تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۸۹۲۸۴
رضا جلالی اشاره: خاورمیانه، منطقه‌ای است که به خاطر دارایی‌های اقتصادی و استراتژیک و حرکت‌های سیاسی و اجتماعی‌اش تاثیر زیادی در سیاست‌های بین‌المللی داشته است. این تاثیر، به حد زیادی از طریق سیاست‌های خارجی دولت‌های خاورمیانه مرور می‌شود. هدف از این مقاله این است که نشان دهد برای پیدا کردن چارچوب تحقیقی مناسب، توضیح سیاست خارجی خاورمیانه لازم است. این کار در دو قسمت انجام می‌شود. ابتدا، مدل‌های مختلف سیاست خارجی بازنگری می‌شوند و کمبودهای آنها به طور نقد گونه بحث خواهند شد و در دومین بخش، شامل چارچوبی است برای مطالعه سیاست‌های خارجی در خاورمیانه. چون اکثر الگوهای سیاست خارجی بر اساس تجارب اروپایی در دنیای دیپلماسی بسط پیدا کرده‌اند و آنها یک قوم شناختی را ارائه می‌دهند که باعث می‌شوند وسایل نامناسبی برای توضیح سیاست‌های خارجی در این منطقه ارائه شوند. چارچوبی کافی و مناسب باید بسیاری از فاکتورها را بررسی کند که در سطوح متفاوت تجزیه و تحلیل و روش مبادلات و تاثیر دوجانبه سیاست خارجی به عمل آید.

الگوهایی برای توضیح سیاست خارجی
نظریه‌های مختلفی وجود دارند که در سیاست خارجی در طول چهار دهه اخیر مطرح شده‌اند تا بتوانند رفتار خارجی این دولت‌ها را توضیح دهند. الگوی واقع‌نگری منطقی، عملکردهای سیستمیک، الگوهای تصمیم‌گیری، عملکردهای روان‌شناسی مختلف و سیاست خارجی قابل مقایسه در میان آموزشگاه اصلی و مدارس دارای توضیحات سیاسی خارجی است. هر یک از این نظریه‌ها دارای مزایایی هستند و نیز معایبی هم دارند ولی هر دو از جوانب مختلف نقد و بررسی و تقدیر و تحسین می‌شوند. الگوی مهم منطقی «actor model rational» (گ.آلیسون 1971). از مکتب واقع‌نگری است که در کارهای مورگنتا و جرج کنان منعکس می‌شود و پس از سال 1945 بسیار مشهور بود قبل از اینکه توسط نظریه‌های رقیب مورد حمله قرار گیرد. این عملکرد به دولت‌ها و ایالت‌هایی خطاب می‌شود که بازیگران و افراد در این روش به «توپ‌های بیلیارد» شباهت دارند و با عناوین ضروری و مشابه دیگر در تداخل و واکنش است. محیط بین‌المللی، یک مهاجم است. پس نیروهای خارجی به جای نیروهای داخلی نسبت به دولت‌ها با سیاست خارجی عمل می‌کنند. این الگو و الگوی سیستمیک کاپلان در سال (1957)، رزکرانس (1963)، والتز (1979) به نقش‌ بقایای خارجی سیاست خارجی و سیاست‌های داخلی و خارجی در دو حوزه مهم و مشخص جداگانه به بررسی می‌پردازد.
این محدودیات و طبیعت مشخص قانونگذاری منطقی و الگوهای سیستمیک باعث شده دانشجویان سیاست خارجی بتوانند الگوهای متفاوتی را بسط دهند. این عملکرد مختلف، در الگوی تصمیم‌گیری فاکتورهای خارجی و داخلی به نظر می‌رسد بتواند بر انتخابات سیاست خارجی تاثیر بگذارند. نقش تصمیم‌گیرندگان اداری و رسمی بسیار مهم بود چون این بقایا در سیاست خارجی به طوری بررسی شده است که بتواند تاثیری بر حد تصورات تصمیم‌گیرندگان داشته باشد. به هر حال، این مدل‌های واقعی، نقش ساختارهای داخلی در سیاست‌ خارجی را انکار می‌کنند و عملکرد تصمیم‌گیری می‌تواند فشارهای سیستمیک خارجی را برآورد کند.
