تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۹۰۶۷۲

گردآوری و ترجمه: رامین رهبر یعقوبی
جنگ سرد به دوره ای از تاریخ اطلاق می شود که از پایان جنگ جهانی دوم آغاز و تا سال 1991 زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ادامه یافت. مشخصه اصلی این دوران رقابت آشکار و پنهان سیاسی، اقتصادی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و فرهنگی دو قطب اصلی جهان بود. بلوک غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا در مقابل بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. این رقابت تا بدان جا پیش رفت که تحلیلگران امور بین الملل بر این باور بودند که جنگ سرد می تواند سرنوشت جهان را به نحوی ناخوشایند تغییر دهد.
در دوران جنگ سرد روشنفکران جهان نیز به دو دسته کمونیست و ضدکمونیست تقسیم شدند و اگر مواضع روشنفکران مستقل و میانه رو با ایده های هواداران این دو گرایش تعارض می یافت، این روشنفکران به وابستگی به جبهه دیگر متهم می شدند. این فضای دوقطبی برای نسل جوان و رو به رشد آن دوران قابل درک نبود و شاید به همین دلیل بود که سرویس های اطلاعاتی بلوک های شرق و غرب در آن دوران توسعه بسیاری یافتند.
در سال های اخیر و با فروپاشی اتحاد شوروی و پایان گرفتن جنگ سرد، نقش سرویس های اطلاعاتی به ویژه آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) در دوران جنگ سرد مورد بازنگری قرار گرفته است. پژوهش های اخیر نشان می دهد که نبرد و رقابت در عرصه های روشنفکری نیز مانند سایر عرصه ها جریان داشته است.
این پدیده ای است که جنگ سرد فرهنگی نام گرفته است. اکنون در غرب نسلی پرشور از محققان پدید آمده اند که بر پایه اسناد منتشر شده سیا، گروهی از برجسته ترین نظریه پردازان و مبلغان لیبرال دموکراسی را به همکاری با سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس بریتانیا متهم می کنند. این جنجالی است که برخی مطبوعات آن را بحران روشنفکری لیبرال پس از جنگ سرد نامیده اند.
اقدام های ضدجنگ سرد
پس از پایان جنگ سرد، اعضای پیمان ناتو تصمیم گرفتند که روسیه را در امور مهم و حساس سیاست جهان دخالت دهند و از موضع گیری علیه روسیه خودداری ورزند. اما این حرکت ها با واکنش محافظه کاران روسی مواجه شد. حتی در دوران حکومت «بوریس یلتسین» رئیس جمهور سابق روسیه امکان برقراری چنین رابطه ای از جانب هر دو قطب جهان کاملا منتفی به نظر می رسید.
وقوع حادثه 11 سپتامبر و حمله به برج های تجاری نیویورک بسیاری از معادله های جهان را برهم زد. روسیه که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در موضع ضعف قرار داشت، به ناگاه با آمریکایی روبه رو شد که به شدت نیازمند حمایت و کمک جهانی برای نبرد علیه تروریسم بود. در همان دوران دو طرف دریافتند که ادامه روند خصومت‌های دیرین نمی تواند به ایجاد و حفظ صلح در جهان منجر شود. پس از حادثه 11 سپتامبر و پایان جنگ سرد، ایالات متحده سعی داشت که به روسیه به عنوان یک متحد و نه یک رقیب تسلیحاتی بنگرد.
این تلاش ها در نهایت منجر به آن شد که آمریکا به ناگزیر روسیه را به عنوان یکی از کشورهای قدرتمند جهان بازشناسد و در 28 می سال 2002 از سایر اعضای ناتو بخواهد که پذیرای روسیه امروز باشند. در این تاریخ ناتو و روسیه توافق کردند که برای مقابله با تروریسم یک نهاد مشترک تصمیم گیری تشکیل دهند. این شورا برای نخستین بار به روسیه اجازه می داد که در فرآیند تصمیم گیری پیمان ناتو شرکت کند به طوری که او رابرتسون دبیرکل ناتو با اشاره ضمنی به مرگ جنگ سرد اعلام کرد که این موافقت «یک همکاری تاریخی» است.
اما جک استراو وزیر امورخارجه سابق انگلیس از فرصت استفاده کرد و در پیشگاه اعضای پیمان ناتو اظهارداشت؛ این آخرین مراسم است و جنگ سرد برای همیشه به خاک سپرده می شود.
آنان اصرار داشتند که جنگ سرد به همراه همه چشم و همچشمی های شرقی و غربی آن از بین رفته است. همکاری روسیه سبب شد عرصه ای نوین در رابطه شرق و غرب ایجاد شود که طی آن دو قطب پیشین جهان می توانند به طور مشترک درمورد بعضی از مسایل حساس از جمله نبرد علیه تروریسم، کنترل تسلیحاتی، حفظ صلح، دفاع موشکی و مقابله با بحران های منطقه ای تصمیم گیری کنند.
