندسین داشت که به عنوان جریان سنتی اصولگرا به حساب می‌آمد. با همه اینها احمدی نژاد با روش و متد ویژه خود یعنی"ارتباط با توده‌ها" توانست خارج از بدنه اجتماعی شورای هماهنگی و احزاب مختلف، یک ساختار نامرئی را تعریف و توده‌ها را به سمت خود جذب کند و نهایتاً پیروز شود. هر چند که احمدی نژاد خارج از جریان اصولگرایان تعریف نمی‌شود، ولی طبیعتاً مطلوب‌ترین نتیجه مورد نظر گروه‌های سنتی و ایثارگران هم نبود، چون کاندیدای قطعی آنها تلقی نمی‌شد.
لذا فردی پیروز شد که از یک سو اصولگرا و ارزشمند است اما از سوی دیگر به دلیل اینکه حمایت این گروه‌ها را نداشت، به صورت مستقیم، تعهدی هم نسبت به آنها احساس نمی‌کند. این اتفاقات باعث شد که نوعی تردید نسبت به توانایی تشکیلاتی جریان اصولگرا برای جمع کردن امور پدید آید. یعنی در واقع اصولگرایان، خوب پخش کردند ولی نتوانستند نتیجه را درست جمع کنند و حاصل این شد که یک بحران رهبری به وجود آمد و نهایتاً حجت‌الاسلام ناطق نوری به هر دلیلی ترجیح داد رهبری تشکیلات را بر عهده نداشته باشد و کنار بکشد که این را در آخرین مصاحبه‌اش به صراحت بیان کرد. به این ترتیب جریان اصولگرا عملاً‌ به سه بخش تقسیم شد؛ یک بخش همان جریان سنتی قدیم که به شکل جبهه پیروان خط امام و رهبری باقی مانده که فردی مثل عسگر اولادی چهره شاخص و مؤثر آن است و شامل جامعه اسلامی مهندسین، جامعه اسلامی فرهنگیان، جامعه اسلامی پزشکان و حزب موتلفه اسلامی است.
جریان دوم هم جمعیت ایثارگران است که فعالیت‌های خاص خود را دارد. جریان سوم نیز توده‌های درون اصولگریان هستند که گرد دکتر احمدی نژاد جمع شده‌اند. البته دو جریان قبلی هم علیه احمدی نژاد نیستند و تلاششان هم این است که از او حمایت کنند ولی به هر صورت این صف بندی‌ها وجود دارد. اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، جریان چهارمی هم هست که ضمن حمایت از احمدی نژاد، برخی بحث‌های روشی دارد. این جریان، نگاهی نو و مدرن به قضایا دارد و اگر چه در گرایش‌های کلی با آقای احمدی نژاد همراه است ولی با نگاه انتقادی. این عده داخل دسته بندی‌های جریان اصولگرای سنتی و ایثارگران نیستند. بخش مهمی از آنها تحصیلکرده‌‌های جناح موسوم به اصولگرا هستند که دارای تخصص بوده ولی تا به حال ساختار حزبی به خود نپذیرفته‌اند و فقط در کارهایی حضور داشته‌اند؛ اما نمی‌توانند مسئولیت ‌همه اقدامات اصولگرایان سنتی و ایثارگران و حتی دولت احمدی نژاد را بپذیرند. این عده دیدگاه‌های خاص خود را دارند و در عین حالی که اکنون دارای ساختار ثابتی نیستند، اما تلاش‌هایی در حال انجام است که نوعی ساختار تشکیلاتی را برای خود تعریف کنند. در واقع این نواندیشان تلاش می‌کنند جریان مدرن جناح اصولگرا را سامان دهند چرا که معتقدند جریان سنتی، جریانی ریشه‌دار و عمیق است که با گرایش‌های مبتنی بر اصالت سنت‌ها، بعضاً نوعی بدبینی نسبت به مفاهیم مدرن و نو دارند. ایثارگران هم به عقیده نوگراها، یک جریان تشکیلاتی زیرک است که در گرایش‌ها، عملگرا است؛ البته عملگرایی نه به معنای سیاسی بلکه به معنای نوعی گرایش به کسب قدرت. جریان مدرن می‌خواهد سمبل‌های خاص خودش را داشته باشد و سعی دارد ظرف شش ماه آینده ‌ساختار تشکیلاتی خود را تعریف کند و به صورت جدی به فعالیت بپردازد.
