شکلگیری حزبالله
با آغاز حرکت امام موسی صدر، تعداد زیادی از جوانان از احزاب ملی و چپ به حرکت المحرومین و جنبش امل پیوستند، اما با از دست دادن 2 رهبر اصلی این جنبش (امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران) جنبش امل، توانایی حفظ وحدت و یکپارچگی نیروهایش را از دست داد. از طرفی چرخش ایدئولوژیک برخی عناصر سیاسی امل از مذهب شیعه به سمت حرکت سیاسی بدون محوریت دین، انگیزه جوانان شیعی را برای پیوستن به صفوف مجاهدین تقویت کرد. جالب آنکه، همان جوانانی که در سالهای اولیه مقاومت اسلامی و نیز در سالهای بعد به صفوف مجاهدان پیوستند، پس از ظهور اندیشه جدید مقاومت اسلامی، حزب الله را تشکیل دادند. این مجموعههای شیعی بر حول محوری گرد آمده بودند که دارای این ویژگیها بود:
1) حضور رهبران شیعه در هسته اولیه مقاومت اسلامی
2) تلاش برای رفع محرومیت از شیعیان لبنان
3) برخورداری از حمایتهای مرجعیت تشیع و حضرت امام خمینی(ره)
4) الگو گرفتن از نیروهای سپاه پاسداران به عنوان نماد انقلاب اسلامی ایران
5) مبارزه با اشغالگری و کسب استقلال سیاسی
6) مخالفت با نظام ناعادلانه طائفهگری در لبنان.
مجموعههای متفرق اسلامگرا که بعلبک را پایگاه خود قرار داده بودند به درستی دریافتند که در شرایط حاضر تنها راه نجات، حفظ وحدت و یکپارچگی است.
آنها در تاثیرپذیری از دیدگاههای سیاسی امام خمینی(ره) و در اعتقاد به ضرورت مقابله با اسرائیل با یکدیگر وحدت نظر داشتند. از این رو به این نتیجه رسیدند در شرایطی که ظرفیت لازم برای مبارزه با دشمن خارجی در دیگر احزاب و سازمانهای سیاسی وجود ندارد، باید با بهرهگیری از تجارب انقلاب اسلامی ایران به فکر ایجاد تشکیلاتی متناسب با وضعیت جاری خود باشند. بر همین اساس، کمیتهای 9 نفره در پاییز 1982 برای پیریزی چارچوب سیاسی مورد نظر شکل گرفت و شروع حرکتهای نظامی حزبالله نیز متقارن با همین ایام بود.
در 11 نوامبر 1982، اولین عملیات شهادتطلبانه علیه مقر فرماندهی ارتش اسرائیل در شهر «احمد قصیر» انجام و منجر به هلاکت 76 افسر و سرباز اسرائیلی شد.
پس از اتمام کار کمیته 9 نفره، شورای لبنان متشکل از 5 نفر از اعضای کمیته قبلی به وجود آمد. این شورا نیز تا مدتها به دلیل ملاحظات امنیتی و تشکیلاتی به صورت غیرعلنی به فعالیت خود ادامه میداد.
با این وجود به تدریج چهرههایی چون سیدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی، شیخ حسن کورانی، سیدحسن نصرالله، حسین موسوی(ابوهشام)، محمد رعد و… به عنوان رهروان اسلامگرا در بعلبلک و جنوب لبنان معروف شدند.
هنگامی که تشکیلات و سازماندهی حزب الله و مقاومت (شاخه نظامی آن)، استحکام لازم را پیدا کرد، حزب الله دریافت که باید هویت مقاومت اسلامی را اعلام کند زیرا کتمان این مساله، گر چه مقاومت را از ضربه پذیری و نابودی زودرس محفوظ میداشت، اما از نظر دستاوردهای سیاسی، حزب را در حاشیه دیگر گروههای سیاسی قرار میداد.
