مهرداد خدیر / mehrdadkhadir@yahoo.com
با نزدیک شدن به زمان اعلام اسامی کاندیداهای تأیید صلاحیت شده برای انتخابات، فضای سیاسی کشور نیز پس از مدتها یکدستی و یک صدایی رونق میگیرد و تنوع مییابد. هر چند در قبال خبرگان، نیروهای سیاسی چندان صفآرایی نکردهاند اما باز هم به نکاتی خاص در این باره میتوان اشاره کرد. یکی این است که گروههای سیاسی غیرروحانی ترجیح دادهاند خود را با تشکلهای روحانی هماهنگ کنند. بدین ترتیب چندان هم درگیر نخواهند بود. مجمع روحانیون مبارز مهمترین تشکل محوری و روحانی اصلاحطلب که با نمادی چون محمد خاتمی معنای متفاوتی دارد اعلام کرده است تنها در صورتی لیست ارایه میکند که این امکان برای آن فراهم باشد. این نکته را شخص خاتمی و موسوی لاری وزیر سابق کشور که اکنون دبیر اجرایی مجمع شده است بارها مورد تاکید قرار دادهاند. جالب این که هفته گذشته روزنامه کیهان هم به انتقاد از رویکرد شورای نگهبان پرداخت و دعوت از مجید انصاری برای شرکت در آزمون را مورد نقد قرار داد. شورای نگهبان اعلام کرده است از نامزدهایی که در تعیین صلاحیت علمی و فقهی آنان تردید داشته باشد امتحان به عمل میآورد حال آن که انصاری در حال حاضر نیز عضو مجلس خبرگان است.
حسین شریعتمداری در مطلب خود این پرسش را مطرح کرد: «تعیین صلاحیت مجدد افرادی که قبلاً تایید شده بودند چه ضرورت و جایگاه منطقی دارد؟» وی که از مطلعترین منابع خبری است خود خبر میدهد: «شورای نگهبان انتخابات پیش رو از برخی شخصیتهای علمی برجسته حوزه علمیه نیز که در نگاه بسیاری از صاحبنظران، اجتهاد آنان بر کسی پوشیده نیست برای شرکت در آزمون تعیین صلاحیت علمی دعوت کرده است.» توصیه او هم قابل تأمل است: «شایسته است از تصمیم اخیر خود چشمپوشی کند و نامزدهایی را که قبلاً صلاحیت علمی آنان را تأیید کرده است به آزمون دعوت نکند.»
بسیاری از علما و مجتهدان، امتحان اجتهاد دادن در آن سن و سال را برای خود توهین و تحقیر تلقی میکنند و به همین خاطر در آزمون شورای نگهبان شرکت نکردهاند. از چهرههای مطرح سیاسی نیز تا آنجا که شنیده شده مجید انصاری و سید هادی خامنهای از حضور در این آزمون سرباز زدهاند. شرط شرکت در انتخابات خبرگان درجه اجتهاد است و شورای نگهبان اعلام کرده بود درباره آنها که تردید دارد امتحان برگزار میکند. این در حالی است که کاندیداها معتقدند ارایه گواهی اجتهاد از مراجع کافی است. با این که چنین رویهای در دوره دوم منشأ اختلافات گسترده شد ولی اکنون به نظر میرسد که اصلاحطلبان بنا ندارند بر سر آن چندان اعتراضی برپا کنند. چه، حذف کاندیداهای معدود دایره محدود خبرگان جلوه چندانی باقی نمیگذارد و خود دست اندرکاران بیشتر باید مراقب باشند. مجمع روحانیون مبارز نیز به جای صدور بیانیه و محکوم کردن، اعلام کرده است اگر کاندیدایی باقی بماند لیست معرفی میکند و اگر غیر از این باشد معذورند. هم زمانی برگزاری انتخابات خبرگان و شوراها هم موجب شده است که بر سر اولی چندان چانهزنی نکنند. حتی از دو انتقاد قبلی هم در گفتوگوها خبری نیست هر چند کماکان بدانها معتقدند. این که شورای نگهبان مرجع مناسبی برای تعیین صلاحیت نامزدها نیست. زیرا فقهای عضو آن خود منصوب رهبریاند