تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۹۰۱۵۶

حسین شریعتمداری
زلزله سیاسی»، «سیلی مردم آمریکا به بوش»، «انتقام مردم آمریکا از یک کابوی دیوانه»، «شکست سیاست های جنگ طلبانه بوش»، «کشیدن دندان های دراکولا» و... واژه ها و تفسیرهایی است که رسانه ها، محافل و صاحبنظران سیاسی برای توضیح آنچه در انتخابات میان دوره ای آمریکا اتفاق افتاده است، به کار می برند و این همه، در حالی است که شکست یا پیروزی هر یک از دو حزب اصلی جمهوریخواه و دموکرات در انتخابات میان دوره ای و یا انتخابات ریاست جمهوری، بارها در تاریخ آمریکا اتفاق افتاده است ولی هیچیک از این شکست ها و پیروزی ها مانند شکست اخیر بوش و دار و دسته اش با اهمیت و سرنوشت ساز تلقی نشده و بازتابی با این گستردگی و فراگیری نداشته اند، چرا...؟!
1- طی چند دهه اخیر و تقریباً بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون در هیچیک از دوره های انتخاباتی آمریکا، تعداد شرکت کنندگان در انتخابات از رقم 20 تا 25 درصد واجدین شرایط بیشتر نبوده است ولی در انتخابات میان دوره ای اخیر 40 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده بودند، یعنی نزدیک به دو برابر میزان شرکت کنندگان در دوره های پیشین.
افزایش 100درصدی- دو برابر- تعداد شرکت کنندگان در انتخابات اخیر بدون کمترین ابهامی از دغدغه جدی مردم آمریکا نسبت به سیاست های جنگ طلبانه دولت بوش و دار و دسته نئومحافظه کار وی حکایت می کند. چرا که برای مردم آمریکا در دوره های قبلی جابه جایی قدرت میان جمهوریخواهان و دموکرات ها تفاوت چندانی نداشت و در تصمیم گیری ها و سیاست سازی های این دو حزب اصلی اختلاف فاحش و تعیین کننده ای نمی دیدند. اما، عملکرد بوش طی 6 سال حاکمیت او و همراهانش بر آمریکا، خودکامگی نزدیک به دیوانگی، شکست های مفتضحانه و پی درپی و جنگ افروزی های بی حاصل او، دغدغه های جسته و گریخته آمریکایی ها در جریان انتخاب مجدد بوش به ریاست جمهوری در سال 2004 را به مرز «دلهره» نزدیک کرده است و دقیقاً به همین علت است که بازپس گیری قدرت از بوش و کادر حکومتی او را ضروری دانسته و به صحنه آمده اند. این «دلهره» و احساس نیاز به حضور در انتخابات برای مقابله با بوش می تواند، آنگونه که برخی از مردم آمریکا در مصاحبه با رسانه های این کشور بیان کرده اند ناشی از «صلح دوستی» آنان بوده و یا به قول شماری دیگر از آنان، پیشگیری از رسوایی بیشتر آمریکا و تضعیف رو به رشد جایگاه آن در معادلات قدرت جهانی باشد.
