تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۸۹۷۳۱

بهراد فرهمند
نظریه موازنه قوا محصول بازسازی تاریخی سه قرن، بین سال‌های 1648 تا 1914 اروپاست که پس از جنگ دوم بین‌الملل توسط «هانس مورگنتا» تدوین شد و نظریه پردازانی چون «ریمون آرون»، «نیکولاس اسپایکمن»، «لئواشتراس»، «جورج کنان»، «هنری کیسینجر» و بسیاری دیگر از نظریه پردازان واقع‌گرا به آن پرداخته‌اند.
از دیدگاه واقع‌گرایان سیاست بین‌الملل چالش دولت‌ها برای به دست آوردن قدرت است و هر دولتی می‌کوشد منافع ملی خود را به حداکثر برساند. نظمی که در سیاست جهانی وجود دارد نتیجه عملکرد ساز و کاری است که موازنه قوا نامیده می‌شود و بر اساس آن‌ دولت‌ها به گونه‌ای عمل می‌کنند که از سلطه دولتی واحد جلوگیری نمایند. از این رو سیاست جهان درگیر چانه‌زنی و اتحاد از طریق دیپلماسی و ساز و کارهای اصلی برای متوازن کردن منافع ملی گوناگون است. اما نهایتاً مهم‌ترین ابزار موجود برای دولت‌ها در جهت اجرای سیاست خارجی‌شان نیروهای نتظامی می‌باشد.
نظریه توازن قوا پس از جنگ بین‌الملل دوم با پیدایش نظریه بازدارندگی متولد شد و در قبال پیدایش سلاح‌های هسته‌ای، این نظریه مفهوم یافت، به طوری که به گفته «رابرت جوریس» نظریه‌پرداز آمریکایی سیاست بین‌الملل، مفهوم این نظریه حاصل پیدایش سلاح‌های اتمی و به قولی «موازنه وحشت» بین دو ابرقدرتی است که به رغم نفرت چشمگیر از یکدیگر هر گونه اقدام تهاجمی علیه رقیب را غیر عقلانی می‌دانستند.
اگر چه بحث توازن قوا و نظریه بازدارندگی مربوط به کشورهای شمال و قدرتمند جهان است، اما این وضعیت را می‌توان به شکل منطقه‌ای و بین کشورهای جنوب نیز مشاهده نمود. به طور مثال به اعتقاد برخی از کارشناسان مسائل بین‌المللی به هم خوردن توازن قوا بین ایران و عراق پس از انقلاب اسلامی موجب شعله‌ور شدن هشت سال جنگ در منطقه شد.
شکست اعراب در تمام جنگ‌ها با اسرائیل موجب سرخوردگی آنان و ترس از هیمنه اسرائیل شده بود. به ویژه پس از جنگ 1973 و ایجاد شکاف عظیم در بین اتحاد اعراب علیه اسرائیل، پس از خروج مصر از جبهه متحده عربی و امضای پیمان کمپ دیوید توسط رئیس جمهور وقت مصر «انور سادات» موجب شد تا اسرائیلیان شعار ارتش شکست ناپذیر منطقه را سر دهند و اعلام کنند که در هیچ جنگی وارد نخواهند شد، مگر پیروز آن باشند. این شرایط و کمک‌های بی‌دریغ غرب به خصوص ایالات متحده آمریکا کفه ترازوی قدرت را به نفع صهیونیست‌ها و علیه اعراب کاملاً سنگین نمود.
پیروزی انقلاب اسلامی و شعارهای حمایت از فلسطینی‌ها و کمک به آنان در راه مبارزه آزادی‌بخش، در اوایل توانست مدتی از سنگینی این کفه ترازو بکاهد، اما شعارهای پان عربیستی صدام حسین و تفکر ابلهانه وی در مورد تشکیل عراق شامل بزرگ شامل سوریه، لبنان، اردن، عراق، فلسطین، کویت و بخش‌هایی از جنوب ایران به خصوص منطقه نفت‌خیز و عرب‌نشین خوزستان و تبلیغات وسیع وی در مورد ضدعرب بودن ایرانیان و مجوس خواندن آنان از یک طرف، و متحد غیرعلنی اسرائیل دانستن این کشور، به طور ناجوانمردانه ایران را دشمن شمار یک اعراب خواند و توجهات کشورهای عربی را از خطر اصلی یعنی اسرائیل به سمت ایران سوق داد.
