اواخر هفته جاری آقای احمدی نژاد رئیس جمهور جهت شرکت در مراسم پنجمین سالگرد تاسیس سازمان همکاری شانگهای و ملاقات با رهبری چین و دیگر سران کشورهای عضو سازمان شانگهای به چین عزیمت خواهند نمود.
این سفر رئیس جمهور به جهت آن که سفری است به خارج از حوزه جهان اسلام و سفری است که به معنی حضور در یک ائتلاف خاص جهانی است معنی و پیام متفاوت از سفرهای دیگر دارد و سفری است که بیش از آن که معرف دیدگاههای رئیس جمهور باشد معرف جهتگیری استراتژیک برای کشور است لذا ضروری است از بعد منافع ملی ابعاد مختلف این سفر مورد توجه بیشتری قرار گیرد.
قبل از ورود به بحث اصلی ضروری است مروری کوتاه بر تاریخچه سازمان همکاری شانگهای داشته باشیم.
سازمان همکاری شانگهای وارث اتحاد شانگهای پنج است «شانگهای پنج» در 26 آوریل 1996 توسط پنج کشور روسیه، چین، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان شکل گرفت و هدف اولیه آن حل و فصل مسائل مرزی موجود بین این کشورها بود که از زمان شوروی برای این کشورها به ارث رسیده بود. این پنج کشور موفق شدند. از طریق سازش، اختلافات موجود بین خود را حل و فصل کنند و همین موضوع باعث شد که این کشورها جهت همکاری با یکدیگر در سایر زمینهها علاقهمند شوند.
آثار ناشی از قدرتگیری طالبان در افغانستان در منطقه و تحرکات افراطی در منطقه خصوصا بمبگذاریهای ازبکستان باعث شد تا این کشورها با دعوت از ازبکستان جهت همراهی با آنان تشکیلات جدیدی را با عنوان سازمان همکاری شانگهای در ژوئن 2001 پایهریزی نمایند. سازمان جدید با انتخاب موضوع همکاری اقتصادی جهتگیری اصلی خود را همکاریهای اقتصادی، اعلام نمود و خود را یک سازمان منطقهای اقتصادی معرفی کرد ولی تحولات سیاسی – امنیتی منطقه بخصوص تحولات مربوط به قبل و بعد حادثه 11 سپتامبر باعث شد تا سازمان همکاری شانگهای بیشتر یک سازمان امنیتی جلوهگر شود.
اجلاس سال گذشته سازمان در آستانه، پایتخت قزاقستان به جهت تصمیمات سیاسی و امنیتی که اتخاذ نمود باعث گردید که سازمان، بیش از گذشته در مسیر امنیتی حرکت کند. اعلام ضرورت خروج نیروهای آمریکایی از خاک کشورهای عضو و پذیرش سه کشور بسیار مهم آسیایی یعنی ایران، هند و پاکستان به عضویت ناظر در سازمان باعث شد تا سازمان در فضای ژئوپلتیکی جدیدی تعریف شود.
این سازمان همچنین در سال گذشته موفق شد به عنوان یک عضو ناظر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، کرسی مستقلی به دست آورد و با ایجاد کشورهای مستقل مشترکالمنافع (CIS) و آسه آن (ACEAN) یادداشت تفاهم همکاری امضا کند.
اجلاس 2005 آستانه، برای سازمان همکاری شانگهای هم به جهت ساختاری و هم به جهت کارکردی اهمیت ویژهای دارد. به لحاظ ساختاری این سازمان با پذیرش سه کشور ایران، هند و پاکستان به عنوان ناظر، وسعت قلمرو و جمعیت خود را به بیش از نیمی از خشکیهای جهان و جمعیت کل جهان افزایش داد و با اعلام ضرورت خروج نیروهای آمریکایی از خاک کشورهای عضو، کارکرد جدیدی از خود درنظام بین الملل تعریف نمود.
تحولات فوق باعث گردید تا تحلیلهای زیادی در خصوص آینده سازمان ارائه شود که عمده تحلیلها با واقعیتهای موجود چندان وفق نمینماید و به نظر میرسد؛ تحلیلگران بیش از آن که به واقعیتهای موجود توجه کنند به روندهای احتمالی در صحنه ژئوپلتیک جهان توجه نمودهاند.
