تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۸۹۹۴۴

گروه بین‌الملل -  اوراسیا که آن را بزرگترین خشکى به هم پیوسته جهان مى نامند، میدان اصلى ظهور و افول قدرت هاى بزرگ و منبع اصلى شکل دهنده پویش ها در صحنه سیاست و روابط بین الملل است. اوراسیا که دربردارنده حداقل سه مرکز قدرت بزرگ (از اروپاى ساحلى متحد تا فدراسیون روسیه و سپس چین) است، در نوار حاشیه اى خود یعنى در جنوب اوراسیاى مرکزى دربردارنده منطقه خاورمیانه یا با عنوان ژئوپولیتیکى اش کمربند شکننده خاورمیانه است.
روسیه به دلیل قرار گرفتنش در مرکز این منطقه و هم به دلیل گستردگى جغرافیایى و وسعت میدان و عمق ژئوپولیتیکى اش بویژه به سمت شرق اورال در اینجا بازیگر اصلى و مرکزى تلقى خواهد شد.
براى گستره اوراسیا با بازیگرى محورى فدراسیون روسیه مى توان 3الگوى امنیتى پیش بینى کرد.
اما پیش از بررسى مدلهاى امنیتى که مى توان براى این حوزه ژئوپولیتیکى تصور کرد باید به نیروهایى در نظام سیاسى - اجتماعى روسیه اشاره کرد که خود به عنوان سرچشمه شکل گیرى استراتژى ها عمل مى کنند و منبع الهام بخش این راهبردها هستند.
1- مدل امنیت مشارکتى: دیدگاه آتلانتیک گرایان
این الگوى امنیتى به استراتژى کلانى تکیه دارد که تعهد ویژه اى را نسبت به ارزشهاى غربى و تعهدى بر مبناى همگرایى عمیق تر و بیشتر با اروپا و نهادها و سازمان هاى فراآتلانتیکى دنبال مى کند. در این مدل امنیتى مى توان انتظار داشت که این بار خود روسیه بازوى اجرایى مدل لیبرال دموکراسى و تقویت جامعه مدنى در آسیاى مرکزى و قفقاز جنوبى است و در این راستا بنابر علایق سنتى نظامى گاه گاه مى تواند از بازوى نظامى عملیاتى هم بهره ببرد.
مدل امنیت مشارکتى به دنبال اوراسیایى لیبرال و روندى کاملا همگرایانه با کنسرت قدرتها است. در این مدل امنیتى روسیه با قبول و ترویج ارزشهاى لیبرال فراآتلانتیکى یکى از پایه هاى هژمونى جهانى یا کنسرت قدرتها است.
حوزه هاى ژئوپولیتیکى مرتبط با روسیه همچون بالتیک - نوردیک (شمال اروپا) بیش از هر زمان دیگرى به مرزها و حوزه شرقى خود اعتماد پیدا مى کند و پیوند باثباتى میان نوردیک - بالتیک و روسیه دراوراسیاى لیبرال برقرار مى شود. روسیه یکى از بازیگران اصلى استراتژى ضد تروریسم است و با توجه به داشتن فرصت حضور و کنترل فعالیت هاى تروریستى در آسیاى مرکزى، قفقاز جنوبى و مرزهاى غیر سرزمینى اش با خاورمیانه سنتى مى تواند کنترل فعالیت هاى ضد تروریستى در جنوب غربى آسیا را در دست بگیرد.
اما در مقابل نزدیکى هر چه بیشتر روسیه با غرب، اعم از اتحادیه اروپا و امریکا ممکن است گره ها و اتحادیه هایى در اوراسیا در تقابل با این استراتژى شکل بگیرد. اول، ممکن است روسیه وحدت امنیتى اوراسیا را که ازمدتها پیش با چین پایه گذارى کرده است، از دست بدهد و پایه هاى آن را لرزان کند. دوم، در این میان احتمالا کشورها و دولت هایى که در هلال سبز (جهان اسلام) قرار دارند، از روسیه فاصله مى گیرند. سوم، در تقابل با کمربند اوراسیایى لیبرال، کشورهاى حواشى مرزهاى جنوبى، جنوب غربى روسیه، احتمالا عضویت در اتحادیه هاى منطقه اى را براى ابراز مخالفت سیاسى شان به همکارى ترجیح خواهند داد.