در این راستا، در 6 ژانویه 1984، مقاومت اسلامی در لبنان با صدور اولین بیانیه نظامی با امضای مقاومت اسلامی، اعلام موجودیت کرد. در واقع نیاز حزب الله به حضور سیاسی باعث شد مقاومت اسلامی به شکل مستقل و رسمی به فعالیت خود ادامه دهد.
با گسترش عملیات مقاومت علیه اشغالگران توسط شورای لبنان، شعارهایی با عبارت «حزب الله ظهور یافت»، البته نه به عنوان رسمی یک گروه سیاسی، بلکه به معنای عام آن به کار میرفت تا این که در ماه می 1984، شورای لبنان تصمیم گرفت نام ثابتی برای تشکیلات خود انتخاب و بیانیههای خود را با آن نام صادر کند.
لذا نام «حزبالله لبنان» انتخاب و دفتر سیاسی حزب، راهاندازی شد. در این میان، حزب الله سعی در گسترش و همهگیر کردن مقاومت داشت و میخواست شبکههای کوچک مقاومت را به خود جلب کند: بنابراین پس از مدتی توانست بعد از بعلبک در بیروت مناطق جنوبی لبنان، حضور فعال پیدا کند.
این امر باعث شد حزب الله بدون واهمه لو رفتن، حجم عملیات نظامی علیه ارتش اسرائیل در جنوب را افزایش دهد.
سرانجام فشارهای نظامی حزب الله در طول سالهای 1983 و 1984، رژیم اسرائیل را واداشت تا در14 ژانویه 1985، تصمیم به عقب نشینی بگیرد. این عقب نشینی به سمت باریکه کمربند امنیتی از فوریه 1985 آغاز میشود و اسرائیل، اولین شکست رسمی خود را تجربه میکند.
همزمان با شروع این عقبنشینی از شهر صیدا، حزب الله در یک گردهمایی رسمی در 16 فوریه 1985 با صدور نامهای سرگشاده، هویت، استراتژی و برنامه ایدئولوژیک خود را برای اولین بار اعلام میکند و به فعالیتهای پنهانی خود خاتمه میدهد.
نقش بلامنازع حزب الله در رهبری و سازماندهی مقاومتهای مردمی و پرهیز از بزرگنمایی اختلافات میان احزاب رقیب در مواجهه با اسرائیل در کنار موفقیت کم نظیر این حزب در عقب راندن رژیم صهیونیستی به کمربند امنیتی، موجب شد جایگاه حزب الله نه تنها در عرصههای داخلی بلکه در عرصههای بین المللی ارتقا یابد و کسب مشروعیت بینالمللی برای این حزب، سیر صعودی پیدا کند.
این مساله حتی در میان صحبتهای سران رژیم صهیونیستی نیز مشهود بود. صریحترین اعتراف از آن اسحاق رابین، در زمان تصدی وزارت دفاع اسرائیل بود که گفت: "حمله نظامی اسرائیل باعث شد تا غول شیعه از بطری خارج شود."
نگرانی مقامات اسرائیل پس از این پیروزی، به خاطر ترس از گسترش روش مبارزاتی حزب الله میان مسلمانان نوار غزه و کرانه غربی رود اردن، روند فزایندهای به خود گرفت.
پس از صدور نامه سرگشاده، فعالیتهای رسمی و علنی حزب الله اوج گرفت و از حالت صرفا امنیتی و کاملا محرمانه خارج شد و حالت نیمه محرمانه پیدا کرد. محبوبیت روزافزون حزب الله پس از علنی شدن آن، سب شد جوانان مسلمان بیشتری به این حزب بپیوندند که این امر، خود به تقویت حرکتهای اسلامگرا در لبنان کمک میکرد و از طرفی حساسیت سوریه را نسبت به آنچه رشد رادیکالیزم دینی میخواند، برانگیخته بود.
