تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۸۹۹۹۱
گفت‌وگو با بهمن آرمان، اقتصاددان

* جناب آقای آرمان، اکنون در سومین دورهء شوک نفتی به سر می‌بریم یعنی سومین دوره‌ای که ناگهان قیمت‌های نفت افزایش یافت و کشورهای صاحب نفت با درآمد هنگفت نفتی مواجه شده‌اند همزمان بحث دولت رانتیر هم بیش‌تر مورد توجه قرار گرفته است بنابراین سوال این است که چه ارتباطی بین دولت رانتیر و قیمت‌های بالای نفت وجود دارد؟
** در کشورهایی مانند ایران که از گروه کشورهای نفت‌خیز هستند، دولت‌هایی به وجود می‌آیند که این دولت‌ها به منابع ارزان و آسان و در عین حال رایگان دست پیدا می‌کنند اما در سایر کشورها دولت‌ها منابع مالی مورد نیاز خودشان را از طریق مالیات‌ها تامین می‌کنند. در گروه اول مانند ایران که نام بردم منابع درآمدی دولت عمدتائ از طریق فروش نفت تامین می‌شود و این یک رانتی است که به طور انحصاری در اختیار دولت قرار می‌گیرد و دولت از این رانت به عنوان یک ابزاری در راستای سیاست‌های خودش استفاده می‌کند و این سیاست‌ها می‌تواند سیاست‌اقتصادی باشد یا کنترلی، جغرافیایی یا تمرکزگرایی یا سیاست خاص فرهنگی و اجتماعی باشد و سایر مواردی که دولت‌ها می‌توانند با ابزار قوی مالی که در اختیار دارند از آن سود ببرند البته مواردی مشاهده شده با وجود این که دولت‌هایی که به شکل توتالیتر اداره می‌شوند ولی در عین حال سیاست‌های توسعه‌ای را به عنوان خط مشی خود قرار دادند. این ابزار درآمدی در راستای توسعهء اقتصادی و خروج از مدار توسعه‌نیافتگی به کار گرفته شده است. ولی همیشه این‌گونه نیست و تجارب کشورها متفاوت است.
ما شاهد بودیم که در طول سال‌های نخستین شوک نفتی که در سال 1973 به وجود آمد و دومین شوک نفتی که مصادف با انقلاب ایران بود یعنی 1979 و سومین شوک نفتی که از نیمه‌های سال 2004 آغاز شد و هنوز ادامه دارد کشورهای خاصی توانستند با اعمال سیاست‌های توسعه‌ای خودشان را از مدار توسعه‌نیافتگی خارج کنند و به جرگهء کشورهای تازه صنعتی شده بپیوندند یا شاخصه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خودشان را به استانداردهای کشورهای صنعتی نزدیک کنند.
* اما تجربهء ایران را چگونه توجیه کنیم به خصوص این که در هر سه دورهء شوک‌های نفتی درآمد کشور به یک باره بالا رفته است اما ظاهرائ اثری از بکارگیری آن در توسعهء کشور دیده نشده است؟
** می‌شود گفت که ایران تنها کشوری در میان کشورهای نفت‌خیز است که تمام ابزارهای لازم را برای توسعهء صنعتی و اقتصادی در اختیار دارد و برخلاف سایر کشورهای نفت‌خیز از ویژگی‌های یک ابرقدرت برخوردار است یعنی دارای جمعیت بزرگ، بازار بزرگ، ذخایر معدنی متنوع و فراوان و شرایط آب و هوایی بسیار گوناگون است با وجود این‌که در یک منطقهء نیمه‌بیابانی قرار دارد اما به خاطر نیروی متخصص ارزان و فراوانی که در اختیار دارد می‌توانست زمینهء خروج ایران از مدار توسعه‌نیافتگی را فراهم کند لیکن از رویای ایران برای صنعتی شدن حدود 80 سال می‌گذرد و هنوز ایران نتوانسته است به جرگهء کشورهای تازه ‌صنعتی شده بپیوندد. سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی کشور حدود 18 درصد است در حالی که برای یک کشور تازه صنعتی شده این نسبت باید حداقل به 25 درصد برسد. این نسبت در ترکیه 27 درصد در چین 41 درصد و در کشورهای صنعتی که به دوران فراصنعتی شده پای گذاشتند بالای 30 درصد است.