استیلای نوین
در سال 2004 پیوستن هفت کشور اروپای شرقی (استونی، لتونی، لیتوانی، بلغارستان، رومانی، اسلواکی و اسلوونی) به پیمان آتلانتیک شمالی اعضای ناتو را از 19 کشور 26 کشور رساند. سازمان ناتو که در سال 1949 تاسیس شده است هرگز تصور نمی کرد که پس از فروپاشی بلوک شرق تا این اندازه گسترش یابد. پیمان نظامی ناتو بازمانده دوران جنگ سرد است و افزایش تعداد اعضای آن با عضویت کشورهای پیشین بلوک شرق این شبهه را ایجاد می کند که ساختار اصلی و ماهیت تشکیل چنین سازمانی باید مورد بازنگری دقیق تر قرار گیرد. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان امور بین الملل چنین تحولی را به زیان موجودیت تازه اروپا و بیشتر در چارچوب منافع لایه آمریکایی ناتو به حساب می آورند.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از میان رفتن مفهوم بلوک شرق وجود ناتو تا حدودی غیرقابل توجیه جلوه می کرد که به همین دلیل، این سازمان در دهه پایانی قرن بیستم با نوعی بحران بی هویتی و فقدان مشروعیت روبه رو شد.
در مقطع زمانی 1991 تا 2001 پیمان ناتو عملا کارآیی خود را از دست داد و تبدیل به تندیسی تاریخی شد. آنچه که در این دوران مشروعیت کم رنگی را به ناتو بازگرداند بحران بالکان در یوگسلاوی سابق بود. این مداخله نظامی اگرچه در ابتدا با موافقت بسیاری از اعضا صورت گرفت ولی بعدها با مداخله گسترده آمریکا با انتقادهای بیشماری روبه رو شد.
این درحالی است که اروپا خواستار تشکیل ارتش واحد اروپایی بود و رقابتی آشکار جایگزین همکاری نزدیک گذشته آنان شد. وقوع حادثه 11 سپتامبر بسیاری از معادله های جهان را درهم ریخت و سبب شد تشکیل پیمان به ظاهر منسوخ ناتو بار دیگر مورد تجدیدنظر قرار گیرد. اروپا بار دیگر در کنار ایالات متحده قرار گرفت و ورود روسیه به این پیمان باعث تقویت مجدد سازمان ناتو شد. در واقع ظهور نوعی تروریسم شرقی که خارج از معیارهای روسی، اروپایی و آمریکایی بود موفق شد پیمان نظامی ناتو را همچنان زنده نگاه دارد و حتی آن را تقویت کند.
جنگ سرد نوین در راه است؟
در این حال، کارشناسان امور بین الملل بر این باورند که گسترش ناتو به سوی شرق و ورود اعضای جدید به این پیمان بی شک یک خواست آمریکایی بوده که درجهت تثبیت هژمونی این کشور بر ناتو و مناسبات بین المللی صورت گرفته است. تقریبا همه اعضای جدید ناتو که از بلوک شرق آمده اند از مواضع آمریکا حمایت می کنند و این جانبداری گاهی به حدی است که آنان حتی به جانبداری از آمریکا در مقابل اتحادیه اروپا می ایستند. جانبداری همین کشورها از ایالات متحده آمریکا سبب شد که در سال 2003 میلادی آمریکا بتواند از شکاف ایجاد شده در قدرت استفاده کند و در حمله به عراق از حمایت این کشورها برخوردار شود.
از 26 کشور عضو ناتو حدود 17 کشور در عراق حضوری نظامی داشتند که در میان این 17 کشور می شد به نام 7 کشور شرقی که تازه به عضویت ناتو درآمده اند، از برخورد. این مدل ثابت می کند که ایالات متحده به خوبی بازی خود را بلد است و می داند که چگونه باید از پایان جنگ سرد به نفع خود سود ببرد.
گفته می شود گسترش ناتو به سوی شرق به نفع کشورهای تازه استقلال یافته و بلوک شرق سابق است ولی واقعیت این است که این گسترش بیشتر درجهت منافع ایالات متحده آمریکا بوده است. تاکنون ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و سرگئی لاوروف وزیر امورخارجه این کشور بارها ناخرسندی خود را از گسترش پیمان ناتو ابراز کرده‌اند. آنان به خوبی می دانند که گسترش ناتو بدین شیوه می تواند رویای روسیه ای قدرتمند را برای همیشه به دست فراموشی سپارد.
از سوی دیگر به عنوان نشانه دیگری از تقویت دوستی و آشتی جویی پس از جنگ سرد جورج بوش و ولادیمیر پوتین روز 13 می سال 2002 طرحی را دایر بر کاهش تسلیحاتی خود ارائه کردند. این دو رهبر قصد داشتند که برای ایجاد اعتماد متقابل شمار کلاهک های هسته ای خود را از سطح 6 تا 7 هزار فعلی در یک دهه به 1700 تا 2200 کلاهک کاهش دهند. آنان اعتقاد داشتند که چنین توافق هایی به پیشرفت بیشتر صلح در جهان و فراموش شدن جنگ سرد کمک می کند. با این حال بزرگ ترین دغدغه کنونی غرب رشد سیاسی و اقتصادی چنین قدرتمند است.
این امر می تواند در آینده ای نه چندان بعید به ایجاد جنگ سردی تمام عیار میان اروپا و آمریکا از یک سو و کشور چین منجر شود. این نبرد که به نبرد اقتصادی سرد شهرت دارد می تواند جهان را به سه قطب قدرتمند اروپا، آمریکا و چین تقسیم کند. نیازهای اقتصادی این سه قطب اصلی به یکدیگر سبب شده که وقوع این جنگ سر احتمالی به تعویق بیفتد.