تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۸۹۷۲۷

احسان نراقی
نقش آفرینی فرانسه در حل و فصل بحران لبنان، در برگیرنده درس‌های مهمی برای سیاست خارجی ایران است. شیوه برخورد با بحران لبنان را، می‌توان نشانه‌ای از رویکرد فرانسه به سیاست‌ها و روش‌ ژنرال دوگل تلقی کرد. سیاستی که وجه مشخص آن، استقلال در برابر سیاست‌های ایالات متحده بود. دولت فرانسه از همان ابتدا بحران اخیر، با در پیش گرفتن سیاستی مستقل از سیاست "پشتیبانی بی‌چون چرای" آمریکا از دولت اسراییل، تلاش خود را در جهت برقراری هر چه سریع‌تر آتش بس در لبنان متمرکز نمود. این در حالی بود که دولت آمریکا، از ابتدا تمایل داشت که آتش بس تا زمانی که ارتش اسراییل موفق به انهدام پایگاه‌های حزب‌الله در لبنان شود به تعویق افتد. در پی برقراری آتش بس نیز، سیاست فرانسه در مورد اعزام نیروهای بین‌المللی به مرز لبنان و اسراییل آن بود که این نیروها، صرفا نقش جلوگیری از درگیری نظامی طرفین را ایفا کنند، و نه کمک به خلع سلاح قهر آمیز حزب‌الله که مورد علاقه دولت‌های اسراییل و آمریکا بود.
در همین ارتباط، دو روز پیش ژاک شیراک طی سخنرانی خود در مورد اعزام نیروهای حافظ صلح فرانسوی به لبنان، تأکید کرد که خلع سلاح حزب‌الله، باید تنها و تنها توسط دولت لبنان و از طریق صلح ‌آمیز صورت بگیرد، و نه با دخالت نیروهای فرانسوی یا سایر نیروهای خارجی. تأکید فرانسوی‌ها بر حفظ سیاست خارجی مستقل خود در مقابل ایالات متحده، تمایلی بود که در زمان حمله آمریکا به عراق نیز به وضوح خودنمایی کرد. زمانی که فرانسه و آلمان از مشارکت در حمله به عراق خودداری کردند، و البته گذشت زمان نیز درستی نظرات آنها را در مخالفت با این حمله به اثبات رسانید. به نظر می‌رسد که مواضع مستقل دولت فرانسه در مورد لبنان، حمایت اکثریت مردم این کشور را نیز با خود داشته باشد که با قربانیان حملات ارتش اسراییل به لبنان ابراز همدردی می‌کنند.
در حقیقت، درگیری‌های اخیر خاور نزدیک، ثابت کرد که دولت اسراییل به واسطه حمایت‌های همیشگی و بی‌پایان غرب- که به نوعی توان آن را ناشی از "عذاب وجدان" غرب از بابت فاجعه هولوکاست دانست- دچار نوعی زیاده خواهی مهار ناپذیر شده است و حدی برای استفاده از زور برای نیل به سیاست‌های خود نمی‌شناسد. در حالی که به عنوان نمونه، در بحران اخیر، هیچ توجیه اخلاقی و قانونی برای این حجم از کشتار و تخریب علیه مردم لبنان- در حالی که طرف جنگ اسراییل یگ گروه شبه نظامی لبنانی بود که شهروندان غیر نظامی لبنان هیچ مسئولیتی در قبال عملیات آنها ندارند- وجود نداشت. البته واکنش رییس جمهور فرانسه پس از صدور قطعنامه 1771 شورای امنیت در مورد برقراری آتش ‌بس در لبنان، با مدتی تأخیر صورت گرفت؛ تأخیری که هدف از آن، انجام رایزنی‌های لازم برای مشخص شدن وظایف و اختیارات نیروهای حافظ صلح بین‌المللی در لبنان بود. لازم به توضیح است که نیروهای حافظ صلح بین‌الملل سازمان ملل، کمتر مجاز به درگیر شدن نظامی با طرفین مخامصه هستند و از این رو، عملاً از امکان تأثیرگذاری کمی برخوردارند.
به همین دلیل بود که فرانسه، پیش از اعزام نیرو به لبنان مایل بود که با انجام رایزنی‌های مختلف، از اختیارات کافی نیروهای خود در لبنان مطمئن شود. در نهایت، اکنون می‌توان گفت که برآیند تحولات منطقه در جهت برقراری آتش بس و اعزام نیروهای حافظ صلح بین‌‌المللی به لبنان، به سمتی بوده که دولت اسراییل، در پی عدم توفیق عملیات نظامی خود در خاک همسایه شمالی و مواجه شدن با موجی از محکومیت افکار عمومی جهان، امکان پیش بردن سیاست‌های منطقه خود با اتکای پشتیبانی مطلق آمریکا را از دست داده است. این، درس مهمی است که دولتمردان اسراییل باید از وقایع اخیر منطقه بگیرند. اما در عین حال، این وقایع، حاوی درس‌های بسیار مهمی نیز برای تصمیم‌گیران سیاست خارجی ایران است.
مهم‌ترین درس در این میان، "مطلق" نبودن سیطره آمریکا بر فضای تصمیم‌گیری‌های جامعه جهانی است. در حقیقت همان‌طور که آمریکا در بحران لبنان مجبور شد از خواست اولیه خود- یکسره شده {شدن} تکلیف لبنان توسط عملیات ارتش اسراییل- عقب‌نشینی کند و به راه حل فرانسه تن بدهد، در سایر بحران‌های جهانی نیز امکان تکرار فرآیندهایی کمابیش مشابه- ولو با شدت کمتر- وجود دارد. به طور مشخص، باید تأکید کرد که در ارتباط با مهم‌ترین بحران سیاست خارجی ایران- پرونده هسته‌ای- نیز، فرض سیطره مطلق آمریکا بر تصمیم‌گیری‌های جامعه جهانی، از اساس نادرست است. در خصوص پرونده هسته‌ای در اروپا نظراتی متفاوت با دیدگاه ایالات متحده وجود دارد که بیشتر از راه حل‌های مورد تمایل دولت ‌آمریکا با منافع ملی ما سازگار هستند.
مهمتر آن که، علاوه بر روسیه و چین، اتحادیه اروپا در ارتباط با نحوه حل و فصل بحران هسته‌ای ایران از اهرم‌های تأثیرگذاری برخوردار است که امکان به کارگیری آنها را دارد. در چنین شرایطی، نهایت بی‌تدبیری مسئولان خواهد بود که با سد کردن راه هر گونه توافق و میانجیگری در خصوص پرونده هسته‌ای و در شرایط وجود تفاوت‌های جدیدی در رویکرد آمریکا و اروپا نسبت به ایران، باعث کم اثر شدن صداهای متفاوت با صدای آمریکا در جامعه جهانی شوند و نهایتاً، سرنوشت این پرونده و ملت ایران را به دست نو محافظه کاران حاکم بر ایالات متحده بسپارند.