* چرا سهم صنعت در تولید ناخالص ملی ایران این‌قدر پایین است؟
** دولت‌های صنعتی بر این باورند که کشوری مانند ایران که دارای ذخایر فراوان و متنوع صنعتی است و مهم‌تر از آن دارای ذخایر فراوان نفت و گاز است، نباید به ابزار تولید صنعتی دست پیدا کند. این را حزب توده به نقل از سیاست‌مداران شوروی سابق در کتابی به وضوح در اوایل انقلاب بیان می‌کرد و از آن دفاع می‌کرد. بازتاب آن را ما در برنامهء سوم توسعهء ایران مشاهده می‌کنیم. در برنامهء سوم درآمد ناشی از فروش نفت خام در ایران بالغ بر 103 میلیارد دلار بود در حالی که در همان برنامه تنها 2/6 میلیارد دلار از طریق حساب ذخیرهء ارزی به سرمایه‌گذاری‌های مولد بخش خصوصی و عمومی پرداخت شد و مابقی سرمایه‌گذاری‌های صنعتی صورت گرفته در بخش پتروشیمی، فولاد و نیروگاه‌های برق از طریق فاینانس و یا اخذ وام از کشورهای خارجی بود و به عبارتی مابقی درآمد نفت در تنور مصرف سوزانده شده و صرف ایجاد تاسیسات زیربنایی شد.
سهم نفت در بودجه‌های عمرانی یعنی بخشی از درآمدهای دولت که باید به مصرف ایجاد زیرساخت‌های توسعه‌ای می‌رسید از 55 درصد سال 1356 در پایان برنامهء پنج سالهء سوم به کم‌تر از 20 درصد کاهش یافت که این خود نمایانگر واقعیتی تلخ است یعنی رانت نفت به وسیلهء دولت در راستای هدف‌هایی غیر از توسعهء اقتصادی به کار گرفته شد.
* یعنی اگر بخواهیم نمودار تاریخی از دولت‌های بعد از انقلاب درخصوص چگونگی مصارف درآمدهای نفتی ترسیم کنیم نمونه‌ای قابل توجه وجود ندارد که بگوییم این درآمدها در راستای توسعهء کشور مصرف شده است؟
** به هر حال دولت‌هایی که در ایران بر سر کار می‌آیند ناچار به استفاده از درآمدهای نفت هستند باید دید که از این درآمدها چگونه استفاده می‌کنند. جز در دورهء سازندگی در هیچ زمانی از درآمدهای نفتی در راستای توسعهء اقتصادی استفاده نشد. در طول هشت سال جنگ، درآمدهای نفتی چندان بالا نبود چرا که قیمت نفت بسیار پایین بود. در دورهء سازندگی هم قیمت نفت چندان بالا نبود اما فعالیت‌های توسعه‌ای بزرگی انجام شد. در دولت بعدی یعنی دولت اول خاتمی درآمدهای نفتی قابل توجه نبودند اما در دورهء دوم همین دولت، درآمدهای نفتی خوبی داشت با این وجود استفادهء چندان مناسب در راستای هدف‌های توسعه‌ای نشد. در این دولت هم تا به حال کار عمده‌ای در راستای تبدیل دلارهای نفتی به تاسیسات ماندگار و مولد از این دولت ندیدیم، طرح‌های بزرگ توسعه‌ای در صنایع استراتژیکی مثل فولاد، پالایشگاه‌های نفت، صنایع پتروشیمی، صنایع مس، آلومینیوم و سدهای بزرگ برق آبی، به حالت رکود و بعضائ به دلیل سیاست‌های غلط، دولت به حالت تعلیق درآمده است که این فرصت استثنایی به وجود آمده ناشی از افزایش شدید قیمت نفت را از بین می‌برد. ما نگران وضع موجود و افزایش شدید نرخ بیکاری و تزریق منابع سنگینی از طرف سیستم بانکی تحت عنوان طرح‌های زود بازده که همه می‌دانند این طرح‌ها جز فساد مالی و رانت‌خواری و افزایش تورم چیزی ندارد.