2- شکست بوش- یا به تعبیر مفسر خبرگزاری آسوشیتدپرس، سیلی محکم مردم آمریکا به بوش- اگرچه پیروزی حزب رقیب، یعنی دموکرات ها را درپی داشته است ولی برپایه برخی از شواهد و قرائن، بی اعتمادی آمریکایی ها به بوش و جمهوریخواهان را نمی توان به مفهوم رویکرد و اقبال آنها به «دموکرات»ها تلقی کرد، چرا که اولاً؛ حامیان و طرفداران حزب دموکرات در مجموعه 25درصدی شرکت کنندگان همیشگی- بخوانید سنتی- در دوره های پیشین انتخابات قابل ارزیابی هستند و حال آن که در دوره جدید این رقم به دو برابر افزایش یافته است و بدیهی است که نمی توان شرکت کنندگان جدید را حامی حزب رقیب جمهوریخواه، یعنی حزب دموکرات دانست، بلکه شواهد فراوانی، از جمله نظرسنجی های قبلی، تظاهرات اعتراض آمیز و گسترده مردم آمریکا علیه سیاست های جنگ طلبانه بوش، مخالفت های بارها اعلام شده نسبت به اشغال افغانستان و عراق و زمزمه های اخیر برای حمله به ایران و سوریه و... حکایت از آن دارد که مخالفت مردم آمریکا با بوش دامنه ای فراتر از بینش و منش دو حزب جمهوریخواه و دموکرات دارد و خواستار سیاستی هستند متفاوت با آنچه که طی- مخصوصاً- چند دهه اخیر دولت های آمریکایی- چه جمهوریخواه و چه دموکرات- دنبال می کرده اند و رویکرد آنها به دموکرات ها نشانه اعتقاد به این حزب نیست، بلکه رأی منفی مردم آمریکا به سیاست های بوش در پوشش رأی به دموکرات ها نمایان شده است.
توضیح آن که تمامی دموکرات ها نیز با سیاست های جنگ طلبانه بوش مخالف نبوده اند و از جمله در جریان حمله نظامی آمریکا به عراق بسیاری از شخصیت های برجسته حزب دموکرات ضمن حمایت از این لشکرکشی تجاوزکارانه، درباره برخی از ابعاد آن با بوش و دار و دسته اش تفاوت نظر جزیی داشته اند تا آنجا که بسیاری از اعضای دموکرات کنگره، در سال 2003 طرحی با عنوان «آزادسازی عراق» را که اجازه حمله نظامی آمریکا به عراق بود امضاء کرده بودند و... بنابراین، اگر رأی منفی مردم آمریکا به بوش را برخاسته از سیاست های جنگ طلبانه او بدانیم- که چنین است- رویکرد آنان به دموکرات ها به عنوان تنها راه موجود برای مخالفت با بوش، قابل ارزیابی است و نه حمایت از دموکرات ها.
3- بوش، وزیر دفاع خود دونالد رامسفلد را به عنوان اولین واکنش عملی نسبت به شکست اخیر کنار گذاشت. وی در حالی که از موافقت با استعفای رامسفلد خبر می داد گفت؛ استعفای او ربطی به پیروزی دموکرات ها ندارد ولی دو ساعت بعد در یک کنفرانس خبری با اشاره به نتیجه انتخابات، اعتراف کرد که مردم آمریکا آراء خود را به نشانه مخالفت با جنگ عراق به صندوق ها ریختند و به هنگام معرفی «رابرت گیتس» مدیر سازمان سیا به جای رامسفلد، ابراز امیدواری کرد که این جابه جایی توانسته باشد نظر اکثریت رأی دهندگان را تأمین کند! اما، مردم آمریکا برکناری جان بولتون یکی دیگر از دار و دسته جنگ طلب بوش را دنبال می کنند و کاندولیزا رایس وزیر خارجه و دیک چنی را به عنوان خواسته های بعدی خود مطرح کرده اند.
بسیاری از محافل سیاسی و صاحبنظران آمریکایی و اروپایی بر این باورند که کابینه بوش با دار و دسته کنونی شانسی برای ادامه ندارد و از رخداد اخیر با عنوان «یک زلزله سیاسی» یاد می کنند که تغییرات گسترده در کابینه، تحولات چشمگیر در سیاست های آمریکا نسبت به عراق و... فقط اولین نشانه های این «زلزله سیاسی» و به قول ایندیپندنت «زلزله سیاسی ویرانگر» است.