واقعیت آن است که اساسنامه سازمان و اسناد منتشر شده از تصمیمات سازمان مبین آن نیست که روند سازمان شانگهای به سمت یک اتحاد نظامی مثل ناتو یا یک سازمان امنیتی مثل OSCE در آسیا باشد بلکه این سازمان تلاش خود را بیشتر یک تشکیلات اقتصادی – سیاسی شبیه اتحادیه اروپا معرفی میکند اما به نظر می رسد تحولات ژئوپلتیکی آسیا به حدی است که خود را به روند سازمان تحمیل میکند و دیدگاه غالب تحلیلگران در این جهت سیر میکند که سازمان شانگهای در جهت غیر از خواستهای غرب و آمریکا حرکت میکند و در صورت ادامه حرکت، عملا نظم یک جانبه مورد نظر آمریکا را به چالش خواهد کشید. البته رهبران سازمان بخصوص رهبران دو کشور قدرتمند این سازمان یعنی روسیه و چین تاکید دارند که اجازه ندهند این سازمان با گسترش وسیع خود از حوزه اقتدار آنان خارج شود و تلاش دارند سازمان را در همان مسیر اولیه شکلگیریش تعریف کنند و پذیرش سه کشور ایران، هند و پاکستان را به عنوان عضو ناظر به یک حرکت سیاسی بلکه یک حرکت واقعبینانه در مسیر اهداف سازمان معرفی کنند. لذا تلاش میشود تا پذیرش سه کشور ایران، هند و پاکستان به عنوان ناظر به این شکل توجیه شود که:
اولا: پذیرش سه کشور یاد شده به معنی باز بودن درهای سازمان برای ورود اعضای جدید در جامعه جهانی است و سازمان ثابت میکند که تشکیلاتی بسته و انحصار گرانیست.
ثانیا: حرکت سازمان در گسترش نشان داد که سازمان شانگهای یک سازمان محدود به آسیای مرکزی نیست بلکه به خاورمیانه و آسیای جنوبی هم توجه دارد و سازمان از طریق ایران به خاورمیانه و از طریق پاکستان و هند به آسیای جنوبی و اقیانوس هند متصل میگردد.
واقعیت مهمی که در خصوص سازمان شانگهای مورد توجه قرار میگیرد آن است که این سازمان از همان قواعد کلی سایر سازمانهای بینالمللی تبعیت میکند یعنی آن که اساس و بنیان حرکت قالب در سازمان، منافع ملی کشورهای عضو است و همه کشورها برای ارتقای منافع ملی خود به این سازمان ملحق میشوند و هر کشوری تلاش میکند تا منافع ملی خود را بیشتر پیش ببرد البته قدرت هر کشور نقش تعیین کنندهای در میزان پیشبرد اهداف ملی آن کشور دارد.
معنی دیگر عبارت فوق آن است که بپذیریم سازمان شانگهای محل تلاقی منافع ملی اعضای تشکیل دهنده آن است و اگر ما میخواهیم به این مجموعه بپیوندیم بهتر است با تعریف دقیقتری از منافع ملی خود به این مجموعه بپیوندیم و تصور نکنیم که سازمان شانگهای مستقل از منافع ملی اعضای خود از یک مرام یا ایدئولوژی یا کارکرد مستقلی پیروی میکند.
منافع ملی کشورهای عضو سازمان شانگهای ، جدای از تفاوت در قدرت ملی هر یک در آن است که از طریق سازمان جایگاه بهتری در جامعه جهانی به دست آورند و کسب این جایگاه بهتر را در تعامل و همکاری با جامعه جهانی می بینند ضمن آن که قبول دارند تعامل و همکاری به معنی هضم شدن در روندهای جهانی نیست در برخی از تحلیلهای ژورنالیستی ارزشگذاری های بیش از واقعیت های موجود برای سازمان شانگهای قائل میشوند و آن را یک بلوک یا اتحادیه و تشکیلاتی شبیه ناتو تصور میکنند و بعضا به آن عنوان «ناتو شرق» داده و یا حداقل تصور میکنند که سازمان شانگهای تشکیلاتی شبیه پیمان ورشو در مقابل گسترش ناتو خواهد بود ولی باید گفت نه اساسنامه سازمان این تعریف را میپذیرد ، نه کارکرد آن در این جهت است و نه اعضای آن چنین کارکردی را میپذیرند. اما همزمان باید اعتراف نمود که این سازمان قادر است در تعریف دیگری از یک مجموعه کشورها میتواند در مقابل یک جانبه گرایی تعریفی چند جانبه از روندهای جهانی ارائه کند که در جهان امروز بسیار حائز اهمیت است. به عبارت دیگر اهمیت سازمان شانگهای در آن نیست که یک ناتوی جدید است بلکه در آن است که یک سازمان مطابق با معیارهای جدید جهانی است.