این «نظریه الحاقی» روزنو «Rosenau's» است که وابستگی فاکتورهای بین‌المللی و داخلی را به صورت نگران کننده‌ای نشان می‌دهند. (روزنو 1969). روزنو، در حقیقت موسس CFP است که می‌تواند این پیش نظریه «Pre- theory» را در سال 1966 ارائه دهد که مطابق با این پنج سری متغیر مهم (غیرمتعارف، نقش، جامعه‌ای، دولتی و سیستمیک) تحت تاثیر سیاست خارجی است. با طبقه‌بندی تمام کشورهای دو بخشی باز- بسته شده، توسعه یافته- رو به توسعه و کوچک- بزرگ سعی شده است تا نشان دهیم چگونه اثرات این متغیر مطابق با کشورهای مربوطه متفاوت هستند (روزنو 1980، 142- 133). کار او، نتیجه انقلاب رفتاری در علوم سیاسی است که بسیاری از آن افراد این مدل را به کار می‌گیرند.
سیاست خارجی مقایسه‌ای
‍CFP، در ارائه نظریه کلی سیاست خارجی موفق نبود. روزنوآ (Rosenau) در سال 1976 بر این مطلب ادعا داشت که «تمام این شواهد نتیجه‌گیری می‌شوند تا تحقیق مقایسه‌ای سیاست خارجی به صورت علم طبیعی پدیدار شود» (روزنوآ 1976، 370 ) ولی این حالت واقعی نبود.
روش‌های روان شناسی نسبت به سیاست خارجی بر این تصورات متمرکز می‌شوند که تصاویر این مربیان می‌تواند «کد اجرایی و عملیاتی» آنها را بررسی کند، سیستم‌های اعتقادی و عقاید، فاکتورهای مهمی هستند در تعیین سیاست خارجی و رفتار کشورهای مختلف. واقع‌گرایان و آزادیخواهان غربی این فاکتورها را انکار کرده‌اند. واقع‌گرایان، نقش ایدئولوژی و روان‌شناسی را در ارتباطات بین‌المللی کاهش می‌دهند. آنها گرایش دارند تا بحث کنند که این نیرو در ارزیابی حوزه بین‌المللی یک بخش معمولی را فراهم کنند، در حالی که لیبرال‌ها این ایدئولوژی را به دست آورده‌اند تا تصویرهای از بین رفته واقعیت که نتیجه‌ای از حوزه‌های نمایندگی است ایجاد شود. نوشته‌های روان‌شناختی بر اساس سیستم عقاید سازگار با هر یک از این نتیجه‌گیری‌ها نسبت و نشان می‌دهد که نیازی به تحقیقات سیستماتیک بیشتر در جهت رقابت با سیستم عقاید در IR وجود دارد (به ریچارد لیتل واستیو اسمیت، 1988 رجوع شود)
به طور اساسی، 6 روش در جهت آزمایشات روابط بین سری‌های هماهنگ عقاید حفظ شده افراد و رفتار دولت‌ها وجود ندارند: روش «تصاویر» که توسط کنت بورینگ بسط داده می‌شود (1959)، روش «سیستم عقیده» که توسط اول هولستی (1962) بسط می‌یابد، بر سیستم عقاید مربیان متمرکز می‌شود. کد اجرایی «oprational code» بر حسب سیاست خارجی توسط ناتان لاتیز معرفی می‌شود (1951). «نقشه شناختی» روشی است که توسط بنهام و شاپیرو (1973) بسط می‌یابد و روبرت آکسلورد (1976) هم دخیل است. «درس‌هایی از گذشته» یک روش تاریخی است و به تاثیر درس‌های تاریخی توجه دارد که با تصمیم‌گیرندگان و کارهای ارنست می و ریچارد نوی اشتاته (1973) در ارتباط است و در نهایت «طرح تحقیقاتی» میشل برنر عنوان شده که در آن سیاست خارجی، الحاقی است بین محیط روان‌شناسی تصمیم گیرندگان و محیط عملیاتی که در آن تصمیم‌هایی اتخاذ می‌شوند.
