تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۹۰۰۱۲

کیت آلبرمن، مجری شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی
مترجم: نگین حسینی

ما انگار درون یک خلسه زندگی کرده‌ایم. ما مثل افرادی در ترس زندگی کرده‌ایم. و حالا که حقوق و آزادی ما در خطر است اندک بیدار می‌شویم تا بفهمیم که از چیز اشتباهی می‌ترسیده‌ایم. بنابراین امروز ما به معنای واقعی، میراث‌دار آمریکا هستیم؛ زیرا در این نخستین روز که قانون کمیسیون‌های نظامی (1) در دستور کار است، حالا با چیزی مواجه می‌شویم که پیشینیان ما، در زمان‌های دیگری از بحران‌های شدید و ترس، با آن مواجه شدند:
یک دولت که از دشمنی که این دولت ادعا می‌کند از ما در برابر آن محافظت می‌کند، برای آزادی ما، خطرناک‌تر است!
ما قبلا هم اینجا بوده‌ایم؛ آری، قبلا هم اینجا بوده‌ایم و مردانی به مراتب بهتر، عاقل‌تر و متواضع‌تر از جورج دبلیو بوش، کشورمان را اداره کرده‌اند. ما در این مملکت بوده‌ایم وقتی که رئیس‌جمهوری «جان آدامز» اصرار داشت که قانون بیگانه فتنه‌انگیزی (2) برای نجات آمریکا ضروری است، در حالی که دیدیم این قانون را فقط برای زندانی کردن سردبیران روزنامه‌ها به کار بست. روزنامه‌نگاران آمریکایی در زندان‌های آمریکا بودند، فقط به خاطر آنچه که در مورد آمریکا نوشته بودند.
ما در این مملکت بودیم وقتی که رئیس‌جمهوری «وودرو ویلسون» اصرار داشت که لایحه مبارزه با جاسوسی برای نجات زندگی آمریکاییان ضروری است و دیدیم که این لایحه را فقط برای اعدام 2 هزار آمریکایی به کار بست، به خصوص کسانی که او آنها را «آمریکاییان خط فاصله‌دار» (3) می‌نامید و جرم بیشتر آنها تنها این بود که در زمان جنگ، از صلح حمایت کرده بودند. سخنگویان مردمی آمریکا در زندانها بودند، به خاطر آنچه که مورد آمریکا گفته بودند.
ما در این مملکت بوده‌ایم وقتی که رئیس‌جمهوری «فرانکلین دی. روزولت» اصرار داشت که دستور اجرایی 9066 برای نجات زندگی آمریکاییان ضروری است و شاهد بودیم که این دستور را برای زندانی کردن و به فقر کشاندن 110 هزار آمریکایی به کار بست؛ در حالی که یکی از مردانش، «ژنرال دویت»، به کنگره گفت: «هیچ فرقی نمی‌کند که این فرد یک شهروند آمریکایی باشد او همچنان یک ژاپنی است.»
شهروندان آمریکایی در اردوگاههای آمریکایی بودند، فقط به خاطر آنچه که نه گفته و نه نوشته و نه مرتکب شده بودند، فقط به خاطر انتخابی که خودشان یا پدرانشان کرده بودند تا به آمریکا بیایند.
همه این کارها با بیشترین ضرورت، بیشترین فوریت و گریزناپذیرترین دلایل صورت گرفت و هر کدام در عمل، خیانتی بود نسبت به آنچه که رئیس‌جمهوری ادعای دفاعش را می‌کرد.
«آدامز» و حزبش از دفتر ریاست جمهوری آمریکا جارو شدند و قوانین بیگانه و فتنه‌انگیزی نیز از صفحه پاک شد.
هر چند دستگیری ژاپنی‌ها، تنها نقطه سیاه کارنامه «روزولت» نبود، اما ضرورت داشت که دولت ایالات متحده از شهروندان آمریکایی که زندگی‌شان تباه شده بود، رسما عذرخواهی کند.
