این تکیه بر ایدئولوژی اسلامی است که می تواند مردم را بر محور ایثار و شهادت بسیج کند. حتی مسیحیان فلسطینی که دراین مبارزه در کنار برادران مسلمان خود قرار دارند، از نظر فرهنگی خود را مسلمان می دانند.
بدین ترتیب است که انتفاضه یعنی قیام عمومی ملت و بستر مبارزه مقاومت به اصلی ترین عامل تقابل تبدیل شد و در برابر سلاح هسته ای و ارتش تا بن دندان مسلح، عملیات شهادت طلبانه به صحنه آمد. در مقابل قدرت برتر اقتصادی اسرائیل، قناعت و تحمل زندگی دشوار اقتصادی موجب قدرت فلسطینیان شد و بالاخره همبستگی ملی، سلاح فلسطینیان در برابر فشار شدید سیاسی از سوی تمام قدرت های جهانی برآنان شد.
در سال 2000 میلادی فلسطینیان که خود را در بن بست مذاکرات تنها و بی یاور یافتند و از سوی دیگر دستاورد عظیم مقاومت اسلامی لبنان در آزادی سرزمین های اشغالی جنوب لبنان را مشاهده کردند، بار دیگر به انتفاضه روی آوردند. در انتفاضه دوم که انتفاضه مسجدالاقصی نام گرفت، رهبر سیاسی فلسطین که در شخص یاسرعرفات تجلی داشت، نهایت تلاش خود را به کار برد تا شاید اشتباه خود در ورود به مذاکرات بی نتیجه اسلو را جبران کند و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که پس از 4 سال محاصره، توسط دولت اسرائیل مسموم شد و در پاریس درگذشت. اما بار سنگین مبارزه در این دوره نیز همچون همیشه بر دوش مردم فلسطین بود که تقدیر الهی رسالت سترگ دفاع از موجودیت فلسطین و هویت اسلامی منطقه را دربرابر هجوم بی امان غرب برعهده آنان نهاده است.
اما صحنه فلسطین در روند جدید منازعه شاهد یک تحول دیگر نیز بود و آن ظهور قدرتمند جریان های اسلامی است که به عنوان نبض ملت فلسطین علاوه بر هدایت سیاسی، مقاومت را نیز سازماندهی می کردند.
انتفاضه های مردم فلسطین به قیام هایی گفته می شود که درون سرزمین های اشغالی از همان دهه سوم قرن بیستم آغاز شد. انتفاضه بزرگ که از اواخر دهه 80 میلادی قرن گذشته شروع شد و در اوایل دهه 90 پایان یافت، دیگری انتفاضه مسجدالاقصی که از سال 2000 میلادی آغاز و پس از 4 سال و بعد از درگذشت عرفات به پایان رسید. هر دو انتفاضه را عرفات با مشارکت دیگر گروه های فلسطینی موافق یا مخالف خود رهبری کرد. نتیجه سیاسی انتفاضه بزرگ، راه افتادن مذاکرات اسلو و سپس عقد توافقنامه های آن در سال 1993 و دستیابی فلسطینیان به نوعی حاکمیت محدود خود مختار بود که البته برای یافتن تعریف دقیقی از آن، بسیاری دچار مشکل بودند ولی هرچه بود و به رغم کشته شدن رابین و روی کار آمدن نتانیاهو از جناح لیکود ادامه یافت و در دوره کوتاه دولت ایهود باراک از حزب کار، رنگ و لعاب بیشتری یافت تا اینکه با روی کار آمدن آریل شارون از جناح لیکود ضربه های مرگبار شدیدی را متحمل شد، اما باز هم دوام آورد.
زمانی که عرفات در کمپ دیوید دوم حاضر نشد که شروط صهیونیست ها را بپذیردو از قضیه قدس و بازگشت آوارگان در قبال وسوسه های مالی و سیاسی چشم بپوشد و مذاکرات در آخرین لحظات شکست خورد، بسیاری همان زمان معتقد بودند که خلاء سیاسی ناشی از شکست 7 سال مذاکره را خشونت پرخواهد کرد. همه منتظر تحولی بودند تا اینکه رفتن شارون به مسجدالاقصی جرقه را روشن کرد و انتفاضه جدیدی آغاز شد و لذا فلسطینیان به این نتیجه رسیدند که باید با قیام جدیدی به حقوق پایمال شده خود در مذاکرات دست یابند.
