مهدی مروتی
آنگلا مرکل” صدر اعظم آلمان روزهاى سختى را سپرى مىکند. وى در حالى که به تازگى یک سال نخست قدرت خود را گذرانده است در مقابل آماج فشارها و هجمههاى اقتصادى و سیاسى از سوى مخالفان خود قرار گرفته است. مخالفان صدر اعظم آلمان که هم اکنون در حال تبدیل شدن به اکثریت جمعیت سرزمین ژرمنها هستند سیاستهاى اقتصادى و اجتماعى دولت را به هیچ عنوان مثبت و در جهت رفاه شهروندان ارزیابى نمىکنند. این انتقادات قبلا در سطوحى محرمانه جریان داشت. البته برگزارى چند اعتصاب عمومى تا اندازهاى این اعتراضها را روشن تر ساخت. اما تظاهرات گسترده اخیر شهروندان آلمانى بر ضد سیاستهاى آنگلا مرکل و خصوصا در مخالفت با اقدامات اقتصادى دولت در شهرهاى مونیخ، دورتموند و واشتوتگارت باعث شده است تا صدر اعظم آلمان واژه سقوط را در یک قدمى خود حس نماید. واژهاى که مرکل از آن تنفر دارد...
حدود یک ماه قبل انتشار نتایج یک نظر سنجى توسط موسسه تحقیقاتى فورسا نشان داد که حدود 60 درصد از شهروندان آلمانى از حضور مرکل در راس معادلات سیاسى سرزمین ژرمنها ناراضى هستند. این نظرسنجى زنگ خطر سختى را براى حزب دموکرات مسیحى به صدا درآورد. اما دولت آلمان در معرض تنش زدایى و جلوگیرى از طغیان بستر اجتماعى کشور دست به اقداماتى خودسرانه زد. طرح دولت براى افزایش سن بازنشستگى از 65 سال به 67 سال و اعمال سیاستهاى مالیاتى نامتقارن که باعث تقویت طبقه ثروتمند و تضعیف طبقه فقیر مىشد باعث افزایش خشم افکار عمومى آلمان نسبت به آنگلا مرکل شد.
بىتوجهى مرکل نسبت به خواستههاى شهروندان نیز بر شدت این خشم افزود.
در نظام بینالملل امروز روحیات بسیارى از افراد را مىتوان در یک قالب و چارچوب مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بر این اساس مىتوان به محاسبه رفتارهاى مرکل، بلر و بوش پسر با یکدیگر پرداخت. هر سه این افراد کشور خود را تا نیل به نقطه بحران هدایت مىکنند و سپس به عنوان ناظرانى بىتحرک به تماشاى محصول عملکرد ضعیف خود مىنشینند. نتایج نظر سنجىها در لندن، برلین و واشنگتن نشان دهنده قرار گرفتن هر سه این افراد در مسیر سقوطى سخت است. منتهى زمان این سقوط یکسان نیست. به نظر مىرسد تونى بلر نخستین فردى باشد که از میان سه شکست خورده فوق الذکر با صحنه قدرت وداع کند. پس از بلر باید در انتظار شکست احتمالى بوش در سال 2008 میلادى بود و پس از این دو با چهره درهم آنگلا مرکل پس از انزوا از صحنه سیاست مواجه خواهیم بود.
البته مرکل نسبت به بلر و بوش موقعیت بهترى دارد. وى اکنون در موقعیتى سخت ولى قابل انعطاف قرار دارد. تغییر سیاستهاى غلط مرکل با استمداد از مشاوران خبره اقتصادى و دعوت اشخاصى مانند گرهارد شرودر تا حدودى قابل حل خواهد بود ولى این امر اراده قوى دولت آلمان را مىطلبد. باید اذعان کرد که پس از برسر کار آمدن آنگلا مرکل شاهد بروز و ظهور چنین ارادهاى در دولت جدید ژرمنها نبودهایم. آنگلا مرکل نیز همانند بوش پسر و تونى بلر در تنظیم سیاست خارجى و سیاست داخلى آلمان به نقطه استیصال رسیده است. دغدغه ارتباط گسترده با نو محافظه کاران کاخ سفید و حمایت از مواضع ضد اسلامى رسانههاى دانمارکى و حمایت از رژیم اشغالگر قدس به اندازهاى ذهن مرکل را مشغول ساختهاند که قدرت تفکر واقع بینانه و موثر در قبال تحولات داخلى آلمان را از وى سلب نمودهاند.
نباید فراموش کرد که با توجه به عملکرد آنگلا مرکل در راستاى حمایت از مواضع یونیورسالیستها در جهان، در صورت شکست جمهورى خواهان آمریکا و استعفاى بلر در انگلستان باید در انتظار سرنوشت سختى براى صدر اعظم آلمان مانند سرنوشتى که از اکنون نشانههاى آن را مىتوان در میان شعارهاى مخالفان وى و نتایج نظر سنجى موسساتى مانند “فورسا” یافت.