تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۸۹۵۱۲

پروفسور حمید مولانا
امپراتوری به یک نظام مرکز- حاشیه فراملی اطلاق می شود که در سطح فراملی و در یک فضای میدانی فعالیت می نماید. در واقع امپراتوری ها در ابعاد مختلفی کار می کنند تا گستره و نفوذ خود را عمیق تر سازند.
امپراتوری ها از نظر فرهنگی یک فرهنگ مشروع دهنده ای ایجاد می کنند تا به اقدامات خود مشروعیت بخشند. از جنبه اقتصادی رابطه مرکز- حاشیه در عصر امپراتوری، رابطه ای از نوع مستکبر و مستضعف یا استعمارکننده و استعمارشونده است. افزون بر آن وجه نظامی امپراتوری ها مبتنی بر دو وجه کشنده و کشته شده توسط قوای نظامی است. از سوی دیگر، بعد سیاسی امپراتوری ناظر بر رابطه میان سلطه گر و سلطه پذیر است در عین اینکه جنبه محیط زیست فرهنگی آنان نیز بیشتر بر رابطه میان پریشان شده های از خود بیگانه و عاملان آنها دلالت می کند.
امپراتوران تاریخ اعم از امپراتوران قدیمی چون ایران و روم و امپراتوران جدیدتری چون انگلیس، فرانسه و عثمانی، جملگی از ویژگی های پیش گفته برخوردار بوده اند. در واقع فرق میان امپراتوری و امپرالیسم قرن 19 و اوایل قرن 20 با امپراتوری و امپریالیسم کنونی در این است که امپراتوری های قرن 19 و 20 با تسلط بر نواحی جغرافیایی به گسترش امپراتوری می پرداختند اما در حال حاضر امپراتوری ها با تسلط بر مغزها و افکار، گستره امپراتوری خود را وسعت می بخشند.
در این راستا یادآوری تعریف «آلفرد ماهان» از مفهوم امپریالیسم می تواند تأیید کننده این امر باشد. او که از تئوریسین های معروف در زمینه امپریالیسم آمریکا در قرن 19 و نیز پدر نیروی دریایی آمریکا است، امپراتوری و امپریالیسم را چنین تعریف می کند که: «امپراتوری و امپریالیسم تنها تسخیر مراکز جغرافیایی نیست بلکه این دو زمانی وجود دارد که تسخیر مغزها صورت بگیرد.»
اما شاید این سؤال مطرح شود که علت اساسی اینکه در حال حاضر امپراتوری آمریکا نقاط مختلف را تسخیر و به خود ملحق نمی کند، چیست؟ پاسخ این است که از یک سو نگهداری و حفظ این مناطق بسیار هزینه بر است و از سوی دیگر، بسیج و بیداری ملت ها این اجازه را به ایالات متحده آمریکا نمی دهد. بدین دلایل امروزه آمریکا سلطه گری خود را از طریق اقتصادی، فرهنگی، نظامی و حتی اجتماعی مدیریت می کند.
یکی دیگر از معتبرترین مدارکی که می توان درباره امپراتور بودن ایالات متحده آمریکا به آن استناد کرد سندی است که توسط پنتاگون درباره مأموریت آمریکا برای توسعه طلبی انتشار یافته است. در این سند چنین آمده است که: «نقش عملی قوای نظامی ایالات متحده حفظ و تأمین دنیا برای اقتصاد ما و هجوم فرهنگی نظام ماست. برای حصول به این اهداف، ما به اندازه کافی و متناسب آدم کشی خواهیم کرد.»
در واقع سند پنتاگون نشان دهنده این است که خشونت سازمانی توسط آمریکا درصدد مشروعیت دادن به اقدامات این کشور است در حالی که این گونه اظهارات نشان دهنده فضای فکری مقامات آمریکایی است که براساس آن ایالات متحده آمریکا در مرکز جهان و بقیه کشورها در حاشیه قرار دارند. از قرن 19 تا جنگ جهانی دوم، آمریکاییان از به کارگیری لغت امپراتوری برای شرح وضعیت خویش هیچ ابایی نداشتند اما با تشکیل سازمان ملل متحد در سال 1945 و آزادی مستعمرات انگلستان، فرانسه و پرتغال دیگر امکان به کارگیری لغت امپراتور میسر نبود. در حالی که عملا جریان امپراتوری ایالات متحده تداوم داشت.
