«مقاومت در برابر نظریه تکرار تاریخ همواره دشوار است. باز هم یک دوره ناامیدکننده برای تونی بلر سپری شد؛ روزهایی با شایعات گسترده در رابطه با توطئه نمایندگان پارلمانی حزب کارگر برای وارد کردن رهبرشان به کنارهگیری از مسند قدرت. از طرفی گوردون براون (وزیر دارایی انگلیس و جانشین احتمالی بلر) که جرات و جسارت تازهای پیدا کرده بود، نتوانست جلوی خود را بگیرد و ناگزیر خاطره خروج اشکآور مارگارت تاچر از «داونینگ استریت» (دفتر نخستوزیری انگلیس) را مجددا زنده کرد.
براون گفت: به یاد بیاورید زمانی که خانم تاچر از قدرت کنار رفت، این امر به طور بیثبات، بینظم و فضاحتبار صورت گرفت.»
به گزارش ایسنا، هفتهنامه خبری- تحلیلی اکونومیست- چاپ انگلیس- در گزارشی به بررسی وجوه تشابه و تفاوت دوران زمامداری تونی بلر و مارگارت تاچر پرداخته و در تشریح ابعاد آن آورده است: «این اظهارنظر جای شک و تردید باقی نگذاشت که وزیر دارایی میخواست نخستوزیر را تهدید کند. البته بیتردید شرایط کنونی با سال 1990 قابل قیاس است از این جهت که بلر به سه پیروزی پیدرپی در انتخابات سراسری انگلیس دست یافته و برای حزبش چیزی شبیه استیلایی هژمونیک تثبیت کرده است، درست مانند تاچر که پیشتر به چنین دستاوردهایی رسیده بود اما بلر مثل تاچر به مرحلهای رسیده که اعضای حزبش از این پس او را مایه دردسر در انتخابات آتی میدانند مضاف بر این که نتایج فاجعهآمیز انتخابات محلی را نیز هشداری در خصوص وخامت بیشتر اوضاع در آینده تلقی میکنند.
بلر درست مانند بنیانگذار مکتب تاچریسم، اپوزیسیونی را فرا روی خود میبیند که در حال بازیافت صلاحیت و درایت خود است. بلر و تاچر هر دو طی دوران طولانی نخستوزیریشان برای خود دشمنتراشی کرده و باعث تشکیل ائتلاف متخاصمی شدند مرکب از سیاستمداران ناشی، طرد شده، مستاصل و کسانی که به دلایلی داراییهایشان مصادره شده بود.
تونی بلر نظیر مارگارت تاچر اکنون به این خاطر که خودخواهانه به ریسمان قدرت چنگ میزند به بیخبری از وضعیت مردم کشورش و نیز محروم ساختن حزب کارگر از فرصتی برای تجدید قوا نزد رایدهندگان متهم شده است؛ اما وجه تشابهات میان این دو سیاستمدار همین جا به پایان میرسد. در بررسی وجوه تفاوت در وهله نخست میتوان از این نقطه آغاز کرد که نمایندگان حزب کارگر در پارلمان انگلیس در مقایسه با محافظهکاران در سال 1990 نگرانیهای به مراتب کمتری دارند. از زمان تصاحب اکثریت کرسیهای پارلمانی از سوی نمایندگان حزب کارگر تنها یک سال سپری شده است و صرفنظر از آنکه دیوید کامرون به عنوان رهبر محافظهکاران از روابط بسیار دوستانهای با رسانههای انگلیس برخوردار است حزب حاکم طی 12 ماه گذشته در اغلب مواقع پیشرفت یکنواختی در نظرسنجیها داشته اشت.»
اکونومیست افزوده است: «در هفتههای گذشته پس از نمایان شدن تبعات وحشتناک رسواییها و اشتباهات دولت بلر، میزان مقبولیت حزب کار به نقطهای رسید که عملا دلیل همه نگرانیها را موجه ساخت این در حالیست که در سال 1990 محافظهکاران حداکثر 18 ماه تا انتخابات سراسری بعدی فرصت داشتند و طی همین مدت در نظرسنجیها با اختلاف 24 درصد عقب بودند.
دلایل عدم محبوبیت حزب محافظهکار نیز به مراتب ریشهایتر از دلایلی بود که اکنون حزب کارگر را برآشفته است. اقتصاد انگلیس در دوران حاکمیت محافظهکاران وضعیتی بغرنج پیدا کرده بود و تلاشها برای مهار تورم به افزایش 15 درصدی نرخ بهره منجر شده بود.
موج سهمگین رکود اقتصادی که در حال نمودار شدن بود هنوز خواستگاه اصلی محافظهکاران را در مناطق جنوب شرقی انگلیس درهم نکوبیده بود؛ تنها بخشهایی حیاتی از ائتلاف تاچر یعنی طبقات متوسط به پایین و اقشار کارگری اعیان که به گرفتن وام مسکن و خرید خانه ترغیب شده بودند با احساس رضایت بر این موج سوار بودند. علایم و قرائن بدست آمده از انتخابات شوراهای محلی حاکی از آن است که همان رای دهندگانی که پیشتر به محافظه کاران پشت کردند اکنون به جرگه حامیان بلر پیوستهاند چرا که از پرداخت مالیات به ستوه آمده و نسبت به وعده و وعیدها در خصوص بهبود شرایط در حوزه خدمات رفاهی به طور فزایندهای بدبین شده بودند؛ اما همین عده بیش از آنکه خشمگین و بیمناک باشند فریاد شکایت سر میدهند.
