تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۸۹۶۸۹
مقدمه: گروه سیاسی- آرش خلیل خانه: سیر تحولات مشارکت، از جبهه تا یک حزب سیاسی و پس از آن در مسیر تحولات درون ساختاری این حزب تا امروز که پس از چندین دوره تمدید دبیرکلی محمدرضا خاتمی به جابجایی در صدر این حزب انجامید، بیانگر وجود کاستی هایی در ساختار این حزب در چند سال اخیر بوده است. اگر چه شکل گیری احزاب دولت ساخته در سه دهه گذشته در کشور ما پدیده نویی نیست، اما زایش حزب مشارکت، پس از دوم خرداد، با حزب دست پرورده دولت پیشین آن یعنی کارگزاران تفاوتهایی اگر نگوییم ماهوی اما ساختاری و عمیق داشت. هسته اصلی کارگزاران سازندگی از وزیران دولت هاشمی رفسنجانی شکل گرفت و هیچ گاه عرصه درون تشکیلاتی خود را به روی جامعه باز نکرد و همواره مرز و دیواری تعریف شده را میان خود و سطوح بعدی تعریف و حفظ کرد. در حالی که این مرزها را در برون و ظاهر نیز پوشیده نگه نداشت. بنابراین کارگزاران در کنار سیاست نزدیکی به قدرت و ائتلاف همیشگی با آن هیچ گاه نیز داعیه دار حضور در عرصه های پوبولیستی و جریان سازی عمومی نشد. اما مشارکت طی دو دوره ریاست جمهوری خاتمی همواره خود را برادر بزرگتر احزاب مؤتلف در جریان دوم خرداد نامید. این شیوه اگر چه در عرصه رویکردهای پوبولیستی این حزب برای مدت زمانی طولانی تر کارآیی داشت، اما در حوزه درون گروهی یعنی ائتلاف اصلاح طلبان در جبهه دوم خرداد به سرعت موجب نارضایتی دیگر احزاب سیاسی اصلاح طلب شد. پدیده ای که از سال هشتاد به بعد نه تنها هیچ گاه جای خود را به وضعیت قبل نداد که در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم تشدید هم شد و در کنار سایر عواملی که برخی از نیروهای درون این گروه تأثیرات آنها را مهمتر از تفرق می دانند به شکست آنها انجامید. امروز مشارکت، پس از این نارسایی درونی با کنار گذاشتن محمدرضا خاتمی که نماد دولت ساختگی مشارکت بود، به دنبال اصلاح رویه است، اصلاحی که بیش از آنکه یک استراتژی ایدئولوژیکی باشد یک تاکتیک سیاسی است. دکتر مصطفی کواکبیان، دبیر کل حزب مردم سالاری در گفتگو با قدس تحلیل های خود را درباره برخی زوایای این تغییر تاکتیک حزب مشارکت بیان کرده است.

* آقای کواکبیان! برداشت شما از شرایط زمینه ای که تحولات اخیر در مشارکت را پدید آورده چیست؟ شرایط محیطی در این مسأله بیشتر دخیل بود یا آنکه دبیرکل سابق کارکردهای خود را در زمان از دست داده بود؟
** تحولات درون احزاب را باید با ساز و کارهای مختص به همان احزاب بررسی کرد.
به طور طبیعی پس از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری و شکستی که حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی متحمل شدند، انتقادهایی در درون مشارکت نسبت به شورای مرکزی شکل گرفت، بر این مبنا که چرا برنامه ریزی دقیق نداشته اند چرا با بینش بازتری، ضروریات زمان در بحث ائتلاف و همکاری با سایر گروههای اصلاح طلب را درک نکرده و در این جهت حرکت نکردند.
اوج این انتقادها هم در نهایت در کنگره هشتم مشارکت از زبان سعید حجاریان مطرح شد تا آنجا که وی از محمد رضا خاتمی دبیر کل پیشین حزب خواست استعفا دهد.
دو ماه بعد دیدیم که وی به طور رسمی استعفای خود را به شورای مرکزی ارایه داد، اما این شورا ترجیح داد مسأله را تا کنگره بعدی یعنی کنگره اخیر به تعویق بیندازد.
به عبارت دیگر این مسأله حداقل در یک سال گذشته بحث و چالشهای زیادی را در درون حزب مشارکت ایجاد کرده بود.
علاوه بر این چهار دوره حضور آقای رضا خاتمی در جایگاه دبیر کل حزب مشارکت با مسأله گردش نیروها و نخبگان در این حزب در تضاد بود و به ضرورت، پس از این مدت طولانی نیروهای وزین دیگر این حزب نیز باید امکان حضور در رأس آن را داشته باشند.
این نکته را هم نباید فراموش کرد که حزب مشارکت با رئیس جمهور سابق وابستگی ویژه ای داشت و حضور برادر رئیس جمهور در جایگاه دبیرکلی مشارکت نماد ونشانه ای از این وابستگی ویژه بود و شاید بهتر است بگوییم انتخاب محمدرضا خاتمی در جایگاه دبیرکل مشارکت به دلیل همین نسبت بود، در حالی که در درون این حزب، شخصیتهای متعددی بوده و هستند که سوابق سیاسی بسیار بیشتری از دبیرکل سابق دارند.
موضع دیگری که می تواند در این مسأله مؤثر باشد، فضای سیاسی حاکم بر کشور است. بدین معنا که قطعاً حضور کسانی که در سالهای اخیر به عنوان تصمیم سازان حزب مشارکت عمل کرده اند و در حوادث ریز و درشت عرصه سیاسی کشور و در تندروی های جریانهای اصلاحات نقش اصلی بر عهده آنها بوده با فضای سیاسی کنونی سازگار نیست و اقتضا این است که افرادی بیایند که بتوانند بیشتر با فضای جدید خود را وفق دهند.
