تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۸۹۸۲۴
دکتر محمدرضا تاجیک

پرسش اندیشه‌ساز/ سوزی که امروز پیشاروی هر نیروی اجتماعی و سیاسی تحول خواه و اطلاح‌طلب قرار دارد، همان پرسش تاریخی «چه باید کرد/ چه نباید کرد؟» است. انسان و جامعه ایرانی، در دوران معاصر خود در هنگامه‌هایی که با نوعی برقراری رادیکال و بحران ارگانیک در تمامی سطوح و لایه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و معرفتی خود مواجه می‌شود، پاسخ این پرسش را در نوعی «این همان کردن خود با انسان غربی»، «طمع در میوه‌های نارس باغ دیگران کردن»،‌ «بازگشت به من ایرانی خویش»، «بازگشت به من اسلامی خویش»، «پوشیدن جامه معرفتی سوسیالیستی- مارکسیستی» و یا «پیشرفت و توسعه تمدنی و رفع عقب‌ماندگی»، «نفی استبداد و خودکامگی»، «نفی استبداد بیگانه و استقلال‌خواهی»، «عدالت‌خواهی و نفی نابرابری‌های اجتماعی»، دموکراسی و آزادی و قانون‌خواهی»، «هویت و تشخیص طلبی دینی- ملی» جست‌وجو می‌کند و برای تحقق آنان به دامان ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های گوناگون پناه می‌برد.
امروز،‌ بعد از گذشت بیش از یک سده از طرح این پرسش در نزد ایرانیان، کماکان این انسان و جامعه در متن و بطن یک جنبش «چه باید کرد؟» دیگر به سر می‌برد. به نظر می‌رسد، این انسان و جامعه با نوعی «قفل شدگی به تاریخ» مواجه هستند و هنوز نتوانسته‌اند از رهگذر یافت «کلید پاسخ» از چنبره این پرسش رهایی یابند. اما در شرایط کنونی، ترجمان عینی و واقعی و راهبردی این پرسش در گروه طرح و پاسخ و پرسشواره‌هایی است که از یک سو، معطوف به قرائت و روایت نقادانه و شالوده شکنانه ما نسبت به گذشته خود هستند (نگاهی به گذشته به مثابه چراغ راه آینده)، از جانب دیگر، متاثر از مقتضیات زشت و زیبای (و یا تهدیدزا و فرصت آفرین) زمانه‌ای هستند که نسل ما در آن می‌زید (تحلیل مشخص از شرایط مشخص)، و از جانب سوم، ناظر بر نیازها و تقاضاها و مقتضیات نهفته در کالبد زمانه‌ای هستند که به انتظار نسل سوم ما به سر می‌برند (تخمین مشخص از شرایط نامشخص).
بی‌تردید، صرفا در پرتو شناخت و آگاهی حاصله از این تامل و تعمق است که می‌توان در جهت تحقق آینده‌ای بهتر تفکر، تدبر و تدبیر کرد. اما ترجمان این «تدبیر» در سطح یک جنبش اجتماعی خاص (جنبش اصلاح‌طلبی) در شرایط خاص (شرایط مابین انتخابات نهم و دهم) چیست؟ طبیعی و بدیهی است که نسلی که پس از بنیان‌گذاران یک جنبش پا به صحنه می‌گذارند با مسایل و مشکلات عملی تازه‌ای رودررو شوند که حل صریح آنها در اصول مقدس موجود آن دست یافتنی نیست و آنان لاجرم می‌باید اصول مقدس را به نحوی که اعمالشان را توجیه کند تفسیر و تعبیرکنند.
و طریقت دیگری را پیشه خود سازند. از این‌رو، آن پرسش اندیشه‌ساز- سوزی که این نسل باید پاسخی بهنگام و در خور برای آن بیابد این پرسش است که:‌«چیست یاران طریقت بعد از تقدیر و تدبیر ما؟!»
ترجمان این پرسش در شرایط کنونی و شرایط پیشاروی نیز، در قالب پرسشواره زیر ممکن است:
- به نقش آفرینی در قالب هویت مقاومت (اپوزیسیونیستی) اندیشید یا هویت قدرت (پوزیسیونیستی)؟
- به ساماندهی پیرامون یک نخبه، یک حزب و یک جبهه اندیشید یا یک برنامه؟
- به تجمیع و ساماندهی نیروهای مختلف اجتماعی- سیاسی پیرامون یک نقطه گره‌ای یا کانون منفی (سلبی) اندیشید یا یک نقطه گره‌ای مثبت (ایجابی)؟
- به هژمونی اندیشید و یا ضد هژمونی؟
- به گفتمان اندیشید یا پادگفتمان؟
- به بی‌قراری رادیکال گفتمان مسلط و رسمی اندیشید و یا به واسازی آن؟‌
- به میکروپلتیک اندیشید یا ماکروپلتیک؟‌
- به میکروفیزیک قدرت اندیشید یا ماکروفیزیک قدرت؟
- به جنبش اندیشیدیا به سازمان؟
- به رقابت اندیشید یا به ضدیت؟
- به جنگ مواضع اندیشید یا جنگ منافع؟
- به یک زنجیره هم ارزی اندیشید یا به یک زنجیره تفاوت‌ها؟‌
- به ساماندهی یک نهضت بدون تشکل، بدون پروژه و بدون برنامه اندیشید که به مثابه یک تصادف نیکو جلوه کند، یا به ساماندهی یک بلوک تاریخی متشکل؟‌
- پاسخ به پرسش‌های فوق، ضرورتا و لزوما به دو گزینه‌ای که در چهره زیرین این پرسش‌ها نمایان هستند محدود نمی‌شود، بلکه در برگیرنده چهار گزینه مستتر در چهره زیرین آنان (گزینه هم این وهم آن و نیز گزینه نه این و نه آن) را در بر می‌گیرد.