این شرایط موقعیت ایده‌آلی را برای اجرای نقشه‌های توسعه‌طلبانه اشغالگران به وجود آورده بود. لبنان در سال‌های 1948، 1956، 1967، 1973 که جنگ‌های اعراب- اسرائیل آسیب‌های جدی بر کشورهای منطقه وارد آورد، از این خسارات مصون نبود و با حمایت گسترده این رژیم و فتنه‌های متعدد آن ضربات سنگینی را بر این کشور کوچک وارد کرد.
در سال 1978 نیز در اوج جنگ‌های طایفه‌ای و مذهبی لبنان را آماج حملات ددمنشانه خود قرار داد. در سال 1982 حمله سراسری اسرائیل به لبنان و اشغال این کشور در عرض چند ساعت و پیشروی تا جنوب بیروت و در نهایت استقرار نیروهای این رژیم در جنوب، اگر چه منافع اسرائیل را در گسترش شعاع امنیتی تامین نمود و از سوی دیگر موجب اخراج نیروهای مقاومت فلسطینی از این کشور شد اما از دل خاکستر جنگ، جنبش مقاومت حزب‌الله ققنوس سر برآورد.
جنبشی متشکل از جوانان شیعی و متکی به آرمان‌های این مذهب ملهم از انقلاب اسلامی ایران توانست با تکیه بر نیروهای بومی خود و ناامید از کمک‌های کشورهای عربی مرتجع در طی 18 سال به نیرویی تبدیل شود که شاید بتوان آن را موثرترین نیروی سیاسی- نظامی آن کشور به شمار آورد، به طوری که مقاومت جانانه آنان باعث خروج نیروهای اشغالگر در ماه می سال 2000 از جنوب لبنان شد.
حزب‌الله از دل سازمان قدیمی‌تر سیاسی- نظامی شیعی به نام «جنبش امل» منشعب شد و زمانی نگذشت که تاثیرات وجودی خود را در حفظ امنیت این کشور به ویژه در منطقه جنوب نشان داد. اگر چه برخی طوایف سنی و مسیحی و احزاب فالانژ با حزب‌الله سرسازش نداشتند، اما نمی‌توانستند نقش آن را در صحنه سیاسی لبنان نادیده بگیرند.
مقاومت حزب‌الله در برابر رژیم اسرائیل موجب احترام در میان اقوام و طوایف شده است و حتی مخالفین آن مقاومت‌های این جنبش را که منجر به اخراج رژیم اشغالگر شد و در جنگ 33 روزه اخیر این رژیم را برای اولین بار در رسیدن به اهداف تجاوزکارانه‌اش ناکام گذاشت، مورد ستایش قرار می‌دهند.
امروز اسرائیل علیرغم میل باطنی، حزب‌الله را بعنوان یک واقعیت در مرزهای شمالی خود پذیرفته اگر چه درصدد حذف آن از صحنه سیاسی- نظامی برآمده است.
یکی از ویژگی‌های حزب‌الله در مبارزه با اسرائیل این است که عملیات خود را بر روی عامل انسانی نیروهای نظامی پایه ریزی نموده است و آن کشتن سربازان اشغالگر و به گروگان گرفتن آنان در سرزمین‌های اشغال شده لبنان می‌باشد. به طوری که با انجام چنین عملیاتی در سال‌های منتهی به سال 2000 میلادی توانستند فشارهای زیادی را از طرف افکار عمومی اسرائیل علیه دولتمردان این رژیم وارد آورند.