البته این مسأله از نظر من ایرادی به دبیرکل سابق یا مدحی برای دبیرکل جدید مشارکت نیست، این ساز و کار عرصه سیاست است. مجموعه این دلایل می تواند توجیه کننده تحولات حزب مشارکت باشد. یعنی هم سوابق درون تشکیلاتی، هم فضای بیرونی و هم نوع رابطه دبیرکل سابق مشارکت با رئیس جمهور قبلی که کارکردهای خود را از دست داده است و از نظر من مهمترین عامل به شمار می رود.
* با وجود تأکید تشکیلات مرکزی مشارکت با توجه به رفع نواقص تشکیلاتی و نیز رویکردهای جدید، این حزب به نظر می رسد صرفاً متوجه انتخابات پیش رو است. یعنی بیشتر از آنکه به کارکردهای درون ساختاری توجه شده باشد در پی راه حلی برای بهبود وضعیت خود در انتخابات آینده هستند؟!
** یکی از اهداف تعریف شده احزاب، کسب قدرت سیاسی است و مهمترین ابزار کسب قدرت سیاسی انتخابات است.
برای یک حزب، بد نیست به دنبال انتخابات برود، اما مهمتر این است که یک حزب جایگاه خودش را بشناسد. در غیر این صورت وضعی مانند انتخابات دور دوم شوراها پدید می آید که مشارکت به دنبال وزن کشی احزاب اصلاح طلب بود که نتیجه آن را هم دیدیم.
لذا مسأله و مشکل امروز اصل حضور در انتخابات نیست، بلکه دیدگاههای تمامیت خواهانه و انحصارطلبانه ای است که بعضی احزاب را از واقعیتها دور می کند و موجب می شود نتوانند شرایط را درک کنند.
* معنای پرسش ما تقبیح کارکردهای انتخاباتی حزب نبود. مشارکت در رویکرد جدید بحث ائتلاف با دیگر احزاب اصلاح طلب را مطرح کرده است که رویکردی بیرونی است؟
** برای این کار دیر شده است.در گذشته ما بارها خواستار اجماع شدیم، گفتیم بیایید با هم ائتلاف کنیم، اما آن زمان آقایان دنبال وزن کشی بودند؛ اما حالا در شرایط جدید حرف دیگری می زنند که دیگر معنا ندارد.
البته من موافق ائتلاف هستم، اما بعید می دانم که تلاشها و شعارها و گفتارهای آنها با واقعیات عینی تطبیق پیدا کند.
* مشارکت در کنگره نهم، ائتلاف را به عنوان یک استراتژی یا بهتر بگویم تاکتیک در حوزه سیاست ورزی مطرح می کند، این سؤال مطرح است که آیا دبیرکل سابق و کنونی آن، خود را در جایگاه نمایندگی کل احزاب اصلاح طلب قرار می دهند و آیا جدای از خواسته مشارکت با توجه به سابقه عملکرد آنها در این حوزه زمینه ائتلاف بین گروههای اصلاح طلب براساس استراتژی مشارکت میسر و فراهم است؟
** ما خوشحال می شویم این اتفاق رخ دهد. حتی اساساً نباید نگرانی داشته باشیم که این حادثه در جناح مقابل هم رخ دهد و ای کاش ما به جای نزدیک به 200 حزب کنونی، چند حزب محدود، اما قدرتمند و مؤتلف داشتیم که در چند جبهه متحد بودند.
اما این زمانی امکانپذیر است که مانیفست یکی باشد و حداقلهای مشترکی به وجود آید.
اما وقتی یک حادثه موجب می شود شماری حزب گرد هم آیند با گذشتن زمان آن حادثه ضرورت ائتلاف هم از میان خواهد رفت.
دوم خرداد حادثه ای بود که احزاب اصلاح طلب را برای «نه گفتن» به جناح مقابل دور هم جمع کرد. اکنون دیگر این حادثه تمام شد، و حتی در برخی مواقع این صدای «نه» از درون گروههای اصولگرا نیز شنیده می شود، بنابراین رقابت با جناح مقابل بدین منظور دیگر نمی تواند عامل وحدت باشد و تنها راه این است که ما وارد حوزه تعریف مانیفست مشترک شویم.
باور من این است که تا امروز، بحث خواسته اصلاح طلبان برای ائتلاف جدی باشد و سؤال من این است که چرا با واقعیتها هماهنگ نیستیم. مگر در انتخابات گذشته، همین آقایان نگفتند اگر هر کدام از بزرگواران بیایند همه یک فهرست واحد را امضا می کنند؟
اولین کسی که اعلامیه صادر کرد، دختر آقای هاشمی رفسنجانی بود که اعلام کرد از چنین مسأله یا توافقی خبر نداریم.پس از آن آقای کروبی مصاحبه کرد و گفت من هم در جریان نیستم و در نهایت هم شخص آقای خاتمی فرمودند من خبر نداشتم.
باید توجه داشته باشیم که اگر حرف بی ربطی گفته شود، روزی آشکار خواهد شد. لذا به صراحت می گویم: باید به سمت واقعیتها برویم و با آنها کنار بیاییم تا بتوانیم تاکتیکهای مناسب شرایط روز را تدوین کنیم.
هر چه صراحت بیشتری با مردم داشته باشیم، مردم اقبال بیشتری به ما نشان خواهند داد.