در عین حال تشکیل حزب الله در بدو امر، برخی گروههای سنتی سیاسی در جنوب لبنان را متوجه خود ساخت و این مساله حتی تا مرز درگیریهای نظامی هم پیش رفت که البته موقتی بود. توافقنامه «دمشق 1» که با فشار ایران و سوریه در 30 ژانویه 1989 میان حزب الله و گروههای سیاسی نظامی قدیمیتر امضا شد، تا حدودی از این درگیریها کاست، اما کاملا به آن پایان نداد.
اما با اصرار سوریه در اکتبر 1990، توافقنامه «دمشق 2» به امضا رسید و سرانجام به درگیریها پایان داد.
این درگیریها که در واقع، فرصتی طلایی برای اسرائیل به حساب میآمد، به قدرت نظامی و ساختار تشکیلاتی امل که به خاطر چرخشهای ایدئولوژیک رهبرانش از نظر سیاسی تضعیف شده بود ضربات سختی وارد کرد. به این ترتیب، مرکز سیاسی و نظامی برای مقاومت علیه تجاوزطلبی اسرائیل به گروه حزب الله که طرفدارانش به سرعت بیشتر میشدند، منتقل شد.
در این راستا، در دهه 90 میلادی، اسرائیل 2 عملیات بزرگ دیگر را در لبنان با هدف سرکوب مقاومت اسلامی و ایجاد کمربند امنیتی، سازماندهی کرد:- عملیات تسویه حساب و عملیات خوشههای خشم. در عملیات تسویه حساب، هدف اصلی اسراییلیها، از بین بردن رابطه شیعیان و طوائف مختلف با حزب الله بود اما نتیجه معکوس به دنبال داشت. این عملیات نه تنها رابطه شیعیان با حزب الله را از بین نبرد، بلکه یک نوع همبستگی ملی میان تمام طوائف مذهبی لبنان در خصوص مشروعیت مقاومت ایجاد کرد. عملیات خوشههای خشم نیز به عنوان «آخرین تلاش گسترده اسرائیل برای سرکوب حزب الله » شانزده روز به طول انجامید: در این تهاجم، مهمترین فاجعه در روستای «قانا» به وقوع پیوست. انعکاس خبر این فاجعه، محکومیتهای شدید جهانی را در پی داشت. حزب الله در پاسخ به این تهاجم، شهرکهای یهودی نشین را زیر آتش موشکهای خود قرار داد و شهرک نشینان را وادار به عقبنشینی از مواضع خود کرد.
شدت و قدرت این پاسخ، اسرائیل را مجبور کرد از حمله به مناطق مسکونی تا حد زیادی پرهیز کند. این عملیات همچنین قدرت و توان دفاعی حزب الله را بیش از پیش به نمایش گذاشت.
اما اتفاق مهمی در این زمان رخ داد و با به دست آوردن رسمیت مقاومت علیه اشغالگری در جریان جنگ 1996، حزب الله توانست با تجدید و تثبیت حضور خود در پارلمان، از «جنبه سیاسی» نیز رسمیت پیدا کند.
در خلال سالهای 85 تا اواخر دهه 90 میلادی، حزب الله با چالشهای دیگری مواجه شد اما آنها را با موفقیت از سر گذراند. ترور و ربودن رهبران حزب الله از سوی عناصر اسراییلی یا هواداران آنها، یکی از مهمترین چالشهای فراروی این حزب بود.
در این سالها، افرادی نظیرسیدعباس موسوی (دومین دبیر کل حزب الله) و شیخ راغب حرب به شهادت رسیدند و برخی دیگر نظیر شیخ عبدالکریم عبید ربوده شدند. خطر دیگری که حزب الله را تهدید میکرد، خطر تجزیه و انشعاب این حزب پس از برکناری شیخ صبحی طفیلی «اولین دبیرکل حزب الله» بود. وی به تدریج، علم مخالفت علیه حزب الله را برافراشت، اما درایت حزب الله در برخورد با گروههای انشعابی نشان داد این گروهها پایگاه محکمی در میان مردم لبنان ندارند و به زودی انشعابیون مجبور شدند به حقانیت راه حزب الله اعتراف کنند.
