تاریخ انتشار : ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۸۹۳۰۳

على‌ اکبر حسینی
سئوالى که هم اکنون مطرح مى‌شود این است که: ظهور شخصیتى الهى که ارزش‌هاى اسلامى در او جلوه‌گر شده در میدان مدیریت چگونه است و چه آثارى را به دنبال دارد؟
براى پاسخگویى به این سئوال لازم است هریک از شئون مدیریت را به طور جداگانه مورد بررسى قرار داده و تاثیر ارزش‌هاى اسلامى را در ابعاد آن، هرچند به صورت فهرست‌وار مطرح کنیم.
اولین گام در مدیریت، تولیدى باشد یا خدماتی، سیاست‌گذارى یا تعین هدف است. اینکه مدیر در کار خود چه هدفى را دنبال مى‌کند و مقصود از تحقق آن چیست اولین سئوالى است که هر مدیرى در پیش رو دارد.
در این مورد دو هدف کلى وجود دارد که تقریبا تمامى شئون مدیریت را تحت تاثیر قرار مى‌دهد:
1- نگرش به مدیریت به عنوان ابزارى براى تحقق اهداف صرفا مادی.
2- استفاده از منابع مادى براى رسیدن به اهداف معنوی.
طبیعى است که تفکر مادى به چیزى جز تحقق اهداف مادى نمى‌پردازد؛ یعنی، منافع مادى تنها تعیین کننده اهداف مدیران است، آنها به چیزى جز منفعت خود نمى‌اندیشند، گرچه ممکن است در همین راستا منافع جامعه هم تامین شود، اما آنچه که براى ایشان اصالت دارد منفعت فردى است و اگر در مواردى بین منافع آنها و جامعه تضادى رخ دهد سود و منفعت شخصى را ولو به قیمت اضرار به جامعه ترجیح مى‌دهند. برسراسر سازمان با مدیرانى این چنینى تفکر نفع شخصى حاکم است؛ مثلا چنین مدیرى در مرحله سازماندهی، همکاران و کارکنانى را انتخاب مى‌کند که بتواند از آنها سود مادى ببرد، بود و نبود معیارهاى اخلاقى تا آنجا که تاثیرى در منافع شخصى نداشته باشد اهمیتى ندارد. صالح بودن یا نبودن کارگران در این نظام چندان اهمیتى ندارد. مهم این است که با پشتکار این کارگران صاحبان صنایع رقیب را کنار زده و از دیگران پیشى گرفت. براى این گروه منعقد، دیگران تا جایى اهمیت دارد که منفعت مشخص خود آنها را در بر داشته باشد. اگر تولیداتشان خریدار نداشته باشد براى ایجاد تعادل در عرضه و تقاضا و در واقع براى تامین نفع شخصی، محصولات خود را از بین مى‌برند.
اما در نظام ارزشى اسلام، آنچه که در دیدگاه مادى هدف نهایى و اصیل است، تنها اهدفى متوسط یا وسیله به حساب مى‌آید. در این دیدگاه دغدغه مدیر این است که اسباب رسیدن به هدف نهایى و کمال مورد نظر انسانى را فراهم نماید،‌لذا حاضر است منافع شخصى خود را هم فداى منافع اجتماعش کند. اینجاست که نقش تعیین کننده در نوع کار و خدمت را ارزش بازى مى کند، نه منفعت و سود شخصی.
پس ویژگى‌هاى اینچنین مدیریتى را مى‌توان در چند بند خلاصه نمود:
الف- هدف مدیراز انجام کار، کمال معنوى و قرب الى الله است، اولویت با کارى است که براى هدف او مفیدتر است.
ب- او به نفع شخصى‌اش نمى‌اندیشد،‌بلکه هدفش، انتفاع مجموعه انسان‌هایى است که در این سیر قرار دارند، هرچند ممکن است از این منافع شخصى خود او هم تامین گردد، اما هدف والاى او تامین نیازهاى مادى یا معنوى اجتماعى است که گاهى از طریق ارتفا سطح رفاه اجتماعى درصدد ایجاد کمال معنوى است. بنابرین اگر قرار باشد نسبت منطقى بین اهداف الهى و اهداف مادى بیان شود، مى‌توان گفت که نسبت بین این دو “عام و خاص من وجه” است؛ به این معنا که گاهى انسان مومن به همان هدفى مى‌رسد که انسان مادى در نظر دارد؛ یعنى باید همین راه را مى‌پیمود. حال در این مورد به تقدیر الهی، بین سود شخصى و اجتماعى هماهنگى ایجاد شده است، اما اگر چنین هم نمى‌شد یعنى سود شخصى او تامین نمى‌شد یا کمتر تامین مى‌شد از آنجا که هدف او خداست فرقى نمى‌کرد، بر خلاف انسان غیرالهی.
