تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۸۹۸۵۳
داستان منازعات حزب همبستگی در فراسوی عصر اصلاحات

رضا خجسته رحیمی: حزب همبستگی اینک در راه گسستگی پا نهاده است و این اولین حزب عضو جبهه دوم خرداد است که اینچنین با اندیشه «پایان» در فراسوی عصر اصلاحات، دست و پنجه نرم می کند. حدیث این حزب اما در چند سال گذشته نیز، حدیث صبر و احتضار بود حدیث سیاستمدارانی که در تعلیق میان «همبستگی و گسستگی» یک پا در درون حزب خود داشتند و پای دیگرشان در زمینی دیگر بود. این داستان را اما بیشتر باید شکافت چرا که داستان ناکامی «حزب همبستگی»، صورتی و تصویری از داستان جبهه دوم خرداد نیز هست جبهه ای که اکنون کارکرد آن گویی به پایان رسیده است، وقتی که تصمیمات نهایی نه در آنجا که در دفتر گروه های عضو گرفته می شود. بدین ترتیب داستان حزب همبستگی را مرور باید کرد، داستان سیاستمدارانی که حزبی یا جبهه ای را می سازند و اما یا خود در آن می سوزند و یا ساخته خویش را نابود می سازند.
قصه را از انتها آغاز می کنیم، از انتخابات ریاست جمهوری نهم. یک سو حزب همبستگی را در نظر آورید و سوی دیگر جبهه دوم خرداد را. داستان در جبهه دوم خرداد روشن بود: یک جبهه برای همگرایی اما با سه کاندیدا کروبی، معین و هاشمی. اصلاح طلبان دوم خردادی در میان سه کاندیدا، هر یک برگرد یکی می چرخیدند و اینچنین بود که هیچ کس در آن جبهه به مهمانی اجماع نرفت و زیر سقف ائتلاف، جشنی برپا نشد. اما آن سو تر، حدیث حزب همبستگی جالب تر بود. ابراهیم اصغر زاده، دبیرکل حزب، کاندیدای انتخابات بود و اگرچه رد صلاحیت شد اما تراژدی آنگاهی رقم می خورد که او تائید صلاحیت شود چه آنکه اوضاع «خانه» نابسامان تر از آن بود که در صورت تائید صلاحیت اش، سیاستمداران «هم حزبی» در کنار او، گرد هم آیند. اعضای حزب همبستگی، گفت وگوهای منفردانه و شخصی شان با کاندیداهای ریاست جمهوری را پیش از آن آغاز کرده بودند که جلسه ای بدین منظور در حزب تشکیل شود. نه موضع دفتر سیاسی مهم بود و نه موضع دبیرکل، که گویی هر عضو، خود یک «دفتر سیاسی» و یک «دبیرکل» بالقوه بود. عده ای از اعضای حزب گفت وگوهای خود را با مهدی کروبی پیش می بردند و عده ای دیگر نیز با هاشمی رفسنجانی و بخشی نیز چه بسا دل در گرو مصطفی معین داشتند اما بودند افرادی در این گروه که همزمان با دو یا سه کاندیدا نیز به ائتلاف رسیده بودند و حمایت خویش را با چند کاندیدا برای کسب کرسی یک نفره ریاست جمهوری، تقسیم کرده بودند.حزب همبستگی بدین ترتیب اگرچه غایب انتخابات گذشته بود، اما حضوری فراگیر نیز داشت، چه آنکه سراغی از این حزب و اعضای آن را در هر ستاد انتخاباتی ای می شد گرفت.
این فرجام حزبی بود که تشکیل آن نه بر مبنای یک استراتژی و برنامه سیاسی که بر عللی دیگر استوار بود. تشکیل حزب همبستگی در سال 1377، برآمده از توافق مجلس نشینانی بود که اگرچه خود را اصلاح طلب می دانستند، اما جایی را در جبهه تازه تاسیس مشارکت، برای خود نیافته بودند. این حزب اما در تشکیل، یک مبنای دیگر نیز داشت و آن شهرستانی بودن اش بود. با این حال، گویی ستاره اقبال همبستگی از ابتدا «کم سو» بود و خوش نمی درخشید که نام دبیرکل و قائم مقام این حزب راه چمنی و حضرتی در فهرست کاندیداهای تهرانی مورد اجماع جبهه دوم خرداد برای نمایندگی مجلس ششم در سال 1379قرار نگرفت و بر پیشانی این حزب از همان ابتدا مهر «حاشیه» خورده بود. گویی زمان لازم بود و تجربه تا خطرات به حاشیه فرستادن و حاشیه نشینی آشکار شود، اگرچه این خطر همان زمانی نیز رخ نمود، آنگاهی که حزب همبستگی به دنبال شکل دادن به جبهه ای دیگر در برابر جبهه دوم خرداد و جبهه مشارکت رفت تلاشی که البته به ثمر ننشست و در حد یک تهدید باقی ماند. آن قول مشهور طلبگی و سنتی که می گوید «علیکم بالمتون لا بالحواشی»، هیچ گاه جای خود را به این آگاهی پسامدرن که می گوید «علیکم بالحواشی لا بالمتون» نداد و «متن نشینان» جبهه دوم خرداد، «حاشیه نشینان» را شریک بازی خود نساختند. سهم حزب همبستگی در ترمیم کابینه خاتمی و در کابینه دوم او، مساوی با صفر بود و اینچنین بود که ابراهیم اصغرزاده، گویی بهترین گزینه برای دبیرکلی این حزب در سال 1381به نظر می رسید.
