تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۹۰۵۹۹

ترجمه: پوراندخت مجلسی
جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی نیوز تایید کرد که سطح خشونت‌ها در عراق روال فزاینده‌ای یافته است. او همچنین پذیرفت که جنگ فعلی در عراق را می‌توان با حمله تت* در جنگ 1968 ویتنام مقایسه کرد. در جنگ ویتنام سرانجام حمله تت بود که باعث شد نظر مردم آمریکا نسبت به این جنگ تغییر کند و با آن به مخالفت برخیزند؛ مخالفت با جنگی که هنوز بر وجدان آمریکایی‌ها سنگین می‌کند. بوش علاوه بر آن اظهار داشت که جنگ عراق قرینه‌هایی تاریخی دارد. از این نظر کاملا حق با اوست. امتناع رئیس جمهور آمریکا و تونی بلر نخست وزیر انگلستان از تایید شکست سیاست آنها در عراق، وقتی که دستور عقب نشینی سریعی را از این کشور بدهند، با تاریخ مداخله‌ای مشابه، به طور کامل قابل تطبیق است.
در مورد ویتنام حمله تت یک شکست نظامی برای ویت کنگ‌ها (نیروهای ویتنام شمالی) بود ولی این حمله آن قدر سنگین و توانفرسا بود و تلفات آمریکاییان آن قدر بالا بود که بسیاری از مفسران آمریکایی آن را آغازی بر پایان این جنگ دانستند. موثرترین این تفسیرها مربوط به والتر کرونکایت مفسر معروف اخبار شبانگاهی سی‌بی‌اس بود که به بینندگان خود گفت: «آمریکا در ویتنام در باتلاق وحشتناکی فرو رفته است و نیاز دارد از این باتلاق خارج شود» با وجود این، تا بیرون رفتن نیروهای آمریکایی از ویتنام، 5 سال دیگر سپری شد، چرا؟ زیرا رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون مصمم بود در این کشور باقی بماند تا وقتی که متحدان او در ویتنام جنوبی قدرت کافی بیابند برای این که خود به تنهایی بجنگند. این سیاست به نام ویتنامی کردن جنگ معروف شد. درست مانند سیاست امروزی دولت آمریکا در عراق و این تصمیم که می‌خواهند سربازان خود را از این کشور بیرون نبرند تا زمانی که نیروهای امنیتی عراق قدرت کافی برای تامین امنیت را کسب کنند.
در ویتنام هرگز این اتفاق نیفتاد، ولی آمریکا به هر حال در سال 1975 آنجا را ترک گفت، در حالی که ارتش ویتنام جنوبی محکوم به شکست را به حال خود رها کرد.
تنها آمریکاییان نیستند که در وقت مناسبی از کشور مورد تهاجم‌شان عقب نشینی نکرده‌اند. تهاجم ناموفق انگلیس به افغانستان در سال 1839 درست مانند تهاجم به عراق، برای تغییر رژیم بود و برای این که دوست محمد، حاکم ضد انگلیسی طرفدار روسیه را با یک حاکم طرفدار انگلیس یعنی شاه شجاع جایگزین کنند. در آن وقت هم نقشه این بود که به محض آرام شدن اوضاع از افغانستان بیرون بروند. این امر هیچ وقت اتفاق نیفتاد و ده‌ها هزار انگلیسی، هندی و افغانی جان خود را در نتیجه سه سال جنگ متعارف و جنگ پارتیزانی از دست دادند و سرانجام هم نیروهای انگلیسی مجبور شدند به اصطلاح دم‌شان را روی کولشان بگذارند و از افغانستان بیرون بروند. دوست محمد هم بار دیگر به حکومت رسید، با وجود این درسی از این رویداد گرفته نشد و بعد از آن سه بار دیگر افغانستان توسط نیروهای خارجی مورد تهاجم قرار گرفت: دو بار به وسیله انگلیسی‌ها و یک بار از طرف روس‌ها. اکنون باز در افغانستان به همان نقطه باز گشته‌ایم، ظاهرا به درخواست دولت طرفدار غرب در کابل، که بدون کمک خارجی نمی‌تواند به راه خود برود. همچنین هنوز هم در عراق هستیم، در حالی که این حضور اوضاع امنیتی را وخیم‌تر می‌کند.