* البته دولت خاتمی در راستای تشکیل حساب ذخیرهء ارزی حرکت کرد اما ظاهرائ دولت جدید چندان توجهی به آن نکرده است؟
** بله دولت جدید حتی حساب ذخیرهء‌ارزی را که مجلس برای سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و عمومی و افزایش تولید و کاهش نرخ بیکاری بود از کار انداخته است. در سال گذشته عملکرد حساب ذخیرهء ارزی به نیمی از عملکرد آن نسبت به سال گذشته کاهش یافت چنانچه وضع موجود در دو ماههء نخست سال جاری هم ادامه پیدا کند بدون شک میزان سرمایه‌گذاری در بخش صنعت و معدن منفی خواهد شد و متعاقبائ نرخ ایجاد اشتغال هم منفی می‌شود.
* آیا می‌توانید به یک نمونهء مهم اشاره کنید؟
** بی‌توجهی دولت به فعالیت‌های مولد به جایی رسیده است که طرح توسعهء نیشکر و صنایع جانبی به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری کشور ایران و هزاران هکتار زمین آمادهء کشت نیشکر به حال خود رها شده است و هزاران میلیارد ریال سرمایه‌گذاری بلااستفاده روی زمین رها شده است و این بی‌توجهی به سرمایه‌گذاری‌های مولد در طول تاریخ پس از انقلاب ایران بی‌سابقه است. حتی در زمان جنگ و در دولت میرحسین موسوی نیز این گونه بخش‌های مولد و سرمایه‌گذاری‌های صنعتی مورد بی‌مهری قرار نگرفته بودند. محافل داخلی و بین‌المللی انگشت به دهان ناظر عملکرد دولتی هستند که دارای بیش‌ترین درآمد ارزی در طول تاریخ نوین ایران است.
اما باوجود درآمدهای هنگفت نفتی، دولت جدید سیاست‌هایی را پیشه کرده که جز هدایت اقتصاد، به سوی ناکجاآباد سرانجامی نخواهد داشت. تکرار سیاست‌های شکست خورده مبنی بر حمایت از صنایع کوچک که در جهان امروزه در حالی که با جهانی شدن اقتصاد تولیدی جز در مقیاس جهانی صرفهء اقتصادی ندارد، باعث شک و تردید در سیاست‌های دولت است. سهم صنایع بزرگ در تولیدات صنعتی ایران تنها دو درصد است در حالی که این نسبت در جهان بین 25 تا 30 درصد نوسان دارد. بنابراین اصرار بر تولید به روش‌های سنتی و در واحدهای کوچک چه معنایی جز عقب‌گرد اقتصاد ایران و دور کردن آن از تکنولوژی‌های مدرن دارد. زمانی که یک کارخانهء تولید کولرگازی، تلویزیون و یخچال‌سازی کرهء جنوبی سالانه با 5/2 میلیون تیراژ چنین کالایی را تولید می‌کنند، حمایت از کارخانه‌های مشابه ایرانی که در سال کم‌تر از 100 هزار دستگاه از این محصولات با تکنولوژی ضعیف و غیرقابل رقابت تولید می‌کند چه معنایی دارد؟ چنین کاری جز سوزاندن دلاری‌های نفتی در تنور مصرف، معنایی دیگر ندارد.