تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۸۹۸۲۶
منصوره قدیری جاوید

سرانجام پس از هفته‌ها کشمکش و با کناره‌گیری "ابراهیم جعفری" نخست‌وزیر دولت موقت عراق، مجلس ملی این کشور، "جواد مالکی" را به عنوان نخست‌وزیر برگزید و به تردیدهای دو ماه اخیر برای تعیین مسئولان جدید به ویژه نخست‌وزیری که مورد توافق گروه‌های شیعه، سنی، کرد و دیگر بازیگران عرصه سیاسی این کشور باشد؛ پایان داد.
انتخاب نخست‌وزیر جدید و تشکیل دولتی که دیگر عنوان "موقت" را یدک نمی‌کشد؛ نویدی است بر شتاب بخشیدن به پایان دادن به روند اشغالگیری آمریکا و سرآغازی بر خروج نیروهای ائتلاف از این سرزمین خواهد بود.
این تحولات بهانه‌ای است برای مرور آنچه که از سوی آمریکا نسبت به عراق حادث شد و چهره دروغین سردمداران کاخ سفید و مدعیان صلح دوستی و دموکراسی‌طلب را بیش از پیش آشکار ساخت.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن اردوگاه کمونیسم در شرق، تلاش آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان برای استقرار نظمی نوین و مبتنی بر سلطه بر جهان بیشتر و آشکارتر شد.
طرح حمله نظامی به عراق را که از سوی ایالات متحده به جامعه جهانی پیشنهاد و ارائه شد؛ در واقع باید رونوشتی دیگر از سناریوی شناخته شده آمریکا دانست که از سال‌ها پیش (بعد از جنگ جهانی دوم) توسط سیاستمداران و نظریه‌پردازان حوزه سیاست خارجی این کشور؛ تنظیم و دنبال می‌شود؛ یعنی به اصطلاح نجات جهان از دست "نیروهای شر و شیطانی" که دشمن آزادی و امنیت هستند و این ایالات متحده آمریکاست که در این سناریو همواره باید در نقش و هیات یک ناجی و منادی آزادی و صلح و همانند یک "سوپر من"‌ در همه جا ظاهر و حاضر شود.
در راستای این راهبرد است که توسل به تئوری "توهم توطئه" اهمیت و ضرورت خود را بیش از پیش نشان داد برای توجیه اذهان عمومی داخلی و کسب وجهه مثبت و موقعیت استثنایی در عرصه بین‌الملل، پرداختن به یک دشمن فرضی و خارجی که البته بسیار خطرناک نیز باشد؛ نه تنها در تصویرسازی و دنیای خیالی هالیوود بلکه در عرصه واقعیت نیز مورد تاکید قرار گرفت.
جنگ ویتنام و جنگ سرد را می توان مصداق بارز این سیاست برشمرد.
واقعه یازده سپتامبر که به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر جهان ارزیابی شد؛ فرصت و بهانه لازم را برای جعل و معرفی یک دشمن فرضی دیگر برای رهبران آمریکا و به تبع آن خوراکی برای رسانه‌های جمعی این کشور فراهم آورد.
برجسته کردن نقش "القاعده" و در ناآرامی‌های جهان و قرار دادن سه کشور عراق، ایران و کره شمالی در "محور شرارت" نمونه‌ای از این نوع فرافکنی‌های سیاست مداران و مقامات آمریکایی است.
مبارزه با "تروریسم"؛ اجرای "نقشه راه"‌ به منظور ایجاد صلح و امنیت در "خاورمیانه بزرگ"‌ و صدور "دموکراسی"‌ به کشورهای فاقد این "موهبت غربی" ! از جمله نقش‌ها و وظایف جدید ایالات متحده بود که در سناریوی مذکور لحاظ شد؛ تا وسیله‌ای برای فریب افکار عمومی و ایجاد اجماع جهانی باشد.
حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق اگر چه در ظاهر و در جهات اهداف فوق بود؛ ولی به تصریح صاحبنظران و کارشناسان غربی در پس این اهداف به ظاهر موجه، اغراض دیگری دنبال می‌شد که عبارتند از : احیا و تداوم سیاست‌های استعماری غرب در خاورمیانه، تامین منافع و امنیت رژیم اشغالگر اسرائیل و تسلط بر منابع غنی نفت منطقه.
پس از حمله به کشور افغانستان به بهانه "دفع فتنه طالبان"؛ این بار طرح حمله به عراق و سرنگونی حکومت "صدام حسین"؛ که خود سال‌ها از جانب آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی تقویت و حمایت همه جانبه می‌شد؛ در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفت.