همان طوری که اشاره شد، پس از پیروزی حزب الله در جنگ 1996 و تبدیل شدن مقاومت به خواست ملی در میان کلیه طوائف مذهبی لبنان، موفقیتهای فزاینده دیگری در سطح داخلی و منطقهای از آن حزب الله شد که حاکی از دوران اقتدار کامل این حزب است.
برخورد 2 بالگرد اسرائیلی حامل 73 کماندو در جنوب لبنان که منجر به کشته شدن تمامی سرنشینان آن شد، افکار عمومی اسرائیل را علیه دولت خود «مبنی برعقبنشینی هر چه سریعتر» برانگیخت و حزب الله با جنگ روانی و رسانهای خود به این مساله شدت بیشتری بخشید.
در عملیات انصاریه در سال 1997، جاسوسان اسرائیلی برای اولین بار در تله مینگذاری شده به دام افتادند و اسرائیل از لحاظ اطلاعاتی نیز برای نخستین بار شکست خورد.
یکی از فعالیتهای مهم حزب الله در برخورد با نظامیان اشغالگر، استفاده از رسانههایی چون «تلویزیون المنار»، «رادیو النور» و «هفته نامه العهد» برای بیان دیدگاهها و مواضع خود بود. حزب الله با استفاده از این ابزارها، یهودیان شهرکهای اسرائیل را هدف قرار داد و با یک برنامهریزی حساب شده روانی، زمینهساز فرار نیروهای اسرائیلی را فراهم کرد. علاوه بر آن، حزب الله در عرصههای اجتماعی و سیاسی داخلی نظیر انتخابات شهر و روستا، پیروزیهای چشمگیری به دست آورد.
خدمترسانی در عرصه های اجتماعی، یکی دیگر از شاخههای فعالیت حزب الله بود. از طرف دیگر، روابط حزبالله با دولت از زمان امیل لحود رو به بهبودی گذاشت.
در پی نزدیکی دولت و حزب الله، مزدوران آنتوان لحد 3 ژوئن 1999، به فرمان ارتش اسرائیل از جزین در جنوب لبنان به صورت یکجانبه عقب نشینی کردند. روند عقب نشینی تحت فشار حزب الله و افکار داخلی اسرائیل به گونهای بود که یکی از محورهای مبارزات انتخاباتی نخست وزیران اسرائیل در سال 1999 را شامل میشد. ایهود باراک، تنها رقیب نتانیاهو در مبارزه انتخاباتی وعده داده بود در صورت پیروزی، ارتش اسرائیل را در خلال یک سال از جنوب لبنان خارج کند. وی پس از پیروزی خود، زمان عقبنشینی را حداکثر تا پیش از هفتم ژوئیه 2000 مشخص کرد. نهایتا، در بامداد 24 می 2000 (مطابق با 4 خرداد 1379) ارتش اسرائیل به یکباره و به صورت کاملا ناگهانی اقدام به تخلیه کلیه مواضع خود در جنوب لبنان کرد و دولت لبنان بعد از آن، 25 می 2000 را روز مقاومت و آزادسازی اعلام نمود.
اما، مهمترین دستاوردها و پیامد این عقبنشینی عبارت بود از، شکست ارتش اسطورهای اسرائیل، پذیرش حزب الله به عنوان سمبل مقاومت در داخل و خارج و به ویژه در سطح کشورهای عربی و اسلامی و تاثیر سریع آن بر انتفاضه مردم فلسطین.
از این پس حزب الله با حفظ »استراتژی مقاومت، «استراتژیهای ساسی» را نیز در پیش گرفت و به بازیگری فعال در لبنان و منطقه تبدیل شد و در پی آن با به دست گیری بخشی از کابینه لبنان نقش سیاسی خود را تثبیت کرد.