مردم اسرائیل مرتب این سوالات را می‌پرسیدند که چرا ما باید شاهد کشته شدن فرزندانمان باشیم و هر روز چندین افسر درجه‌دار و سرباز جنازه‌هایشان از جنوب لبنان به سوی اسرائیل حمل شود؟
ما در لبنان چه می‌کنیم و ماندن ما در لبنان چه هزینه سنگین مادی و معنوی را بر ملت و کشور ما تحمیل می‌کند؟
بنابراین از آنجایی که اسرائیلیان پرداخت هزینه عامل انسانی برایشان بسیار گران تمام می‌شد و اشغالگری بعد از دو دهه منافعی را متصور نمی‌نمود تن به عقب‌نشینی دادند.
آنها با خروج به دنبال آن بودند تا بهانه‌ای برای فشار به سوریه به منظور تخلیه نیروهای نظامی‌اش از لبنان به دست آورند و از جهت دیگر با خروج دو نیروی خارجی از لبنان آتش زیر خاکستر طایفه‌گری را که به دلیل اشغالگری زبانه‌هایش فروکش کرده بود شعله‌ور سازند تا منافع خود را در این شرایط جستجو کنند.
ترور رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان در فوریه 2004 با تمام مجهولاتش این بهانه را به اسرائیل و متحدین غربی‌اش داد تا با تصویب قطعنامه 1559 شرایط را برای اخراج اجباری ارتش سوریه با 30 هزار نیرو را فراهم نماید.
مجموعه این فعل و انفعالات با هدف منزوی کردن سوریه انجام شد.
از سوی دیگر بخشی از مفاد قطعنامه خلع سلاح گروه‌های تروریستی (از نظر اسرائیل و آمریکا) می‌باشد تا بتوانند با این عمل علاوه بر شکستن مقاومت توان استراتژیک کشورهای غیر همسو در حوزه امنیتی اسرائیل را نیز در هم بکوبند و راه برای تحولات مورد نظر در خاورمیانه ایجاد کنند.
قطعنامه‌های مصوب علیه سوریه و نشانه رفتن انگشتن اتهام ترور رفیق حریری به سوی این کشور، در واقع فشار همزمان به حزب‌الله و جمهوری اسلامی ایران نیز بود.
جنگ اخیر در ژوئیه 2006 که 33 روز چشم‌های جهانیان را به لبنان دوخت و بهانه آن گروگانگیری دو سرباز اسرائیل در مناطق شبعا بود، زمینه برای اهدافی که اسرائیل برای رسیدن به آن‌ها طراحی کرده بود آماده نمود. این اهداف عبارت بودند از:
1- نابودی حزب‌الله 2- ایجاد نوار امنیتی کامل در مرز لبنان و اسرائیل به طول 24 کیلومتر تا رودخانه لیطانی و استقرار نیروهای چند ملیتی با قدرت اجرایی 3- اجرای کامل قطعنامه 1559 برای همه گروه‌های مبارز ضد اسرائیلی 4-آزادی بدون قید و شرط دو اسیر نظامی اسرائیلی.
با شروع آتش‌بس ناشی از قطعنامه مصوبه 1701 عملا اسرائیل نتوانست در صحنه نبرد به هیچ کدام از خوسته‌های خویش دست یابد. قطعنامه 1701 عملا مفری برای اسرائیل توسط آمریکا و متحدین غربی‌اش بوجود آورد تا تکتیک بازی از جنگ به دیپلماسی تغییر جهت دهد. قطعنامه‌ای بر اساس فصل ششم منشور سازمان ملل با ابهامات متعدد و تا حدود زیادی یک طرفه به نفع رژیم اسرائیل. تصویب این قطعنامه موجب تشکر ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل از جورج بوش شد، چرا که این فرصت را برای تل‌آویو ایجاد کرد تا از مخمصه درگیری با حزب‌الله نجات یابد.
