تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۸۹۹۵۷

محمد ایمانی
«کشورهای اروپایی پس از آن که درباره برخی مسائل با آمریکا به توافق نرسیدند، پیش نویس قطعنامه خود را شامل اعمال تحریم های موشکی و هسته ای علیه ایران منتشر کردند». این خبر را خبرگزاری آسوشیتدپرس دیروز در حالی منتشر می کرد که خبرها و گزارش های تکمیلی، از ادامه اختلاف نظرها بین اروپا و آمریکا از یکسو و چین و روسیه با مفاد پیشنهادهای اروپا از سوی دیگر حکایت می کرد. گفته می شود طبق پیش نویس پیشنهادی اروپا مهلتی یک ماهه برای تعلیق فعالیت های هسته ای به ایران داده می شود و پس از آن ارائه هرگونه تجهیزات و فناوری هایی که به برنامه هسته ای و موشکی ایران کمک کند، ممنوع خواهد شد. اما نیروگاه بوشهر به خاطر فشار روسیه از این تحریم مستثناست. همچنین طبق این پیش نویس، حمایت فنی آژانس بین المللی انرژی اتمی از ایران محدود می شود. منع سفر دانشمندان هسته ای و مسدود کردن سرمایه‌های مربوط با برنامه های هسته ای ایران نیز از جمله محورهایی است که به صورت تأیید نشده روی تلکس‌ها رفته است.
اگرچه وزیر خارجه روسیه در واکنش به بیانیه اروپا بلافاصله تصریح کرد که کشورش با این تحریم ها مخالف است و آنها را مخالف با اهداف گروه 1+5 می داند، اما واقعیت این است که حتی «تصویب» و «اعمال» چنان تحریم‌هایی ـ که هرکدام معضلات جداگانه ای در پی دارد ـ هیچ خللی در رویکرد رو به جلو و پیشرو جمهوری اسلامی ایران ندارد. همچنان که مقارن با انتشار قطعنامه پیشنهادی سه کشور اروپایی، آبشار دوم سانتریفیوژهای غنی سازی اورانیوم هم در ایران با موفقیت نصب و تزریق گاز به آن انجام شد و این یعنی اینکه ایران نه به کمک های تکنولوژیکی دیگر کشورها و نه کمک آژانس نیاز ندارد. و صدالبته طی این سال ها هم که علی الظاهر و به طور رسمی از حیث فناوری هسته ای تحریم نبوده ایم، عموم این کشورها از کمک تکنولوژیکی به کشورمان دریغ کرده‌اند.
بنابراین حق با هفته‌نامه آمریکایی تایم است که می نویسد «ایران با راه اندازی سری دیگر از سانتریفیوژها جهت غنی سازی، نشان داد که اصلاً با دورنمای قطعنامه پیشنهادی برای تحریم آشفته نشده است. کشورهای اروپایی پیشنهاددهنده قطعنامه باور ندارند که بتوانند به واسطه تحریم ها تغییری در رفتار تهران ایجاد کنند. مقامات آمریکایی هم تأکید دارند که خواستار تصویب تحریم هایی بسیار اندک و عمدتاً سمبلیک هستند تا بتوانند روسیه و چین را در اردوگاه 1+5 نگه دارند. کشورهایی مثل چین و روسیه و حتی بسیاری از کشورهای اروپایی تنها به دلیل مسائل تجاری نیست که با اعمال تحریم علیه یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت در جهان مخالفت می کنند بلکه آنان بر این باورند که حل مسئله نیازمند کاهش تنش موجود میان آمریکا و ایران است... از هم اکنون نشانه های مشخص عدم وجود اجماع در مورد میزان و نحوه تحریم ایران دیده می شود. چین و روسیه هنوز در مورد نحوه حل مسئله شک دارند و حتی نزدیک ترین متحدان اروپایی آمریکا هم دنبال اقدامات شدید مورد توجه واشنگتن نیستند».
به عبارت بهتر 1+5 کذایی را باید به صورت واقعی و به شکل «2-2-2» دید. 2 کشور چین و روسیه، 2 کشور آلمان و فرانسه، و 2 کشور آمریکا و انگلیس که هریک دیدگاهی جداگانه در حوزه روابط بین الملل و منافع خود دارند و از جمله در ماجرای عراق و لبنان و فلسطین، و ماجرای هسته ای ایران صاحب منافع بعضاً متضاد هستند. درست از همین زاویه نگاه است که روزنامه فایننشال تایمز تصریح می کند «تحریم باعث اختلافات بیشتر شده و آسیب پذیری 1+5 را بیشتر کرده است. از همین حالا دسترسی به توافق سخت به نظر می‌رسد».
برای یکی مثل آقای جان بولتون نماینده تندخو و منزوی آمریکا در سازمان ملل این آرزو عیب نیست که در گفت وگو با شبکه فاکس نیوز اعلام کند «هدف نهایی واشنگتن تغییر رژیم ایران است». اما جالب این است که همزمان، جرج بوش اعلام می کند که به کمک ایران برای حل بحران های عراق و لبنان نیاز است. البته بوش در اظهارنظر تازه خود کوشید طبق شیوه ای تکراری، ایران را به تروریسم متصل کند اما کیست که نداند مقامات آمریکایی این روزها با گروه های نظامی و شبه نظامی تروریست در عراق به طور مکرر ملاقات می کنند. مهم این است که بوش مجبور است بگوید «اگر فکر نمی کردم مسئله عراق برای آمریکا مهم و حیاتی است، بلافاصله سربازان را باز می‌گرداندم».