مهم‌ترین، فوری‌ترین، گریزناپذیرترین دلایل، در زمان‌های ترس، ما فقط انسان بوده‌ایم. اجازه داده‌ایم که قاعده «ترس از خود ترس» روزولت، بر ما غلبه کند. ما به ندای درونی گوش سپردیم که می‌گفت: «گرگ پشت در است؛ این زودگذر خواهد بود؛ مختصر و مفید خواهد بود، این نیز باید بگذرد.»
ما پذیرفته‌ایم که تنها راه متوقف کردن تروریسم، این است که اجازه دهیم خود دولت، اندکی شبیه تروریستها شود. درست همانگونه که زمانی پذیرفتیم که تنها راه متوقف کردن اتحاد جماهیر شوروی، این است که اجازه دهیم و دولت اندکی شبیه شوروی‌ها شود. یا ژاپنی‌ها را جایگزین کند، یا آلمانی‌ها را، یا روس‌ها را، یا آنارشیست‌ها را، یا مهاجران را، یا انگلیسی‌ها را، یا بیگانگان را.
مهم‌ترین، فوری‌ترین، گریزناپذیرترین دلایل. و تکرار در تکرار اشتباه.
«در طول تاریخ، سئوالات ظریف‌تر و جزئی‌تر می‌شود: آیا نسل‌های آمریکایی، خطر را جدی گرفتند و آیا ما کاری را که باید برای شکست دادن تهدید می‌کردیم، کردیم؟»
چه کلمات عاقلانه‌ای.
و خنده‌دار، آقای بوش!
البته که شما، دیروز، با قانون کمیسیون‌های نظامی، کار خود را کردید.
شما بیش از آنکه بدانید، حرف می‌زنید، جناب رئیس!
البته غم‌انگیز است که تاریخ خواهد فهمید که تهدیدی که نسل‌های آمریکایی باید جدی بگیرند، شما بودید.
ما تاریخ طولانی و دردناکی داریم از غفلت از این کلام «بنیامین فرانکلین» که «آنان که آزادی واقعی را فدای امنیت زودگذر می‌کنند، نه لایق آزادی‌اند، نه شایسته امنیت.» اما حتی در این تاریخ نیز ما قبلا قانون دادخواهی را وضع نکردیم که سرچشمه حمایت از همه آزادی‌های اساسی است.
شما جناب رئیس، حالا آن سرچشمه را آلوده کرده‌اید.
شما جناب رئیس، حالا برای ما هرج و مرج به ارمغان آورده‌اید و نام آن را نظم می‌گذارید.
شما جناب رئیس، حالا همه را تحت انقیاد خود درآورده‌اید و نام آن را آزادی می‌گذارید.
به خاطر مهم‌ترین، فوری‌ترین، گریزناپذیرترین دلایل.
و باز آقای بوش، همه آنها اشتباه است. ما علیه آزادی خود چک سفید امضا کردیم و به دست مردی دادیم که گفته است مقایسه آنچه که این کشور تا به حال انجام داده، با آنچه که تروریست‌ها کرده‌اند، پذیرفتنی نیست. علیه آزادی خود چک سفیدی امضا کردیم و به دست مردی دادیم که باز اصرار کرده که «ایالات متحده مرتکب هیچگونه شکنجه‌ای نشده است. این کار در تقابل با قوانین ما و در تقابل با ارزش‌های ماست». بوش است؛ کسی که سرش را بالا نگه می‌دارد و اینها را می‌گوید، در حالی که عکس‌های زندان ابوغریب و گزارش‌های واتربوردینگ، او را احاطه کرده است.
ما علیه آزادی خود چک سفیدی امضا کردیم و به دست مردی دادیم که حالا می‌تواند، اگر تصمیم بگیرد، همه شهروندان غیرآمریکایی را «مبارزان غیرقانونی دشمن» بداند و آنها را به جایی دیگر بفرستد، به هر جایی اما حالا می‌تواند، اگر تصمیم بگیرد، تو را «مبارز غیرقانونی دشمن» بداند و به جایی دیگر بفرستد به هر جایی.
و اگر این را مبالغه می‌دانی یا جنون، از سردبیران روزنامه‌های زمان ریاست جمهوری جان آدامز بپرس، یا از صلح‌طلبان دوره وودرو ویلسون، یا از ژاپنی‌های مانزانار وقتی که فرانکلین روزولت رئیس‌جمهوری بود.
