فردا دوم خرداد است. روزی که از نه سال قبل در تقویم سیاسی – اجتماعی مردم ایران حضور یافت و سرآغاز دورهای شد که اصلاحات نام گرفت. دوم خرداد 1376 را اگر چه بسیاری رفراندومی در دل نظام جمهوری اسلامی خواندند و هر سال با بزرگداشت این روز، اهداف جنبش اصلاحات را بازخوانی کردند در این میانه باید به بازخوانی پرونده 8 سال اصلاحطلبی ایرانیان نشست.
بازخوانی پروندهای قطور که در دل خود امیدها و ناامیدیهای فراوانی را تواما گنجانده و امیدواران و سرخوردگان زیادی را به جامعه سیاسی ایران هدیه کرده است. اگر تا سالی قبل و در دوران استقرار دولت اصلاحات دوم خرداد موعدی برای جشن گرفتن و باز تولید آرمانهای اصلاحات بود اما اکنون و در غیاب دولت اصلاحطلب استقبال از دوم خرداد رنگ و بویی دیگر میطلبد.
اکنون زمان نشستن و نظاره کردن بر مسیر پشت سر است که در این روند چه دادهایم و چه به دست آوردهایم. اگر تا سال پیشتر، ساز و کارهای اجرایی حضور در قدرت، فرصت نقد و ارزیابی عملکردهای گذشته را از اصلاحطلبان حاضر در حکومت میگرفت اما اکنون و در روزگار خروج از قدرت دیگر فرصتی تنها برای بزرگداشت حماسه دوم خرداد به این سیاستمداران نمیبخشد. سوالی که اصلاحطلبان این روزها باید پاسخی مستدل و منطقی برای آن بیابند، سوالی مهم است: «چرا از دل دولت اصلاحطلب خاتمی، دولت اصولگرای احمدینژاد متولد شد؟» و در ذیل پاسخ به این پرسش است که اصلاحطلبان قادر خواهند بود گذشته را چراغ راه آینده سازند و از این رهگذر شاید امید به تجدید حیات دوباره آرمانهای اصلاحطلبی در جامعه سیاست زده ایران بندند. آرمانهایی که تحقق آنها در زمان خود نیازمند پرداخت هزینههایی بود که طراحان، از آن گریختند و تعریف اهدافی دیگر ذیل آن آرمانها را همچون مفری مناسب دنبال کردند.
به هر حال اکنون اصلاحطلبان دیگر قدرتی برای از دست دادن ندارند و هیچ سلاحی جز «نقد بیرحمانه گذشته» نیز نمیتواند به عنوان راهگشای فردای آنها عمل کند و البته در نقد گذشته باید از «خط قرمزها»ی اصلاحطلبی نیز گذشت. فردا دوم خرداد است و دیگر زمان جشن گرفتن نیست؛ باید تن به تیغ نقد سپرد.