بسیاری از این روش‌ها، بر حسب فرضیاتی می‌توانند روابط بین سری هماهنگ سیستم عقاید افراد و رفتار آنها را همپوشانی کنند که تاثیر عقاید آنها بر عمل مشخص می‌شود ولی از نظر روش‌شناسی درجه عمومیت عقاید متمرکز شده متفاوت هستند (به استیو اسمیت رجوع کنید 1988) هر یک از این الگوهای بحث شده دارای نقص‌هایی هستند. این مدلهای واقع‌گرایی منطقی از دو جریان اصلی لطمه می‌بینند: ابهام مفهوم بهره‌های ملی و طبیعی نبودن این مدلهای دولت بعنوان یک قانوگذار منطقی- واحدی.
از طرف دیگر، مشخص نمی‌شود که از بهره‌های ملی چه کسی صحبت می‌شود که در حوزه آن ایالت خواهد بود. این ابهام در مفهوم، دولتی یا گروه‌ تراز اول که بهره‌های ملی کشور را تفسیر می‌کند چنین تفسیری احتمالا بخش اجتماعی را بیش از بخش دیگری ممتاز خواهد کرد. از طرف دیگر ذکر این دولت به عنوان یک قانونگذاری منطقی می‌تواند حرکت اجتماعی ملی را و حتی برآورد ویژگی انسانی در تصمیم‌گیرندگان را انکار کنند (برای مثال بی‌ثباتی آنها، اشتباهات گهگاهی آنها) این الگو، وجود عوامل دیگر را علاوه بر دولت مثل گروه‌های اخلاقی، حرکات اجتماعی، سازمانهای بین‌المللی شامل نمی‌شوند.
روش تصمیم‌گیری‌، علاوه بر فاکتورهای سیستماتیک و خارجی در برآورد آن دارای جریانهایی مشابه هستند که نسبت به مدلهای واقع‌گرایی مطرح می‌شوند. محللان تصمیم‌گیری، قانونگذاران منطقی را با فرضیات‌ آنها تقویت کردند که در آنها پروسه تصمیم‌گیری منطقی تصور می‌شود و شکل می‌گیرد. تصمیم‌گیرندگان مثل افراد منطقی دیگر، دوره‌های ممکن عمل را بررسی می‌کنند و این نتایج و عواقب ارزیابی می‌شوند که هر یک از آنها هزینه و منافع را عنوان کرده‌اند که می‌توانند دوره عمل را انتخاب کنند و هدف دلخواه خود را بدست آورند و به آن نائل شوند. (به بردیان وایت 1989 رجوع کنید)
سیاست‌های خارجی مقایسه‌ای (CFP) فاکتورهای داخلی و بین‌المللی مهم را بررسی کردند که می‌تواند سیاست خارجی را تعیین کند و نظریه کلی را ارائه دهند. دو قانون مهم CFP مثل سیاست خارجی موضوع درخواست روشی برای مقایسات است که همچنین با موفقیت همراه نبود.
این دلایل مختلف دلیل این شکست بوده‌اند، یکی از آنها در CFP مطرح است و آن «ادعاهای مردم شناختی ناراحت کننده هستند که به راحتی می‌توانند این زمینه را بسط دهند» (F.C هر فن و ج.پی کاک1987) علیرغم این انتقادات، تقریبا 8 سال طول کشیدند تا روزنو (Rosenau) این ادعا را دوباره بررسی کرد که CFP به عنوان «علوم طبیعی و عادی» طرح شده است که گفته می‌شود «ما نمی‌توانیم این پیش فرضیه اصلی را دیگر تصور کنیم که این مراعات کنندگان ثابت ارزش مفاهیم ما را ثابت نگه می‌دارند که در شغلمان مطرح است (روز نو 1984)»
استیو اسمیت تذکر می‌دهد که سه دسته از حوادث در نیمه دهه 1970 می‌تواند به طور فاحش تحقیقات در سیاست خارجی را تغییر دهد: نقش اصلی فاکتورهای اقتصادی در روابط بین‌الملل، افت نقش دولت‌ها بعنوان بازیگران بین‌المللی و نبود این نظریه کلی در CFP دلیلی است برای دانشجویان جهان سوم خصوصا در خاورمیانه که باید درباره کاربرد این مدل‌ها در این منطقه در تحقیق احتیاط کرد (برای مثال کرنه 1984)
این روشهای روان‌شناسی و یا آنچه استیواسمیت با عنوان «روشهای سیستم عقاید» از آن یاد می‌کند در مقابل قانونگذاران منطقی و الگوی سیستمیک واقع‌گرایی اهمیت خصوصیات شخصی و ایده‌‌های آنها بررسی می‌شود که آنها تمام دلایل سیاست خارجی را توضیح نمی‌دهد. این روشها در حقیقت تنها جزایری از نظریه ‌ of theory islands نام می‌گیرند.
