تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۸۹۱۶۱

اسدالله افشار
دنیای اسلام در سالهای اخیر با یک سلسله خطرهای جدی و بحرانهای داخلی و خارجی مواجه گشته است که شاید در طول تاریخ کمتر سابقه داشته باشد.
تجاوز علنی اسرائیل به سرزمین‌های اسلامی و اشغال آنها و کشت و کشتار بیرحمانه مسلمانها و بیرون کردن صدها هزار مسلمان از خانه و آشیانه خود با وضع رقت بار و شکنجه و آزار مسلمانها در سرزمین‌های اشغالی راستی فاجعه عظیمی برای عالم اسلام بوده و نمونه بارزی از مقاصد شوم و نقشه‌های خطرناک صهیونیسم جهانی می‌باشد.
در مقابل این خطر عظیم چه باید کرد؟ آیا اعتقاد به حقانیت اسلام و اینکه اسلام بهترین و کامل‌ترین ادیان آسمانی است تنها در حفظ آن از خطرات و پیشرفت آن کافی است؟ مسلما نه، بلکه باید مسلمانها در مرحله اول طرز تفکر صحیح اسلامی داشته باشند و به قوانین آن عمل کنند زیرا قوانین مترقی اسلام به بهترین وجهی وظایف مسلمانها را در هر عصری روشن نموده است، عمل به آنها نه تنها دین آسمانی اسلام را از خطرات حفظ می‌کند بلکه سیادت و عظمت مسلمانها را زیادتر کرده، به دوره‌های طلائی گذشته بر می‌گرداند.
مسلمانها باید دشمنان خود را خوب بشناسند و از نقشه‌ها و دسیسه‌های آنان اطلاع پیدا کرده از خواب‌هایی که برای جهان و بخصوص برای جامعه مسلمین دنیا دیده‌اند آگاهی پیدا کرده سپس با تمام قوا و هماهنگی کاملی با روش صحیح و حساب شده‌ای برای مبارزه با این خطر بزرگ اقدام کنند. مطالعه صفحات تاریخ درخشان و پرافتخار اسلام بخوبی نشان می‌دهد که اسلام از همان اوائل طلوع خود از عربستان و منطقه حجاز با مخالفین سرسختی مواجه است.
یهودیان حجاز و بت‌پرستان قشر مهمی از مخالفین را تشکیل می‌دادند که به عناوین مختلف و بطرق گوناگون می‌کوشیدند که اسلام را در نطفه خفه کنند و مجال حیات و پیشرفت به آن ندهند و برای تامین این هدف نهایی خود هر روز طرحهای جدید و نقشه‌های خطرناک نوی برای قطع ریشه اسلام بمرحله اجرا می‌گذاشتند و لکن اسلام علی رغم مخالفتهای سخت آنان به پیشرفت خود ادامه می‌داد.
راستی پیشرفت سریع اسلام با وجود نقشه‌های شوم مخالفین خود دلیل بارزی بر حقانیت آن می‌باشد که به خوبی توانسته است در میان این صحنه‌های هولناک فاتح و پیروز بیرون بیاید! از جمله مخالفین سرسخت اسلام از همان ابتداء پیدایش آن یهودیان حجاز بودند که بیشتر در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند.
آنها به هر نحوی که می‌توانستند و از هر طریقی که ممکن می‌شد در نابودی اسلام می‌کوشیدند، برای پیش برد هدفهای خود نقشه‌های دقیق خائنانه‌ای می‌کشیدند، گو اینکه کاری از پیش نبردند و به هدف‌های نهایی خود نرسیدند و اکثر نقشه‌های آنان مواجه با شکست گردید ولی باید اعتراف کرده که لااقل این اثر را داشت که در مقابل پیشرفت نیروهای مسلمین موانعی ایجاد می‌کردند و آنرا تضعیف می‌نمودند.
چرا با اسلام مخالفت می‌کردند؟
علت مخالفت آن را با اسلام بیشتر باید در معتقدات مذهبی و روح و فکر مادی آنان جستجو کرد آنها بموجب معتقدات مذهبی دین خود را تنها دین حق دانسته و سایر ادیان را باطل و خود را بالاترین نژاد و تنها برگزیده خدا می‌دانند و شریعت موسی را اولین و آخرین آن می‌پندارند و بدین ترتیب روح تسالم و همزیستی با سایر ادیان در عقاید مذهبی آنها دیده نمی‌شود.