مدل امنیت مشارکتى الگوى امنیتى است که در روسیه مورد حمایت طیف آتلانتیک گرایان است. آنهایى که نزدیکى روسیه به غرب و طرفدارى از ارزشهاى لیبرالى را فرصت تاریخى و استثنایى مى دانند تا فارغ از گرایش هاى برترى طلبانه و تحمیل اولویت هاى خود بر دیگر کشورها در میسر تحقق منافع متقابل حرکت کنند باید اذعان داشت که چنین مدل همکارى امنیتى تنها ناشى از این ایده است که اوراسیا در یک نگاه یک جانبه براى روسیه تنها منبع ناامنى بى ثباتى و تروریسم است و همه این تهدیدات به شکل برابر و به همین اندازه خطرناک براى ایالات متحده هم وجود دارد. اوراسیا به لحاظ جغرافیاى وسیع و تعدد منابع نفوذ ژئوپولیتیکى براى کنسرت قدرتها تنها به عنوان منبع جهانى آسیب پذیر و تهدید انگاشته مى شود. این رویکرد باعث هر چه نظامى تر شدن اوراسیا مى شود چرا که در آنالیز سود - زیان براى هر کدام از گروه هاى منطقه تنها ملاحظات نظامى است که بر سایر ملاحظات ترجیح داده مى شود.
2- مدل امنیتى موازنه چند قطبى: دیدگاه اوراسیا گرایان
این دیدگاه با در نظر داشتن ویژگیهاى ژئوپولیتیکى روسیه و میراث تاریخى آن نقش متمایز این کشور را مورد توجه قرار مى دهد. در واقع روسیه با داشتن رسالت تاریخى فراتر از فرصت طلبى هاى ملى گرایانه در صدد تبدیل شدن به پل و میانجى میان شرق و غرب است. اوراسیا گرایان در ترتیبات امنیتى قبل ازهر چیز بر انسجام داخلى و دوستى اقوام و ملتها درون فدراسیون و حفظ رابطه با دوستان قدیمى را مورد توجه قرار مى دهند و البته «خارج نزدیک» انتخاب ویژه و بسیار با اهمیتى براى این گروه است.
حال مدل امنیتى موازنه چند قطبى جریان اصلى و استراتژیک تفکر حاکم بر نظام تصمیم گیرى امنیتى روسیه است. مدل موازنه چند قطبى به دنبال استقلال استراتژیک با هدف قرار دادن روسیه در وضعیت مطلوب در چرخش توازن قوا در اوراسیا و جهان است.
مضمون اصلى و پایه این مدل تکیه بر سود نسبى و نه مطلق است و اینکه دوست امروز ما احتمالا دشمن فردا خواهد بود. با توجه به این مدل امنیتى بهترین راه تامین منافع اقتصادى روسیه متنوع کردن روابط اقتصادى در میان گروه 8و منطقه مشترک المنافع و البته چین و ایران است و نباید همه تخم مرغها را در سبد بروکسل (اتحادیه اروپا) گذاشت. این مدل امنیتى دو ستون کلى دارد:
1 - ضرورت همگرایى مجدد کشورهاى مشترک المنافع با روسیه هم به لحاظ اینکه خارج نزدیک روسیه حلقه اولیه دفاع سرزمین روسیه و وابسته ترین اقتصاد خارجى به روسیه است (بویژه در حوزه انرژى) و بدون خارج نزدیک روسیه نمى تواند نقش یک قطب را ایفا کند.
2 - تعهد به استراتژى دفاعى در مقابل سایر قدرتهاى بزرگ و سیاست اجتناب از برخورد با ایالات متحده، چین، اروپاى متحد و ژاپن هم در جایگاه شریک و هم رقیب و ادامه نوعى استراتژى انعطاف حین مسابقه.
هدف از پیگیرى چنین سیاستى این است که روسیه قدرتى مورد احترام و بازیگرى موثر باشد. در پیامدهاى امنیتى - سیاسى چنین الگویى مى توانیم بگوییم که یک ساختار بین المللى همه جانبه در حال ظهور است که رژیم هاى امنیتى لیبرال نسبتا ضعیفى آن را اداره خواهند کرد.
تصویر کلى این مدل امنیتى ثبات و امنیت در مراکز قدرت و ناآرامى و احتمالا حرکت هاى جدایى طلبانه و براندازانه در حواشى اوراسیا مى باشد.
این مدل بیش از هر مدل دیگر کشورهاى اسلامى از شمال افریقا تا خاور میانه را به روسیه نزدیک مى کند. تقویت این گرایش یعنى موازنه چند قطبى در اوراسیا مى تواند نهایتا به شکاف در کنسرت قدرتها منجر شود که انسجام میان گروه 8را خدشه دار مى کند و به نظر مى رسد این شکاف با تقویت ایده اوراسیا گرایى روسیه آغاز خواهد شد.
در مدل موازنه چند قطبى در اوراسیا به نقش ژئواکونومیک روسیه باید توجه بیشترى شود؛ نقشى که مى تواند در ترتیبات صلح اجبارى - جهان سیاست پس از جنگ سرد که به نوعى تحمیل کننده همکارى و صلح است -تعادل بخش یا حتى بر هم زننده ترتیبات امنیتى در محور شمال به جنوب باشد.