بسیاری از دانشجویان غربی CFP وابسته به متغیرهای روشهای روان‌شناختی هستند که برای تجزیه و تحلیل سیاست خارجی جهان سوم و نادیده گرفتن نقش ویژگی‌های بین‌المللی و داخلی مستقل از فرضیات تصمیم‌گیرندگان عمل می‌کنند.
مورد مبهم و دوپهلو آن است که بدون هیچ آمارگیر یا توافق در میان دانشجویان CFP و مفاهیم و عملکرد آن‌ها احتمال اینکه عملکردهای روان‌شناسی یکی از نکات مراقبتی همگرایی و آمارگیری در میان آنهاست زیاد است. کرانی نشان می‌دهد که چگونه روزنائو (Rosenau) و برچر تقریبا در تمام اصول متفاوت بودند و بر این عملکرد برای کشورهای جهان سوم توافق داشتند (کرانی 1990) این تاکید زیاد در اهمیت روشهای روان‌شناسی منجر می‌شود به آن که «اعتقاد به احیای روان‌شناسی» دیده شود و نتیجه آن «نظریه مرد بزرگ تاریخ است»‌که نقش متغیرهای ساختمانی و خارجی را برآورد می‌کنند.
علاوه بر این جریانات تکنیکی، مشکلات دیگری وجود دارند که باعث می‌شود مشکلاتی در کاربرد این الگوها نسبت به جوامع جهانی سوم ایجاد شود. در این مدلها یک قدرت بزرگ، تا حدی بر پایه‌ای از وقایع مهم بسط پیدا می‌کند که تجارت تاریخی اروپایی و آمریکایی‌ را در دنیای دیپلماسی و تصمیم‌گیری نشان می‌دهند. این جریانات موجب می‌شود ناتوانی در شناخت جهان سوم به وجود آید و از طریق تجارت غربی مشاهداتی صورت گیرد (رجوع کنید به ویاردا 1985 در این مقاله) آنها تجارت تاریخی را منعکس می‌کنند و ویژگی‌های این جامعه مثل خاورمیانه خواهد بود.
چنین شناخت‌هایی منعکس می‌شود برای مثال، در این نوشته‌های مربوط به سیاست‌گذاری، خارجی در بحران، به امور غربی وابستگی دیده می‌شود. تایید چنین جریان اساسی ک.جی،هولستی، تاکید می‌کند که «تقریبا تمام تحقیقات در تصمیم‌گیری بحرانی، بخش‌های تاریخی شناخته شده و مشهور را بازنگری می‌کند چنانکه در 1914 تمایز شوروی- آمریکا را در کوبا در سال 1962 می‌توان مثال زد.» (ک.جی هولستی 1992)
عملکردهایی نسبت به سیاست خارجی و خاورمیانه
کمبود این مدلهای متفاوت در سیاست خارجی نشان می‌دهند که هیچ یک از این موارد نمی‌تواند مطلق و کامل بودن سیاست خارجی خاورمیانه را توضیح دهد.
الگوهای دیگر مثل تصمیم‌گیری و عملکرد روان‌شناسی تا به آن حد احیا کننده هستند که بر اهمیت یک فاکتور همانند سیاست‌های خارجی متمرکز شوند. برای مثال، آنها فشارهای سیستمیک و خارجی بر انتخابات مجتمع‌های سیاسی را برآورد می‌کنند. در یک منطقه مثل خاورمیانه، فشارهای سیستمیک و خارجی عناوین مهمی هستند از سیاست خارجی، که می‌توانند تعیین کننده سیاست خارجی باشند.