- به خلق لحظه‌ای اندیشید که در آن نظم بی‌نظمی برپا شود یا به خلق لحظه‌ای که در آن نظمی ایدئولوژیک برپا شود؟
- به تجربه با هم بودگی هویت‌های متکثر و متمایز در یک لحظه تاریخی اندیشید یا به با هم بودگی هویت‌های متشابه‌؟
- به فراهم آوردن شرایطی اندیشید که در آن «گفتن» از «گفته» ‌مهم‌تر جلوه کند یا بالعکس؟‌
- به جایگزینی روابط افقی و هم عرض به جای روابط عمومی و سلسله مراتبی اندیشید یا بالعکس؟‌
- به ترک هویت‌های غلیظ «شناسنامه‌دار» و انحلال خود در یک هویت رقیق‌تر اندیشید یا بالعکس؟
- به تلفیق و ترکیب گفتمان‌های شناور در فضای سیاسی جامعه اندیشید و یا به منزلت و شانی فراگیر و استعلایی بخشیدن به یک خرده گفتمان؟‌
- با بهره‌وری از تکینک‌های سیاسی نوین، به نحو متکثر و بخش عمل نمود و دامنه عملکرد خود را تا بیخ و بن ذهن و روان افراد جامعه گسترش داد، یا کماکان به تکنیک‌های سنتی سیاسی دل خوش داشت؟‌
- به سیاست به مثابه یک حساسیت فرهنگی اندیشید یا به مثابه یک فعالیت نهادمند؟
- به «قدرت خود» در ظرف کاربردها و تاثیراتش در عرصه یک بازی و تسابق خاص اندیشید، یا در ظرف توانایی آن در تسخیر دژ باستیل؟
- به تبدیل شدن سخنگوی همگان اندیشید یا به تبدیل شدن به فراهم آورندگان شرایطی که همگان بتوانند برای خود و به جای خود و با بیان خود سخن بگویند؟‌
- به ایفای نقش در قابل شفاف کننده تقاضاهای مبهم و غیرشفاف جامعه مردمان اندیشید، یا به ایفای نقش در قالب یک متقاضی؟
- به تغییر ذائقه سیاسی مردم اندیشید و یا تقویت ذائقه سیاسی آنان؟‌
-به تقویت حافظه تاریخی مردم یاری رساند یا به تخریب آن؟‌
- به باز تولید اندیشه و شرایط دوم خرداد اندیشید و یا به عبور از آن؟‌
- به هویت جمعی و فردی دینی اندیشید یا به هویت سکولار؟
- به شعار «هدف هیچ و جنبش همه چیز است» اندیشید یا بالعکس؟
- به واردکردن عنصری بلانکیستی (باور به انقلاب فراگیر و نقش سازنده خشونت سیاسی در نیل به اهداف) اندیشید یا به فراموشی مطلق انقلاب و خشونت؟‌
- به دموکراسی صرفا به مثابه سلاحی در مبارزه سیاسی اندیشید یا به مثابه هدف و شکلی که در آن گفتمان ما واقعیت پیدا می‌کند؟‌
- به هنر بودن در زمان و مکان مناسب اندیشید یا به بودن در هر مکان و زمان؟‌
- برای پاسخ به این پرسش‌ها نخست تصویری کلی از خاستگاه و گرانیگاه نظری خود بدست می‌دهیم. در گام دوم، چارچوبی نظری (عملی) برای تحلیل شرایط حال و تخمین شرایط آینده ارائه می‌نماییم در گام سوم، تلاش می‌کنیم از رهگذر تحلیلی از شرایط حال و تخمینی از شرایط آینده پاسخی برای پرسش‌ها بیابیم. در گام چهارم، بر مبنای این تحلیل و تخمین، عمارتی از جنس یک گفتمان فراگیر و هژمونیک بنا می‌کنیم. در گام پنجم، به بحث درباره استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و سازوکارهای اجتماعی کردن و یا نشت و رسوب این گفتمان می‌پردازیم. در گام ششم، به بحث درباره شناسه‌ها و خصوصیات حاملان و عاملان (فردی و جمعی، تشکیلاتی و غیرتشکیلاتی) و نیز واسطه‌های تشریحی و ترویجی این گفتمان می‌پردازیم. (تعریف یک «ماه» در فضای نظری و ارزشی این گفتمان) در گام هفتم، به مشخص کردن مبرم‌ترین وظایف این «ما» و توزیع وظایف می‌پردازیم.
در گام آخر، به جنگ مواضع برای بازپس‌گیری مواضع خود از رقیب و تسخیر مواضع او می‌اندیشیم.