دکتر حسین دهشیار
نگاهی گذرا به کیفیت حیات در کشورهای جهان سوم این نکته را آشکار می سازد که این جوامع در تمامی زمینه ها به گونه ای حزن آور از قرنی که در آن زیست می کنیم فاصله دارند. این فاصله هر روز وسیع تر و طویل تر می شود به گونه ای که به نظر می رسد پایانی بر آن متصور نیست. این «فاصله» که در تمامی حیطه ها حاضر است در قلمرو سیاسی از حقیقت ملموس تری برخوردار است چرا که در این حیطه با مقوله قدرت سروکار داریم. حیات سیاسی در کشورهای جهان سوم به طرزی انکارناپذیر از نقطه نظر کیفی از ویژگی های دوران غیر مدنی برخوردار است. تجربه روزمره در بسیاری از کشور های جهان سوم ماهیت غیر مدنی تعاملات سیاسی را از عینیت دردآوری برخوردار ساخته است. به جهت حاکمیت ذهنیت غیر مدنی در گستره سیاسی است که نگرش ها و یا گروه های متفاوت در جامعه در تلاش مستمر هستند که به انحصار دست یابند. معضلی که بسیاری از این ممالک با آن دست به گریبان هستند همانا مشروعیت تاریخی نگاه انحصاری در بین گروه ها و ارزش های مستقر در جامعه است. انحصار در چارچوب این منطق خصلتی نهادینه یافته است یعنی همه ایده ها و اندیشه ها در جهان سوم «خطا ناپذیر» هستند. هر پدیده ای باید در یک قالب خاص به تعریف گرفته شود و به تجزیه و تحلیل درآید.
خط مشی ها و سیاست ها در جامعه به ضرورت باید به وسیله یک گروه، قشر یا طبقه معین ترسیم شوند. فقط آنها از این توانایی و ظرفیت برخوردار هستند که مسیرها و جهت ها را مشخص کنند و مشکلات را برطرف کنند و از پیش رو بردارند.
از آنجا که مواجه شدن با اندیشه ها و دیدگاه ها از یک سو و نیز مواجه شدن با مشکلات و معضلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، «تک نگاهی» و «تک گروهی» امکان تداوم نظام غیر پویا را ممکن می سازد و درست به همین دلیل حرکت به سوی انحصار و غلتیدن در ورطه انحصار طلبی اجتناب ناپذیر می شود. انحصار طلبی به لحاظ این که مانع از این می شود که نیروهای انسانی در بشر به بالقوگی برسند، عقب ماندگی سیاسی و نیز عقب گرد در دیگر حیطه های زندگی را وسعت می دهد و به توسعه آن می انجامد. چون انحصار طلبی غیر انسانی، غیر عقلانی و از همه مهم تر غیر اخلاقی است منحصر به یک پذیرش طبیعی در جامعه نمی شود چون همیشه گروهی معترض و سرکوب شده وجود دارند. به همین روی است که چنین جوامعی نیازمند مکانیسم خاص خود می شود. در کثیری از کشورهای جهان سوم هدف دستیابی به انحصار است و همه چیز برای تحقق این مهم قربانی می شود. همه چیز در خدمت این هدف قرار می گیرد که به ضرورت منجر به از بین رفتن خصلت های متعالی انسانی می شود. با در نظر گرفتن این موضوع که هدف نهایی دستیابی به انحصار است متوجه می شویم که چرا گفت وگوی سیاسی و به طور وسیع تر بده و بستان و مصالحه سیاسی در ممالک جهان سوم فرصت بروز پیدا نکرده است. برای تحقق انحصار تنها یک راه وجود دارد و آن هم توسل به سیاست های حذفی است. اندیشه های متفاوت و گروه ها و طبقات دیگری می بایستی حذف شوند تا بتوان به هدف رسید. سیاست در گستره جهان سوم ماهیت حذفی دارد و این وسیله ای است که از آن به عنوان مدیریت سیاسی یاد می شود چون خط مشی حاکم برای اداره جامعه تکیه به سیاست حذفی دارد در نتیجه خشونت به یکی از وجوه مشخصه جامعه تبدیل می شود. اصولا سیاست حذفی به دلایل ماهوی، خشونت را به شکل آشکار یا پنهان یا حتی به شکل روانی و فیزیکی آن طلب می کند. این که چرا گسل های فراوان در کشور های جهان سوم هر روز گسترده تر می شوند و امکان محو و از بین بردن آنها وجود ندارد به دلیل حاکمیت سیاست های حذفی در حیطه سیاست است. به جهت این که تنوع نگرش ها و مشروعیت وجود گروه ها و یا طبقات متفاوت با نیازهای متمایز پذیرفته نمی شود فرصتی برای گفت وگو به وجود نمی آید. سیاست حذفی، گیوتین گفت وگو و پذیرش تفاوت ها است. سیاست حذفی در کوتاه مدت ممکن است برای برتری گروه یا یک اندیشه کارساز باشد اما به جهت اینکه به تشدید قطبی شدن جامعه کمک می کند از نهادینه شدن دستاوردهای گروه ها و یا اندیشه های حاکم جلوگیری می کند. همین نشان می دهد که چرا حیات سیاسی در کشور های جهان سوم به شدت بی ثبات و اقتدار سیاسی به شدت آسیب پذیر جلوه می کند. کشورهای جهان سوم برای ورود به قرن بیست و یکم و تجربه فضای مدنی می بایستی به نفی سیاست حذفی بپردازند و تلاش را بر این قرار دهند که «سیاست خیمه ای» پا بگیرد. هر اندیشه و یا گروهی که خواهان برتری در حیطه سیاست است می بایستی به تلاش برای جذب و توجیه دیگران بپردازد و همه را به زیر یک خیمه جمع کند. هرچه اندیشه ای نزدیک تر به ویژگی های انسانی بشر باشد و هرچه گروهی توانمند تر در اداره جامعه باشد تحققا منجر به وسعت خیمه خواهد شد. استقرار خیمه نیازمند مصالحه و بده و بستان است که این به معنای طبیعی قلمداد ساختن تمایز و تفاوت در قلمرو نگرش و حیطه اداره جامعه است. فضای مدنی تنها در زیرخیمه امکان تبلور را دارد و در محیطی که حذف اساس کار باشد تنها فضایی که شکل می گیرد فضای خشونت، چاپلوسی و تمکین است. تنها در بطن سیاست خیمه ای است که جهان سوم این فرصت را خواهد یافت تا از ورطه عقب ماندگی رهایی یابد و حیاتی انسانی را برای مردم امکان پذیر کند.