هر یک از این الگوهای ذکر شده در سیاست خارجی می‌تواند بر یک سطح از تحلیلات رفتار سیاسی خارجی متمرکز شود. در حالی که قانونگذاران منطقی دارای مدلی هستند که در سطح دولتی متمرکز می‌شود و نظریه‌های سیستمیک مثل والتز (1979) سعی دارند سیاست خارجی را توضیح دهند که در سطح سیستم بین‌الملل است. این روش‌های روان‌شناسی، سطح منحصر به فردی دارند که از هر سطح دیگر مهم‌تر هستند. الگوی روزنو Rosenav در CFP، سطح مختلفی را در تحلیل‌ها بررسی می‌کنند و گرایشی به عمومی کردن دارند که حساسیت به اختلافات نشان نمی‌دهند، برای مثال، بسیاری از کشورهای کوچک بر حسب ساختارهای داخلی و ویژگی‌های فرهنگی مطرح می‌شوند.
یک چارچوب مناسب از سیاست‌های خارجی باید فاکتورهایی را از یک طرف بررسی کنند که در سطوح مختلف مطرح می‌شوند (از جمله سیستم، دولت، جامعه، افراد) و از طرف دیگر ویژگی‌های تاریخی- فرهنگی در هر کشور عنوان می‌شوند. سیاست خارجی نتیجه واکنش متقابل بین نیروها و تصمیم‌گیرندگان است که می‌توانند بر سیستم بین‌المللی عمل کنند، بر دولت، جامعه، افراد تاثیر بگذارد و حتی بر یکدیگر هم تاثیر بگذارند.
در یک منطقه مثل خاورمیانه، تمام این فاکتورها نقش‌های مهمی را در سیاست خارجی بازی می‌کنند. در سطح سیستم بین‌المللی، خاورمیانه به مدت طولانی بین نیروهای بزرگ غربی مختلف و در طول تعادل دوره نیروها به طور قدیمی و بین غرب و شرق در دنیای جنگ سرد فعال بوده است. این خط مشی و ارزش‌های اقتصادی فاکتور حیاتی را در تغییرات سیستم بین‌المللی نشان داده‌اند. سیستم قدیمی تعادل نیرو و دو قطبیت سیاست خارجی دولت‌های خاورمیانه را که تحت فشار بوده‌اند. در نظر دارند به پیشرفت های منطقه‌ای و داخلی شکل دهند.
در طول جنگ سرد، این ابرقدرت‌ها بر سیاست خارجی کشورها تاثیرگذار بودند. قطبیت دولت های خاورمیانه در اطراف مرزهای پیشرفته نتیجه موقعیت آنها بود نسبت به سیاست‌های واشنگتن یا مسکو، مثل بغداد در سال 1955 یا آیزن‌هاور که قلمروی آن در 1957 شامل شوروی بود. در خاورمیانه، و این سیستم بین‌المللی سه فشار اصلی را برای کشورهای عرب اجبار کرده است:‌ موقعیت رژیم کنترلی، محدودیت نفت به عنوان یک منبع/ نیرو، اسرائیل به عنوان یک قانونگذار برون مرزی در منطقه عرب‌ها و کشور عربی. (کورانی و دسوکی 1984) به شمار می‌رود.
