تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۸۹۱۹۳

مجید حاجی بابایی
در چند سال اخیر، هرگاه یکی از مخالفان سیاسی از ایران خارج شده است سیلی از پرسشها نصیب او گشته، مبنی بر اینکه چگونه خارج شده‌ای؟ چرا به تو اجازه خروج داده‌اند؟ ثابت کند که مامور حکومت نیستی؟ نظرات خود را شفاف درباره حکومت بیان کند… و کثیری پرسشها و خواسته‌های دیگر که خارج شده‌اند روشنفکر هستند یا سیاستمدار؟ دانشجو هستند یا کارگر؟ همه به یک اندازه نصیب می‌برند.
اما نکته جالب در این قضیه مربوط به اکبر گنجی است. واقعا بعد از خروج ایشان کسی فکر نمی‌کرد که عده‌ای پیدا شوند و درباره خروج وی هم تردید کنند. چون مدت زمان زیادی از دست و پنجه نرم کردن وی با مرگ در زندان نمی‌گذرد و همگان به یاد دارند که چگونه او برای آرمانهایش ایستادگی کرد و علی‌رغم اینکه منتقد ایدئولوژی بود یکی از ایدئولوژیک‌ترین رفتارهای سیاسی در سی سال گذشته را به نمایش گذاشت. اما چرا این پدیده در بین ما ایرانیان تا به این اندازه شایع است و اگر شخصیت قوی فرد نباشد «او» در زیر بار این هجمه‌ها خواهد شکست و نهایتا گوشه انزوا اختیار خواهد کرد؟ شاید راحت‌ترین پاسخ این باشد که همواره نهادهای امنیتی نظامهای سیاسی سعی می‌کنند از بین مخالفان خود نیروگیری کنند و با پوشش مخالف آنها را برای اهداف سیاسی و امنیتی خود از کشور خارج کنند. حتی درپاره‌ای مواقع با بازگذاشتن دست آنها زمینه را برای پذیرش ایشان از سوی مخالفان فراهم می‌کنند. این زد و بندها در بسیاری از نهادهای امنیتی کشورها صورت می‌گیرد و معمولا از بین رادیکال‌ترین افراد عضوگیری می‌کنند. در پیچیده‌ترین شکل آن همگان به یاد دارند که چگونه در این زمینه با یکدیگر رقابت می‌کردند. البته طبیعی است اگر کسی بخواهد در یک گروه مذهبی نفوذ کند هیچ‌گاه با بطری مشروب در دست وارد جلسات نمی‌شود بلکه احتمالا تسبیحی در دست و ذکری بر لب خواهد داشت. اما این فقط بخش کوچکی از ماجرا است. بخشی که با تسری آن به تمام حوزه‌ها آفات بسیاری را سبب می‌شود وخود دلیلی بر ناکامی و پراکندگی بیشتر نیروها می‌گردد. شاید یکی از ویژگیهای شخصیتهای برجسته این باشد که رفتار در برابر آنها خیلی زودتر می‌تواند کاستی‌ها و کژی‌ها را نشان دهد. از این منظر تحلیل چگونگی رویارویی و مواجهه ایرانیان خارج کشور با اکبر گنجی می‌تواند به عنوان casestudy جهت اصلاح رفتارهای سیاسی مورد توجه قرار گیرد.
1- نخست باید توجه داشت که گنجی به دلیل جایگاهی که داشت کمتر مورد تهاجم قرار گرفت اما همین جایگاه باعث نشد که از سوی برخی نیروها مورد حمله قرار نگیرد. از نظر این جماعت هرکس در ایران کار سیاسی کرده متهم است مگر اینکه خلف آن ثابت شود. به همین منظور ابتدا باید شناخت دقیقی از منتقدان و طعنه زنندگان پیدا نمود و با تحلیل درست آنچه گفته‌اند انگیزه آنها را بازشناسی کرد. این کار می‌تواند در آینده راه را بر قضاوت‌های نادرست ببندد و زمینه برای شناخت بیشتر را فراهم کند. البته کسانی که بیشتر درگیر این موضوعات هستند و از نزدیک آن را لمس می‌کنند باید در این باره تحقیق و اظهارنظر کنند. اما به باور من حداقل چهار گروه در این میانه باعث ارزش داوری‌های ناروا در خصوص گنجی شده‌اند.
الف: کسانی که در خیالات، خود را رهبر اپوزیسیون می‌بینند و هر کس که کوچکترین خطری از این زاویه برای آنان تلقی شود سعی در تخریب وی دارند. این جماعت نه خودکاری انجام می‌دهند و نه اجازه می‌دهند کسی کاری انجام دهد.