ج- جلوگیرى از وابستگى اجتماعى در دراز مدت. ممکن است انتخاب کارى در زمان حاضر به نفع جامعه باشد، اما در دراز مدت موجب وابستگى اجتماعى و سیطره و تفوق اقتصادى دشمنان شود؛ درست است که هم اکنون مورد شخصى واجتماعى را تامین مى‌کند، اما وقتى و گذر است؛ زیرا نسل آینده را وابسته به بیگانه مى‌کند؛ ورود صنعت مونتاژ ممکن است چندسالى نیازهاى اجتماعى را تامین کند و گروهى را صاحب شغل کند، اما جامعه را به صاحبان آن صنایع وابسته مى‌کند، به گونه‌اى که اگر زمانى از کمک صنعتی، فروش قطعات یدکى و صدور تکنولوژى لازم امتناع کنند،‌جامعه از آنچه که بوده بدتر نیز خواهد شد، پس در نظر داشتن عامل زمان، دوراندیشى و در نظر گرفتن منافع نسل آینده، بخشى از کار مدیریت است که در نظام ارزش الهی، نقش مهمى را در آن ایفا مى‌کند.
به هرحال یکى از مظاهر دوراندیشى رعایت منافع مردم است.
حتى در نظام‌هاى غیراهلى هم عامل دوراندیشى اقتضا مى‌کند که منافع دیگران مدنظر باشد. اگر فاصله طبقاتى چندان زیاد شود که طبقه مستضعف قدرت خرید را از دست بدهند، موسسات تولیدى هم به هدف خود نخواهند رسید. پس تفکر عاقلانه اقتضا مى‌کند که به جاى سرکوب دیگران، با مهربانى و با طرحى معقول و قابل ادامه با مردم زندگى کنند. حاکمیت ارزش‌ها علاوه بر مرحله تعیین هدف، سایر عناصر دخیل در تولید از قبل سازماندهی، پیش‌بینى آینده، انتخاب همکار و مرحله تولید کالا، کیفیت و کمیت آن را هم شامل مى‌شود.
دیدگاه مادى که درصدد ایجاد منافع شخصی، عاجل و سریع است به موضوع اهمیت نمى‌دهد که آیا کالاى تولید شده براى دیگران ضرر یا منفعت دارد، لذا در صورت لزوم از تقلب، ظاهرسازى و اغفال مردم براى رسیدن به هدف بهره مى‌برند،‌اما انسان موحد که به تعاون و همکارى کمال اعتقاد دارد، نفع خودش را از منافع دیگران جدا نمى‌بیند، بلکه رضاى خداى متعال را در تقدیم دیگران بر خود مى‌داند؛ یعنى براى جلوگیرى از اضرار به دیگران ضرر را به جان مى‌خرد. در این نظام به جاى نابود کردن یا احتکار محصول براى بالا بردن قیمت که در نظام‌هاى استکبارى معمول است،‌نیاز جامعه مدنظر است و میزان تولید به گونه‌اى تنظیم مى‌شود که بین عرضه و تقاضا تعادل برقرار شود و از ایجاد بحران کمیابى یا افزایش محصول جلوگیرى شود. روشن است که تمامى اینها در این نظام تنها حکم وسیله را دارند، نه هدف. در مقابل،‌بسیارى از نظام‌هاى اقتصادى درصدد ایجاد بحران، کمبود یا بازار سیاهند، زیرا در این صورت منافع بیشترى را به جیب مى‌زنند.
مدیریت و خیرخواهى براى دیگران
رعایت انصاف در قیمت‌گذاری، رعایت شرایط طبقات محروم و کاهش فشار از گرده آنان از ویژگى‌هاى نظام اسلامى است، انسان مومن تمامى افراد را همانند خود بنده‌اى از بندگان خدا مى‌بیند و نسبت به آنها احساس برادری، همکارى و صمیمت مى‌کند و اگر فردى به عنوان کارمند یا کارگر و یا ... تحت نظارت داشته باشد، او را امانت الهى مى‌پندارد که در رشد او شریک است، نه تنها وصول به کمال را وظیفه الهى خود مى‌داند، بلکه معتقد است که نسبت به کمال رساندن دیگران هم مسئول است و در اثر خیرخواهى براى همنوعان، نوعى کمال براى انسان حاصل مى‌شود که در پرتو کمال‌خواهى براى خود هرگز به وجود نمى‌آید، نمونه‌اى از این خیرخواهى را مى‌توان در روایات تحت عنوان دعا براى دیگران مشاهده کرد.