40 سال قبل صحبت از امپراتوری آمریکا مورد قبول استادان و دانشجویان آمریکایی نبود زیرا بعد از جنگ جهانی دوم امپراتوری های جدید شوروی و آمریکا به دلیل نامطلوب دانستن این لغت، از به کارگیری آن امتناع می ورزیدند و در عوض از عبارت ابرقدرت استفاده می کردند.
به خاطر دارم که در دهه های گذشته وقتی من و بعضی همکاران درباره امپراتوری ایالات متحده صحبت می کردیم، دیگران ناراحت می شدند اما بعد از حوادث 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان و عراق، حتی بسیاری از نومحافظه کاران حاضر به استفاده از لغت امپراتوری برای شرح وضعیت بین المللی آمریکا شدند. از سوی دیگر، اگر به راهنمای گوگل در اینترنت برای جست وجوی عبارت امپراتوری آمریکا مراجعه شود، آشکار می شود که بسیاری از کتاب هایی که درباره امپراتوری آمریکا نوشته شده، ظرف 3 یا 4 سال اخیر به رشته تحریر درآمده اند.
الحاق اراضی دیگر کشورها به یک کشور- که از ویژگی های امپراتوری ها در طول تاریخ بوده است- باعث شد تا آمریکا تعداد ایالات خود را از 13 ایالت شکل دهنده نظام سیاسی آمریکا به 50 ایالت افزایش دهد. گسترش سرزمینی آمریکا با توسل به دو شعار بزرگ درتاریخ آمریکا صورت گرفت. اولین شعار برخاسته از عبارت «مرزهای جدید» و دومین مورد بر مفهوم «سرنوشت آشکار» دلالت داشت.
نتیجه امر این که در قرن 19 ایالات متحده آمریکا از شرق به غرب حرکت و مرزهای جدیدی تسخیر کرد تا به ایالت کالیفرنیا رسید. در آن مقطع زمانی، کالیفرنیا حدود 300 هزار نفر جمعیت داشت و متعلق به کشور مکزیک بود در حالی که 95 درصد مردم بومی و به زبان اسپانیایی صحبت می کردند. در بستر شعار مرزهای جدید، میان مکزیک و آمریکا جنگ هایی صورت گرفت که نهایتاً ایالاتی همچون کالیفرنیا، تگزاس و آریزونا و چند ایالت دیگر از مکزیک به خاک آمریکا ملحق گردیدند. اما در این میان وضعیت ایالت فلوریدا جالب توجه بود زیرا یک ژنرال آمریکایی بدون کسب اجازه از رئیس جمهور آمریکا، به فلوریدا حمله و آن را به خاک آمریکا ملحق کرد، سپس رئیس جمهور را از چنین واقعه ای مطلع ساخت.
بعد فرهنگی تداوم امپراتوری آمریکا: چند فرهنگی بودن سرزمین های امپراتوران، از خصایص تمام امپراتوران تاریخ بوده است. در این زمینه به دلیل وجود مهاجران مختلف در ایالات متحده تکثر فرهنگی موجبات تقویت امپراتوری آمریکا را فراهم آورد. اهمیت این عامل بدان دلیل است که حتی انگلیسی ها، اسپانیایی هاو روس ها از چنین نیروی مثبتی برخوردار نبودند زیرا در آن زمان مردم علاقه مند به مسافرت به این سه کشور نبودند. در مقابل علاقه مندی فرهنگ های مختلف برای مهاجرت به آمریکا برای زندگی، کار و سکونت کمک کرد تا امپراتوری این کشور از همه جهات تقویت شود.
