تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۸۹۱۳۶

محمدجواد اکبرین
شاید هشت سال حضور در زمین و نزدیک به یکسال تماشاگری، کافی باشد تا باور کنم که "اصلاحات" را از دست نداده‌ایم بلکه آن را به دست آوردیم.... ما آدم‌های متوسطی هستیم که در متن بحران‌ها و تهدیدها و در کشاکش تفکر و تکفیر، در جاده آزمون و خطا قدم گذاشتیم، راه رفتیم، زمین خوردیم، مجروح شدیم و باز برخاستیم، سلول‌های کوچک و "انساندانی‌"های بزرگ را تجربه کردیم، گاه تا پای دار نیز رفتیم... و هنوز زنده‌ایم. همین "متوسط بودن" و "زنده بودن" کافی است تا به جای محاکمه دوستان و تبرئه خویشتن و ناامید شدن، به" دوباره برخاستن" بیندیشیم و این یادداشت هم تمرینی است برای دوباره برخاستن و پیشنهادی که اگر تازه نیست تکرارش نیز ـ از سر همزبانی و همدلی ـ بی‌فایده نیست... کارگزاران اصلاح‌طلب در تمام این سال‌ها شعار و هدف "اصلاحات در چارچوب قانونی اساسی" را تجربه کردند و نتیجه این تجربه و دستاوردهای آن، ما را ـ در یک تقسیم بسیار کلی ـ در دوسته نشانده است: دسته اول، هنوز هم بر این باورند که اصلاحات در چارچوب این قانون اساسی و این نظام سیاسی، ممکن و مطلوب است و اشکال افراد و عملکردشان را نباید به اصل قانون و اصالت نظام جمهوری اسلامی سرایت داد.
در نتیجه همواره معتقد به مبارزه سیاسی برای اصلاح و حفظ حکومت دینی‌اند و برای حضور دوباره در دولت، مجلس، شوراها و خبرگان تلاش می‌کنند. دسته دوم، به این نتیجه رسیده‌اند که اصلاحات نه تنها در چارچوب این قانون و این نظام سیاسی ممکن نیست بلکه اساساً حکومت دینی نمی‌تواند تأمین کننده امنیت، عدالت و رفاه و مدافع حقوق بشر باشد. در نتیجه باید به "سکولاریزاسیون" اندیشید، این دسته حتی فقط جامعه دینی و ایمان مردم را نیز در گرو رهایی از حکومت دینی می‌دانند، در نتیجه از هرگونه همکاری و یا مشروعیت بخشیدن به حکومت کنونی پرهیز می‌کنند که نماد روشن آن عدم مشارکت در انتخابات است. این دسته‌بندی ـ چنانکه گفتم ـ بسیار کلی است و دسته‌های دیگری نیز در این میان قابل تعریف‌اند. اما مواضع آنها آشفته و متناقض به نظر می‌رسد و روشن‌ترین مواضع، از آن همین دو قطب اصلاح‌طلب است: "معتقدان به اصلاح نظام جمهوری اسلامی و میراث امام خمینی" و "معتقدان به تغییر حکومت و سکولاریزاسیون".
وجه مشترک این دو قطب اصلاح‌طلبی، التزام به "روش اصلاح طلبانه" و وجه افتراق‌شان در "هدف" است، زیرا انقلاب و دست زدن به روش‌های خشونت آمیز خط قرمز همه اصلاح طالبان ایران است؛ آنها اگر چه در "چیستی" روش نیز اختلاف‌نظر دارند اما در ضرورت اصلاح طلبانه بودن آن اختلافی ندارند. اختلاف اساسی آنها در "هدف" است.
هدف دسته اول بقای نظام و هدف دسته دوم تغییر نظام است. به عبارت دیگر دسته دوم، در روش اصلاح‌طلب در هدف انقلابی‌اند.