در دستورهاى دینى به “دعا کردن” زیاد توصیه شده است تا جایى که عاقبت ترک دعا دخول ذلت‌بار در جهنم پیش‌بینى شده است. “ادعونى استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم و اخرین”(1) احساس بى‌نیازى به معناى بى‌نیازى از خدا و استقلال خویش است و این پندار براى انسانى که سراپاى آن نیاز و وابستگى است، نوعى شرک محسوب مى‌شود. در عین اینکه روایات بر دعا کردن تاکید کرد‌ه‌اند: یادآورى نموده‌اند که: اگر شخصى براى غیرخود دعا کند، هفتاد برابر یا بیشتر براى دعا کننده مستجاب خواهد شد، انسان موحد در امور مادى به طریق اولى دیگران را بر خود مقدم مى‌دارد “و یوترون على انفسهم و لوکان بهم خصاصه”(2) متاعى که از نظر مادى مورد نیاز خود اوست به نیازمندان دیگر مى‌بخشد.
دیدگاه مدیریت مادى در مورد انسان‌ها
این ارزش‌ها چه در مدیریت خرد و کلان، تصمیمات مدیران را تحت تاثیر قرار مى‌دهند. کسى که تحت تاثیر تفکر الهى است، نمى‌تواند دیدگاه مادى را در مورد سایر انسان‌ها بپذیرد. سایر انسان‌ها از دیدگاه یک مدیر مادى موجوداتى باربر،مزاحم و رقیب به حساب مى‌آیند که از عمق جان نسبت به آنها احساس بى‌مهرى مى‌کند. لبخند، ابراز صمیمیت و ... فقط ظاهرى و ابزار کار است،‌گرنه در این نظام، عاطفه، وفا و صمیمیت و صداقت معناى عمیقى ندارد واین معنا را مى‌توان در مقایسه‌اى کوتاه و سطحى بین ایثار و ترجیح دیگران در نظام اسلامى با اتلاف مال،‌اسراف و به دریا ریختن گندم براى ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا در بازار غیر مسلمان‌ها، در حالى که میلیون‌ها انسان در جهان از گرسنگى رنج مى‌برند، استنباط کرد.
نکته‌اى دیگر که مى‌توان در مورد ارتباط بین مدیر و کارگر مطرح کرد این است که بهره‌کشى از کارگر در نظام مادى حد و حصرى ندارد و حتى استراحت دادن به او به دلیل تجدید قوا براى کار بیشتر است، اگر مقدور بود لحظه‌اى به کارگر استراحت نمى‌داد. نهایت امر اینکه در قبال کار بیشتر به کارگر دستمزد بیشترى مى‌دهد. متقابلا، در نظام اسلامى اگر منافع مادى با مصالح معنوى تزاحم پیدا کرد از اعتبار مى‌افتد. پیشرفت‌هاى مادى وسایلى براى تکامل معنوى انسان‌ها به شمار مى‌روند. در این نظام تاکید و پیشرفت اقتصادی؛ به معناى تهیه امکانات بیشتر براى تکامل روحی، معنوی، اخلاقى و عملى است. بالا رفتن سطح آموزش و پرورش، توجه بیشتر به طبقات محروم اجتماعی،‌کسب درآمدهاى بیشتر براى جامعه و استفاده بهینه از نعمت‌هاى خدا، معنویاتى است که در پرتو پیشرفت اقتصادى میسر مى‌شوند.
اگر بنا باشد پیشرفت اقتصادى کشورى به قیمت محرومیت از زندگى معنوی،‌سلامت و عدم تربیت اجتماعى تمام شود، پرداخت چنین بهایى از دیدگاه اسلامى جایز نیست،‌در حالى که چنین وضعیتى در نظام مادی، عیب و نقصى ندارد وهیچ قانون مدیرى با این دیدگاه را تحت تعقیب قرار نمى‌دهد. در نظام اسلامی؛ اولا در مقام پرداخت حقوق باید حق هرکسى ادا شود، خواه مردم آن حق را معتبر بدانند یا نه. ثانیا کارگر باید براى رسیدگى به نیازهاى بهداشتی، معنوی، تربیتی، فرهنگى و اخلاقى خود از اوقات فراغت کافى برخوردار باشد. بنابراین نظام ارزشى اسلام در تمامى ابعاد مدیریت اعم از ترسیم خط مشی، سازمان دهی، کمیت و کیفیت تولید و خدمات، قیمت‌گذاری، ارتباط با کارمندان همکاران و رقیبان به شدت موثر مى‌باشد. حتى مدیرانى که به منافع اقتصادى خود بیش از معنویات مى‌اندیشند، باید نقش روابط انسانى را در این کار جدى بگیرند.