رژیم صهیونیستی همه امکانات خود را در این جنگ رو کرد و در پی آن بود که نیروهای مقاومت اسلامی نیز همه امکانات خود را وارد کنند تا این کشور میزان قدرت عملیاتی و آتش باری حزب‌الله را به دست آورد و از حد قدرت بازدارندگی این جنبش آگاهی یابد. حزب‌الله نیز اگر چه تل‌آویو را تهدید به استفاده از تجهیزات مدرن‌تر و مخرب‌تر نمود اما با عدم بهره‌گیری از این سلاح‌ها، این رژیم اسرائیل را در نوعی سردرگمی در جمع‌بندی و تصمیم‌گیری قرار داد.
یکی از این برگ‌های استفاده نشده عدم حمله به تل‌آویو بود تا اسرائیل از دقت و شدت آن مطلع نشود. این امر باعث شد تا رژیم اسرائیل در گسترش بحران به سراسر منطقه به ویژه به سوریه و ایران ناکام بماند.
بنابراین تغییر بازی از جنگ به دیپلماسی برای آن است که اولا بتوانند به استقرار نیروهای چند ملیتی در جنوب لبنان واقعیت بخشند و در کنار آن نیروهای ضعیف ارتش لبنان را بهانه‌ حاکمیت دولت لبنان بر سرزمین‌های جنوبی مستقر نموده و وجود نیروهای مسلح مقاومت را بی‌علت نمایند.
ماده 3 و 10 قطعنامه به صراحت علاوه بر اجرای قطعنامه‌های 1559 سال 2004 و 1680 سال 2006 بر اینکه هیچ سلاحی بدون توافق دولت لبنان و هیچ قدرتی به غیر از دولت لبنان وجود نخواهد داشت تاکید می‌کند.
آمریکا با شروع جنگ عراق به شدت بر طبل ایجاد خاورمیانه بزرگ می‌کوبید به طوری که کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا جنگ با لبنان را به منزله درد زایمان برای تولد خاورمیانه جدید نامید و به همین دلیل با اجرای آتش‌بس در هفته‌های اول جنگ مخالفت می‌کرد. زمانی که صحبت از خاورمیانه بزرگ بود شیمون‌پرز معاون نخست وزیر فعلی اسرائیل حق مطلب را ادا نمود. وی به صراحت اعلام کرد که این طرح بایستی با سرمایه کشورهای حاشیه خلیج فارس، آب‌های ترکیه، کارگران عرب، به ویژه مصری و عقل و تدبیر اسرائیلی امکان‌پذیر باشد.
خاورمیانه جدید تنها تغییر نام برای رسیدن به اهداف مذکور می‌باشد. بنابراین، این توضیح موجب می‌شود تا به چرایی مخالفت آمریکا با آتش‌بس در هفته‌های اول و عنوان نمودن خاورمیانه جدید واقف شویم. ارسال کمک‌های نظامی سوخت هواپیما، تحویل دادن اطلاعات ماهواره‌ای و استقرار یک تیم فرماندهی جنگ در اتاق نظامی مشترک با فرماندهان اسرائیلی به رهبری یک ژنرال چهار ستاره از پنتاگون در همین راستا بود.
قدرت بازدارندگی حزب‌الله توانست نقشه‌های اسرائیل و متحد غربی‌‌اش را برای مدتی متوقف کند و ضربه سنگینی به هژمونی منطقه‌ای اسرائیل و جهانی آمریکا وارد نماید.
اسرائیل که اندازه خود را در برابر چند کشور قدرتمند عربی نظیر مصر، عربستان سعودی و سوریه می‌دید، امروز در شکست از حزب‌الله اندازه آن در حد برابری با یک گروه شبه نظامی نزول یافته است و حزب‌الله در توازن قوا با اسرائیل به حد برابر نمایان شده است.
این جنگ واقعیت‌های جدیدی را در پیش روی بازیگران منطقه‌ای جهانی قرار داد. به طوری که قطعا اسرائیل و متحدان غربی‌اش درس‌های زیادی از جنگ آموخته‌اند تا با پی بردن به نقاط ضعف اسرائیل، روش بازی خود را تغییر دهند.
