تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۹۰۲۳۳

مترجم: حسن پویان
نیم قرن پیش مجارها بهای نافرمانی از مسکو را به گرانی پرداختند. به همان دلیل وقتی که چندی پیش جرج بوش، بوداپست را انتخاب کرد تا از آنجا رهبران کرملین را مخاطب پیامی زنهاردهنده قرار دهد، عمل‌اش مملو از معانی کنایی و سمبولیک بود: "فداکاری مردم مجارستان در قیامی که تانک‌های روسی پنجاه سال پیش آن را سرکوب کردند، الهام‌بخش تمام کسانی است که به آزادی عشق می‌ورزند و از آن قیام الهام می‌گیرند!" بوش آن سخنان را در مراسمی ایراد کرد که دسته گلی بر بنای یادبود قربانیان قیام 1956 مجارستان نثار می‌کرد:
"ما مصمم هستیم که وقتی ملتی به خاطر آزادی به پا می‌خیزد، نشان دهیم که در کنارش قرار داریم!" چرا رئیس‌جمهوری آمریکا در آن پیام، زبانی را به کار برد که در جنگ سرد رایج بود؟ هیچ‌کس نمی‌توانست تردیدی داشته باشد که وقتی سخن از مردم عاشق آزادی به میان آورد، اشاره‌اش به ملت‌های اروپای شرقی در زمان سیادت رژیم اتحاد جماهیر شوروی سابق بود.
امروز، از آن جمله‌اند مردم کشورهایی چون اوکراین و گرجستان که هنوز در تلاش‌اند تا از زیرسلطه روسیه خارج شوند.
در ورای این چیزها، بازی ژئوپلیتیک بزرگ‌تری جریان دارد که عیناً شبیه به بازی‌های جنگ سرد سابق است و با حرکاتی همان قدر مهاجمانه نیز انجام می‌گیرد. تنها فرق بزرگی که مشاهده می‌شود، این است که نفت جای تانک‌ها را در میدان کارزار گرفته است.
غرب از اینکه بیش از پیش به عرضه نفت روسی وابستگی می‌یابد، نگران است.
از دیگر سو، روسیه نیز می‌کوشد آن وابستگی را با استحکام بخشیدن به نفوذش در بازارهای اروپایی تشدید کند. معنی این کار، چیزی است نافذتر از تحت کنترل قرار دادن لوله‌هایی که نفت و گاز روسیه را به اروپا می‌رسانند. روسیه می‌کوشد اموری چون پالایش نفت، بازار بنزین و دیگر فراورده‌های نفتی را نیز در زیر سیطره خود قرار دهد.
دولتی که ولادیمیر پوتین در رأس آن قرار گرفته، مصمم است چنان عمل کند که ممالک نفت‌خیز اطراف دریای خزر هم حضور مستقلی در صحنه نداشته باشند و نفت و گاز خود را مطابق با خواست‌های روسیه و حتی از طریق او بفروشند.
در چنین شرایطی است که آمریکا درصدد است کشورهای نفت‌خیز اطراف خزر را تحت حمایت خود قرار دهد و اروپا نیز دلایل موجهی برای پیروی از همین روش در روابط خود با آن کشورها دارد. با این حال، چون اروپاییان در ژانویه سال جاری با نگاهی وحشت زده شاهد بودند که چطور روس‌ها ارسال گاز به اوکراین را قطع کردند، این روزها مشاهده می‌کنیم که آنها اکراه دارند که از روش مقابله‌آمیز بوش پیروی کنند.
گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان که اینک مدیریت خط لوله گاز و نفت روسیه به اروپا را از طریق دریای بالتیک عهده‌دار است، می‌گوید: "برای اروپا راهی جز اینکه جهت تأمین عرضه نفت و گاز خود با روسیه همکاری و سهیم باشد، وجود ندارد. خط لوله بالتیک در واقع مایملک گاز پروم"، شرکت نفتی بزرگ روسیه است. به این حساب، کشورها و شرکت‌های اروپایی در حال حاضر عملاً مشغول به کاری هستند که به طور دقیق با خواسته‌های رئیس جمهوری آمریکا مغایر است.