از این‌رو یهود نه تنها با اسلام و قوانین و نظام خاص فردی و اجتماعی آن که می‌تواند دنیا را بهتر اداره کند و احتیاجات مادی و معنوی افراد بشر را برآورد به مخالفت برمی‌خیزد بلکه با سایر تصادفات و خونریزیهای شدیدی بین آن دو واقع شده و بیرحمانه بهم تاخته‌اند از جمله « در (610) میلادی یهودیان در انطاکیه تحت فرماندهی «ابنوسوس» فرمانده لشکر انطاکیه به جان مسیحیان افتادند و با قساوت بی‌سابقه‌ای عده زیادی از مسیحیان را از دم شمشیر گذراندند و عده‌ای را اعدام و گروه کثیری را در دریا غرق و دسته دیگری را سوزانده و بالاخره طائفه‌ای را باندازه‌ای شکنجه دادند که از بین رفتند»
ولی بسیار جای تعجب و در عین حال برای مسلمانها عبرت‌آور است که دو دشمن دیرین که سالیان درازی بخون هم دیگر تشنه بودند بخاطر مبارزه مشترک بر ضد اسلام در سال‌های اخیر دست دوستی به همدیگر داده و بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شدند تا بهتر و قاطع‌تر بتواند اسلام را بکوبند و بهترین شاهد آن صدور قرارداد عجیبی از ناحیه شورای مذهبی واتیکان است مطابق این قرارداد که 2427 شخصیت دینی مسیحیان در آن شرکت داشتند مسیحیان یهود را از خون مسیح تبرئه نمودند!!
ناگفته پیداست که مسیحیان در حدود دو هزار سال است که با انجیل‌های خور آشنا هستند و انجیل‌ها در مورد خون حضرت مسیح، یهود را مسئول و مجرم معرفی می‌کنند، شعار مسیحیان صلیب است، و صلیب اشاره به این است که حضرت مسیح به دست یهود بدار آویخته شده است دنبال این قرارداد دولت‌های کاتولیک که در سیاست خارجی خود تابع واتیکان می‌باشند دولت اسرائیل را به رسمیت شناختند دنبال انتشار این قرارداد کمیته مرکزی «رابطه العالم الاسلامی» که از «مکه» منتشر می‌شود، بیانیه‌ای بمنظور تنبیه و بیدار باش مسلمین در سال 1384 منتشر کرد و در آن تاکید نمود که این نیرنگ سیاسی توسط صهیونیست‌ و نیروهای مادی و الحادی آنان برای تحت نفوذ قرار دادن شریعت مسیح و بمنظور به رسمیت شناختن اسرائیل انجام گرفته است از عهده این مقاله خارج است که حق در این مساله مورد اختلاف با کدام یک از طرفین می‌باشد و قرآن در این باره چه نظری دارد؟
ولی این حقیقت تلخ مسلم است که با صدور این قرارداد برای عالم اسلام افق تاریک تازه‌ای باز شده است که اگر زود نجنبند و از نقشه‌های پشت پرده این عناصر خطرناک آگاهی کامل نیابند و بموقع برای مقابله آنها آماده نباشند، حوادث شوم غیرقابل جبرانی را در دنبال خود دارد.
شاهد زنده بر این ادعا همان پروتکل‌هایی است که توسط صهیونیسم برای قبضه کردن دنیا و دست یافتن به ذخایر طلای جهان و اشاعه هر نوع فساد تدوین شده است که خود آن به تنهایی بهترین معرف افکار و روحیات آنها می‌باشد.
نیرنگ‌های خطرناک برای مبارزه با اسلام
مطالعه حوادث بعد از هجرت رسول اکرم به مدینه و نحوه ارتباط مسلمان‌ها با یهودیان مدینه و اطراف آن بخوبی ثابت می‌کند که آنها که در حدود 20 قبیله و از جمله: بنی‌نفیر و بنی‌قرضیه و بنی‌قینقاع و ... بودند از همان اوایل هجرت پیغمبر اکرم به مدینه، مخالفت خود را با اسلام و پیامبر اسلام شروع کردند.