بعد آماری مداخلات نظامی امپراتوری آمریکا: از سوی دیگر، میزان مداخلات نظامی یک کشور در امور سایر کشورها می تواند به عنوان شاخصه ای تعیین کننده برای اثبات تداوم انگیزه های امپراتوری یک کشور در نظر گرفته شود. براساس آمار منتشره توسط کنگره آمریکا، این کشور در طول 111 سال از سال های 1890 تا 2001 میلادی، 113 بار اقدام به مداخله نظامی درآمریکای لاتین و سایر مناطق کرد.
براساس منابع آماری دیگر از سال 1945 تا سال 2001 ایالات متحده 67 بار وارد جنگ با کشورها و یا مداخله در امور آنها شده است که با آمار منتشره توسط کنگره تطابق دارد. این کشورها عبارتند از: چین 1951- 1945، فرانسه 1947، جزایر مارشال 58-1946، ایتالیا 70-1947، یونان 49-1947، فیلیپین 1945 تا 1953، کره 53-1945، آلبانی 53-1945، اروپای شرقی 56-1948، ایران 1953، آلمان1950، گواتمالا 1953، کاستاریکا 70-1950، خاورمیانه بین سال های 58- 1956 تا 2003-1991 و کشورهای دیگری چون اندونزی، هائیتی، اروپای غربی، عراق، اتحاد جماهیر شوروی، ویتنام، کامبوج، لائوس، اکوادور، کنگو، الجزایر، برزیل، پرو، کوبا، غنا، شیلی، آفریقای جنوبی، تایلند، بولیوی، استرالیا، پرتغال، تیمور شرقی، آنگولا، پاناما، السالوادور، کلمبیا و یوگسلاوی سابق.
میزان تهاجم امپراتوری آمریکا به حوزه های تمدنی- مذهبی: از سوی دیگر، می توان بر اساس اهداف یعنی اراضی و مناطقی که آمریکا از نظر نظامی تسلط پیدا کرده است، دسته بندی های چهارگانه تمدنی- مذهبی زیر را قائل شویم:
1) دوره اول: حمله آمریکا متوجه آسیای شرقی، تمدن کنفوسیوس و بودائیسم بوده است که در این راستا ایالات متحده آمریکا به کرات کشورهای چین و ژاپن را مورد تجاوز قرار داده است.
2) در دوره دوم اکثر تجاوزات آمریکا شامل کشورهای اروپای شرقی و مسیحیت ارتدوکس گردیده است.
3) در دوره سوم تجاوزات آمریکا متوجه آمریکای لاتین، تمدن و مذهب کاتولیک مسیحی بوده است.
4) و در دوره آخر که از 20 سال اخیر شروع شده، آمریکا به منطقه کشورهای غرب آسیا و مذهب اسلام تجاوزات فراوانی کرده است.
دخالت های آمریکا صرفاً جنبه نظامی نداشته بلکه در زمینه های اقتصادی نیز مداخلاتی صورت داده است. برای مثال نفوذ شرکت های بزرگ درهریک از کشورهای بزرگ آمریکای لاتین درگذشته و حال و تحرک روزافزون جهانی شدن که آمریکا خود را در رأس آن می بیند، از مهمترین مصادیق این امر هستند.
از سوی دیگر، توجه به جوانب سیاسی مداخلات ایالات متحده نیز حائز اهمیت است. براساس آمار منتشر شده توسط کنگره آمریکا، ایالات متحده از مقطع جنگ جهانی دوم تا امروز در انتخابات 23 کشور مستقل جهان مداخله کرده است. کشورهای ایتالیا، لبنان، اندونزی، ویتنام، ژاپن، نپال، لائوس، برزیل، جمهوری دومینیکن، بولیوی، شیلی، جامائیکا، پاناما، هائیتی، روسیه و بوسنی از جمله این کشورها بوده اند. در همین راستا آمریکاییان حدود 35 ترور سیاسی را نیز انجام داده اند.
آمار و ارقام بیان شده دلایل متقن و روشنی هستند که می توان با استناد به آنان ثابت کرد که ایالات متحده نه تنها یک جمهوری نیست بلکه باید به این کشور به مثابه یک امپراتوری نگاه شود.