در میان تاثیرات خارجی مختلف، نقش وابستگی ساختمانی، خصوصا نظامی و اقتصادی قابل ملاحظه و مهم است. این بخش بین‌المللی و بین کارگزاران و قشربندی زیاد بین شمال و جنوب در سیاست‌های خارجی خاورمیانه و کشورهای جهان سوم اهمیت دارند. تاثیر فاکتورهای اقتصادی بسیار مشخص است و در کشورهای وابسته اقتصادی همان طور که نایل ریچاردسون می‌نویسد «رفتار سیاست خارجی کشورهای وابسته کم و بیش مطابق با اولویت‌های کشور است که بر زندگی اقتصادی می‌تواند غلبه کند»‌(1978)
سیاست‌های دولتی، به نوبه خود بر سیستم بین‌المللی تاثیر گذاشته‌اند و ابرقدرت‌ها را تحت تاثیر می‌گذارند. سیاست مصر در سال 1955، در زمانی که قاهره برای کمک نظامی و مسکو رجوع کرد، بیان کرد که در حقیقت در ابتدای جنگ سرد خاورمیانه به این مورد نیاز بود. دولت‌های خاورمیانه در برخی دوره‌ها فاکتورهای مهمی در سیاست‌های داخلی ابرقدرت‌ها شده‌اند ،مثل اثر بحران گروگان‌های آمریکایی در تهران که بر اساس نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال 1980، سیاست خارجی انقلاب اسلامی را مطرح کرد، به صورتی که فرد هالیدی معتقد است، نه تنها توانست بر قدرت‌های بزرگ خط بطلان بکشد بلکه ایران را عاملی ساخت در سیاست‌های داخلی ابرقدرت‌ها که توانست دو نیرو را در مقابل یکدیگر به بازی بکشاند‌ (هالیدی 1991)
داستان کردها در عراق و ترکیه بهترین مثال هستند و نشان می‌دهد چگونه از طرف اسرائیل، عراق، ترکیه مورد سوء استفاده قرار می‌گیرند. ناسیونالیست‌های مختلف و حرکات اسلامی اجزای مهمی بوده‌اند در سیاست خارجی منطقه. گرایش‌های ایدئولوژیکی و سیستم اعتقاد آنها در سطح جامعه بر سیاست خارجی دولت‌ها اثر می‌گذارد و روابط بین دولتی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. سیاست خارجی دارای جهشی از اذهان تصمیم‌گیرندگان نیست و نتیجه‌ای از تجربیات گذشته و عقاید سیاسی ویژه و ایدئولوژی آن را سال‌ها قبول کرده است. خاورمیانه مهد حرکات ایدئولوژیکی است که سیستم‌های بین‌المللی و منطقه‌ای را تحت تاثیر قرار داده است. ناسیونالیسم و اسلام دو گرایش قوی و ایدئولوژیکی است که به دولت‌های داخلی شکل داده‌اند و روابط بین‌المللی و منطقه‌ای را در گذشته (به نقش اسلام در سیاست خارجی رجوع کنید، داویشا 1983) عنوان می‌کنند.
ناسیونالیسم عرب، خصوصا با گرایش‌های ناصری، دلیل اتحادیه‌های عرب و برخوردهای آنهاست. نقش اسلام یک فاکتور تعیین کننده سیاست خارجی است که در روابط بین ایران و کشورهای خاورمیانه بسیار مشخص بوده است. مبارزات اسلام بر سیاست نیروهای عظیم در سطح سیستم بین‌المللی تاثیر گذاشته است (به اسپرزیتو رجوع کنید 1990)
نقش اتحادیه‌های سیاسی فردی، خصوصا رهبران جذبه‌دار در سیاست خارجی خاورمیانه، برای ما عاملی جداناپذیر فراهم می‌کند که توضیحات خارجی را در این منطقه ارائه می‌دهند. با ارائه این خصوصیت شخصی در ایالت‌های خاورمیانه و ارتباط با اتحادیه‌های دارای اولویت و ممتاز سیاست خارجی در دستان آنهاست. به هر حال، علی رغم اصلی بودن این متغیرهای شخصی، این اعمال و انتخابات این افراد تحت فشار و تاثیر بوده است به طوری که ساختارهای بین‌المللی و داخلی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دادند. اثرات دارای فشار، در سیستم بین‌المللی و ساختار داخلی انتخابات رهبران در سیاست خارجی پس از جنگ 1967 مشخص است، آیت الله خمینی دارای موقعیتی در پذیرفتن تفکیک سازمان ملل 598 نسبت به جنگ عراق- و ایران بوده است و اتحاد صدام حسین و به عبارتی همراهی صدام حسین با سیاست‌های یکپارچه در جنگ خلیج فارس مشخص و مبرم است. این رهبران همان طور که از قبل ذکر شد می‌توانند بر سیاست‌های بین‌المللی از طریق سیاست‌های آنها تاثیر بگذارد.
سیاست خارجی در خاورمیانه همان طور که از قبل ذکر شد، نتیجه بازی در میان فاکتورهای مختلف است که در سطوح سیستم بین‌المللی، دولت، جامعه، افراد کار می‌کنند و اهمیت دارند. این نوع از واکنش‌ها بازتاب دارند و در میان دیگران و در سیاست خارجی دولت‌های انقلابی این منطقه شامل مصر ناصر، ایران آیت الله خمینی و یمن جنوبی خود را نشان می‌دهند. در این موارد می‌بینیم که پرانگر pranger آن را «اهلی کردن و داخلی کردن محیط بین‌المللی و بین‌المللی کردن سیاست‌های داخلی» می‌نامد. (پرانگر 1991).