همین نقش تعادل بخشى یا بر هم زنندگى است که خاورمیانه را گاه به روسیه نزدیک و گاه دور مى کند. به کلام دیگر اتصالات اقتصادى - تجارى و بویژه در حوزه انرژى روسیه با حوزه هاى ژئوپولیتیک اروپا، قفقاز جنوبى، آسیاى مرکزى و چین بر اهمیت نقش تعادل بخشى یا بر هم زنندگى ترتیبات امنیتى آینده اوراسیا بسیار خواهد افزود.
3- مدل امنیتى جنگ سرد: دیدگاه اسلاوگرایان
اسلاوگرایان که از زمان پتر کبیر صفوف خود را مستحکم کرده اند همواره در پى حفط هویت متمایز خود بوده اند. ملى گرایان یا اسلاوگرایان روسى با توجه به ضرورت احیاى قدرت جهانى روسیه پس از فروپاشى شوروى همواره خواستار تحول در سیاست خارجى آتلانتیکى روسیه بوده اند.
آنها ارائه کمکهاى غرب را اگر تحقق یابد تنها در جهت کنترل کشور خود مى دانند. به همین دلیل همکارى امنیتى روسیه با غرب نه تنها داراى معناى خاص امنیتى، بلکه توطئه اى برنامه ریزى شده است و تلاشهاى غرب در مورد درگیرى هاى منطقه اى در میان و درون جمهورى هاى سابق شوروى را در جهت نفوذ در حلقه اول دفاعى - امنیتى روسیه مى دانند.
این گروه بیش از سایر گروه ها همچنان در فضاى جنگ سرد امنیت اوراسیا را پدیده اى نظامى مى داند و از این رو در خصوص حفط ثبات و امنیت در اوراسیا به آیین مونروئه روسى پایبند هستند.
یکى از مهمترین کارتهایى که روسیه با آن در این فضاى امنیتى جنگ سردى در قرن بیست و یکم بازى خواهد کرد کارت انرژى است. در واقع دست به نوعى مجادله یا جنگ ژئواکونومیکى خواهد زد و به عنوان بزرگترین تولید کننده غیراوپکى از نوعى راهبرد موازنه - تقابل سود خواهد جست.
موازنه به معناى کنترل شریانهاى حیات اقتصادى همسایگان اروپایى و خاور نزدیک و تقابل به معناى به عقب راندن ایالات متحده، امریکا و اروپا در حوزه هایى که امکان شکل گیرى هیچ موازنه اى وجود ندارد، است.
جایگاه ایران در مدلهاى امنیتى سه گانه
الف) در مدل اول به دلیل نزدیکى روسیه با کنسرت قدرتها و بالا رفتن اهمیت نهادهاى بین المللى و برترى گرایش به سازمانها ونهادهاى غربى و بین المللى در سیاست هاى جهانى و سیاست خارجى روسیه به نظر مى رسد ایران مسیر فاصله گرفتن از روسیه را در پیش بگیرد. به این دلیل که ایران براى رهایى از فشارهاى سیاسى وارده بر حوزه ژئوپولیتیکى مادر خود یعنى خلیج فارس به سوى شمال چرخش پیدا کرده است و حوزه ژئوپولیتیک دور (اوراسیا) را بر حوزه ژئوپولیتیک نزدیک (خلیج فارس) خود ترجیح داده است واز این رو از روسیه انتظار حمایت و پشتیبانى سیاسى حتى تا مراحل بسیار خطیر را دارد. در صورت محقق نشدن چنین انتظارى ایران راه دورى از روسیه را پیش مى گیرد و حتى ممکن است از جنبش ها وحرکت هاى اسلامى و تندرو درون روسیه فدراتیو حمایت کند. در مدل امنیتى اول روابط روسیه و ایران وارد دوره یخى خواهد شد.
در مدل دوم، مى توان گفت مطلوبترین شکل رابطه سیاسى بین طرفین برقرار خواهد شد. از سویى روسیه به دنبال موازنه صلح آمیز قدرت در نظام بین الملل است و جمهورى اسلامى ایران هم در میان کنسرت قدرتها نیرویى نزدیک به خود دارد. همکارى هاى امنیتى، سیاسى و صنعتى در بالاترین میزان شکل خواهد گرفت و پیش خواهد رفت و موضوع اقلیت هاى قومى - مذهبى فدراسیون روسیه در سیاست خارجى ایران کمرنگ خواهد شد. از سویى ایران که به توان ژئوپولیتیکى خود کاملا واقف است، وزنه امنیتى اوراسیا را با پیوستن و نزدیکى با روسیه به نفع امنیت اوراسیایى با محور روسیه - چین سنگین خواهد کرد و از حضور روسیه در خلیج فارس هم در دراز مدت حمایت خواهد کرد و از این طریق روسیه را به شکل مستقیم به جریان مورد مناقشه خلیج فارس در کنار حضور نظامى امریکا - انگلیس متصل مى کند و وى را در مرکز تحولات جنوب غرب آسیا قرار خواهد داد.
