بهروز قزلباش
دامنه تسلط مرد بر زن چنان گسترده شده است که به تسلط دولت عقلانی یا قانونی نیز انجامیده است. این درحالی است که زن از منظر جامعهشناسی که بتواند به خودشناسی منجر شود قادر به تشخیص موقعیت خود به لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیست. مقابله با محدودیتهای اجتماعی تنها جنبه مختصری از هنجارهای عقلانی شده قانون را در برمیگیرد و روابط بروکراتیک همواره به عنوان سدی در برابر عقلانیت فنی زن امروز ایران مطرح است. اینگونه است که زن از هنجارهای اجتماعی گلهمند است و نسبت به عقلانیت موجود شکایت دارد و راه خود را در باز تعریف موقعیت زن از قانون پیجویی میکند اما قانون همان عنصری است که تسلط دولت را بر زن استحکام و قوام بخشیده است و باز او را راهی قفس آهنین کرده است.
هم از اینگونه است که احراز پستهای مهم اجتماعی، برخورداری از حقوق سیاسی کامل در چارچوب حقوق شهروندی با رای برابری و موقعیت برابر با مرد را دور از دسترس میداند و میبیند. و در صورت تمایل به برابر حقوق با مرد باید با تسلط قانونی دولت در جامعه و تسلط مرد برابر هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی در خانه بجنگد.برخی فکر میکنند که در جامعه دموکراتیک زن به خودی خود در موقعیت برابر با مرد قرار میگیرد آنها غافلند که دموکراسی به منزله یک تکنیک یا روش در اداره امورکشور نمیتواند از مفاهیم حقوق طبیعی زن تلقی گردد. بنابراین در صورتی که زن در جامعه دموکراتیک محض هم زندگی کند.بدون توجه و تلاش برای احصای حقوق طبیعی و وارد کردن مفاهیم آن در عقلانیت جامعه، هنجارهای آن و قانون قادر نخواهد بود موقعیت خود را در جامعه تغییر دهد. در جامعه ایرانی تحرکت به سمت سرمایه سالاری شدت یافته است.
به نظر میرسد یکی از مشکلات اساسی زن در آینده ای نه چندان دور در جامعه ایران تعریف بیطرفی اخلاقی مردنسبت به زن باشد اما در صورت تحقق سرمایه سالاری زن باز هم تبدیل به بازیچه ای در دست قدرت ناشی از سرمایه تبدیل خواهد شد. در این وضعیت احتمال تغییر هنجارها ، عقلانیت و قانون نیز به سود سرمایه منتفی نیست آن وقت باز هم زن در قفس آهنین برآمده از مناسبات سرمایه داری و سرمایهسالاری گرفتار خواهد شد و قادر نخواهد بود بدون مبارزه بیامان مولفه های موثری را به سود خود تغییر دهد. نتیجه آن خواهد شد که زن در مناسبات سرمایه سالاری در ایران دچار وضعیتی شود که زن در غرب دچار آن است. سقوط از چاله به چاه برای زن زمانی اتفاق خوا هد افتاد که تنها چیز باقی مانده برای او یعنی تن زن نیز چوب حراج بخورد و تبدیل شود به عنصری جذاب برای تبلیغات مصرف بیشتر... و تنها خاصیت زن در این صورت چیزی جز وسیله بودن برای پر کردن سطلهای زباله نئوکاپیتالیست ها نخواهد بود.
در این موقعیت همسانی نقش و جایگاه زن در ایران با زنان در جهان منجر به تحمل ناگزیر هنجارهای وارداتی جهانی خواهد شد که میتواند مسیر خود را نه از طریق تهاجم فرهنگی از بیرون مرزها که از طریق باز تولید فرهنگ سرمایهداری و سرمایه سالاری در ایران پیدا کند.امروز در حوزه سیاست زنان در مرکز توجه گروههای سیاسی فعال در جامعه قرار دارند زیرا هر کدام از آنها میتوانند در انتخابات سیاسی یک رای به سود یک سیاستمدار به صندوق رای بیندازند. جنبش اجتماعی فرهنگی و سیاسی زنان در برخی از مواقع تاریخی معنادار شده است و به همین دلیل در جریانات اجتماعی و سیاسی تاثیرات کوتاه بردی را هم به جای گذاشته است اما امروز گفتمان جامعه زنان فاصله زیادی با ریشههای تاریخی جنبش زنان گرفته است.
در حالی که مفاهیم نظری مفسران حقوق زن در چارچوبهای نصوص مقدس در فضایی از تخیل و با فاصلههای زیاد از واقعیات جامعه قرار دارد برخی از اقشار مذهبی همچنان امیدوارند حقوق زنان بر پایه تفسیرهایی که ریشه در هنجارهای مردانه برداشت از نصوص مقدس دارد بتواند راههای تازهای را پیش پای زنان ایران بگذارد آنها درصدد احصای حقوق سیاسی از این منظر از چارچوبهای تاریخی برای اندیشیدن و الگویابی عبور کردهاند اما این موضوع نمیتواند راه تازهای برای مقابله با تسلط دولت مردان برای آنها بگشاید.گذشته از آن که زن در جامعه ایرانی به دنبال کسب حداقلهای حقوق عملی خود است اما برآیند حاصل از کلیت جامعه نشان می دهد که نیمه گمشده جامعه توان کافی برای بازیافت یا بازآفرینی هویت مطابق با مولفههای موثر در مقتضیات تحرک و تعامل به روز در جامعه را ندارند. و اکنون این پرسش مطرح است که خاموشی و سکوت سیاسی و اجتماعی زنان تا کجای تاریخ ادامه پیدا خواهد کرد؟