اما، در همان حال خانم «نانسی پلوسی» رئیس جدید مجلس نمایندگان آمریکا- از حزب دموکرات- در اولین واکنش نسبت به رخداد اخیر اطمینان داد که حزب متبوع وی هرگز استیضاح بوش را در دستور کار خود ندارد و همکاری با دولت بوش را دنبال می کند! اظهارات خانم پلوسی با وعده هایی که سایر نمایندگان این حزب در دوران رقابت های انتخاباتی به مردم آمریکا می دادند در تضاد است و اعتراض برخی از رأی دهندگان به حزب دموکرات را درپی داشته است. این اعتراض ها نشان می دهد که حزب دموکرات نمی تواند خواسته واقعی مردم آمریکا در انتخابات اخیر را تأمین کند و حرکتی که این روزها در آمریکا شاهد هستیم در حلقه ای فراتر از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه جریان داشته و به قول روزنامه انگلیسی گاردین، مردم آمریکا با رأی اخیر خود نشان دادند که خواستار یک «آمریکای متفاوت» هستند. این روزنامه در سرمقاله ای با عنوان «آمریکایی ها متشکریم» دامنه تأثیر رخداد اخیر را فراتر از مرزهای آمریکا دانسته و نوشت «جهان مدیون رأی دهندگان آمریکایی است که باید به خاطر آغاز روند یک آمریکای متفاوت، عمیقاً از آنها تشکر کرد...»
4- دو روز قبل از انتخابات میان دوره ای آمریکا، یکی از روزنامه های اصلاح طلب در سرمقاله خود با عنوان «ذوق زده نشویم» به حمایت آشکار هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات از صهیونیست ها اشاره کرده و نوشت «حقیقت آن است که مخالفت ایران با موجودیت اسرائیل و دشمنی غیرقابل انکار اسرائیل با انقلاب اسلامی ایران تاثیر مستقیمی بر روابط آمریکا با ایران گذاشته است...» و در ادامه خطاب به برخی از مسئولان ایرانی نوشته بود از پیروزی احتمالی دموکرات ها ذوق زده نشوند.
برداشت روزنامه مورد اشاره از یکسانی سیاست های دو حزب یاد شده و مخصوصاً کینه توزی مشترک آنها نسبت به ایران اسلامی، برداشت دقیقی است ولی باید توجه داشت که آنچه در انتخابات اخیر آمریکا اتفاق افتاده است، همانگونه که شرح آن گذشت، در محدوده دو حزب جمهوریخواه و دموکرات قابل ارزیابی نیست بلکه آغاز روندی است که از تغییراتی فراتر در جهان سلطه حکایت دارد. تغییراتی که پیش از این به گونه ای کمرنگ- اما درخور توجه- در اسپانیا، ایتالیا و اخیراً در انگلیس، نشانه هایی از آن بروز کرده بود و در آمریکای لاتین علائم آشکارتر آن دیده می شود و این همه، جدا از تحولات تعیین کننده ای است که این روزها در جهان اسلام و با رویکرد به الگوی انقلاب اسلامی پدید آمده است. تحولاتی که پیش بینی امام راحلمان (ره) درباره دنیایی بدون سلطه قدرت های استکباری را نزدیک می نماید.
این رخداد را می توان و باید در ادامه شکست های قبلی و پی درپی آمریکا در افغانستان و عراق، ناکامی در اجرای طرح خاورمیانه جدید... و مخصوصاً شکست دیگری برای اسرائیل، بعد از شکست مفتضحانه در جنگ 33روزه لبنان دانست و به قول رهبر معظم انقلاب؛ نباید آن را یک رخداد داخلی در آمریکا تصور کرد...
همه شواهد و قرائن حکایت از آن دارند که دوران سلطه «کابوی» های دیوانه- چه از نوع دموکرات و چه از نوع جمهوریخواه آن- بر جهان در حال طی شدن است و این یکی دیگر از صدها، بلکه هزاران نشانه عصر خمینی (ره) است. عصری که با ظهور خمینی کبیر (ره) آغاز شد و امروز «موسی جلودار است و نیل اندرمیان است».