به قلم: جوکلین
مترجم: فریدون دولتشاهی
چرچیل در اوت سال 1920 به دیوید لوید جورج نخست وزیر انگلیس نوشت؛ یک چیز بسیار نحس در این گرفتاری بینالنهرین ذهن مرا به خود مشغول داشته است. هفته پس از هفته، ماه پس از ماه، برای مدتی طولانی شاهد یک جنگ متناوب، محنت بار و بیهوده هستیم که گهگاه با فاجعههای کوچک، محاصره نیروها و بعضی رویدادهای بسیار خطرناک همراه است.
در حالی که جهان در هفتههای گذشته توجه خود را به بحران لبنان معطوف کرده بود، عراق تا آستانه یک جنگ تمام عیار میان سنیها و شیعیان که میتوانست به سرعت به کشورهای همسایه سرایت کند، پیش رفت. حمله ارتش عراق برای آرام کردن بغداد در عملیات با هم به جلو، با مقاومت شدید شورشیان سنی و شبه نظامیان شیعه روبرو شد. رقم تلفات به طور متوسط، 100 کشته در روز، یعنی دو برابر تلفات در لبنان بود. نوریالمالکی نخستوزیر عراق چندی پیش با شادابی یک سخنرانی در اجلاس کنگره آمریکا ایراد کرد، اما دولت او هنوز نتوانسته یا نخواسته است به توافق سیاسی بزرگ که برای ثبات لازم است، دست یابد. احتمالا هر معاملهای از این نوع، شامل یک نسبت تضمین شده،مثلا 20 درصد درآمد نفتی عراق برای سنیها و پاکسازی کامل وزارت کشور از نیروهای شیعی خواهد بود. یک مقام ارشد اطلاعاتی آمریکا میگوید: از روزی که قانون اساسی عراق در اکتبر گذشته تصویب و در انتخابات ماه دسامبر تقویت شد، ما به طرف جنگی خانگی پیش رفتهایم. سنیها در پشت شورش متحد شدهاند، چون باور ندارند که شیعهها سهم منصفانهای به آنها بدهند.
به گفته منابع اطلاعاتی آمریکا؛ در ماههای اخیر عربستان سعودی و اردن با پول و اطلاعات، به آرامی به سوی حمایت از سنیها حرکت کردهاند، چون از آن وحشت دارند که اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد از عراق خارج شود، ایران بر دولت جدید عراق مسلط شود!
سرهنگ بازنشسته آمریکایی تاماس. ایکس. هامس، نویسنده کتاب فلاخن و سنگ در جنگ سده بیست و یکم گفت: آنها کاملا فکر میکنند ما داریم خارج میشویم، این چیزی است که در افغانستان وقتی روسها داشتند میرفتند، اتفاق افتاد. جناحها شروع به جنگ با یکدیگر کردند. افغانستان آموزنده است. جنگ خانگی به دولت طالبان فرصت داد تا بهشت امن برای القاعده بوجود آورد و شما بقیه ماجرا را میدانید. فرار ایالات متحده از عراق با توجه به موقعیت استراتژیک و ثروت نفتی بالقوه عراق، پیآمدهای بسیار بدتری به دنبال خواهد داشت. پس ما اکنون چه باید بکنیم؟
از 6 استراتژیست نظامی برجسته آمریکا که چهار نفرشان هنوز شاغل هستند، این سئوال شد و حاصل ناامیدی همگانی بود. یک ژنرال که دیدگاه همه را منعکس میکرد، گفت: این جنگی است برای بغداد که در سال 2003 روی نداد. استراتژی حرکت نیروی بیشتر به داخل شهر، استراتژی درستی است، اما نیروهای آمریکایی باید با واحدهای عراقی شریک شوند، پلیس نظامی آمریکا باید با پلیس عراق همکاری کند. عراقیها باید پیشقدم شوند، اما آمریکاییها مجبورند خطرهایی را قبول کنند.
نیروهای آمریکایی نیاز دارند که تغییر مکان دهند و از پایگاههای عملیاتی امن خود، به وسط بغداد منتقل شوند. این به معنای تلفات بیشتر برای آمریکا است و اگر این امر ظرف چند ماه آینده به کاهش خشونتها منجر نشود، آمریکا ممکن است مجبور شود استراتژی اصلی خود را تغییر دهد.
این استراتژی جدید چگونه خواهد بود؟ اتفاق نظری در این باره وجود ندارد. دو تئوری غالب در این جا وجود داشت که هر یک به طرز خطرناکی اشتباه بود.
یک سرهنگ ارتش آمریکا که سعی داشت شبهنظامیان سخنانش را بشنوند، نه گروههای سیاسی بزرگ شیعه و سنی، گفت: ما باید یک طرف را انتخاب کنیم.
او با اشاره به ارتش صدر که مسئول برخی خشونتهای فرقهای اخیر بوده است، افزود: ما باید علیه صدر اقدام کنیم. اما حتی اگر این اقدام موفقیتآمیز باشد، شبهنظامیان سپاه بدر در کنترل کامل وزارت کشور، بدون رقیب خواهند ماند.
پیشنهاد دوم ترسناک بود. یک ژنرال آمریکایی گفت:ما میتوانیم بغداد را تقسیم کنیم. این شهر شروع به تجزیه خود کرده است.اما اگرشهر در امتداد رود فرات تقسیم شود (یک شایعه رایج) حدود یک میلیون سنی در بخش شیعهنشین رها خواهند شد.
یک سرهنگ دیگر ارتش آمریکا گفت: فاجعه انسانی این اقدام، عظیم خواهد بود.
یک مقام عراقی در این ارتباط با رویتر گفت: اگر این تقسیم عملی شود، عمر عراق به عنوان یک طرح سیاسی برای آمریکا پایان خواهد یافت و آشوب همه جا را فرا خواهد گرفت.
سرهنگ هامس از یک مشکل اساسی غیر قابل انکار دیگر سخن گفت: صحبت درباره یک استراتژی جدید تا زمانی که آمریکا یک گروه با تفکر جدید در پنتاگون و دولت نداشته باشد، بیهوده خواهد بود. این افراد همه چیز را خراب کردهاند. آنها توانایی آن را ندارند که کاری در عراق انجام دهند.
چرچیل خسته و سرخورده پس از همه خونریزیها در جنگ جهانی، در نامهاش به لوید جورج، سئوال کرد:چرا ما مجبور به ریختن ارتش و خزانهمان در این منطقه هستیم؟ اما بریتانیا این مشکل را ایجاد و عراق را به وصله پینه کردن سه ایالت عثمانی، خلق کرده بود. آنها طرفهای خود را انتخاب کردند و اقلیت سنی را برای اداره کشور برگزیدند. بریتانیاییها دوازده سال تا سال 1932 در آن جا ماندند و گهگاه خونریزیهایی راه افتاد. خونریزیها پس از خروج انگلیس، در حالی که سنیها تا سال 2003 با بیرحمی عراق را اداره میکردند، ادامه یافت.
دولت بوش سرسختانه و بیاطلاع از تاریخ، اوضاعی به مراتب خطرناکتر از اوضاعی که چرچیل از آن شکایت داشت، ایجاد کرده است. آمریکا در حال سقوط آزاد در عراق است، اما توری برای حفاظت در آن جا وجود ندارد.