روش دسته اول برای رسیدن به هدفشان، روشن‌تر از روش دسته دوم در نسبت با هدف خویش، به نظر می‌رسد. راهکار اصلاح‌طلبانه و روش دسته اول، فعلا روشن است. زیرا خط قرمز آنها قانون اساسی و جمهوری اسلامی است [چنان که مثلاً در سیره آقای کروبی، همواره این التزام را در طول دوران مسئولیت دیده‌ایم] اما راهکارها و روش‌های دسته دوم با این ابهام مواجه است که: با توجه به شرایط کنونی نظام و منطقه، انحصار عمومی‌ترین رسانه در دست حکومت، عدم آگاهی عمومی نسبت به پیامدها و منافع دموکراسی و سکولاریزاسیون و از همه مهمتر اعتقاد این دسته به خط قرمز بودن خشونت و ناکارآمدی نظریه انقلاب جایگزین "سیاست‌ورزی از طریق انتخابات" چیست؟ این دسته به خوبی می‌داند که اگر بستر سیاسی در حاکمیت فراهم نباشد حضور در جامعه مدنی به شدت در معرض خطر قرار دارد. خطری که به بسته شدن کامل جامعه مدنی و آزادی اندک رسانه‌ای موجود خواهد انجامید [چنانکه در کشور سوریه آخرین مرکز حقوق بشری هم تعطیل شده در حالیکه 1500 زندانی سیاسی در بدترین وضعیت به سر می‌برند.] این همه مقدمه، کافی است تا به دو اولویت پیش‌رو ـ که واقعی‌تر و عملی‌تر به نظر می‌رسند ـ بپردازیم:
1- نخست آن که، دسته دوم در "روش" به دسته اول نزدیک شوند و در انتخابات شرکت کنند اما نه به عنوان "انتخاب‌شونده" بلکه به عنوان "انتخاب‌کننده". از یکسو با شرکت در انتخابات و دعوت مردم به مشارکت، کسی را از دسته اول انتخاب کنند تا با اعتقادش به آزادی اندیشه و بیان، حداقل بستر را برای دگراندیشان فراهم کند. تا آنها بتوانند از این بستر برای حضور مناسب در جامعه مدنی و ترجمه دموکراسی و سکولاریزاسیون به امنیت، عدالت و رفاه مردم استفاده کنند. روشن است که چرا نباید "نامزد" شوند و در جایگاه انتخاب‌شونده قرار بگیرند زیرا این دسته به موادی از قانون اساسی به ویژه اصل 57 آن معتقد نیستند و امضای فرمی که در آن "اعتراف و اعتقاد به آنچه قبولش نداریم" را از ما می‌خواهند خلاف صداقت است و قرار نیست هدف، وسیله را توجیه کند. با پذیرش این پیشنهاد، اجماع اصلاح‌طلبان بر سر نامزد واحدی که بتواند تایید صلاحیت شود نیز کار دشواری نخواهد بود.
2- جزو دسته اول باشیم و یا دسته دوم، اولویت دیگر در شرایط کنونی، استفاده حداکثری از حداقل مجال موجود در جامعه مدنی است ـ که البته در صورت پیروزی نامزد مورد حمایت اصلاح‌طلبان، در انتخابات آینده، این وظیفه به اولویت اول تبدیل خواهد شد. ما تجربه ممتاز ستاد انتخاباتی دکتر معین را از سر گذرانده‌ایم. آنها با برگزاری بیش از هزار سخنرانی در آن دوران و گفتگوی نزدیک و خیابانی با مردم تأثیر قابل توجهی در جلب آرا مردم داشته‌اند، آن هم در روزگاری که همه شرایط برای یأس فراگیر و آرایی بسیار کمتر از آنچه به دست آمد فراهم بود. اما اشکال کار در اینجا بود که خواستیم همه غفلت‌های 90 دقیقه را در وقت اضافه جبران کنیم. اکنون نیز نباید فرصت‌ها را تا انتخابات‌های بعدی از دست داد و به چند روزنامه و سایت ـ که بیشتر مخاطبان خاص دارد ـ اکتفا کرد. بلکه باید به چیزی شبیه آنچه در ایام انتخابات اخیر اتفاق افتاد و ارتباط مستقیم با توده مردم بازگشت و صمیمانه و صبورانه با مردم از "غفلت‌ها و دستاوردهای اصلاحات و مقایسه دوران اصلاحات با دولت کنونی و آینده مبهم و خطرناکی که در انتظار کشور است" سخن گفت.
اما این بار نه به زبان نخبگان که به بیانی روشن و عامه فهم و البته کار ساده‌ای نیست این وظیفه اما ـ تا اطلاع ثانوی ـ بر عهده دانشجویان گمنام و حتی لایه‌های چندم جریان‌های اصلاح‌طلب نیست، بلکه بر عهده لایه‌های اول ـ و مشهورتر ـ آنهاست، کسانی که اگر در این راه بازداشت و یا متحمل هزینه شدند بتوانند هزینه این تعرض را بر حکومت تحمل برگردم به آغاز... می‌گفتم ما آدم‌های متوسطی هستیم... چنین آدم‌هایی با فاصله گرفتن از جزم‌ها و استقبال از نقدها، تاریخ را زندگی و تجربه کنند و خدا را شکر که اگر این 3285 روز با همه لحظه‌های بهاری و زمستانی‌اش نبود، رسیدن به خیلی از نتیجه‌ها به این زودی ممکن نبود. "والعاقل یکفیه الاشاره"