* محوریت فکری گروه‌های مدرن و نواندیش اصولگرا با چه کسی است؟ اینها به صورت توده‌های پراکنده هستند یا محوریت واحد دارند؟
** این جریان، متشکل از کانون‌های فکری است که در سراسر کشور حضور دارند. اینها تعریف هویتی برای خود دارند. گرایش‌های عمده‌شان بیشتر در جریان‌های سیاسی است و از لحاظ روش سیاسی، گرایش به نوعی اعتدال، میانه‌روی و عقلگرایی دارند. این جریان در عین حال، در پی ایجاد فضایی محاسبه گرایانه و عملگرایانه هستند که در آن ضمن حفظ اصول، مردم کمترین هزینه را بپردازند. در سطح جهانی هم دارای خطوط قرمز هستند و معتقدند از طریق مذاکرات و در عین حال ایستادگی بر روی اصول به شکل معقول و منطقی می‌توان وضعیت بهتری داشت. اکنون این کانون‌های سراسر کشور، کم کم در حال اتصال به هم هستند و در حزب نواندیشان ایران اسلامی نمودار خواهند شد. البته تا آنجا که من اطلاع دارم قرار بر این است که ظهور عملی این حزب در آستانه انتخابات خبرگان و شوراها نباشد، چون قصد ندارند حزب انتخاباتی دیده شوند. اولین بروز جدی انتخاباتی این حزب در انتخابات مجلس خواهد بود و تا آن زمان تقویت ساختار و طراحی ادبیات نوین برای جناح اصولگرا و رسیدن به تصویری جدید که در بعد بین‌المللی و داخلی نوگرایانه است، در دستور کارشان است. این حزب قصد دارد هم جاذب باشد و هم به مقاومت زدایی بپردازد. هر جریان نویی که روی کار بیاید مقاومت‌هایی در مقابلش صورت می‌گیرد. حزب نواندیشان سعی دارد با جریان‌های مختلف تماس گرفته و به تبیین ایده‌های خود که در جهت پیشرفت کشور نه علیه یک جریان خاص، بپردازد و مقاومت زدایی کند.
* به نظر می‌رسد همان طور که در جبهه اصلاحات تحولاتی از نوع رادیکالیسم و بحث‌های مربوط به عبور از خاتمی باعث سقوط اصلاحات شد، در جبهه اصولگرا هم نوعی رادیکالیسم در حال شکل گیری است. با وجود این جریان‌، آیا اصولگراها می‌توانند به سر منزل برسند و پیروزی در انتخابات گذشته را در انتخابات شوراها ادامه دهند؟
** برای اینکه در یک ارزیابی درست مشخص شود که جریان دولت جدید جریان رادیکال هست یا نیست، به زمان نیاز داریم. به نظر من دولت احمدی نژاد به دلیل شکل خاص پیروزی‌ای که به دست آورد، با یک موتور محرکه قوی وارد صحنه شده، اما برآمدهایی که از این حاصل خواهد شد، خیلی تندروانه‌ نخواهد بود. شما ممکن است از دولت احمدی نژاد، دستاوردهایی را ببینید که دولت اصلاحات توان انجام آن را نداشت مثل حضور بانوان در استادیوم‌های ورزشی که البته نسبت به آن انتقادات جدی هم وجود دارد. دکتر احمدی نژاد در زمینه رسیدن به قدرت، هوشمندانه عمل کرد و حتی تیزهوشانه‌تر از بسیاری از تحلیل‌های ما. انتظار من این بود که ببینم آیا وی در قدرت هم اقتضائات قدرت را به دقت درک می‌کند یا قالب شکنی‌هایی می‌کند که به ضعف خودش می‌انجامد؛ اما امروز می‌بینیم که احمدی نژاد کار با افکار عمومی را خوب یاد گرفته است. در مورد عبور از احمدی نژاد- اگر کسانی مثل دوران خاتمی آن را طرح کنند- باید بگویم که مشکل خاتمی از نظر کسانی که آن شعارها را می‌دادند سرعت پایین او بود ولی احمدی نژاد سرعت بسیار بالایی دارد. احمدی نژاد مهندس است و خصلت ذهنی او این است که همه کارها را پروژه‌ای می‌بیند و سعی دارد سریع آنها را انجام دهد. در واقع بزرگترین رقیب احمدی نژاد در آینده نه دوم خرداد است و نه جریانات اصولگرا، بلکه خود او بزرگترین رقیب خودش است. سرعت او به حدی است که انتظارات را به شکل فزاینده‌ای بالا می‌برد و ممکن است در آینده نتواند به آنها پاسخ دهد. انتظارات از دکتر احمدی نژاد بسیار سریع‌تر از خودش می‌دوند و این برای او مشکل ساز است ولی در عین حال من حدس می‌زنم که احمدی نژاد با روندی که طی می‌کند در آینده ‌بخش مهمی از مجلس را به سمت هواداران خود سوق خواهد داد.