شارون که به رغم وقوف بر تغییر معادلات، نمی توانست و یا نمی خواست که تحولات را بپذیرد، از سوی مؤسسه حاکم بر اسرائیل وارد صحنه شد و ادعا کرد که در یک فرصت صد روزه به انتفاضه پایان خواهد داد، اما حاصل آن شد که در آستانه پایان پنجمین سال انتفاضه خروج از غزه، آن هم بدون هیچ قید و شرطی بر هر گزینه دیگری ترجیح داد. اصلی ترین دلیل شکست رژیم صهیونیستی وضعیت امنیتی بود. در ایام اجرای طرح و فعال شدن یهودیان مخالف آن، شارون به صراحت اعلام داشت که هزینه های باقی ماندن در نوار غزه برای اسرائیل غیرقابل تحمل شده وبرای نجات اسرائیل از نابودی و نیز ادامه تسلط بر بخش های گسترده ای از کرانه باختری، خروج از غزه گریزناپذیر شده است. شائول موفاز وزیر جنگ و سیلوان شالوم وزیر خارجه وقت رژیم اشغالگر قدس نیز همین مطلب را مورد تأکید قرار دادند.
دراین راستا کار بدانجا کشیدکه تلفات نظامیان به دو برابر شهرک نشینان بالغ شد و از آنجا که تحمل تلفات در میان نظامیان برای ساختار سیاسی اسرائیل به مراتب دشوارتر است لذا خروج از غزه و تخلیه شهرک های آن تنها راه موجود بودند.
دراین بین باید به روند تغییر افکار عمومی جهانیان به ویژه افکار عمومی اروپا که برای اسرائیل بسیار حائز اهمیت است نیز توجه شود. تجربه نشان داد که همزمان با اوج گیری انتفاضه مسجدالاقصی علاوه بر بسیج افکار عمومی مسلمانان و جهان عرب، افکار عمومی اروپا نیز درست در سوی مخالفت شدید با اسرائیل به حرکت درآمد. برطبق آخرین نظرسنجی ها 59 درصد از اروپائیان، اسرائیل را حکومتی سرکوبگر و ضد حقوق بشر تلقی می کنند و لذا همدلی خود با خواسته های فلسطینیان را در حق تعیین سرنوشت اعلام داشته اند.
در ضمن،روند سریع تغییر ترکیب جمعیتی در سرزمین تاریخی فلسطین مبنی بر اینکه در طی دهه های آینده، ترکیب جمعیتی به نفع فلسطینیان تغییر خواهد کرد، همه و همه روند حوادث را به سود فلسطینیان به گونه ای رقم زد که تمامی ارتش های عربی تاکنون از تحقق آن ناتوان نشان می دادند.
انتفاضه های بزرگ و مسجدالاقصی، آمریکا را ناچار ساخت تا برای حل بحران به طرح اسلو و سپس نقشه راه تن دهد که البته مکمل یکدیگرند و گوهره و روح هر دوی آنها رسیدن فلسطینیان به نوعی حاکمیت و سپس داشتن کشور مستقل خودشان است.
از زمانی که «گلدامایر» هویت و موجودیت ملت فلسطین را انکار می کرد، سال های زیادی نگذشته است و اینک جانشینان او ناگزیر حتی حق حاکمیت این ملت را به رسمیت می شناسند.
پس از غزه، همه چشم ها به کرانه باختری دوخته شده است. مردم و گروه های فلسطینی، مبارزه خودرا شاید به شکلی متفاوت با گذشته به آنجا منتقل می کنندو طرفداران داخلی و بین المللی مذاکرات دیر یا زود به ناچار در پی یافتن راه حلی برای برچیدن دیوار غیر قانونی حائل برخواهند آمد و مرزها را در زمانی نه چندان بلند به شرایط سال 1949 برخواهندگردانید. فرار مذبوحانه رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان تا عقب نشینی از باریکه غزه تنها چهارسال زمان گرفت. عقب نشینی های بعدی حتماً خیلی زودتر به وقوع خواهد پیوست . انشاءالله.