از آن دوران که پادشاهان رومی، مسیحیان را در قفس شیران می افکندند تا به امروز روابط مابین پادشاهان ومقامات عالی رتبه کلیسا تغییرات زیادی را به همراه داشته است.
جدال بین پادشاهان و پاپ ها نقش کلیدی را در تاریخ اروپا ایفا کرده است، برخی از پادشاهان،پاپ را عزل و یا اخراج و برخی از پاپ ها هم پادشاه را تکفیر کرده اند.
اما زمان هایی هم وجود داشته که شاهان وپاپ ها در صلح با یکدیگر بوده اند، امروز نیز ما شاهد چنین دوره ای هستیم. بین پاپ فعلی، بندیکت شانزدهم و شاه فعلی، جرج بوش دوم همدلی فوق العاده ای وجود دارد چرا که سخنرانی اخیر پاپ که بحث و جدل های فراوانی را برانگیخت دقیقاً در راستای جنگ های مقدس بوش با اسلام و در حوزه برخورد تمدن ها بود.
پاپ ادعا می کند که پیامبر اسلام (ص) به پیروان خود دستور داد که دین را با استفاده از شمشیرشان گسترش دهند، اما این گفته غیرمنطقی است، چرا که ایمان زاده روح است ونه جسم و چگونه می توان با شمشیر به روح نفوذ کرد.
پاپ دراثبات گفته خود از قول یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی نقل قول می کند در حالی که باید گفت «مانوئل» این مطالب را برای تحریک و تشویق کشورهای مسیحی در جهت نبرد با ترک ها اظهار داشت تا بتواند آنها را برای شروع دور جدیدی از جنگ های صلیبی متقاعد سازد. این کار جز به کارگری دین در راه سیاست معنای دیگری نداشت.
آیا سخنان مانوئل منطقی است،پاپ نیز در این باره سعی کرد رویکرد محتاطانه ای در پیش گیرد بنابر این اعتراف کرد که قرآن صریحاً استفاده از اجبار برای گسترش ایمان را ممنوع کرده است وی آیه 256 سوره دوم قرآن را نقل می کند که این اشتباه پاپ در نوع خود شگفت انگیز است چرا که آیه 257 سوره آل عمران است نه آیه 256! که می گوید: در دین هیچ اجباری وجود ندارد. چطور کسی می تواند این گفته صریح را در نظر نگیرد؟ پاپ ادعا می کند که این آیه متعلق به زمانی است که پیامبر در ابتدای رسالت خود قرار داشته و ضعیف و بدون پشتیبان بوده است، اما وی بعداً دستور به استفاده از شمشیر را برای گسترش ایمان داده است درحالی که این فرمان در قرآن وجود ندارد. درست است که پیامبر اسلام (ص) فرمان به استفاده از شمشیر علیه قبیله های دشمن داده است اما این امر بیشتر یک فرمان سیاسی بوده تا مذهبی.
برای قرن ها مسلمانان بر یونان حکومت راندند اما یونانیان مسلمان شدند؟ آیا کسی آنها را به زور مسلمان کرد در حالی که بالعکس یونانیان مسیحی بالاترین درجات را در نظام حکومتی عثمانی دارا بودند. هیچکس آنها را مجبور به مسلمان شدن نکرد وهمه آنها مسیحی ماندند.
از سوی دیگر، می توان مشاهده کرد که آلبانیایی ها مسلمان شدند و همچنین بوسینایی ها، اما هیچکس آنها را تحت اجبار مسلمان نکرد بلکه به دلیل رفتار شایسته حکومت اسلامی با دیگر ادیان، آنها به اسلام علاقه مند شده و به آن گرویدند. همچنین در سال 1099 جنگجویان مسیحی، بیت المقدس را به چنگ آورده و مسلمان و یهودی را با هم و تحت عنوان «مسیح مهربان» قتل عام کردند. در آن زمان پس از 400 سال سیطره مسلمانان بر فلسطین، هنوز مسیحیان در این کشور اکثریت را در اختیار داشتند و در طول این مدت طولانی هیچ تلاشی برای تحمیل اسلام به آنها انجام نشد. تا امروز هم هیچ مدرکی دال بر تلاش مسلمانان بر تحمیل اسلام به یهودیان وجود نداشته است. در زمان حکومت مسلمانان بر اسپانیا نیز یهودیان ازچنان آزادی برخوردار بودند که نمونه آن را کمتر در طول تاریخ دیده ایم. در اسپانیای اسلامی، یهودیان وزیر، شاعر و عالم بودند، حال اگر حضرت محمد (ص) دستور به گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داده چگونه چنین چیزی ممکن بود؟
هر یهودی صادقی که به تاریخ یهودیان آگاهی دارد، باید به دلیل حمایت و پشتیبانی مسلمانان از یهودیان طی 50 نسل از مسلمانان متشکر باشد، این در حالی است که دنیای مسیحیت، سال های سال با استفاده از شمشیر سعی در تغییر ایمان یهودیان داشته است. داستان گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داستانی غیر واقعی است که پاپ آلمانی بااین اظهارات نشان داد که به این افسانه ها شدیداً اعتقاد دارد. به این ترتیب معلوم شد که رهبر کاتولیک های جهان حتی به خود زحمت مطالعه تاریخ ادیان دیگر را نیز نداده است.