آمریکا با رسوایی‌ها و فجایع حماقت باری که در عراق و لبنان و فلسطین به بار آورد، به این زودی ها به آن سیطره ابرقدرتی دهه گذشته باز نخواهد گشت. این را حتی آقای خاویر سولانا دبیرکل پیشین ناتو و مسئول فعلی سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم که روابط نزدیکی با هیئت حاکمه آمریکا دارد، فهمیده است و مکرر هشدار می دهد. سولانا چند ماه پس از آن که اعلام کرد «ایران برای نخستین بار در تاریخ به قدرت برتر منطقه تبدیل شده و با حوزه نفوذی به گستردگی عراق و لبنان و فلسطین و خاورمیانه اسلامی، در جایگاهی است که جز با زبان مذاکره ـ و نه زور ـ با او نمی‌توان سخن گفت»، اکنون در کنگره موسسه شرکت های بزرگ مصرف کننده در مادرید با صدای بلند اعلام می کند «تاریخ قضاوت خواهد کرد که حمله به عراق، اشتباه ترین تصمیم بود. این جنگ توازن منطقه خاورمیانه را برهم زد. سقوط عراق و افغانستان، به تبدیل ایران به عنوان کشور حاکم بر منطقه کمک کرده است. با توجه به اوضاع خاورمیانه و مسئله فلسطین و برای حل بحران باید روی ایران، عراق و سوریه حساب کنیم. در مورد عراق، اکنون ثابت شده که بزرگترین قدرت جهان توان حل مشکلی را که در آنجا ادامه دارد، ندارد». سولانا آنگاه با زیرکی شعور آمریکایی ها را به چالش گرفته و می گوید «هدفم از این سخنان، اهانت به کسی نیست بلکه می خواهم بگویم عراق نمونه ای است که نشان می دهد مسائل دنیا و روابط بین المللی چقدر دارد پیچیده می‌شود».
ببینید چه روزگاری است که روزنامه فرانسوی فیگارو هم از آمریکا به عنوان «متحدی مشکل ساز، مستکبر و شکست خورده» یاد می کند و می نویسد «شکست آمریکا در عراق باعث ایمن تر و مطمئن ترشدن ایران گردید. اظهارات آمریکا در سازمان ملل علیه برنامه هسته ای ایران دیگر وزنی نداشت. از همه بدتر اینکه با تحریک و 3برابر کردن بهای نفت، آمریکایی ها ایران را مجهز به توان مالی زیادی کرده اند که فقط در خواب می شد دنبال آن بود».
حق با آقای سولاناست و با صدها و هزاران کارشناسان و سیاستمدار و تحلیل گر غربی که فهمیده اند ایران به درستی و هوشمندی در بزرگراه سیاست بین الملل از دیگران پیش افتاده است در حالی که آقای بوش و تیم دیپلماسی او اصرار دارند خلاف جهت دیگران حرکت کرده و مدام با این و آن تصادم کنند و هیبت ابرقدرتی شان بیشتر درهم بریزد.
اروپایی های طرف مذاکره با ایران ـ که آقای سولانا نمایندگی آنها را در مذاکرات با ایران برعهده داشته ـ البته در یک رودربایستی بزرگ افتاده اند و آن اینکه طی 2، 3سال گذشته روشی غلط را درپیش گرفته اند و اکنون چرخش اساسی را دشوار می بینند. اما طبق منطق امثال آقای سولانا باید توجه داشت که هر اشتباهی، به تضعیف بیشتر جایگاه سنتی غرب در معادلات قدرت جهانی می انجامد و بازگشت از راه رفته را دشوارتر می کند. چاره چیست؟ ایران در تعاملات بین المللی و به ویژه منطقه ای، بر حاکمیت صلح و همزیستی عادلانه و مردم سالاری عدالت محور تأکید دارد. جمهوری اسلامی طبق قوانین بین المللی رفتار می کند و با موفقیت در حال حرکت رو به جلو است. اروپا ـ به ویژه مناطق مستقل تر آن ـ در حالی که به تدریج موضوعیت جهانی خود را از دست می دهند، می توانند به رویکرد ایران بپیوندند، به حل وفصل سازنده بحران های عراق و لبنان و فلسطین کمک کنند و در عین حال در معادلات جدید امنیت و دیپلماسی جهانی مشارکت فعال داشته باشند. آنها پس از 3سال کش و قوس فرساینده با ایران، باید از خود بپرسند که تا کی می توانند بیانیه بنویسند و روی کاغذ غرش کنند اما در عمل کوتاه بیایند. آیا دیپلمات های عاقل در اروپا، تدبیری بهتر و سازنده تر از این در آستین ندارند؟ و اگر چنین است چه ادعایی دارند که امثال بوش را به استهزا و طعنه بگیرند و بگویند: باور کنید مسائل دنیا خیلی پیچیده شده و دیگر با زبان زور نمی‌توان سخن گفت.