در ادامه بحث بالا گفته می‌شود که در مورد هند در سال 1947 خروج نیروهای انگلیسی خیلی زود بود و در نتیجه خروج زودهنگام این نیروها بسیاری از هندوها، مسلمانان و سیک‌ها جان خود را از دست دادند، ولی یقینا خروج پادگان‌های انگلیسی از مستعمرات سابق خود در دهه‌های 1950 و 1960 بسیار به موقع بود و خشونتی هم ایجاد نکرد. اما در عراق هم نظیر افغانستان می‌توان به هشدارهای فراوان تاریخ رسید. انگلیس در ایجاد یک عراق مدرن نقش بسیار موثری داشت. این امپراتوری پس از جنگ جهانی اول خواهان قیمومیت قلمرو سابق عثمانی یعنی بصره، بغداد و موصل شد و این امر بخشی به دلیل اهمیت استراتژیک عراق در بالای خلیج فارس بود؛ ولی می‌توان گفت که ذخایر نفت دلیل عمده‌تری بود. ذخایر عظیمی از نفت هم در عراق و هم در ایران مدرن کشف شده بود. طی ماه‌ها عراقی‌ها خشمگین از تحمیل مستقیم حاکمیت انگلیس در موصل و در طول رود فرات، دست به شورش زدند.
خطوط آهن به وسیله گروه‌های انقلابی قطع می‌شد و افسران انگلیسی به قتل می‌رسیدند. انگیس شدیدا با لشکرکشی‌های تنبیهی سریع و سوزاندن دهکده‌ها و تحمیل جریمه‌های سنگین، واکنش نشان داد. آنها همچنین هواپیماهایی را برای بمباران و به مسلسل بستن پادگان‌ها و دژهای نظامی به کار گرفتند. تا پایان سال 1920 صلح ناپایدار و متزلزلی برقرار شد و در اواسط 1921 سلطنت عراق به ملک فیصل فرزند شریف مکه، که با لورنس عربستان جنگیده بود، تفویض شد. بعدها معلوم شد که فیصل آن طور که انگلیس امیدوار بود رام و سر به راه نیست و سرانجام در سال 1932 این کشور به عنوان کشوری مستقل به جامعه ملل پیوست. در سال 1958 نوه فیصل در کودتایی که به جمهوری انجامید، از کار برکنار شد. در این زمان بود که مداخلات انگلیس در مسائل داخلی عراق به پایان رسید.
تا تهاجم 2003 به عراق، بسیاری استدلال می‌کردند که آمریکا و انگلیس یک شانس و موقعیت طلایی را از دست دادند که پس از آزادسازی کویت، در سال 1991، سرنگون کردن صدام حسین را مورد ملاحظه قرار ندادند. ژنرال سرپیتر دولابی یر فرمانده انگلیسی در این باره می‌نویسد: «ما در آن موقعیت می‌توانستیم یک روز و نیم بعد در بغداد باشیم، ولی تایید سازمان ملل را نداشتیم تاییدی که تا آن لحظه طبق آن عمل کرده بودیم. در صورت این کار به این دلیل که نیروهای اسلامی همراه ما نبودند، عملا در نیروهای ائتلاف شکاف ایجاد می‌کردیم و در نتیجه، حضور آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و فرانسوای‌ها عنوان تهاجم به خود می‌گرفت و کل عملیات توفان صحرا به عنوان عملیاتی برای منافع غرب در خاورمیانه به نظر می‌رسید» در هر حال واقعیت برکنار کردن صدام یک چیز بود و برقرار کردن یک رژیم طرفدار غرب یک چیز دیگر. تا سال 2003 چیز زیادی تغییر نکرده بود که توضیحی باشد برای این که چرا اکنون فکر می‌کنند اگر جرج بوش پدر در آن زمان تصمیم می‌گرفت به بغداد برود فاجعه حمله پسرش را تجربه نمی‌کرد.