تصویر اول:
تقلید لهجه و گویش مردم کرمان توسط یکی از معاونان زن کابینه دولت نهم در نشست علنی مجلس هفتم، محمدرضا باهنر نماینده اصولگرای کرمان را بر صندلیاش «بیقرار» و «ناآرام» ساخت و در نهایت این رئیس مجلس بود که در مواجهه با اعتراض نایب خود، با تذکر و تدبیر، او را به آرامش فراخواند تا مجلس را از تنش دور سازد.
تصویر دوم:
محمدرضا باهنر یک روز پس از «ناآرامی» و «بیقراری» مردم آذربایجان در مواجهه با کاریکاتوری که گویش آنان را حسب گفته مسئولان روزنامه، بدون قصد و سوءنیت، نشانه رفته بود، همبستگی ملی را در خطر میبیند و «پایین بودن سواد» را به عنوان یکی از دلایل مخدوش شدن این همبستگی بر میشمارد، آنچنان که «تحریک نخبگان قومی توسط خارجیها» را نیز از دیگر عوامل ناآرامی در استانهای دیگر اعلام میکند. در هر دو تصویر ماجرای به طنز گرفتن گویش و لهجه قومی است که اهالی آن قم را بیتاب و رنجیده خاطر ساخته و به واکنشی ناگزیر واداشته است. در تصویر اول اما صحبت از آستانه تحمل یک فرد معمولی از جنس «توده مردم» نیست بلکه صحبت از بیتابی و آستانه تحمل کسی است از نخبگان آن قوم که اینک نمایندگی بخشی از مردم و یک تفکر را در مجلس هفتم عهدهدار است. ولی در تصویر دوم این توده مردم هستند که در مواجهه با یک کاریکاتور کاسه صبرشان لبریز شده است. حال صرف نظر ازآنکه چرا در بروز دو رخداد مشابه یکی در صحن مجلس و دیگری در سطح جامعه، آستانه تحمل او که از جنس «نخبگان» است و آن دیگری که توده «مردم»اند به یک میزان بوده و هر دو در مقابل یک طنز واکنش مشابه روا داشتند. باید بررسی کرد تعامل این دو مقوله – نخبگان و مردم – باید چگونه باشد تا در مقاطع حساس یکدیکر را به سمت آرامش و جلوگیری از بحران سوق دهند. آیا به راستی به بازی و کنایه گرفتن لهجهها، که عمری دیرینه در رفتار و کردار و گفتار همه کشورها دارد و سطوح مختلف جامعه خودمان نیز در گفت و شنودهای روزمره از آن بیبهره نیست اینچنین میباید از آستانه تحمل ساکنان کشور عبور کند و تبدیل به یک بحران در سطح ملی شود!؟
لطیفهها، طنزها، تقلید لهجهها و کاریکاتورها که میباید در خدمت خندیدن و خداندن بشر باشند چه شده است که اینک نه تنها چنین نمیکنند بلکه در یک مقطع ساعت کوتاهی از جلسه علنی مجلس را به سمت عصبانیت و تنش و در مقطعی دیگر روزهای پیاپی چند استان را به سمت خشم و تنش سوق میدهند؟
چرا که نمیتوان همانند نایب رئیس محترم مجلس از کنار ریشههای اصلی این بحران گذشت و به آسانی نخبگان کشور را متهم به «تحریک شدن و دخالت کردن در ناآرامیها» ساخت، بلکه تدبیر و تفحصی عمیقتر میباید تا به جای صرفا یافتن رد بیگانگان در بروز اولیه این تنشها از نقش یافتن ثانویه آنان بر بستر آماده این بحرانها جلوگیری کرد و نیز از سوق دادنش به سمت و سوی تفرقه و تفکیک که همان مخدوش شدن «همبستگی ملی» خواهد بود، مانع شد. همان گونه که افکار عمومی نیز وقتی نخبگان آنها در مقابل طنزی در صحن علنی مجلس آستانه صبرشان لبریز میشود از «تحریک شدن نخبگان توسط خارجیها» سخن به میان نمیآورند. حال تعامل میان «نخبگان» و «مردم» در مقطعی که هر دوی آنها پایین بودن آستانه تحمل خود را در محک و آزمونی مشابه به نمایش گذاشتهاند چگونه میسر خواهد بود؟ چنانچه در مقاطع دیگر نیز حاکمیت و مسئولانش میزان آستانه تحمل خود را در مواجهه با برخی از خواستهها و مطالبات مردم که گاه به سمت گویشی تحکمی و طلبکارانه رفته است، نشان دادهاند و گاه آنچنان در مقابل اعتراضات بحق یا ناحق آنان، بیتاب و غیرمدبرانه وارد عمل شدهاند که جامعه را ناگزیر به عقبنشینی توأم با یأس ازایدهآلها و تصورات و توقعات خود کردهاند. بدین ترتیب، این مسئولان و تصمیمگیران هستند که در روندی اجتنابناپذیر، میزان و چگونگی تحمل خود در مواجهه با برخی از رفتارها و کردارهای مردم را به بدنه جامعه میآموزند و یا به عبارتی این مردم هستند که در برهههای مختلف چون آینه، رفتار و کردارهای مسئولان و حاکمیت را منعکس میسازند.بدین معنا که اگر اشتباهات و تقصیرات آنان با تحمل و تأمل حاکمیت مواجه نشود بیتردید در زمانهای دیگر قصور و اشتباه تصمیمگیران دولتی و حاکمیتی را نه تنها تحمل نمیکنند بلکه تا مرز بحران وحوادثی دلآزار هم پی میگیرند که گاه خود هم از آن رنج میبرند اما چارهای جز این نمیبینند.
روزی کاریکاتوریستی چهره و نام یکی از مسئولان و تصمیم گیران کشور را برای نقد یک مطلبی و یا شاد کردن ملتی به صفحه مطبوعات کشاند. اگرآن روز این هنر رایج در رسانههای جهان مورد تحمل و سعه صدر تصمیم گیران کشور واقع میشد قطعا این روزها هموطنان آذری ما نیز درتبعیت و آموختن ازآن رفتار و ظرفیت بالای مسئولان، آستانه تحمل خود را بالا میبردند و کاریکاتور روزنامه ایران را به مثابه یک اشتباه و برداشت نادرست یا یک طنز و شوخی تفسیر میکردند نه یک توهین، چنانکه اگر دولت آن روزها از آن کاریکاتور، احساس توهین نکرده بود، اگر آن روز دولت طراح آن کاریکاتور را به مثابه یک شهروند ایرانی میپنداشت قطعا امروز «مانانیستانی» را نیزآذریها به مثابه هموطن شوخ خود میپذیرفتند. این است همه درد امروز جامعه در مواجهه با تحمل ملی که ناشی از چگونگی تعامل «نخبگان» عرصه تصمم گیری کشور و «مردم» است. مردم هر جامعه خود را در آینه حاکمیت میبینند. پایین بودن آستانه تحمل ملت قطعا در روزهایی ریشه دارد که خود تحمل نشدهاند.