تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۸۹۹۸۶
اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی
مقدمه: عزت‌الله سحابی پس از علی‌اکبر معین‌فر دومین رییس سازمان برنامه بعد از انقلاب بود.او 10 ماه در این پست به فعالیت مشغول بود و به خوبی نگاه و شرایط پس از انقلاب نسبت به سازمان برنامهء وقت را به خاطر دارد.متن زیر بخشی از خاطرات اوست:

بنده در سال 58 و بخشی از سال 59 در سازمان برنامه بودم. در این مدت به خوبی حس کردم که سازمان برنامه مورد بغض و کینه است.از سوی چند جناح حساسیت‌هایی نسبت به سازمان وجود داشت. زمانی که قرار شد به سازمان برنامه بروم غیر از دکتر «اقتصاد» که داماد مرحوم طالقانی و رییس دفتر سازمان برنامه در اراک بود کس دیگری را در این سازمان نمی‌شناختم. ایشان هم با من همکاری نکرد و هیچ اطلاعاتی به بنده نداد. بنابراین تمام همکاران بعدی من را خود آقای معین‌فر به من معرفی کردند. کارشناسانی که با خود ایشان هم همکاری می‌کردند آقای صباحی، آرین‌پور، هوشنگ شهیدی، احمد اشرف و مصطفی مهاجرانی از آن جمله‌اند. این‌ها کارشناسانی دلسوخته و ضد وابستگی بودند که تمام هوش و تلاش آن‌ها به دنبال این بود تا ایران از نظر اقتصادی و اجتماعی از وابستگی خارج شود.تئوری‌شان هم این بود که عقب‌ماندگی و وابستگی دو روی یک سکه است اگر می‌خواهیم وابستگی نداشته باشیم باید عقب‌ماندگی اقتصادی - اجتماعی را از بین ببریم. خود من هم سال‌ها قبل به این نتیجه رسیده بودم ولی در آن‌جا این مساله را به صورت تفصیلی دریافتم. می‌توانم بگویم که بنده در سازمان برنامه مسایل فراوانی را آموختم که تا قبل از آن نمی‌دانستم.
جایگاه بنده در سازمان برنامه کاملائ پذیرفته شده بود. یعنی کارشناسان و مدیران گروه‌های سازمان برنامه برای من احترام قایل بودند و من هم در آن‌جا حکومت استبدادی ایجاد نکرده بودم بلکه در تمام کارها با آن‌ها مشورت می‌کردم. بنده هم با وجود این که کارشناس اقتصادی و عضو سازمان برنامه نبودم اما به علت بینش سیاسی‌ام مطالعاتی در زمینهء وابستگی اقتصادی انجام داده بودم. نظریهء وابستگی را مطالعه کرده بودم، با گروه‌های چپ بحث‌های فراوانی داشتم، در جلساتی که در سازمان برنامه تشکیل می‌شد بنده هم حرف‌هایی داشتم و آن‌ها هم چون می‌دیدند من در جریان مسایل هستم من را قبول داشتند و به حرف‌هایم توجه می‌کردند. گاهی آن‌ها را نقد می‌کردند گاهی هم می‌پذیرفتند.
در مجموع ریاست بنده را پذیرفته بودند و از آن استقبال می‌کردند و با من همکاری داشتند. کارشناسانی بودند که واقعائ کار انجام می‌دادند. یک بار بنده ساعت 11 شب از شورای انقلاب برمی‌گشتم. سازمان برنامه هم نزدیک منزل ما بود. به دفترم رفتم تا پرونده‌ها را به خانه ببرم و مطالعه و امضا کنم. دیدم چراغ اتاق آقای قائم صباحی که معاون اول بنده بود، هنوز روشن است و ایشان دارند کار انجام می‌دهند. یا آقای شبری‌نژاد که کارهای بسیار مهمی انجام داد. واقعائ سازمان برنامه یک ادارهء صددرصد علمی بود. البته طاغوتی‌ها هم در آن بودند اما کنار گذاشته شده بودند. حتی برخی از آن‌ها را خود بنده بازنشسته کردم، اما به هر حال سازمان برنامه از جانب چند جناح مورد کینه بود.
یکی جناح چپ وابسته نه چپ‌های آزاد; مثل حزب توده که تبلیغات زیادی علیه سازمان برنامه می‌کردند. یکی هم جناح راست، تیپ‌هایی چون حسن آیت که سازمان را به عنوان مظهر طاغوت که از زمان قبل از انقلاب باقی مانده معرفی می‌کردند. به این جهت روحانیون هم دیدگاه بدی نسبت به سازمان برنامه پیدا کردند. در آن زمان هم شکایت‌های زیادی مبنی بر بی‌حجابی زن‌ها در سازمان‌های مختلف و از جمله سازمان برنامه بود، هیاتی را برای تحقیق در مورد این مساله تشکیل دادند.آقای اشراقی، داماد امام رییس آن بود. به اولین سازمانی هم که آن‌ها مراجعه کردند سازمان برنامه بود. دقیقائ هم در روزی که بنده در سازمان نبودم به آن‌جا آمدند و گزارش‌های مفصلی در مورد بی‌حجابی زن‌ها در این سازمان تهیه کردند. یک نسخه از آن را هم روی میز اتاق بنده گذاشته بودند. بنابراین بغض و کینه نسبت به سازمان برنامه زیاد بود. در مجلس هم متوجه شدم که نیروهای چپ علیه سازمان برنامه هستند و وابستگی زمان شاه را در قالب سازمان برنامه مجسم می‌کنند.