حال آن که قرار است نمایندگان خبرگان بر نهاد رهبری نظارت داشته باشند. و این انتقاد که اعضای این شورا که خود نامزد هستند چگونه میتوانند درباره دیگران داوری کنند. به صورت روحانیون مخالف این روند، آن قدر در این سالها این نکاتی را گفتهاند که در فضای فعلی نیاز به تکرار نمیبینند. اما از شرکت در آزمون خودداری کردهاند و ارایه لیست را نیز منوط به حفظ نامزدهایشان میدانند. این بار حتی مهدی کروبی نیز به این موضوع نمیپردازد زیرا فکر و ذکر و هوش و حواس پیرمرد متوجه شوراهاست و این که در عین ائتلاف نسبی با دیگر گروههای اصلاحطلب چگونه تحت عنوان «حزب اعتماد ملی» نامزد معرفی کند. اگر او میخواست به آزمون گرفتنها بپردازد میتوانست همچون گذشته به ماجرای آزمون از چهرههایی چون آیت الله صادق احساس بخش اشاره کند. هر بار که میخواهد رفتار شورای نگهبان در انتخابات خبرگان را نقد کند به وقایع سال 69 به عنوان نقطه آغاز برخورد میپردازد و این که نماینده جانباز امام در استان گیلان و امام جمعه رشت را هم به آزمون فرا خواندند در حالی که او عضو همان مجلس خبرگان بوده است که در بزنگاه حساس 14 خراداد 1368 آیت الله خامنهای را به رهبری جمهوری اسلامی برگزید و اتفاقاً به جناح چپ آن زمان نیز موسوم نبود. آن مرحوم از حضور در این آزمون خودداری کرد و بعدتر شورای نگهبان به استناد تأیید اجتهاد وی از سوی امام این غیبت را نادیده گرفت. البته آقای کروبی به جز همزمانی انتخابات شوراها و لیستهای سراسری حزب اعماد ملی انگیزه دیگری نیز دارد. این که او دیگر دبیر کل مجمع روحانیون مبارز نیست که نسبت به دعوت از آزمون از اعضای این مجمع یا چهرههای نزدیک به آن- انصاری و هادی خامنهای- واکنش نشان دهد و وقت و همت خود را صرف حزب جدید ساخته است. اتفاق دیگر در عرصه انتخابات خبرگان تقابل حامیان مصباح یزدی با محافظهکاران سنتی است. نشانههای این تقابل رو به افزایشاند تا جایی که خبرگزاری «انتخاب» که به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قسم منتسب است شایعه در گذشت آیت الله واعظ طبسی در خراسان را نیز ساخته و پرداخته این جریان میداند. اگر تا دیروز حامیان مصباح یزدی بر روی نام هاشمی رفسنجانی مشکل داشتند اکنون این حساسیت را نسبت به تولیت آستان قدس رضوی نیز ابراز میکنند. نشانه دیگر این است که حامیان یا همفکران آقای مصباح قصد دارند جدا از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم لیست بدهند یا ستاد برپا کنند و گفته میشود این فعالیت تحت عنوان «نخبگان» صورت میپذیرد که میتواند دومین انشعاب و جدایی در این جامعه باشد. مرتبه اول، روحانیون اصلاح طلب الگوی تشکیل مجمع روحانیون مبارز در مقابل جامعه روحانیت مبارز در تهران را در قم اجرا و در مقابل جامعه مدرسین، یک مجمع با عنوان محققین و مدرسین برپا کردند. هر چند بافت سنتی حوزه چندان مجالی به آنها نداده است اما با تأکید بر استقلال نهاد مرجعیت از حکومت توانستند روابط مناسبی با مراجع برقرار کنند. خاصه آن دسته که با حکومتی شدن این نهاد دیرپا مخالفت هستند. اکنون نیز جامعه مدرسین با شعبه انشعابی دیگر روبهرو است. اتفاقی که میتواند به مراتب تأثیرگذارتر و تهدیدکنندهتر باشد.