* با آرایش سیاسی‌ای که طرح کردید، فکر می‌کنید آینده انتخابات شوراها و خبرگان چگونه خواهد بود؟
** ماهیت انتخابات خبرگان و شوراهای شهر، ماهیت ویژه‌ای است. از یک طرف شورای شهر هیچ گونه فیلتر جدی از سوی شورای نگهبان ندارد و انتخاباتی است که همه جریان‌های سیاسی به دلیل عدم وجود نظارت استصوابی می‌توانند در آن حضور داشته باشند، از طرف دیگر یک انتخابات اتمیزه و خردشده است. تعداد کسانی که می‌توانند کاندیدا شوند در سراسر کشور رقم کلانی است و هیچ حزبی قادر نیست نیروهایش را در درون یک سازمان، به انتخابات شوراها وارد کند مگر اینکه پس از انتخابات از افرادی که وارد شوراها می‌شوند، عضوگیری کند. انتخابات شوراها انتخابات ویژه‌ای است که احتمال دارد در این دوره جلو هم بیفتد. در آن صورت احزاب با وجود آنکه دوست دارند نتایج آن را به دست آورند، ولی شرایط لازم و کافی را ندارند. انتخابات خبرگان هم که شرایط متفاوتی دارد. روحانیون، آن هم در یک رده خاص می‌توانند به آن وارد شوند. عملاً این انتخابات حوزه چالش‌های حزبی نیست اما در این دوره ممکن است پیچیدگی‌های خاص خود را داشته باشد. پیش بینی من این است که اگر در این انتخابات روند گذشته و طبیعی طی شود ریاست با آیت الله مشکینی خواهد بود، اما اگر قرار باشد بزرگانی مثل آیت الله مشکینی وارد نشوند یکی از عناصر مهم خبرگان یعنی ریاست خبرگان محل بحث خواهد شد.
در این صورت اگر هاشمی وارد انتخابات شود، به احتمال زیاد ریاست با او خواهد بود و با ورود جریان آیت الله مصباح که به صدور جدی در حال فعالیت است و قصد دارد بسیاری از افراد فاضل جوان را به عرصه وارد کند، میان بدنه و رأس مجلس خبرگان نوعی تضاد جدی به وجود خواهد آمد. از طرفی اگر هاشمی هم به ریاست نرسد، بی‌شک با توجه به گرایش‌های موجود آقای مصباح یزدی ریاست را خواهد داشت. البته این بحث‌ها هنوز زود است ولی احتمال‌هایی است که وجود دارد. البته فرضیات دیگری هم هست که بر اساس آن، نه مشکینی، نه مصباح و نه هاشمی، بلکه شخصیت‌هایی مثل آیت الله استادی یا آیت الله امینی ریاست را بر عهده بگیرند. ترکیب بدنه هم بسیار اهمیت دارد. در هر صورت انتخابات خبرگان این بار بسیار جدی است، اما آنچه برای ما مهم است این است که انتخابات به گونه‌ای برگزار شود که رأی دهندگان آن زیاد باشد و از این انتخابات، چالش و تغییر جهت جدی رخ ندهد، چرا که لرزشی را در جامعه ایجاد خواهد کرد که مشکل ساز خواهد شد. خبرگان بهتر است در همان وضعیت وزین و سابق خود باقی بماند.