البته در سازمان برنامه کسانی مثل شاپور راسخ و مجیدی بودند که طرفدار وابستگی و آمریکا بودند ولی همهء کاشنارسان آن این‌گونه نبودند و بدنهء سازمان کاملائ ملی بود اما یک سری آدم ملی و کارشناس و تکنوکرات. برنامهء پنج سالهء اول که در شهریور سال 58 توسط سازمان برنامه تهیه شد یک برنامهء علمی و عملی و در حد توان اجرایی کشور و بسیار متواضعانه بود. ادعای تسخیر زمین و محو مستکبران را هم نکرده بود. تنها گفته بود دولت و مردم ایران را به حداقل معیشت می‌رسانیم اما افراد زیادی بر علیه این سازمان بودند. البته تا زمانی که بنده در شورای انقلاب بودم به دلیل اعتمادی که آقای بهشتی و هاشمی به من داشتند از بنده حمایت می‌کردند. آن زمان هم درگیری‌های زیادی بر سر بودجه بود و همه از ما بودجه می‌خواستند. وزیر مسکن در سال 58 بر سر بودجه با ما بحث زیادی داشت.
ما طرح‌هایی به آن‌ها واگذار کرده بودیم و او می‌گفت باید بودجه ما را زیاد کنید. ما هم می‌گفتیم شما ابتدا مقررات و ضابطه‌ای را در هزینه‌های مالی‌تان اعمال کنید و آیین‌نامه‌ای در این مورد تنظیم کنید. سپس ما به اندازهء قدرت جذبی که دارید به شما کار و بودجه می‌دهیم. اما او می‌گفت پس فعلائ یک میلیارد بدهید. یعنی در 22 سال پیش یک میلیارد تومان برای آن‌ها مثل یک تومان بود. آن‌ها فکر می‌کردند ما نفتی هستیم و درآمد بی‌نهایت شاه به تصرف ما درآمده، پس می‌توانیم بدون نظارت و کنترل آن‌ها را خرج کنیم.
در واقع آن زمان چنین روحیه‌ای حاکم بود. یا مثلائ بودجهء کل قوهء قضاییه در سال 58 حدود 65 میلیون تومان بود. در بهار سال 59 هم ما ضمن این که ستاد بسیج را داشتیم به طور جداگانه یک بودجهء اضطراری را در سازمان برنامه تعیین کردیم که در شورای انقلاب هم تصویب شد. این بودجه مخصوص زمان جنگ و محاصرهء اقتصادی بود که بسیاری از هزینه‌ها را حذف می‌کرد. همان زمان نهادهای مختلف مثل جهاد سازندگی و یا آقای امامی کاشانی از ما بودجه می‌خواستند. ایشان لیستی در مورد بودجهء سازمان تبلیغات اسلامی تهیه کرده و نوشته بودند چاپخانه و ماشین می‌خواهیم و همین‌طور 10 هزار مبلغ به روستاها و شهرستان‌ها باید ارسال کنیم که همهء این‌ها نیاز به بودجه دارد. ما هم گفتیم 10 هزار مبلغ بی‌مورد است چرا که هر سال در ماه رمضان و محرم خیلی از روحانیون به روستاها و شهرستان‌ها و حتی خارج از کشور سفر می‌کنند و خود به خود چنین مساله‌ای حل می‌شود. خود مردم از آن‌ها دعوت می‌کنند و خرجشان را هم می‌دهند. پس ما چرا باید برای آن‌ها بودجه بگذاریم. شما می‌خواهید حقوق آن‌ها را گردن دولت بیندازید. یا به ایشان گفتیم چاپخانه‌های سازمان برنامه از بیکاری تعطیل است شما هر چه که می‌خواهید بدهید آن‌جا برایتان چاپ کنند. ولی ایشان زیر بار نمی‌رفت و 600میلیون تومان بودجه می‌خواست. من هم نمی‌دانستم چه کار کنم.
طرح ایشان را به شورای انقلاب بردم. آقای هاشمی رفسنجانی از من حمایت کرد و گفت: «شما می‌گویید چقدر حقشان است.» گفتم: ‌«حداکثر 150 میلیون تومان.» گفت: ‌«همان را بنویس.» در هر صورت منظورم این است که آن زمان اعتمادی به ما داشتند و آن‌چه را که می‌گفتیم قبول داشتند. اما بعدها وضع تغییر کرد و نسبت به سازمان برنامه بدبین شدند. مثلائ وقتی من همین بودجه را رد کردم آقای امامی کاشانی مخالف ما شد و آقای اشراقی سازمان برنامه را طاغوتی‌ترین اداره یا سمبل طاغوت معرفی کردند. اما من بعدها در خیلی از موارد دیدم که سازمان برنامه راه درست استقلال اقتصادی را می‌خواهد برود، اما عواملی مخالف آن بودند و با بهانه‌هایی مثل ظواهر، لباس و حجاب مانع انجام کار آن‌ها می‌شدند. به هر حال در سال 58 و 59 زنان بی‌حجاب در همهء اداره‌ها و در سازمان برنامه هم بودند اما آن زمان مخالف سازمان برنامه بود.
در آن زمان، تلقی من این بود که برنامه برای یک کشور، مثل تقوا برای یک فرد است. تقوا یعنی شما اهدافی دارید که به خاطر آن ضوابط و حد و مرزها و ترمزهایی برای خودتان می‌گذارید و از برخی خطوط‌ها تجاوز نمی‌کنید و خطوط را در قالب مرزهایی نگه می‌دارید تا به آن اهداف برسید. این تعریف اسلامی تقواست که به نظر من در سطح اجتماعی مفهوم آن یعنی داشتن برنامه.بنده معتقدم اگر کشوری می‌خواهد ترقی کند و به تعالی برسد باید برنامه داشته باشد. باید در اجتماع تقوا داشته باشد. اگر کشوری برنامه نداشته باشد، پیشرفتی نخواهد داشت.