جدایی مصباح و راه انداختن یک تشکیلات جدید عملاً جامعه مدرسین را دوپاره میکند. ریشههای این رخداد را در انتخابات گذشته ریاست جمهوری میتوان جستوجو کرد که مصباحیزدی برخلاف اعضای دیگر، جانب احمدینژاد را گرفت. ترجیح یک غیرروحانی بر روحانی شناختهشدهای به نام هاشمی رفسنجانی که بارها مورد تکریم و تجلیل جامعه مدرسین قرار گرفته بود بر آنان بسیار گران آمد. ماجرا به این ختم نشد و برخی از شاگردان نسبت به آیت الله جوادی آملی که از هاشمی حمایت کرده بود تعرض کردند. هم او که 8سال قبل از آن حجت شرعی برای رای دادن به رقیب خاتمی تلقی میشد و فیلم تبلیغاتی تلویزیونی ناطق نوری نیز با صدای او شروع میشد که «رای دادن به آقای ناطق اولی است» و هم او که در جریان تهاجم به بیت آیت الله منتظری در پاییز 76 حاضر شده بود اعتبار علمی خود را در دفاع از این رویکرد هزینه کند این بار آشکارا مورد تعرض قرار میگرفت که چرا از هاشمی رفسنجانی حمایت میکند. شاید به همین سبب بود که احمدینژاد پس از کسب عنوان ریاست جمهوری و در سفر به قم به دیدار آیت الله رفت تا این خاطره را از اذهان بزداید. ملاقاتی که به سبب مسایل مطروحه در آن و توزیع فیلم این دیدار منشأ بحثها و حرف و حدیثهای بسیار شد. موضوعاتی چون «هاله نور» که در رسانهها مطرح شد و پارهای اتفاقات بعدی را هم میتوان از تبعات این ماجرا دانست. برخی حتی این شایعه را عنوان کردند که تهیه و توزیع این فیلم که آقای احمدینژاد علاقهای به اشاره به آن ندارد و در دیدار با خبرنگار کهنسال آمریکایی هم از ورود به این بحث خودداری کرد پاسخی به رفتار زمان انتخابات با جوادی آملی بوده است. این که حامیان مصباح با عنوان «نخبگان حوزه» لیست بدهند ولی اسامی هاشمی رفسنجانی و واعظ طبسی را منظور نکنند اتفاقی است که میتوان خبرگان این دوره را متفاوت و متمایز نشان بدهد. در همین فضاست که محمدنبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه از رییس جمهور خواسته است اطرافیان خود را از تخریب برخی از کاندیداها برحذر دارد. روشن است که این امر میتواند اشاره مستقیمی به مطالب مطروحه علیه هاشمی و واعظ باشد. اسامی نامزدهای تایید شده برای انتخابات شوراها قرار است آخر هفته آینده، 25 آبان ماه اعلام شود. تا اینجا معلوم است که از تایید صلاحیت نیروهای ملی- مذهبی خبری نیست. این موضوع را پیشاپیش حسین فدایی رییس هیات نظارت بر این انتخابات اعلام کرده بود. هر چند چهرههای این طیف بدین اعتبار ثبت نام نکردهاند و به صورت شخصی و جداگانه آمادگی خود را ابراز داشتهاند. رد صلاحیت چهرههای اصلاحطلب نیز با توجه به این که افراد شاخص و میانهرو و بیشتر متمایل به هاشمی یا با فاصله نسبی از جبهه مشارکت کاندیدا شدهاند، کمتر محتمل است اما در صورت وقوع حکایت از عزمی دارد که هیچ صدای دیگری را تحمل نمیکند ولو خودیترینها را.