آنها در مبارزه با اسلام و ایجاد رخنه در جامعه مسلمین، نقش‌های گوناگونی داشتند که از صدر اسلام تاکنون بنا به اقتضای شرایط محیط بصورت‌های مختلفی آنها را به مرحله اجرا می‌گذارند. از جمله جاسوسی به نفع کفار و تحریک احساسات و عواطف مشرکین بر ضد مسلمان‌ها، طرح نقشه‌های ترور و قتل، ایجاد اختلاف و نفاق بین مسلمین و اهانت به آنها، تطمیع مسلمان‌ها دروغ پردازی‌ها و انتشار شایعات بی‌اساس، جعل احادیث دروغ و انتشار آنها در میان مسلمان‌ها و اظهار اسلام بصورت ظاهر و مخالفت با آن در واقع.
لابد خوانندگان گرامی سئوال می‌کنند که پیامبر اسلام و مسلمین در مقابل این نیرنگ‌های خائنانه چه عکس‌العمل‌هایی از خود نشان دادند و چگونه با این دسیسه‌های شیطانی مبارزه کردند در پاسخ این سئوال ناگزیریم مقداری از طرق اساسی مبارزه مسلمین صدر اسلام را با آنان در اینجا ذکر کنیم:
این جمعیت به منظور مشوب ساختن اذهان افراد تازه مسلمانان شروع به انتشار یک سلسله مطالب دروغ نمودند، از جمله مطالب اینکه بسیاری از مطالب قرآن با آنچه در کتب قدیم نوشته شده و در دست است مغایرت و مباینت دارد بنابراین دروغ است و نمی‌توان آنها را وحی و محمد را پیامبر دانست خوانندگان تصدیق دارند که انتشار این گونه خبرهای دروغی از ناحیه پیروان دینی که آورنده آن حضرت موسی مورد تصدیق آیات قرآن قرار گرفته و در قرآن از او به عنوان پیغمبر اسم برده شده در مغز یک عده از افراد تازه مسلمان چه تاثیر سوئی ایجاد می‌کند و چه مانع بزرگی در سر راه پیشرفت اسلام بشمار می‌رود از این‌رو لازم بود از طرف پیغمبر و مسلمانان یک سلسله تدابیر قاطع بر ضد دروغ پردازان اتخاذ گردد تا جامعه مسلمین را در جهت خاصی که منظور اصلی پیغمبر گرامی بود از خطرات حفظ کند عکس‌العمل اسلام در مقابل این دروغ‌های بزرگ این بود که قرآن مجید با کمال صراحت بمنظور تقویت قلوب مسلمانان در مرحله اول یهود را چنین معرفی کرد که برخلاف کتاب خود تورات حکم می‌کنند و در اخفای حقایق موجود راجع به نبوت پیامبر اسلام و تفسیر نابجای آیات آن می‌کوشند.
و در مرحله بعد ضربت عملی مسلمین بر مخالفین با قطع روابط معنوی و اعلام تغییر قبله از بیت‌المقدس و انجام عبادات بطرف مکه وارد گردید.
اهانت به یک مسلمان به منزله اهانت به همه مسلمین است
جمعیت مزبور با این عکس‌العمل مسلمانان نه تنها از تحریکات خود و ایجاد نفاق بین مسلمین و برانگیختن احساسات مردم بر ضد پیغمبر و کمک و مساعدت سری به مشرکین دست نکشیدند، بلکه در موارد متعدد از اهانت به مسلمان‌ها در ملاء عام مضایقه نداشتند و لذا پیغمبر اکرم پس از جنگ بدر تصمیم گرفت که یهودیان قبیله قینقاع را که به شغل تجارت و زرگری در مدینه اشتغال داشتند از مدینه خارج کرده تبعید کند.
این تصمیم به حسب ظاهر گو اینکه بعلت یک حادثه جزیی گرفته شد و لکن در واقع عوامل متعددی از قبیل رابطه سری یهود با مخالفین اهل مکه و از اخذ تصمیم که با مصالح جامعه مسلمین و پیشرفت اسلام بستگی شدیدی داشت موثر بود. اجمال آن حادثه این بود که مردی از یهودیان قبیله قینقاع گوشه دامن زن مسلمانی را که در دکان زرگری نشسته بود منظور اهانت به وی با خاری به زمین دوخت بطوریکه دامن زن مسلمان هنگام برخاستن از جای خود، پاره شد و قسمتی از بدن وی عریان گردید از این جریان عده‌ای بخنده افتادند، و به دنبال آن احساسات مسلمان‌ها را برانگیخت و همین امر سبب نزاع بین مسلمان‌ها و یهود گردید، و فرصتی به پیامبر داد که منظور دیرین خود را که تبعید آن جمعیت از مدینه بود عملی سازد.