زندگینامه سیدحسن نصرالله
سیدحسن نصرالله متولد 31 آگوست 1960 روستای «البزوریه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالکریم»، سبزی و میوهفروشی میکرد و حسن برای کمک به پدر به دکان وی رفت و آمد داشت. در دکان و بر سینه دیوار آن، عکس امام موسی صدر آویزان بود؛ عکسی که نخستین جرقههای محبت موسی صدر و جنبش امل را که آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سید حسن روشن کرد. با این که با هیچ یک از علمای دینی آن وقت در ارتباط نبود و خانوادهاش هم، یک خانواده دینی شاخص نبود، ولی سیدحسن نوجوان، علاقهمند به دین بود و این علاقه در حیطه انجام فرایض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اینها هم میرفت. این علاقه وی را واداشت که با سن اندکش در سال 1976 به نجف برود و تحصیلات حوزوی خود را در آنجا آغاز کند. در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، که شهید عباس موسوی آن را تأسیس کرده بود، تحصیلات حوزوی خود را پیگرفت و در همان حال، به فعالیتهای سیاسی میپرداخت. پس از تشکیل حزبالله نیز مسئولیتهای مختلفی را عهدهدار شد؛ از جمله عضویت در شورای رهبری حزبالله ، اما از فضای درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصیلات علمی خود ادامه داد تا جایی که در سال 1989 برای تکمیل تحصیلات خود به قم مسافرت کرد، اما حملات گسترده اسراییل به لبنان و مبارزات حزبالله به او اجازه نداد، بیش از یک سال در قم بماند و بار دیگر به لبنان بازگشت، تا در کنار برادرانش به مبارزه با رژیم صهیونیستی بپردازد.
شهادت سیدعباس موسوی
در سال 1992 و پس از شهادت سیدعباس موسوی، دبیرکل وقت حزبالله لبنان، با اجماع شورای رهبری حزبالله سید حسن نصرالله، دبیر کل جدید این جنبش شناخته شد. شهادت سیدعباس موسوی به همراه خانوادهاش، تأثیر بسزایی در روحیه مردم لبنان و به ویژه رزمندگان حزبالله گذاشت و پس از آن بود که مبارزات و حملات حزبالله شکل جدیدی به خود گرفت و حمایت عمومی در میان مردم لبنان از حزبالله رو به فزونی نهاد. در این میان، اسراییل نیز در سالهای 1993 و 1996 عملیاتهای خوشههای خشم و تسویه حساب را به اجرا گذشت که با مقاومت سرسختانه حزبالله، که از کمترین امکانات نظامی برخوردار بود، روبهرو شد.
شهادت فرزند ارشد
سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یکی از مواضع ارتش اسراییل در منطقه جبلالرفیع در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیکر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد. تلویزیون اسرائیل بدون اطلاع از هویت این دو نفر، تصویر خونآلود آنان را به نمایش گذاشت، به سرعت مشخص شد که یکی از این دو تن، سید هادی، فرزند سیدحسن نصرالله ، دبیر کل حزبالله است. انتشار این خبر همانند بمبی در جامعه لبنان صدا کرد و تحول بسیار مهمی در پی داشت. در تاریخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلی و چه در مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل، هیچگاه دیده نشد که فرزند یکی از رهبران گروههای سیاسی و یا شبهنظامیان در راه مبارزه کشته شده باشد. این واقعه، موجی از احساسات جوشان همدردی، احترام و شیفتگی را نسبت به دبیر کل حزبالله در میان همه طوایف مذهبی لبنان در پی داشت، به گونهای که همه آحاد ملت لبنان از هر دین و مذهبی، تحت تأثیر شدید این واقعه قرار گرفتند. رهبران سیاسی لبنان نیز یکی پس از دیگری به دیدار سیدحسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت سیدهادی نسبت به شخصیت مبارز و صادق دبیرکل حزبالله، مراتب قدردانی و احترام خود را ابراز داشتند. این ابراز همدردی و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادی چون امیر عبدالله، ولیعهد عربستان نیز برای نخستین بار در تاریخ حزبالله، با ارسال پیام تسلیت برای دبیر کل حزبالله، حمایت خود را از مقاومت اسلامی اعلام کرد.