با برگزاری سومین کنگره این حزب، اکنون ابراهیم اصغرزاده رهبری این اصلاح طلبان ناراضی و حاشیه نشین را عهده دار بود. اگر اصلاح طلبان رو به سوی لیبرال دموکراسی آورده بودند، او از سوسیال دموکراسی سخن می گفت و در شورای شهر تهران نیز پایگاه خود را در میان توده های ناراضی جست وجو می کرد. او در مقابله با اصلاح طلبان مشارکتی و کارگزارانی آن شورا نیز هیچ گاه لباس انتقاد را از تن بیرون نیاورد و اینچنین بود که او بلندگوی حزب همبستگی بود و سخنش، سخن حاشیه نشینان بود، نه فقط در شورای شهر که در حزب نیز.
اما اگر جبهه دوم خرداد به واسطه بی توجهی به «حاشیه نشینان» چه در درون حزب و چه در سطح جامعه «تراژدی شکست» را رقم زد، در حزب همبستگی نیز «تراژدی گسست» رقم خورد. منازعه میان «هیات موسس» و «شورای عالی دبیرکل» در این حزب اکنون کار را به وساطت وزارت کشور اصولگرایان از یک سو و ریش سفید اصلاح طلبان مهدی کروبی از سوی دیگر کشانده است. مهدی کروبی در خارج از حزب، اکنون همان نقشی را برای حزب همبستگی عهده دار شده است که زمانی مرحوم قربانعلی قندهاری در درون حزب عهده دار بود. او اگرچه جزء شاخه شمالی های همبستگی بود اما در منازعات میان شمالی ها و خراسانی های حزب، تعادل دهنده و داور بود. اینک در نبود او، لباس قضا بر تن مهدی کروبی نشسته است، چه آنکه نه تنها او به ریش سفیدی معروف است بلکه محل توجه بخش عمده ای از سیاستمداران حزب همبستگی نیز بوده است. در نزاع هیات موسس راه چمنی و خباز و شورای عالی اصغرزاده، زاهد مهدی کروبی محلی برای اتفاق آنها است، همچنان که کاندیدایی برای حمایت آنها نیز بود در ریاست جمهوری نهم. مهدی کروبی بدین ترتیب اکنون به ریش سفیدی در میان آنان برخاسته است، اگرچه برخی ناظران بر آن گمان اند که وساطت او نیز گره گشای این داستان پرابهام نیست وقتی که برخلاف پیشنهاد او تشکیل شورای سه نفره برای برگزاری کنگره سه نفر از شورای عالی، سه نفر از هیات موسس و سه نفر از سوی کروبی و برخلاف رای وزارت کشور برگزاری کنگره توسط شورای عالی و هیات موسس، هیات موسس به صورتی پیشدستانه، زمانی را برای برگزاری کنگره اعلام عمومی کرده و راه را برای مذاکره محدود ساخته است.
بگذریم از این واقعیت، اما حزب همبستگی اگر در مسیر گسستگی پای نگذارد، نیز در کدامین زمین خالی به بازی خواهد پرداخت تاملی در این پرسش این حقیقت را آشکار خواهد ساخت که حزب همبستگی اینک در هشت سالگی خود، بابی برای ورود به عرصه سیاست ندارد. گفتیم که حزب همبستگی، محل تجمیع اصلاح طلبان ناراضی بود، اصلاح طلبانی که از حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب ناراضی بودند و البته عدم رضایتشان نیز نه نشان از رادیکال بودن شان در ایدئولوژی که نشان از بی اعتقادی شان به محوریت «مشارکت» در جبهه دوم خرداد داشت. اکنون اما «اعتماد ملی» از همان وجهه ای برخوردار است که هشت سال پیشتر حزب همبستگی برخوردار از آن بود. بدین ترتیب «اعتماد ملی» جایگزینی بهتر برای حزب همبستگی خواهد بود، همچنان که اکنون دو عضو هیات موسس آن حزب خباز و حضرتی را نیز در شورای مرکزی خود دارد و آمده است تا همچون همبستگی، قطبی دیگر برای همبستگی اصلاح طلبانی باشد که در قطب «مشارکت مجاهدین انقلاب» نمی گنجند و پیوندی سیاسی اقتصادی با «کارگزاران سازندگی» نیز ندارند. چه بگوییم که از قضا «اعتماد ملی» نیز همچون «همبستگی» محل تجمع سیاستمداران شهرستانی و حاشیه نشینان بازمانده از مرکزنشینی است. بدین ترتیب و با وجود حزبی همچون اعتماد ملی، آیا شاهین اقبال بر شانه حزب همبستگی خواهد نشست و این حزب از قدم گذاشتن در مسیر گسستگی برحذر خواهد ماند؟