جاسوسی به نفع دشمنان اسلام
یکی از خصوصیات بارز یهودیان از همان اوایل طلوع اسلام جاسوسی به نفع کفار و مخالفین اسلام بود در تاریخ اسلام برای این مدعی شواهد زیادی وجود دارد از جمله این که ابوسفیان به منظور کسب اطلاعات از وضع مسلمان‌های مدینه بعد از جنگ بدر و شکست کفار، به منظور حمله به مدینه و جبران شکست جنگ بدر با رئیس یکی از قبایل یهود بنام «بنی‌نضیر» به طور سری تماس گرفت و اطلاعاتی از حالات سربازان اسلام بدست آورد.
از این رو مسلمانان به آن اطمینان نداشته و حتی پیغمبر بارها پیشنهاد کمک آنان را برای کوبیدن کفار مکه رد کرد. کارشکنی و جاسوسی آنها به نفع کفار به حدی زیاد شد که مسلمان‌ها ناچار شدند درباره آنها تصمیمات شدیدی بگیرند.
مسلمان‌ها، هیچ وقت نمی‌توانستند خرابکاری و اعمال خیانت‌آمیز آنها را بر ضد جامعه اسلامی تحمیل کنند، مخصوصا بنی‌ قریضه در موارد متعددی با مخالفان اسلام روابط خیانت‌آمیزی داشتند و در یک مورد قصد داشتند که به مسلمان‌ها شبیخون زده همه را بکشند، این عمل بالاترین گناه و خیانت بود.
جریان از این قرار بود که پیغمبر بعد از پیروزی سربازان فداکار اسلام در جنگ خندق پیش از غروب آفتاب به سربازان دستور داد که در برابر پناهگاه‌ها و سنگرهای قبیله یهود بنی‌قریضه که در جریان جنگ پیمان شکنی کرده با کفار مکه همدست شدند، گرد آیند و آنها را محاصره کنند، این محاصره 25 روز طول کشید، آنها که موقعیت خود را سخت در خطر دیدند با وجود اختلافات داخلی فورا پیامی برای پیامبر فرستادند و تسلیم خود را بر اساس قراردادی که با طائفه بنی‌نضیر بسته شده بود اعلام داشتند ولی حضرت پاسخ داد بدون قید و شرط باید تسلیم شوند، آنها تسلیم شدند و به کیفر اعمال خود رسیدند.
نقشه قتل پیغمبر چگونه بهم خورد؟
بنی‌قریضه که از پیشرفت سریع اسلام ناراحت بودند و می‌دانستند که تمام این پیشرفت‌ها و ترقیات اسلام بر محور وجود پیامبر اسلام دور می‌زند و اگر آن حضرت را از بین ببرند همه چیز پایان می‌یابد، از این‌رو بارها به فکر قتل پیغمبر افتادند غافل از اینکه خدایی که پیامبر را برای ارشاد و راهنمایی مردم فرستاده است در همه حال حافظ او خواهد بود و از اعمال آنان آگاه و به موقع نقشه‌های آنان را نقش بر آب می‌کند. بعد از جنگ احد پیامبر اسلام اطلاع پیدا کرد که یهودیان بنی‌نضیر نه تنها در جواب تقاضای پیغمبر راجع به مساعدت در خونبهای دو تن از طائفه عمیر که به دست دو فرد مسلمان کشته شده بودند تاخیر کردند بلکه طبق نقشه‌ای که طرح نموده‌اند درصدد قتل پیغمبر می‌باشند مطابق این نقشه قرار بود یهودیان سنگ بزرگی از پشت بام بر سر پیامبر اسلام انداخته و به زندگی وی و نهضت دامنه‌دار آن حضرت خاتمه دهند.
پیغمبر اسلام بلافاصله پیامی برای آنان فرستاد که باید در عرض 10 روز مدینه را تخلیه کنند ولی حق مالکیت آنان بر نخل‌های خود محفوظ بوده محصول آنها مال خودشان خواهد بود.