سه کاندیدای شاخص لیست ائتلافی اصلاحطلبان، محمد علی نجفی، اسحاق جهانگیری و احمد مسجد جامعی هستند که هر یک سالها سابقه وزارت دارند. ائتلاف اصلاحطلبان در بین احزاب 20 گانه امری قطعی است و جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب با تأکید جدی بر ائتلاف بر آن هستند که هر مانعی را از پیش پا بردارند. از تبلیغات جناح مقابل میتوان دریافت که این ائتلاف تا چه اندازه به مذاق مخالفان تلخ آمده است. هفته پیش دوربین برنامه خبری 30/20 که از هیچ خبری به قدر اختلاف درونی اصلاحطلبان ذوق زده نمیشود به سراغ محمد هاشمی رفت. این که از حزب کارگزاران سازندگی به جای غلامحسین کرباسچی، حسین مرعشی و محمد عطریانفر به سراغ محمد هاشمی رفته بودند خود معنادار بود، هر چند دو توجیه هم دارند: یک این که به هر حال او دبیر سیاسی حزب است و از سوی دیگر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام. خبرنگار از رییس سابق سازمان متبوع خود پرسید: «شما در سال 83 و در مصاحبهای آغاز اصلاحات را در دوران آقای هاشمی مربوط دانستهاید، آیا هنوز هم بر این اعتقاد هستید؟» هاشمی که میدانست خبرنگار دنبال چیست، پاسخ داد: «نه، آغاز آن را به انقلاب نسبت دادم.» ائتلاف کارگزاران و مشارکت که در سطح بالای آن، یادآور همفکری هاشمی و خاتمی است به عنوان یک راهبرد دنبال میشود و حتی بر آن سرند که کروبی و اعتماد ملی را نیز به تمامی وارد این داستان کنند. حسین مرعشی که در دوران نمایندگی مجلس ششم روابط خوبی با کروبی داشت این مأموریت را بر عهده دارد. تا اینجا گفته میشود که 80 درصد لیست اعتماد ملی با ائتلاف اصلاح طلبان یکسان است. این سو حتی حاضر است برای افزایش هم پوشانی خود امتیازات بیشتری هم به کروبی بدهد. اصلاح طلبان با این راهکار بر مهمترین چالش درونی فائق آمدهاند. درست است که کروبی از مجمع روحانیون مبارز خارج شده و خود حزب تأسیس کرده است اما واجد ویژگیهایی است که تقریباً منحصر به خود اوست. مهمتر از همه این که هر چند از عضویت در مجمع تشخیص مصلحت استعفا کرده و عملاً هیچ مسوولیت حکومتی ندارد اما همچنان چهرهای درون ساختاری به حساب میآید. حضور او در مراسم رسمی این ادعا را تایید میکند. خصوصیت دوم او صراحت لهجه است. درست است که برای خود مرزهایی را ترسیم کرده و هرگز از آنها عبور نمیکند اما پای خط امام و اصول انقلاب که پیش بیاید اهل ملاحظه و محافظهکاری نیست. این رفتار را میتوانید با اما و اگرهای خاتمی مقایسه کنید که با صراحت بسیار فاصله دارد. ویژگی سوم این است که عجالتاً از دیگر کاندیداهای ناکام ریاست جمهوری در عمل به آنچه گفته بود جدیتر نشان داده است. مثلاً در حالی که هنوز «جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر» از روی کاغذ به سطح سیاسی نامیده و از «جبهه اعتدال» نیز خبری نیست حزب اعتماد ملی؛ تشکیل شده و دفتر و روزنامه دارد. درست است که اعتماد ملی، یک حزب شخص محور است و میتوان آن را حزب کروبی هم نامید و مانند «مشارکت» نیست که شمار قابل توجهی از چهرههای سیاسی را نمایندگی کند، اما به هر رو حزب است. از سوی دیگر کروبی روزنامه دارد. در این وانفسا که روزنامههای دیگران یک به یک تعطیل شدهاند،تریبونی به نام «اعتماد ملی» برای اصلاح طلبان یک فرصت مغتنم به حساب میآید. اصلاح طلبان پس از آن که شکاف و اختلاف با کروبی را رفع کردهاند یا میکوشند آن را به حداقل رسانند البته با یک چالش دیگر نیز روبهرو هستند که از سوی ابطحی «غضنفرهای درونی» خوانده شده است. چنین به نظر میرسد که اکنون، مصطفی کواکبیان و حزب مردمسالاری بیمیل نیستند که نقش سابق ابراهیم اصغرزاده را ایفا کنند. اگر تاریخ دوران مصدق بر روی نام حسین مکی تأمل کرده است جا دارد که تاریخ اصلاحات و حتی کلیت انقلاب بر روی نام و مرام این چهره اخیر نیز درنگ کند. از یاد نباید برد که ناکامی اصلاح طلبان با انتخابات دوره دوم شوراها شروع شد و آن هنگامی بود که کار شورای اول در پی جدالهای بیحاصل اصغرزاده به انحلال کشید. او در روزنامه سلام نیز بنای تک روی را گذاشته بود که از سوی عباس عبدی کنار گذاشته شد و همین سابقه مانع از پیوستن وی به جبهه مشارکت هم شد. اما چندی بعد سر از حزب همبستگی در آورد.