در ژوئن گذشته، رومانو پرودی، نخست وزیر ایتالیا و "پائولو اسکارونی"، مدیرعامل "اِنی"، بزرگترین شرکت نفتی آن کشور، سخنانی بر زبان راندند که به هر گونه تردید درمیل راسخ ایتالیا به مباشرت با ولادیمیر پوتین و حتی پاداش‌دهی به او، خط بطلان می‌کشید.
پرودی و اسکارونی آشکارا از شرایطی سخن گفتند که به موجب آن، گاز پروم (شرکت دولتی نفت و گاز غول‌آسای روسیه) قادر خواهد بود در بازار انرژی ایتالیا، سرمایه‌گذاری کند و متقابلاً شرکت‌های ایتالیایی نیز در پروژه‌های اکتشاف نفت و گاز روسیه، سهیم باشند. مقام‌های رم حتی فراتر رفته‌اند. برای مثال، "یونی کردیت"، بزرگترین بانک ایتالیا، قرار شده است 26 درصد از سهام سرمایه بانک بین‌المللی مسکو را خریداری کند.
معنای پیامی که آخرین تحولات روابط ایتالیا و روسیه را به سایر کشورهای اروپایی می‌دهد، روشن است: آنچه را که روسیه می‌خواهد به او بدهید تا در برابرش آنچه را که می‌خواهید از او بگیرید. روشن است که این اتفاقات نمی‌توانند مردان واشنگتن را نگران نکنند. این وقایع، واقعیت‌های سیاسی مهمی را در اروپا و آسیا شکل می‌دهند که آثارشان در عرصه روابط بین‌الملل، خود را در دهه‌های آینده نشان خواهند داد. یک دیپلمات غرب در مسکو که نمی‌خواست نامش فاش شود، اخیراً می‌پرسید: چگونه می‌خواهید به جنگ کسانی بروید که تمام سوخت مورد نیازتان را عرضه می‌کنند؟ روسیه بسیار سریع‌تر از آنکه غرب بتواند در برخورداری از عرضه انرژی، جانشین‌هایی برایش بیابد، هم اینک مشغول گسترانیدن ریشه‌های نفوذش در اقتصادهای باختری است.
به عنوان مثال، همان مجارستان که در آغاز سخن، به سرکوب قیام ملی‌اش به وسیله تانک‌های روسی از زبان جرج بوش اشاره رفت، درست در آستانه دیدار او از بوداپست، قرارداد مهمی با گاز پروم بست که اجازه می‌دهد هیولای نفتی روس، شبکه لوله‌های نفت و گاز خود را به ممالک اروپای شرقی امتداد دهد.
آن خط لوله قرار است از طریق ترکیه به اروپای شرقی برسد. عملی شدن این طرح ضربه سختی بر پروژه خط لوله پیشنهادی آمریکا به نام "نایوکو" وارد خواهد آورد که باید نفت و گاز ممالک اطراف دریای خزر را از راه ترکیه، بلغارستان، رمانی، مجارستان و اتریش (با جا گذاشتن روسیه) به اروپای شرقی برساند.
اما به رغم جزئیاتی که برشمرده شدند، همه وقایعی که دارند روی می‌دهند، به مراد ولادیمیر پوتین نیستند. برای مثال، شرکت "بریتیش پترولیوم" مشغول احداث خط لوله‌ای است که از باکو در جمهوری آذربایجان آغاز می‌شود و از راه گرجستان به بندر "جیهان" در ساحل مدیترانه‌ای ترکیه می‌رسد.
مسیر این لوله نیز چنان است که روسیه را در مسیر خود جا می‌گذارد. خط لوله باکو ـ جیهان قرار است روزی 2 میلیون بشکه نفت را به ممالک اروپایی عرضه کند. به موازات این پروژه، یک لوله‌کشی گاز هم به زودی تحویل گاز طبیعی میدان "شاه دنیز" را از سواحل ترکیه به ممالک اروپایی آغاز خواهد شد.
"مایک بیلبو" سخنگوی بریتیش پترولیوم گفته است که دستیابی به عرضه نفت و گاز ممالک اطراف دریای خزر ـ از جمله تا حدودی قزاقستان ـ از طریق خط لوله باکو ـ جیهان، مزایای اقتصادی و سیاسی مسلمی نیز برای اروپاییان خواهد داشت. مهمترین این دستاوردها، بدون شک، استقلال در برابر روسیه خواهد بود.