به این ترتیب به اتفاق کاروانی به خیبر که در هفتاد مایلی مدینه قرار داشت تبعید شدند و تمام شمشیرها و کلاه خودها و جوشن‌های خود را تحویل مسلمانان دادند آنها در تبعیدگاه نیز دست از تحریکات خود بر ضد مسلمان‌ها برنداشتند و در اتحادیه بزرگ کفار برای جنگ با مسلمان‌ها و ایجاد جنگ احزاب نقش عمده‌ای داشتند حتی به اعراب بدوی که در آن جنگ برای نابودی اسلام شرکت می‌نمودند وعده می‌دادند که نیمی از محصول خرمای خیبر را به آنان بدهند.
قطع نفوذ سیاسی
در طول تاریخ اسلام موارد متعددی دیده می‌شود که این جمعیت با تحریک حسن انتقام‌جویی کفار مکه و تطمیع طوائف عرب درصدد انتقام از اسلام و نابودی آن برآمدند.
بهتر است این حقیقت را از زبان یک دانشمند و اسلام شناس خارجی «مونتگمری وات» بشنوید: یهودیانی که در اتحادیه مکه شرکت داشتند به تحریکات خود ادامه می‌دادند و طوایف عرب را با دادن رشوه تشویق می‌کردند که همکاری نظامی بکنند، اتفاقا یکی از طوایف تمایلی پیدا کرده بود که چنین کاری بکند و چون مسلمانان آگاه شدند لشکری فرستادند و در حدود 500 شتر و 200 گوسفند آنها را به غنیمت بردند و در ضمن خواستند به آنها، هشداری دهند که همدردی با دشمنان اسلام برای آنان گران تمام خواهد شد این هشدار با کشته شدن روسای آنان در خیبر به یهودیها نیز داده شد همین تحریکات و روابط سری آنان با کفار مکه سبب شد که پیغمبر اکرم تصمیم گرفت با سربازان خود خیبر را فتح کند.
با فتح خیبر نفوذ سیاسی یهودیان خیبر به پایان رسید و از لحاظ اقتصادی و سیاسی تابع مدینه شدند زیرا اگر چه می‌خواستند به نیرنگ و دسیسه خود ادامه دهند دیگر ثروت و امکاناتی برای اینکار نداشتند و از طرفی رهبری هم که آنها را هدایت کند در کنار نبود و به قول «مونتگمری وات» سقوط خیبر و تسلیم آنان در مقابل سربازان اسلام نشانه خاتمه کار یهود در زمان پیغمبر بود.
نشر اکاذیب
بعد از شکست‌های متوالی که آنها از سربازان اسلام دیدند خوب دریافتند که با زور و قدرت نظامی و مالی نمی‌توانند با اسلام به مبارزه برخیزند ناچار از طریق دیگر وارد شدند که موثرترین و خطرناک‌ترین طرق مبارزه بود بعضی از آنها ظاهرا تظاهر به اسلام می‌کردند اما در واقع با جعل اکاذیب و نشر خرافات و نسبت دادن آنها به اسلام تیشه به ریشه اسلام می‌زدند چون دیدند که افتراء به قرآن و تحریف آن یا وضعی که قرآن داشت ممکن نیست به فکر افتادند روایات دروغی از پیغمبر جعل کنند و در میان آنان علماء زیادی دیده می‌شد از قبیل: کعب الاحبار و وهب ابن منبه و عبدالله بن سلام که در میان اعراب نفوذ زیادی بهم رسانده بودند و مسلمان‌ها نیز از آنان روایات زیادی راجع به قضایای انبیاء گذشته شنیده بودند‌ آنها از این موقعیت سوء استفاده کرده احادیث دروغی از پیغمبر نقل می‌نمودند چنانکه ذهبی در تذکره الحفاظ می‌نویسد: «کعب‌الاحبار در زمان خلافت عمر وارد یمن شد و بزرگان صحابه و جماعتی از تابعین از وی روایاتی از پیغمبر نقل می‌نمودند و در سنه 32 یا 33 بعد از اینکه بلاد شام و غیر آن از ممالک اسلامی را پر از خرافات یهود نمود در حمص از دنیا رفت.
حتی سوء نیت کعب الاحبار که در زمان عمر اسلام آورده بود بخود عمر و سایر مسلمانان ثابت شد و لذا عمر او را از نقل احادیث نبوی منع نمود و شاید همین امر سبب شد که او در توطئه قتل عمر شرکت کند.