گویا تخصص او این است که تشکیلات متبوع را تا مرز انحلال هدایت کند و عجیب نبود که با دبیر کلی وی این حزب در آستانه منحل شدن نیز قرار گرفت. اصغرزاده در قالب رفتارهای حزبی نمیگنجد و با همین اعتقاد بود که در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 کاندیدا شد تا با خاتمی رقابت کند. در آن مقطع بود که عباس عبدی گفت: «دیگ اصلاحات صاحب دارد و اجازه نمیدهیم در آن موش بیندازند» اکنون دیگر اصغرزاده جایگاه سابق را ندارد. تجربه دوره اول شوراها و دبیر کلی وی در حزب همبستگی کافی است که جای سابق را در طیف اصلاحطلبان نداشته باشد. اما انگار این حکایت در تاریخ ایران باید تکرار شود و حالا دیگری قرار است ساز جداگانهای بنوازد. تشکیل «جنبش مردمی اصلاحات» را با دو نگاه میتوان ارزیابی کرد: در وجه مثبت تلاشی است از پایین تا اصلاحات را به سامان برسانند. در مثل مناقشه نیست ولی به طعنه میتوان گفت: «جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد؟» در وجه منفی یک رفتار هدایت شده برای ایجاد انشعاب و شکاف درونی و مشغول داشتن اصلاح طلبان به خود است اصطلاح «غضنفر» که در نوشته ابطحی به آن اشاره شده بر گرفته از این لطیفه است که در مسابقه تیمی با تیم فوتبال آرژانتین در دوران «مارادونا» سرمربی انواع تاکتیکها و شگردها را به شاگردان خود میآموزد تا یاد بگیرند چگونه باید مارادونا را مهار کنند. بازی شروع میشود و «غضنفر» از اعضای تیم این طرف به خودی گل میزند. وقتی دقایقی بعد این رفتار را تکرار میکند سرمربی فریاد بر میآورد «مارادونا را رها کنید، مراقب غضنفر باشید!» این اشارات صریح در قالب یک تحلیل سیاسی از آن رواست که ملموستر شود و گرنه میدانم که فرد مورد اشاره در وهله اول یک روزنامهنگار است و اتفاقاً در روزنامه خود به رغم قلت شمارگان به پارهای مباحث میپردازد که دیگران گاه از آن ابا دارند. این احتمال را نیز البته نباید نادیده گرفت که به قول شاعر : «آغاز جداسری شاید از دیگران نبود» اما در تجربه اخیر انتخابات نماینده مدیران مسئول در هیأت نظارت بر مطبوعات دیدیم که مدیران مسئول روزنامههای اعتماد ملی و اعتماد (حق شناس و الیاس حضرت) از کاندیداتوری انصراف دادند تا امکان انتخاب مدیر مسئول روزنامه مردم سالاری فراهم باشد اما اکنون او و دوستان وی قصد دارند به راه دیگری بروند. راهی که پیش از این دیگری پیموده است.