در واقع آمریکا از سال 1998که کنگره این کشور قانون آزادسازی عراق را تصویب کرد به دنبال سرنگونی صدام حسین بود و دولت واشنگتن بر طبق مصوبه کنگره خود را ملزم به این کار می‌دانست که رویداد 11 سپتامبر این فرصت را برای دولتمردان آمریکایی فراهم کرد.
به طوری که بنا به عقیده تحلیلگران، حتی اگر واقعه مشکوک 11 سپتامبر نیز اتفاق نمی‌افتاد؛ آمریکا برای سرنگونی صدام حسین اقدام می‌کرد.
روندی که این طرح از مرحله تدوین تا مرحله عملیاتی شدن، طی کرده، حاوی حقایق و ظرایفی است که در انعکاس رسانه‌ای آن روشنتر و قابل درک‌تر است.
با رصد و پیگیری این جریان‌سازی رسانه‌ای ترفندها و شیوه‌ها به کار گرفته شده از سوی دولت و رسانه‌های آمریکا برای آماده سازی گام به گام افکار عمومی و نیز ایجاد اجماع جهانی برای حمله به عراق رسانه‌های غربی و در راس آنها رسانه‌های آمریکایی را باید به عنوان پیشقراول‌های لشکریان و نظامیان نیروهای متحد علیه عراق دانست.
مهمترین محورهای تبلیغی در این هجمه عظیم سیاسی- رسانه‌ای عبارتند از:
بزرگنمایی و تبلیغات گسترده در مورد خطر رژیم بعثی عراق برای صلح و امنیت جهان .
تخریب شخصیتی صدام حسین .
تاکید بر تضییع حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی در عراق .
شایعه‌سازی در مورد وجود سلاح‌های کشتار جمی در عراق و دستیابی این رژیم به بمب اتمی .
برجسته‌‌سازی گروه‌های معارض و اپوزیسیون عراق.
انجام نظرسنجی‌های دوره‌ای و انتشار آن به منظور فریب و تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی .
استفاده از دیدگاه‌های کارشناسان نظامی و یا اطلاعاتی امنیتی در تحلیل‌های رسانه‌ای .
تلاش در جهت مطرح کردن موضوع خطر رژیم عراق در بسیاری از مجامع و محافل بین‌المللی .
گسترش و تقویت بیش از پیش طرح حمله به عراق در ماه‌های قبل از شروع جنگ و تاکید بر ضرورت این حمله .
تاکید بر قطعی و اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ در سخنان مقام‌ها و اظهارنظرهای کارشناسان .
برنامه‌ریزی برای عراق بدون صدام و ارزیابی نقش گروه‌های معارض عراقی در آینده این کشور پس از سرنگونی صدام و دادن وعده به آنان.
سرانجام در 29 اسفند 1381 و بدون مجوز رسمی و صریح شورای امنیت و تنها با توسل به بندهایی از قطعنامه 1441 این شورا؛ فرمان حلمه از سوی آمریکا صادر شد.
اینک سه سال پس از اشغال عراق، افکار عمومی جهان به دروغین بودن بخش بزرگی از تبلیغات غرب و آمریکا علیه جنگ افزارهای هسته‌ای و توان تسلیحاتی رژیم عراق پی برده است.
بازرسان سازمان ملل هرگز نتوانستند اثری از سلاح‌های شیمیایی و هسته‌ای مورد ادعای واشنگتن بیابند و "آزادسازی" که بوش وعده آن را به مردم عراق می‌داد به اشغال سه ساله این کشور تبدیل شد که ناامنی، قتل، ترور، تخریب و ویرانی را به همراه آورد.
آمریکا به حق به صدام لقب "جنایتکار جنگی" و مرد خطرناک برای صلح و امنیت جهان لقب داده بود با گذشت نزدیک به دو سال از دستگیری وی هنوز وی را محکوم نکرده و ادله کافی برای جنایات او علیه شیعیان در "الدجیل"‌ارائه نداده و با طولانی‌تر کردن جلسات دادگاه در پی فرصت دادن به مردی است که روزی خود او را "دیکتاتور شماره یک جهان بعد از هیتلر" نام داده بود.
همه این‌ها پرده از چهره واقعی آمریکا و سردمداران کاخ سفید بر می‌دارد که برای عملی کردن خواسته‌ها و اهداف شوم خود در منطقه به هنگام ادعا؛ چه بی‌پروایند و به هنگام اثبات، چه فراموشکار.