قاسم روانبخش
هر چه به 24 آبان، روز برگزاری انتخابات مجلس خبرگان، نزدیک میشویم، تحلیلها دربارۀ مجلس خبرگان، نقش و جایگاه آن، حضور شخصیتها و احزاب سیاسی در انتخابات و امکان ائتلاف گروهها و جریانات سیاسی، در مطبوعات و رسانهها پررنگتر میشود. برخی، شخصمحور شده، تحرک مجلس آینده را منوط به حضور فردی خاص کرده و درصدد ساختارشکنی مجلس خبرگان آیندهاند. بعضی نیز از ائتلاف جناح راست سنتی و اصلاحطلبان سخن میگویند و بالاخره جریانی که در انتخابات پیشین خبرگان خط تحریم را دنبال میکرد، در این دوره، عزم خود را جزم کرده تا به هر صورت ممکن اگر تمام مجلس را نتواند در اختیار بگیرد درصد قابل توجه آن را از آنِ خود سازد تا به اهداف خویش دست یابد. در حاشیه اظهارات احزاب و شخصیتها درباره انتخابات خبرگان، پاسخ به چند پرسش اساسی لازم است:
1. چرا مدعیان اصلاحطلبی، تمام توان خود را برای شرکت در انتخابات خبرگان گذاشته و حتی انتخابات شوراها را ـ که چه بسا هم عرض برگزار شود ـ به بوته فراموشی سپردهاند؟!
نظریهپردازان فتح سنگر به سنگر که استراتژی فشار از پایین و چانهزنی را دنبال میکردند، در سالهای پایانی دورۀ اصلاحات رسماً اعلام کردند که تئوری مذکور به بنبست رسیده، دیگر ره به جایی نخواهد برد، زیرا در رأس نظام اسلامی، شخصیتی حکیم، سیاستمدار، هوشمند، بانفوذ، مدیر و مدبّر وجود دارد که با سرانگشت تدبیر خود همه توطئهها را نقش بر آب میکند. آنچه در سالهای اخیر با عنوان «انقلابهای مخملین» در شوروی سابق و سپس کشورهای آسیای میانه اتفاق افتاد و موجب از هم پاشیدن دولتهای آنان و حاکمیت دولتهایی با گرایش غربی گردید به مراتب شدیدتر از آن طی 8 سال گذشته در کشور ایران انجام شد که نقطه اوج آن را میتوان ماجرای 18 تیر 1378 دانست که برخی از مسئولان دولت سابق نیز در آن نقش داشتند! و میخواست با شبه کودتا نظام اسلامی ایران را به یک نظام وابسته به غرب تبدیل کند ولی با رهبری مدبرانه مقام معظم رهبری و حضور هوشمندانه ملت بزرگوار ایران در روز 23 تیر آن توطئه عظیم شکست خورد و توطئهگران رسوای خاص و عام شدند.
غرب که با پروژه اصلاحطلبی درصدد تسخیر قوای سهگانه و سپس تغییر قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی بود و در این راه با استفاده از گورباچف داخلی میخواست به آن اهداف دست پیدا کند، زمینگیر شد و به تعبیر مغز متفکر اصلاحات! اصلاحات به بنبست رسید و مُرد. از این رو طی 8 سال تهاجم سنگین سیاسی، فرهنگی، تبلیغاتی دشمنان علیه نظام اسلامی و توطئههای سنگین آنان برای سرنگونی نظام اسلامی به خوبی به نقش بیبدیل رهبری در خنثی سازی توطئهها پی بردهاند و امروزه پروژهای دیگر کلید خورده است که باید استراتژی را تغییر داد. این بار باید پروژه را از بالا آغاز کرد و این جز از طریق فتح مجلس خبرگان رهبری امکان نخواهد داشت. شاید به همین دلیل است که این بار مدعیان اصلاحطلبی که در 8 سال پیش انتخابات خبرگان را چندان مهم نمیدانستند و بیشتر خط تحریم را دنبال میکردند، امروزه میگویند در هر شرایطی باید در انتخابات حضور پیدا کنیم. آنها در صددند با شکستن ساختار کنونی مجلس خبرگان و تغییر روند حاکم بر آن، ساختار دیگری را جایگزین سازند؛ ساختاری که بتوان در آن با فشار به رهبری به تغییر ساختار اساسی در نظام اسلامی دست یافت!