محمد خاتمی رییسجمهوری پیشین ایران با عنوان رییس موسسه بینالمللی گفتوگوی تمدنها و فرهنگها این روزها در بریتانیاست. این که در فاصله اندکی نسبت به سفر پر سروصدای قبلی به ایالات متحده تصمیم به انجام این سفر گرفته تا از یک دانشگاه در اسکاتلند دکترای افتخاری دریافت کند نشان میدهد در راهی که برگزیده مصمم است. پیش از این در گفتاری با عنوان «گریزی از سیاست نیست گریزی نیست» به این نکته هم اشاره کرده بودم که مردان سیاست هیچگاه نمیتوانند با سیاست وداع کنند و اگر هم به ظاهر این عرصه را ترک میکنند باز در حال و هوای آن هستند. محمدعلی فروغی را در سالهای قبل از شهریور 1320 مثال زده بودم که همه میپنداشتند به جای سیاست میخواهد به ادبیات بپردازد و باور پذیر نبود که باز گردد اما در یک مقطع حساس دوباره نخستوزیر شد تا سلطنت را با این توجیه که کشور در اشغال خارجی است از پدر به پسر منتقل کند. یا محمدتقی بهار که ملک الشعرا بود اما سیاست را فراموش نمیکرد. همین طور علی اکبر خان دهخدا که در اوج مشغولیت لغتنامه، در فاصله دو کودتا در 25 و 28 مرداد 1332 و در آن سه روز که شاه از ایران گریخته بود به عضویت شورای سلطنت هم در آمد. خاتمی نیز گفته بود در نظر دارد پس از ریاست جمهوری به تدریس و دانشگاه و صرف فرهنگ بپردازد اما از یک سو ریاست شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز را پذیرفته است که کاملاً سیاسی است و از جانب دیگر در سفرهای خارجی در مصاحبه با معتبرترین نشریات همچنان در هیأت یک سیاستمدار ارشد ظاهر میشود. بار دیگر جا دارد یادآوری شود که در تاریخ ایران سابقه ندارد که یک مقام بلند مرتبه که از حکومت خارج شده باشد در جامعه هم کماکان مطرح باشد. مقام سابق که رویکرد و نگاه متفاوتی داشت یا باید کشور را ترک میگفت یا در سکوت و انزوا زندگی میکرد یا در صورت اصرار حتی به مرگ محکوم میشد. اکنون اما خاتمی تجربه دیگری را به نمایش گذاشته است. مقام سابق به خارج از کشور میرود و باز میگردد و شاید همین صدای متفاوت است که اسباب ناخرسندی خلف او را فراهم ساخته است. خلفی که هیچ شباهتی به سلف ندارد و درست در روزی که خاتمی میهمان جامعه نخبگان بریتانیاست، رییسجمهور جمهوری اسلامی ایران به شدت به سیاستهای انگلستان حمله میکند. این سفر نیز در خارج از ایران سه نوع مخالف داشت. گروه اول اعضای گروه رجوی که کینه خاتمی را بر دل دارند و معتقدند هشت سال ریاست جمهوری او نظام را تقویت کرد و روابط جمهوری اسلامی با دنیای غرب را بهبود بخشید و از این حیث گناهی نابخشودنی را مرتکب شده است. گروه دوم لابیهای یهودی که حمایت صریح خاتمی از حسن نصرالله جنبش حزبالله در جنگ 33 روزه را نشانه تعلق او به تروریسم و نه عرصه گفتوگو میدانند و سوم آنها که بر این باورند که خاتمی یک مقام برون حکومتی نیست بلکه مأموریتی ظریف را دنبال میکند و هم زمانی سفرهای او با نشستهای اعضای شورای امنیت درباره پرونده هستهای ایران را تصادفی نمیدانند. خاصه این که اعلام علنی فعالیتهای هستهای ایران در دوران ریاست جمهوری وی اتفاق افتاد و با زیر و بم آن کاملاً آشناست. به غرب میرود تا این گونه القا نشود که تنها صدا در جمهوری اسلامی همان است که اکنون شنیده میشود. با این حال نگاه متفاوت و جالب دیگری هم به این سفر صورت گرفته است.