این واقعیت‌ها عبارتند از: 1- برای اولین بار از زمان تاسیس دولت یهود در سال 1948 اسرائیلیان که خود موجب آوارگی میلیون‌ها انسان در طی قریب 60 سال از تاسیس این دولت شده بودند، خود مجبور به زندگی شبانه‌روزی در پناهگاه‌ها به مدت طولانی شدند و طعم آوارگی را چشیدند و از ترس حملات موشکی حزب‌الله صدها هزار نفر از ساکنان شهرهای در تیرراس موشک‌ها، به زندگی زیرزمینی و مهاجرت از خانه‌های خود روی آوردند.
2- ارتش مدرن و تا دندان مسلح اسرائیل که خود را چهارمین ارتش قدرتمند جهان می‌داند عملا در برابر مقاومت حزب‌الله زمین‌گیر شد و عملا هیبت خود را شکسته شده دید.
3- نیروهای امنیتی اسرائیل مدعی بودند از حرفه‌ای ترین سرویس‌های امنیتی جهان می‌باشند. اما عملا معلوم شد در جمع‌آوری اطلاعات دقیق از توان نظامی و تسلیحاتی حزب‌الله به ویژه در زمینه موشکی ناکام بودند. هدف قرار گرفتن شهرهای دورتر از اهداف مورد حمله در گذشته و غرق شدن دو ناوچه و یک قایق جنگی مدرن توسط موشک‌های زمین به دریا، بیانگر این واقعیت است.
4- رهبران سیاسی و نظامی اسرائیل به موازات تداوم جنگ و شکست‌های روزانه در برابر قدرت حزب‌الله، عقب‌نشینی و بازبینی در اهداف اعلامی جنگ را آغاز نمودند. سران تل‌آویو که در روزهای آغازین جنگ از اهداف بلند پروازانه‌ای چون نابودی حزب‌الله و یا خلع سلاح آن و همچنین پیشروی تا عمق 20 تا 30 کیلومتری خاک لبنان و از میان بردن توان موشکی مقاومت برای حفظ امنیت رژیم اسرائیل و شهروندانش و آزادی بی‌قید و شرط دو گروگان نظامی خود سخن می‌گفتند، در روزهای بعد به ناتوانی در از بین بردن توان موشکی حزب الله اعتراف نموده و استقرار نیروهای بین‌المللی در جنوب لبنان را به عنوان هدف نهایی خود اعلام کردند.
بنابراین اسرائیل نتوانست در جبهه‌های نبرد به اهداف خود دست یابد و با بهره‌گیری از قطعنامه 1701 می‌خواهد از طریق دیپلماسی به خواسته‌های خود تحقق بخشد. در اینجا مجددا یادآوری می‌کنیم که در قسمتی از ماده هشت قطعنامه مذکور آمده است، «فروش یا عرضه سلاح یا موارد مرتبط نظامی به لبنان تنها با صدور مجوز از دولت لبنان خواهد بود.» و یا در قسمتی دیگر آن تاکید بر خلع سلاح تمام گروه‌های مسلح در لبنان را خواستار شده است. این بیانگر آن است که اگر جنگ موجب تحقق این امر نشد، دیپلماسی شاید راه‌گشای این کار باشد.
شاهد هستیم که با قراری آتش‌بس و حمایت‌های مستقیم و غیر مستقیم نیروهای مخالف حزب‌الله در داخل لبنان نظیر جبهه 14 مارس به رهبری سعد حریری فرزند نخست وزیر فقید اسبق لبنان، خلع سلاح به اختلاف جدیدی تبدیل خواهد شد و آنان که در روزهای اول جنگ حزب‌الله و دخالت‌های دولت حامی وی را مسبب جنگ می‌دانستند مجددا با شروع آتش‌بس خواهان خلع سلاح حزب‌الله و استقرار ارتش لبنان در جنوب و کنترل همه کشور شده‌اند.