2. ساختارشکنی مجلس خبرگان با چه ابزاری صورت میگیرد؟
براساس ساختار کنونی مجلس خبرگان، مردم نامزدهایی از میان مجتهدانی که صلاحیت آنها به تأیید شورای نگهبان رسیده است برمیگزینند و با رأی اعتماد به آنها، به مجلس خبرگان رهبری میفرستند. از آن جایی که مشروعیت نظام اسلامی به رأی ولی فقیه است و...
...ولی فقیه ـ با واسطه ـ منصوب از جانب خدا میباشد، خبرگان نقش شناسایی ـ نه نصب ـ ولی فقیه را برعهده دارند. بنابراین در ساختار کنونی نظام اسلامی، مشروعیت همه ارکان نظام حتی مجلس خبرگان رهبری و قانون اساسی به نظر و رأی ولی فقیه است و بدون نظر موافق ایشان هیچگونه مشروعیتی ندارند و به تعبیر حضرت امام اگر رئیس جمهور منصوب از جانب ولی فقیه نباشد طاغوت است و... ولی آنان که ساختار کنونی را نمیپسندند به دنبال شکستن این ساختار و جایگزینی ساختار جدید هستند برای تحقق ساختار جدید، مدتهاست که پروژه آن توسط اصلاحطلبان کلید خورده و برخی شخصیتها نیز در چند سال گذشته به آن دامن میزنند! ابتدا میگویند حکومت یک امر زمینی است نه الهی! و مشروعیت نظام اسلامی به خدا نیست بلکه به آرای مردم است زیرا ولی فقیه منصوب از جانب خدا نیست بلکه وکیل مردم است. در مرحله دوم میگویند ولی فقیه هم باید مثل مجلس خبرگان دورهای باشد نه مادامالعمر، باید ساختار مجلس خبرگان به گونهای باشد که در هر دوره رهبر جدیدی انتخاب کنند یا به رهبر سابق رأی اعتماد دهند!
در مرحله سوم اگر موفق به دورهای شدن رهبری نظام نشدند لااقل شورای رهبری را که در متمم قانون اساسی حذف شده دوباره احیا کنند تا بتوانند در ساختار جدید خود در هرم قدرت سیاسی کشور نقشآفرینی کنند! به راستی اگر حکومت اسلامی، امری زمینی شود و مشروعیت آن به رأی مردم، و ولی فقیه نیز وکیل مردم باشد، چه تفاوتی میان نظامهای دموکراتیک لیبرالیستی و نظام اسلامی باقی خواهد ماند؟! آیا صرف دو مرحلهای بودن انتخاب رهبری نظام توسط مردم میتواند وجه ممتاز نظام اسلامی از دیگر نظامها باشد؟! چه بسیارند نظامهایی که رؤسای جمهوری آنان طی دو مرحله انتخاب میشوند، مردم به نمایندگان مجلس رأی میدهند و آنها رئیس جمهور یا رئیس دولت را انتخاب میکنند و آیا این است آن نظامی که امام(ره) بنیانگذار آن بود و طی 25 سال عمر پربرکت خویش از 15 خرداد 42 تا 14 خرداد 68 همواره از آن دفاع میکرد؟! چگونه مدعیان راه و خط امام بیانات صریح حضرت امام(ره) درباره ولایت فقیه را توجیه میکنند و تصریحات آن بزرگوار درباره منصوب بودن ولی فقیه از جانب خدا را انکار مینمایند؟! و آیا تلاش برای دورهای کردن رهبری نظام جز بر مبنای نظریه وکالت فقیه و زمینی دانستن حکومت قابل توجیه است؟!
به نظر میرسد پروژه در جهت ایجاد ساختار جدید برای مجلس خبرگان، عبارت دیگری از همان فتح سنگر به سنگر است که در 8 سال گذشته دنبال میشده ولی این بار از طریق مجلس خبرگان و معالاسف برخی شخصیتهای سیاسی دانسته یا نادانسته در دام آن افتادهاند و چه بسا گاهی بدون توجه به لوازم سخنانشان، از زمینی بودن حکومت و ساختارشکنی خبرگان رهبری سخن میگویند!
مردم شریف و بزرگوار ایران در طول 27 سال گذشته نشان دادهاند که برای دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و میراث گرانبهای امام راحل تا پای جان ایستادهاند و ذرهای در راه امام که همان اسلام ناب محمدی(ص) است تردیدی به خود راه نخواهند داد. مدعیان اصلاحات! و ساختارشکنان بدانند این بار نیز همچون گذشته تیرشان به سنگ خواهد خورد و برای انجام این هدف نه اتحاد اصلاحطلبان کاری را از پیش خواهد برد و نه ائتلاف آنها با برخی احزاب فریب خورده جناح راست.