«تایمز» در مقالهای سابقه اعطای دکترای افتخاری دانشگاههای شاخص بریتانیا به رهبران سیاسی را یادآور شده که بعدتر دردسرساز شدهاند. دانشگاه «سنت اندروز» که دکترای افتخاری به محمد خاتمی اعطا کرد در سال 1779 به «بنجامین فرانکین» دکترای افتخاری داد که بعدها یکی از پایهگذاران ایالات متحده شد و البته در زمره کسانی که انگلیسیها را از آمریکا اخراج کرد!
در ماه ژوئن سال 1914 نیز دانشگاه آکسفورد به افتخار «ویلهم» یک میهمانی برپا کرد اما تنها دو ماه بعد آلمان و انگلیس وارد جنگ شدند. البته انگلیسیها در علاقه و ترویج اینگونه گمانهزنیها که گاه به خرافهپردازی چانه میزند زبان زدند و از همین رو تا بحث اعطای دکترای افتخاری دانشگاه سنت اندروز به او پیش آمده تاریخ این کار را پیش کشیدهاند. هر چند مدیر سیاسی دانشگاه در آخرین لحظات بهانه آورد عذر خواست اما مراسم برگزار شد و خاتمی در هیات یک روحانی ارشد شیعه از این دانشگاه معتبر و قدیمی دکترای افتخاری گرفت تا همچنان در سطح جهان مطرح باشد. مردی که فارغ از محظورات ریاست جمهوری، مذاکره با آمریکا را تقبیح و هولوکاست را انکار نمیکند. برای حل مسأله فلسطین از فلسطینیها پیش نمیگیرد و همچنان از همزیستی دین و دموکراسی سخن میگوید. مخالفتهای اصول گرایان در داخل و طرح هر باره احتمال بازجویی از او در پلیس به خاطر شکایت این یا آن نیز تنها سبب میشود که بار خبری و رسانهای او فزونی یابد و همچنان در کانون توجه باشد. هر چند رسانه ملی به این دست اخبار بها ندهد و بیشتر در پی ارایه یک سردار بازنشسته یا شکست خورده از او باشد که اوقات خود را به استراحت و در سونا میگذراند و تا با خبر میشود ساعتی در روزی تنی به آب زده به سراغ او بروند تا تصویری که از رییس جمهوری سابق ارایه میکنند در ذهن عامه دیگر گونه بنشیند. در این میان و از رسانههای حکومتی تنها روزنامه اطلاعات است که این حرمت را پاس میدارد و با خاتمی در هیأت گذشته مواجه میشود. به دستور سید محمود دعایی یک اتاق ویژه به سید محمد خاتمی در موسسه عریض و طویل اطلاعات اختصاص یافته است. او دوستی و همفکری دیرین با خاتمی را پاس میدارد و با این حال چندان حساسیتی را تحریک نمیکند. چرا که «اطلاعات» اکنون روزنامهای آمفوتر است تا جایی که وقتی اعضای هیات تحریریه آن به صورت دسته جمعی به سردبیر خود تسلیت میگویند کمتر نامی برایت آشنا و تآثیر گذار است. در روزگاری که روزنامهنگاران زیر 30 سال روزنامهای را در کمتر از 3 سال به اعتبار و منزلت و تشخص رساندند روزنامهای با قدمت 80 سال هیچ رشکی بر نمیانگیزد. خیلیها دوست دارند خود خاتمی نیز مثل آن یگانه رسانه حکومتی که او را پاس میدارد، خنثی شود اما خانم رجبی همچنان با نوشتهها و انتقادات خود این نگرانی را مرتفع میسازد. بانویی که این روزها پرداختن به قالیباف و سردار طلایی را که سودای شورا را در سر دارند مهمتر از انتقاد از سفر خاتمی به اسکاتلند میداند.