ب: دسته دوم کسانی هستند که از اندیشه گنجی مطلع هستند نوع نگاه او به هستی و سیاست را مخل مبانی خویش می‌دانند. به طور مشخص سلطنت طلبان و چپ‌های ارتدوکس در این زمره قرار می‌گیرند. به همین دلیل به جای نقد اندیشه به تخریب وجهه روی می‌آورند.
ج: دسته سوم کسانی هستند که شاید به لحاظ معرفت شناختی معتقد به دموکراسی و حقوق بشر باشند اما برخی تالمات روحی و آسیب‌هایی که از جانب حاکمان بر آنها وارد شده مانع از این می‌گردد تا بپذیرند یکی از کسانی که در گذشته پیوند ایدئولوژیک با حکومت داشته، اینک مورد توجه همین افراد قرار بگیرد. به عبارت دیگر مقاومت و ارزش داوری آنها روانشناختی است و نه بر خواسته از مبانی معرفت شناختی.
د: اما دسته چهارم که کمتر شناخته شده هستند کسانی هستند که در گذشته خود در مقابل این ارزش داوریها قرار گرفته‌اند و اینک برای اثبات خود به دنبال تکرار و آگراند دیسمان این هستند که ببینید درباره گنجی هم می‌گویند. پس ما هم مثل گنجی هستیم! و نوع خروج خود را با گنجی مقایسه می‌کنند. البته شاید چنین باشد و آنها نیز به غلط مورد ارزش داوری قرار گرفته باشند اما برخی اوقات این شبیه سازی می‌تواند راهزن اندیشه باشد و مانع درک حقیقت شود.
2- اگر به اجمال نکات پیش گفته را قبول داشته باشیم کوشندگان سیاسی باید با آگاهی عقلانیت زمینه را برای از میان بردن بدبینی فراهم کنند زیرا در زمانی که اعتماد بین نیروها وجود نداشته باشد امکان کار جمعی مشترک وجود ندارد. من قصد ندارم درباره گنجی سخنی بگویم زیرا کارنامه اوکاملا روشن است. اما کسانی که دغدغه دموکراسی و حقوق بشر دارند می‌توانند از رفتار او به الگویی برای تعامل آینده نیروها فارغ از ایدئولوژی آنها برسند.
الف: معمولا یکی از مشکلات خروج از کشور ایزوله شدن و عدم درک درست از شرایط داخل است. به گونه‌ای که اخبار غلط می‌تواند باعث تحلیل‌های به مراتب غلط‌تر گردد و به دوری و انزوای هر چه بیشتر منجر شود. مثلا شخص می‌تواند با بیان اینکه همه منظر قدوم شما هستند زمینه را برای برخی خیال پردازیها فراهم کند چنانکه اطرافیان شاهزاده چنین می‌کنند. اما گنجی به عنوان یک نمونه نشان داد که می‌توان حتی در جمع رادیکال‌ترین افراد واقع بینی سیاسی را باعث شد. ب: معمولا کسانی که به خارج کشور می‌روند برای جلب توجه مایلند خود را نماینده یک جنبش معرفی کنند. برخی افراد هستند که بدون هیچ پایگاهی در داخل از طرف یک جمعیت وسیع سخن می‌گویند. مثلا کسانی که مدتی در تشکیلاتی بوده و الان خود را نماینده بخشی بزرگ از ایرانیان می‌داند بدون اینکه کوچکترین صلاحیتی برای این کار داشته باشد. اما در مقابل وقتی از گنجی می‌پرسند چرا با نمایندگان سیاسی دولتها ملاقات نمی‌کنی؟ می‌گوید من اکبر گنجی هستم و از سوی جنبش ملی یا چینش خاصی نمایندگانی ندارم. حال مقایسه کنید با کسانی که با تبلیغات چنین وانمود می‌کنند که اگر اراده کنند مثلا جنبش دانشجویی به حرکت در می‌آید یا رفراندوم در سراسر ایران برگزار می‌شود!
ج: ادامه حرکت داخل در خارج نیز یکی از ویژگیهای مثبت است. برخی افراد در داخل که هستند کوچکترین انتقادی به ساختار اصلی قدرت ندارند و در بهترین حالت مبارزه خود را صرفا در درگیری با اصلاح‌طلبان نشان می‌دهند. اما به محض خروج برای ماندن در خارج برنامه‌ریزی می‌کنند و به گونه‌ای رفتار می‌کنند که اعجاب برانگیز است. اما گنجی در خارج همان حرفی را می‌زند که در داخل تندتر ازآن را بیان کرده است. به همین دلیل وقتی از او می‌پرسند چگونه خارج شده‌ای می‌گوید خروج من مهم نیست بلکه بازگشت من به ایران مهم است که من این کار را خواهم کرد. حال مقایسه کنید با استدلال کسانی که وقتی در معرض همین پرسش قرار می‌گیرند، می‌گویند رژیم مایل است تا مخالفانش به خارج بروند به همین دلیل برای من در فرودگاه مشکلی پیش نیامد!