امتیازات حزبالله لبنان
یکی از نکاتی که باید در مورد حزبالله لبنان مورد توجه قرار گیرد این است که این جنبش برای دفاع از تمامیت ارضی لبنان و مقابله با اشغالگران تشکیل شد و اینک پس از پایان جنگ تبدیل به حزبی سیاسی شده است که با قواعد دموکراتیک مشغول فعالیت سیاسی در عرصه لبنان است.
حزبالله هیچگاه بواسطه حضور جانانه در عرصه دفاع به خود این اجازه را نداده که بدون رعایت قواعد دموکراتیک، سهمخواهی کند و هرگز امتیاز ویژهای در عرصه سیاست برای خود قائل نبوده است.
حزبالله نیز همانند سایر احزاب در انتخابات شرکت میکند و با طی مسیر قانونی، نامزدهای خود را معرفی میکند و در برابر رأی و نظر مردم، تسلیم است.
حزبالله در بحرانهای سیاسی داخلی، سعی میکند زمینههای وفاق را فراهم کند و هرگز تلاش ندارد با بهرهگیری از ابزارهای زورمندانه، حرف خود را به کرسی بنشاند. شرکت در گفتگوهای وفاق ملی نشانه بارزی از تن دادن حزبالله به قواعد دموکراتیک و توجه این حزب به منافع ملی لبنانیهاست.
حزبالله لبنان به معنی واقعی کلمه لبنان را برای تمامی لبنانیها میخواهد و هرگز سعی نکرده برای گروه خاصی امتیاز ویژه در نظر بگیرد. با وجود اینکه در این کشور حامیان مذاهب مختلف زندگی میکنند، هرگز اختلافات عقیدتی نتوانسته میان حزبالله و مردم لبنان فاصله بیندازد. چرا که حزباللهیهای لبنان برای حامیان خود امتیازها و رانتهای خاصی در نظر نمیگیرند.
حزبالله لبنان هرگز به خاطر دفاع از تمامیت ارضی و ملت خود، از امتیازات ویژه اقتصادی استفاده نکرده است. دست حزبالله از نظر مردم لبنان کاملاً دستانی پاک و قابل اطمینان است.
امتیازات دبیر کل حزبالله
دبیر کل حزبالله لبنان یکی از شخصیتهای کم نظیر جهان اسلام است. شخصیتی منطقی، دیپلمات، دموکرات، محبوب و مردمی. شخصیتی که هرگز کسی او را به عنوان یک انسان زورگو و مستبد نمیشناسد.
سیدحسن نصرالله به رغم درگیری جانانه با رژیم اسرائیل، هرگز از گسترش جنگ دفاع نکرده است. او هیچگاه خواهان استمرار جنگ نیست و همواره بر آتشبس، مذاکره و تبادل اسرا تأکید میکند.
این مهم است که بدانیم نصرالله نیز مانند همه رهبران کشورهای دموکراتیک از آزادی شهروندان کشورش از چنگال اسارت، هرگز کوتاه نمیآید و حاضر است هر هزینهای بپردازد اما این مسئله را به اسرائیلیها توجیه کند که حق ندارند شهروندان لبنانی را گروگان بگیرند.
نصرالله هیچگاه بدون اعلام قبلی دست به موشکباران شهرهای دشمن نمیزند. او همواره پیش از موشکباران هشدار داده است و جالب است که به دلیل همین هشدارها، شهروندان اسرائیل تلفات جانی کمی داشتهاند و بیشتر مراکز مورد حمله حزبالله نیز مراکز نظامی بودهاند.
نصرالله در طول هفتههای اخیر چنان پایبندی خود را به حقوق بشر نشان داد که اسرائیل را به لحاظ تبلیغاتی نیز تحت فشار قرار داد. امروز رژیم اسرائیل به رغم همه ابزارهای رسانهای قدرتمندی که در دنیا در اختیار دارد، در برابر عظمت و بزرگمنشی حزبالله لبنان خلع سلاح شده است. چرا که اسرائیل در جنایاتی آشکار مراکز غیرنظامی را مورد حمله قرار میدهد اما حزبالله در اوج خشم و نفرت حاضر نیست جان شهروندان یهودی را به خطر اندازد و پیش از موشکباران شهرها از آنها میخواهد که شهرهایشان را تخلیه کنند. این یک امتیاز بزرگ برای مردانی است که با شناخت کامل دنیای امروز دست به کار بزرگی زدهاند و چهرهای انسانی از مبارزات خود به تصویر کشیدهاند.