در مدل دوم امنیتى یعنى، مدل امنیت موازنه چند قطبى نقش ایران بسیار حائز اهمیت است. در حادترین شکل آن ایران به عنوان شاهین ترازوى امنیت خاورمیانه با تقویت و تشویق سیاست موازنه طلب روسیه خطوط ضد غربى و بویژه ضد امریکایى را دنبال خواهد کرد و گهگاه براى تعادل بخشى به سیاست خارجى خود از مواضع ضد غربى فاصله خواهد گرفت.
پ) در سومین مدل همکارى یکنواخت و قابل قبول ایران و روسیه را مى توان انتظار داشت. حداقل انتظار ایران از روسیه که همانا حفظ رویه استقلال - موازنه در سیاست خارجى است برآورده مى شود و ایران نیز پیرو سابقه سى ساله اخیر همچنان ترجیح مى دهد با روسیه همراه باشد.
اما در مجموع آنچه گفته شد نویسنده بر این باور است که مدل امنیتى دوم یعنى موازنه چند قطبى به خواست ها و اراده سیاسى روسیه نزدیک تر باشد و از همین روست که جایگاه ژئوپولیتیک و ژئواکونومیکى ایران براى تعادل بخشى به صحنه سیاسى جهان توجه وافرى را به خود جلب مى کند.
ایران به عنوان کمربند امنیتى هارتلند انرژى و پرنفوذترین بازیگر سیاسى ژئوپولیتیکى جنوب غرب آسیا داراى این ویژگى مهم سیاسى است که به دلیل قرار گرفتن در مرکز این منطقه، اتصالات و پیوندهاى سرزمینى - ژئوپولیتیکى متعددى را با همسایگان مختلف دارد و از این رو سرعت انتشار پدیده ها اعم از بى ثباتى سیاسى و ناآرامى از مرزهایش به سوى بیرون بسیار بالاست و از این رو مسئله انتشار بحران از مرزهاى ایران بسیار جدى است.
به دلایلى که در بالا ذکر شد همه قدرتهاى بزرگ، بویژه ایالات متحده و فدراسیون روسیه سعى مى کنند این حلقه سیاسى را در مرکز حساس خاورمیانه در حوزه ترتیبات امنیتى خود حفظ یا وارد کنند. از این رو، مدل امنیتى دوم که ایده آل ترین نوع همکارى روسیه - ایران است در صورتى که روسیه بر حمایت بیش از پیش از ایران (بطور مثال در مسئله هسته اى مثل عدم حمایت از تحریم و حمله نظامى) بیفزاید، ما شاهد شروع اختلافات در کنسرت قدرتها خواهیم بود و آغاز این اختلافات بر سر مسئله هسته اى ایران خواهد بود. هر چه میزان هماهنگى و انسجام روسیه - چین در کنسرت قدرتها بیشتر باشد ایران بیشتر به بازیهاى تجدید نظر طلبانه دست خواهد زد، اما اختلاف و شکاف نسبى در کنسرت قدرتها مى تواند وضعیت (معلق) پاندولى و نه چندان مشخص ترتیبات امنیتى اوراسیا را باز هم به دراز بکشد.
بدون اغراق باید گفته شود بودن یا نبودن ایران در حلقه ترتیبات امنیتى منطقه اوراسیا سرنوشت بازى هاى سیاسى - امنیتى این منطقه را تا حد اختلافات میان قدرتهاى بزرگ رقم خواهد زد.
سرانجام سخن این که به نظر مى رسد، بازیگران موثر در شکل گیرى ترتیبات امنیتى این حوزه باید تلاش کنند تا مدل امنیتى جاده ابریشم تحقق یابد.
این مدل امنیتى ناظر بر همگرایى و همکارى هاى اقتصادى توسعه و جهانى شدن است. منتهى با تفاوت مهمى که آن عبارت است از اینکه همچون جاده ابریشم که نمونه موفق یک همکارى اقتصادى - سیاسى منطقه اى بود و بعد به دنیاى تجارت آن زمان پیوند خورد مدل امنیتى جاده ابریشم در اوراسیا نیز در ابتدا در میان جبهه شرقى و مرکزى اوراسیا به تثبیت برسد و سپس به سایر بازیگران فرامنطقه اى ذى نفع مرتبط شود. هدف همه بازیگران در این مدل باید توسعه پایدار اقتصادى احترام سیاسى و موازنه امنیتى در جهت برقرارى صلح باشد. از این دریچه به نظر مى رسد که مدل امنیتى جاده ابریشم مدل ترجیحى امنیتى براى آینده اورسیا باشد.