و اگر فکر می‌کنی قانون دادخواهی نه فقط برای شهروندان آمریکایی، که برای هر کس دیگری تعلیق شد، از خودت سوال کن؛ که اگر فردا پا به خیابان بگذاری و آنها تو را بیگانه یا یک مهاجر ثبت نشده یا یک «مبارز غیرقانونی دشمن» خطاب کنند، دقیقا چگونه می‌خواهی آنها را متقاعد کنی که به تو یک مدرک دادگاه پسند ارائه کنند تا بتوانی ثابت کنی که این چیزها نیستی؟ فکر می‌کنی این نظام قضایی کمکت می‌کند؟ این رئیس جمهوری حالا چک سفید دارد.
او دروغ گفت تا چک را بگیرد.
او دروغ گفت به محض آنکه چک را گرفت.
آیا دلیلی وجود دارد، حتی به این امید که او دروغ نگفته در مورد قصدش از استفاده از این چک، یا در این مورد دروغ نگفته که می‌خواهد چک را علیه چه کسی استفاده کند؟
آقای بوش! شما دیروز به ما گفتید: «این قانون نظامی، یک دادگاه منصفانه ایجاد خواهد کرد که در آن متهمان، بی‌گناه فرض می‌شوند و به وکیل دسترسی پیدا می‌کنند و همه شواهد علیه خود را می‌شنوند.»
«بی‌گناه فرض می‌شوند»، آقای بوش؟
اوراق زیادی که خودتان گفتید امضا کردید، اجازه می‌دهد که بازداشت شدگان تا حد ممکن مورد سوءاستفاده قرار گیرند.
«دسترسی به وکیل»، آقای بوش؟
دریابان چارلز سوییفت در برنامه‌اش، جناب رئیس، و به دادگاه عالی گفت که او به عنوان متهم، فقط به شرط اینکه اقرار به جرم خود کند، امکان دسترسی به وکیل مدافع را خواهد داشت.
«شنیدن همه موارد اتهام»، آقای بوش؟
براساس قانون کمیسیون‌های نظامی، شواهد و به خصوص مدارک شواهد طبقه‌بندی شده، برای دفاع در اختیار قرار نمی‌گیرد.
این کلمات دروغ است، جناب رئیس.
اینها دروغ‌هایی است که همه ما را به مخاطره می‌اندازد.
شما دیروز به ما گفتید: «یکی از تروریست‌ها که حملات 11 سپتامبر را طراحی کرده است گفته که امیدوار بوده که این حملات آغازی باشد بر پایان آمریکا.» آن تروریست جناب رئیس، فقط می‌توانسته امیدوار باشد. نه اقدامات او و نه اقدامات جبهه دائمی تروریست‌ها (واقعی یا خیالی) هیچکدام نمی‌تواند پاسخگوی کارهای شما باشد.
دادخواهی؟ تمام شد.
قرارداد ژنو؟ دلبخواهی است.
نیروی معنوی که ما به عنوان شعاع نور جاودانه به دنیای بیرون پراکندیم و نیز نیرویی که در داخل بر خودمان به عنوان حفاظت داخلی سایه‌اش را افکندیم، چه بود؟ سرکوب.
این کارهایی که انجام دادید، آقای بوش، اینها «آغازی است بر پایان آمریکا».
آیا حتی یکبار برایتان پیش آمده که تصور کنید 27 ماه دیگر از امروز، وقتی دفتر ریاست جمهوری را ترک می‌کنید، رئیس‌جمهوری مسئولیت نشناس آینده لقب خواهید گرفت، با یک «دادگاه شایسته» از غلامان حلقه به گوش؛ به خاطر کارهایی که خود شما کردید، برای اعلام وضع «مبارزان غیرقانونی دشمن» و تشکیل یک کمیسیون نظامی نه جان واکر لیند، بلکه جورج دبلیو بوش؟
برای مهم‌ترین، فوری‌ترین، گریزناپذیرترین دلایل. و بدون شک، جناب رئیس، همه آنها مثل همیشه اشتباه.