این مهم است که نصرالله در اوج سخنان جذاب و گیرای خود، هرگز وعدههای غیرعملی نمیدهد و تنها وعدههایی را مطرح میکند که توان عمل به آنها را داشته باشد. این خیلی مهم است که بدانیم به لحاظ اعتماد کردن به وعدهها حتی مردم اسراییل نیز به سخنان نصرالله اعتماد بیشتری دارند تا به سخنان سردمداران خود.
این مهم است که بدانیم نصرالله به گونهای سخن نمیگوید که بوی گسترش جنگ و جنگ دوستی از آن استشمام شود. نصرالله به گونهای سخن نمیگوید که گویی قصد دارد تمام دنیا را زیر رو کند.
همین عملکرد سیاستمدارانه و عالی نصرالله است که سبب میشود سختترین دشمنان او نظیر جان بولتون خلع سلاح میشوند و از تداوم حضور حزبالله در عرصه سیاسی لبنان حمایت میکنند.
هر چند به هر حال کسی که در حال جنگ است دشمنانی دارد و دشمنان نیز کاری جز دشمنی کردن و تخریب ندارند. اما مهم این است که دبیر کل حزبالله لبنان به گونهای رفتار نکرده که دشمنانش از آنها سوء استفاده کنند.
مخالفان تحزب در ایران
یکی از نکات عجیب در ایران ما این است که برخی از کسانی که مخالف تحزب هستند ، شهروندان را به درجه یک و دو تقسیم میکنند و برای رأی و نظر مردم احترام قائل نیستند نیز از حزبالله لبنان تعریف و تمجید میکنند. شاید تمجید همین گروه سبب شده بسیاری از مردم ایران نتوانند شناخت درستی از واقعیتهای حزبالله لبنان به دست آورند.
اما پرسش اساسی در این زمینه این است که مگر میشود با حزب مخالف بود، اما عملکرد حزبی منسجم در لبنان را مورد ستایش قرار داد؟ آیا فقط تحزب برای ایرانیان بد است؟ چطور باید در کشورهای دیگر شیعیان حزب تشکیل دهند، در انتخابات شرکت کنند و در دولت سهم داشته باشند، اما در ایران همه این چیزها خلاف است؟
به نظر میرسد امروز مخالفان تحزب در ایران دچار تناقض جدی شدهاند. از مجلس اعلای شیعیان در عراق، از حزب الدعوه عراق، از حزبالله لبنان و از احزاب اسلامگرای دیگر کشورها حمایت میکنند، اما به صراحت تحزب را در ایران مورد حمله قرار میدهند. امروز باید بدانیم که اگر سید حسن نصرالله را رهبر جدید و مومن امت عربی میدانیم او دبیر کل یک حزب است و با دبیر کلی یک حزب به این جایگاه بالا دست یافته است. اما در کشور خودمان اصولاً دبیران کل احزاب را حتی رجل سیاسی هم نمیدانند.
در مجموع به نظر میرسد آنچه امروز در لبنان اتفاق میافتاد به دستان توانای مردانی است که اسلام را با قرائتی دموکراتیک پذیرفتهاند و هرگز قصد ندارند به نام اسلام حقوق شهروندانشان را زیر پای گذارند. اگر کسانی مدعی حمایت از حزبالله لبنان هستند باید بدانند، حزبالله را نمیتوان تنها به خاطر مقاومت در برابر اسراییل به مردم معرفی کرد. بلکه حزبالله نمونه کامل یک حزب سیاسی است که به تمام قواعد دموکراتیک تن داده است.