اگر چه آنان خواهان استقلال لبنان از سیاست‌های مداخله جویانه دمشق و سایرین می‌باشند، اما خوب می‌دانند، ارتش لبنان در صورت آغاز جنگی دیگر که نامحتمل نمی‌باشد در عرض چند ساعت و حداکثر چند روز از هم خواهد پاشید. چرا که رویارویی یک ارتش کلاسیک کم توان با یک ارتش کلاسیک پرتوان نتیجه‌ای روشن دارد
حزب‌الله یک نیروی چریکی متبحری می‌باشد که با تکیه بر تجارت گذشته و شناخت از دشمن تنها نیروی بازدارنده محسوب می‌شود. اما متاسفانه همانطور که در مفادی از بند 8 قطعنامه آمده بود متحدین غربی اسرائیل می‌خواهند با جلوگیری از رسیدن کمک‌های نظامی به حزب‌الله از توان بازسازی آن جلوگیری به عمل آورند و با فشارهای سیاسی داخلی و تشدید اختلافات نگذارند این نیروی بازدارنده در طی مدت آتش بس زیان‌های وارد بر نیروهای رزمی خود را بازسازی کند و بر عکس ارتش اسرائیل زمان را به نفع خود می‌خرد و با تجهیز کردن هر چه بیشتر نیروهای نظامی و امنیتی خود بنا دارد قطعنامه بی‌ضمانت را در صورت آنکه به اهداف خود نرسد، با شکست مواجه کند و این رژیم که هیچ پایبندی به قطعنامه‌های سازمان ملل از خود نشان نداده و با هیچ مانعی هم روبرو نشده است با حملات نظامی مجدد سعی در رسیدن به مقصود خود دارد.
نقض‌های آشکار آتش بس و حملات مکرر گاه و بیگاه، گواهی بر این مدعا می‌باشد.
حزب‌الله تاکنون به عنوان گرانیگاه توازن قوا میان کشورهای مسلمان منطقه و اسرائیل عمل کرده است جنگ اخیر توانسته کفه ترازو را به نفع کشورهای حامی حزب‌الله سنگین‌تر کند. بنابراین اسرائیل و حامیانش هرگز اجازه نخواهند داد این کفه برای همیشه به نفع حزب‌الله و حامیانش سنگینی کند، تا آنان بتوانند در فضای بازیگری خود در منطقه بازیگرانی باشند که قدرت امتیاز گیری بیشتری را به دست آورده‌اند.
خاورمیانه جدید شکل نخواهد گرفت مگر با تغییر ساختار اجتماعی و فرهنگی دولت‌های منطقه. شکاف‌های اجتماعی و طبقاتی، فرهنگ سنتی و قبیله‌ای و عشیره‌ای جوامع خاورمیانه و ساختار اقتدارگرا و اقتدار پذیر نظام‌های سیاسی و ملت‌های آن کشورها اجازه تشکیل خاورمیانه جدید مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک غربی را نخواهد داد.
هر جا انتخابات آزاد برقرار شده است نیروهای بنیادگرای اسلامی و ضد غربی قدرت را در دست گرفته‌اند. و این برعکس خواسته‌های ایالات متحده و اسرائیل می‌باشد. آنان خواستند از طریق جراحی و تیغ جنگ، خاورمیانه جدید را متولد کنند که با شکست روبرو شدند.
باید کشورها و ملت‌های منطقه به هوش باشند که قطعا کشتی بان را سیاستی دگرمی‌آید و در صفحه شطرنج این منطقه می‌توان بازی را پیچیده‌تر به پیش برد.
حز‌ب‌الله امروز به عنوان یک نیروی نظامی ایدئولوژیک آرمان‌گرا در درون لبنان و سراسر سرزمین‌های اسلامی به حساب می‌آید. این نیرو باید بتواند در صحنه سیاسی لبنان با درک واقعیت‌های حساس جامعه خود و تعامل با سایر گروهها و طوائف نقش‌ برتر امروز خود که در سایه مقاومت به وجود آورده است را حفظ کند.
حزب‌الله نه تنها می‌تواند گرانیگاه توازن قوا در منطقه باقی بماند بلکه می‌تواند در درون جامعه لبنان نیز چنین موقعیتی را نگهدارد.