سازمان شانگهای سازمانی است که بر اساس معیارهای جدید جهانی در حال شکل گیری است و از مفاهیم جنگ سردی، خود را دور نگه میدارد و در روندهای جهانی شدن خود را تعریف میکند و توجه به این رویکرد (جهانی شدن) در سازمان بسیار مهم شمرده میشود.
جمهوری اسلامی ایران که در حال حاضر در کنار هند، پاکستان و مغولستان عضویت ناظر این سازمان را دارد مناسب است در برخورد فعال با آن زمینههای همکاری خود را با سازمان شانگهای افزایش دهد و در موقعیت مناسب به عضویت کامل این سازمان در آید.
البته در مقابل پیشنهاد فوق برخی دیدگاههایی وجود دارد که عضویت در سازمان شانگهای را به معنی دور شدن از برخی فرصتهای رابطه با غرب تصور میکنند. در پاسخ به این دیدگاه باید گفت که به هیچ عنوان چین و روسیه که اعضای اصلی این سازمان هستند چنین تعریفی را از سازمان ندارند و هند که درخواست عضویت در سازمان را دارد در حال حاضر بهترین دوران روابط راهبردی خود را با آمریکا طی میکند و آمریکا خود به دنبال کسب عضویت ناظری در این سازمان است بنابراین عضویت در سازمان شانگهای نه تنها به معنی تنزل فرصتهای جدید نیست بلکه در عمل ظرفیتهای مذاکراتی و قدرت مانور سیاسی کشور را بالا می برد. دل نگرانی عده دیگری در خصوص عضویت ایران در سازمان شانگهای آن است که میگویند یکی از اهداف اصلی سازمان شانگهای مقابله با اسلام سیاسی در آسیای مرکزی است و حضور جمهوری اسلامی ایران در این سازمان موجب تقویت حرکتهای ضد اسلامی میشود.
در پاسخ به این دل نگرانی باید گفت که بخشی از حرکتهایی که در آسیای مرکزی تحت عنوان حرکت های اسلامی وجود دارد حرکتهای نشات گرفته از تفکرات طالبان و القاعده است و با حرکتهای اسلامی شبیه نهضتاسلامی تاجیکستان متفاوت است بنابراین حضور جمهوری اسلامی ایران در این سازمان باعث میشود که عملا حرکتهای افراطی چه به نام دین چه علیه دین در منطقه کاهش یابد. جمهوری اسلامی ایران میتواند با معرفی تفاوت اسلام سیاسی با حرکتهای تروریستی و تجزیه طلبانه موجود در منطقه، تقابل خردگرایانه را گسترش دهد که در نهایت مردم و دولتهای منطقه از آن منتفع میشوند. عضویت در سازمان شانگهای به غیر از فرصتهای سیاسی برای کشورمان فرصتهای اقتصادی متعددی هم در بر دارد که مهمترین آن بازار انرژی منطقه است که فرصت گرانبهایی برای کشورمان محسوب میشود. بازار انرژی منطقه هم در بخش تولید به شکل کاهش رقابت ایران و روسیه و هم در بخش مصرف از طریق انتقال گاز ایران به پاکستان و هند و مشارکت چین در بخش انرژی کشورمان قابل دستیابی است.
با توجه به آنچه گفته شد باید اظهار امیدواری نمود که حضور رئیسجمهور کشورمان در اجلاس سران شانگهای ، حرکتی در جهت عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای باشد.