از یک طرف، این کشورها، خصوصا دو کشور اول بر روابط دولتی اثر گذاشتند. مصر و ایران تاثیری بر سیاست خارجی ابرقدرت‌ها خواهند داشت که در خاورمیانه مطرح می‌شود.
از طرف دیگر، این سیستم بین‌المللی بر اعمالی فشار وارد کرد که انتخابات این انقلاب‌ها در سیاست خارجی مطرح است. بنابراین، تمام این سه ایالت جستجوی تغییراتی را در منطقه کنار گذاشتند که موقعیت اصلی آنها حمایت از ایالت‌های طرفدار غرب کنسرواتیو می‌کرد. تاثیر دو جانبه مشابه در روابط جامعه دولت در ایالت‌های انقلابی به چشم می‌خورد نیروهای اجتماعی مختلف بر سیاست خارجی انقلاب‌ها از طریق فشارهای وارده اثر می‌گذارد. علاوه بر این، نیروهای مخالف در سمت انقلابی به دنبال حمایتی از دولت‌های دیگر هستند که در منطقه یا در غرب موقعیت‌های ابتدایی آنها را حفظ می‌کنند.
دولت‌های انقلابی، به نوبه خود به دنبال سیاست خارجی تهاجمی هستند که در حمایت از مخالفت با انقلاب‌های حمایت کننده در این کشورها به پا می‌خیزند و سعی می‌کنند مخالفت با سیاست آشتی را خنثی کنند.
( بر اساس سیاست خارجی انقلاب‌های خاورمیانه، به فرد هالیدی، 1990 رجوع کنید.)
نتیجه‌گیری:
این الگوهای غربی مخالف در سیاست خارجی، از طریق محدود کردن تمرکز آنها نسبت به تصمیم‌گیرندگان ویژه سیاست خارجی و سطوح آنالیز آن و مسایل مناسبی برای توضیح سیاست خارجی خاورمیانه ایجاد نمی‌کنند و ارائه نمی‌دهند. در قسمت اصلی این مدلها یک نژادپرستی یا قوم پرستی و نیروی عظیمی است که می‌تواند آنها را عقب بکشاند و ناتوان است که واقعیت‌های جوامع خاورمیانه را بررسی کند. آنها عدم حساسیت به ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی را در منطقه نشان می‌دهند که این عدم حساسیت، مانع می‌شود آنها توجه کافی به روابط جامعه- دولت داشته باشند که چگونگی حرکات اجتماعی و نیروهای تاثیرگذار بر سیاست خاورمیانه مهم است. نتیجه این است که انکار این شکست‌های بلاخیز در درک سیاست خارجی منطقه می‌تواند اهمیت داشته باشد. برای مثال، این اهمیت، دلیل شکست سیاست‌های خارجی آمریکا نسبت به ایران است (جیمز بیل 1998).
اکثر این الگوهای بحث شده در اینجا، به اهمیت گرایش‌های دولتی نسبت به غرب و سیاست پیشرونده توجهی ندارند. سابقه مداخلات غربی در منطقه و سیاست پدرمابانه غرب در فرهنگهای ملی و بومی، تهاجم نسبت به غرب را در خاورمیانه افزایش داده است (ریچارد کاتم 1988) و باعث شده است افزایش در تعداد ضدآمریکایی‌ها اکثر کشورهای این منطقه دیده می‌شود. (داوث 1985)
یک چارچوب مناسب برای تجزیه و تحلیل و تجربه سیاست خارجی در خاورمیانه کفایت نمی‌کند و بر مدلهای موجود در سیاست خارجی محدود کننده نیست. ضرورت دارد که به این فاکتورها و نیروهای عمل کننده در سطوح مختلف توجه کنند (از سیستم بین‌المللی، از طریق دولت، جامعه نسبت به افراد) و روش واکنش‌های آنها و عملیات اجباری دو جانبه رای سیاست خارجی را ارائه می‌دهند.