امیرعباس نخعی
در هفتهای که گذشت اخبار مربوط به لبنان همچنان در صدر خبرهای رسانههایی کوچک و بزرگ دنیا قرار داشت. حملات بیامان اسرائیل به مرز جنوب لبنان اگرچه با پاسخ حزبالله توام بوده است اما به لحاظ وسعت میزان خرابیهای به وجود آمده قابل مقایسه نیست. اما در این میان ورود قریبالوقوع رایس وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه آن هم لبنان و دیدار با دولت لبنان از مهمترین رویدادهای هفته گذشته بود. رایس که برای این سفر برخی از دیدارهای خارجی خود را منحل کرده بود بدون اعلام قبلی وارد بیروت شد و با سینیوره نخستوزیر آن کشور دیدار و گفتوگو کرد. رایس اگرچه در این سفر بسیار کوتاه حاضر شد تا برای خرابیهای لبنان و وضعیت اسفبار آن ابراز تاسفی کوتاه نماید اما هرگز بر آتشبس فوری تاکید نکرد. و این صد البته نکتهای نبود که کارشناسان سیاسی آن را پیشبینی نکنند چه آن که پیش از سفر رایس به منطقه نیز جورج بوش رئیسجمهور آمریکا صراحتا با آتشبس فوری مخالفت کرده بود. این نگاه سایه سنگین خود را آنچنان بر سفر رایس انداخته بود که اجلاس رم را نیز متاثر از خود کرد.
رایس پس از ورود به اسرائیل و گفتوگو با مقامات آن کشور راهی رم پایتخت ایتالیا شد تا طی رایزنی با سران کشورهای ایتالیا، فرانسه، آلمان، انگلیس و چند کشور عربی از جمله عربستان، مصر و اردن به رایزنی اوضاع منطقه بپردازد. اجلاسی که تنها توافق حاصل شده از آن تاکید بر آتشبس در طولانی مدت و استقرار نیروهای حافظ صلح در مرزهای جنوبی لبنان تا شعاع 30 کیلومتری به سرپرستی نیروهای آمریکایی و حضور چند کشور عربی است. رویدادی که در صورت وقوع آن موجب خواهد شد تا اولا حاشیه امنیتی محکم برای مرزهای شمالی اسرائیل ایجاد شود. دوما مناطقی که عمدتا دست نیروهای حزب الله بود تحت نظارت نیروهای بینالمللی قرار گیرد سوما ارتش لبنان قدرت واقعی را در جنوب لبنان در درازمدت به دست گیرد. چهارم ارتباط حزب الله با آنچه که هلال شیعی نامیده میشود تقریبا قطع شود و دست آخر آن که خلع سلاح لبنان صورت پذیرد. در واقع آنچه که امروز گفته میشود سناریوی جنگ در منطقه از پیش تعیین شده بود و اسارت دو سرباز اسرائیلی تنها بهانهای برای آن بوده است با رویداد چنان اتفاقی در منطقه قابل توجیه است.
برنامهای که اسرائیل و یا شاید جامعه جهانی و یا آمریکا (فرقی نمیکند که چه کسی آن را طراحی کرده است) ترتیب داده است تا روند شکلگیری خاورمیانه جدید سریعتر از آنچه تصور میشود رخ دهد. تنها با درک چنین شرایطی است که میتوان نگرانی روسای جمهوری پیشین ایران و اجبار آنها برای نامهنگاری را دریافت. نگرانی که کشورهای دیگر خاورمیانه تنها نظارهگران صامت آن هستند. شاید اگر آنها نیز بخش دیگری از نقشه جدید خاورمیانه را دیده بودند امروز فریاد میزدند اما آنها تنها نیمی از نقشه این خاورمیانه را در اختیار دارند. اگر چه مقاومت حزب الله هنوز اجرای این نقشه را برای اسرائیل و غرب به یک رویا تبدیل کرده است اما اجرای این طرح و این بخش از طرح خاورمیانه جدید برخلاف قدمهای قبلی آمریکا در منطقه که ایران را نیز تا حدودی منتفع میکرد (سقوط طالبان در افغانستان و صدام در عراق و قدرت گرفتن شیعیان) برخلاف منافع استراتژیک ایران و از سوی دیگر سوریه است. و با این تفسیر میتوان دریافت که چرا آمریکا دائما بر نبود طرحی برای حمله به ایران حتی در صورت شکست مذاکرات هستهای و حفظ دیپلماسی تاکید دارد. چرا که این اقدام به لحاظ امنیتی بسیار اساسیتر و حساستر از هدف اول میباشد. از این روی سکوت در مقابل حمله به لبنان به معنای سکوت در مقابل منافع ملی است.