در فهرست نارضایتی مردم انگلیس از دولت بلر نمیتوان به موردی اشاره کرد که با نفرت مفرط انگلیسیها از نظام مالیات سرانهای که تاچر با آن پیوندی شخصی و ناگسستنی داشت قابل مقایسه باشد.
شورشیهای خونین لندن، عدم پرداخت مالیات از سوی توده مردم و افزایش شجاعت و جسارت مردم سراسر این کشور در بیان آن که در نظر گرفتن نرخ ثابت مالیات برای خدمات عمومی اقدامی واپس گرایانه و ناعادلانه قلمداد میشد، نمایندگان پارلمانی حزب کارگر را متقاعد ساخت که از میان لغو پرداخت مالیات و پذیرفتن شکست در انتخابات ناگزیر به انتخاب تنها یک گزینهاند. وقتی مارگارت تاچر حتی از عقب نشینی از مواضعش خودداری کرد بسیاری از نمایندگان محافظهکار چنین حرکتی را به منزله حکم مرگ سیاسی رهبرشان دانستند. حال عدهای سیاست مالیات سرانه و جنگ عراق را مشابه هم میدانند. اما ذکر این نکته ضروری است که اگر سال گذشته جنگ عراقی مانند سگی بود که هر از گاهی عوعو میکرد در مقطع کنونی ظرفیت و توانایی این سگ برای صدمه زدن به حزب کارگر کاهش یافته است.
یکی دیگر از وجوه تفاوت دولت محافظه کار تاچر و دولت حزب کارگر فعلی آن است که محافظه کاران بر سر مقولات مهم و بنیادین نظیر اتحاد سیاسی- اقتصادی اروپا که اساسا مناسبات تاچر با برخی وزاری عالی رتبهاش را فلج کرده بود اختلاف نظر عمیق و کینه توزانه داشتند. در قیاس با شرایط فعلی میتوان چنین استنباط کرد که منازعات سیاسی میان گوردون براون و تونی بلر اگر چه به نحو کاملی روزمره شده اما این کشمکشها بیشتر از رقابت جویی این دو سیاستمدار در نیل به آرمانهایشان نشات میگیرد تا اینکه به نوع اختلافات سیاسی فی مابینی که از سوی رای دهندگان مطرح میشود، مربوط باشد
به هر جهت سوای مشکلات بلر با براون و جراحات اجتناب ناپذیری که به دنبال ترمیم کابینه بر پیکره حزب کارگر وارد شده، نخست وزیر فعلی بریتانیا بر خلاف تاچر همچنان محبوب همکاران عالی رتبهاش است. »
نخستوزیری؛ شغلی پرمخاطره
اکونومیست مینویسد: «اما تفاوت عمده میان دوران کنونی و سابق در این موضوع نهفته است که بلر وعده داده پیش از انتخابات سراسری آینده کشورش از مسند قدرت کنارهگیری خواهد کرد و در این میان براون بیش از بلر از انتقال قدرت به طور بیثبات و آشفته نگران است در صورتی که پافشاری تاچر روی این نکته که همچنان به طور بیوقفه ادامه خواهد داد، سرنوشت وی را رقم زد. نمایندگان پارلمانی حزب محافظهکار تقریبا به این نتیجه رسیده بودند که پذیرش هر نوع ریسکی برای جلوگیری از فروپاشی تاچر ارزشش را داشت افزون بر این که اصولا محافظهکاران در ایجاد چالش رهبری در قیاس با اعضای حزب کارگر با مشقات کمتری روبرو بودند، حتی آن دسته از نمایندگان حزب کارگر که بیصبرانه منتظرند از شر نخست وزیر خلاص شوند به طور قطع با دیدن تحولات چند هفتهای اخیر پی بردهاند که حداکثر تنها 18 ماه دیگر باید چشم انتظار باشند. اکثریت آنان نمیخواهند تعجیل کرده و ریسک کنند.
از سوی دیگر براون نیز در قیاس با مایکل هسلتین که تلاشهایشان زمینهساز سرنگونی تاچر شد در شرایط کاملا متفاوتی قرار دارد. وزیر دارایی به خوبی میداند که به زودی بر کرسی نخستوزیری خواهد نشست. تصاحب این منصب یکسال پیش از موعد بسیار زیباست اما نه به قیمت برادرکشی و تهمت زنی که بیش از یک دهه جو سیاسی محافظهکاران را مسموم ساخت.
از طرفی هسلتین نیز چیزی برای از دست دادن نداشت، خلع قدرت تاچر نه فقط تنها امیدش برای نخست وزیر شدن نبود بلکه روزنه امیدی بود برای بازگشتش به خط مقدم عرصه سیاسی انگلیس. عده کثیری از نمایندگان حزب کارگر شاید آرزو میکنند که اگر بلر قصد دارد دهمین سال نخستوزیریاش را در «داونینگ استریت» جشن بگیرد چه بهتر که از هم اکنون اسباب و اثاثیهاش را برداشته و مسند قدرت را ترک کند.
با این اوصاف از دست نمایندگان این حزب کار چندانی برنمیآید جز این که حتیالمقدور این حقیقت را با آغوش باز بپذیرند و براون نیز به رغم انتقاداتش با این حقیقت کنار بیاید که بلر فعلا نخستوزیر انگلیس است.»