تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۹۰۷۱۱
گفتگو با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی:
ابراهیم طمقائیل اشاره: موقعیت ممتاز ایران در منطقه خاورمیانه و به ویژه تسلط آن بر خلیج‌فارس از یک سو و استیطال استبکار جهانی به سرکردگی آمریکا ناشی از افزایش چشمگیر توان علمی و نظامی ایران ـ علی‌رغم تحریم‌ها و تهدیدها ـ از سوی دیگر سبب می‌شود تا دشمنان احمق اسلام هراز گاهی دست به اقداماتی بزنند که پیامدی جز رسوایی برایشان ندارد باری، دهم اردیبهشت را از آن جهت "روز ملی خلیج‌فارس" نام نهادند تا هر ساله یاد ناکامی آمریکا در اجرای طرحی که آغازش حذف عبارت خیج فارس بود خاطر ملت مسلمان ایران را شاد کند. به همین بهانه و به منظور مروری بر شرایط استراتژیک کنونی خلیج‌فارس و بررسی دیپلماسی منطقه‌ای جمهوری اسلامی دقایقی با نماینده محترم دور هفتم مجلس شورای اسلامی، جناب آقای حشمت فلاحت‌ پیشه به بحث و گفتگو پرداختیم. جزئیات این گفتگو تقدیم حضورتان می‌شود.

* لطفا درباره پیشینه اهمیت خلیج‌فارس از نظر جغرافیایی سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی توضیح دهید.
** در مورد اهمیت ژئوپولتیکی، ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی این منطقه صحبت‌های زیادی شده است. شرایط کنونی دنیا و تحولات موجود هم این اهمیت‌ها را بیشتر می‌کند. در گذشته تئوری‌های مختلفی در زمینه اهمیت ژئوپولتیک در نظام سیاسی بین‌الملل پدید آمده‌اند که در همه این‌ها موضوع خلیج‌فارس اساسی است. اما خلیج‌فارس به تدریج صاحب اهمیت‌های اساسی جدیدی شده است. کشف نفت از حدود یک قرن پیش و وقوع هجمه استعماری به این منطقه و در مراحل بعد، در دوران جنگ سرد، قرابت خلیج‌فارس با بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی و قرارگرفتن آن در منطقه‌ای که آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کرده بودند به تدریج بر حساسیت این منطقه افزوده است. در زمان نظام دو قطبی حاکم بر جهان، تئوری کیسینجر مبنی بر ایجاد دو ستون مالی و نظامی در مقابل شوروی سابق در این منطقه اجرا شد و عربستان به عنوان ستون اقتصادی و ایران زمان شاه به عنوان ستون نظامی و امنیتی انتخاب شد. در همین دوران با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران، آمریکا یکی از ستون‌های حیاتی خود را از دست داد. لذا از آن به بعد آمریکا همواره تلاش کرد تا دوباره ایران را به حریم و قرنطینه استراتژیک خودش وارد کند. آنها احساس می‌کنند که در نظام تک قطبی هم واقعا نمی‌شود بدون در نظر گرفتن خلیج‌فارس، سیاست‌هاشان را در منطقه دنبال کنند.
* در شرایط کنونی آیا حساسیت منطقه روند افزایشی داشته یا کاهشی؟
** در شرایط کنونی دنیا، بعد از جنگ تحمیلی عراق بر ایران و بعد از جنگ کویت و به ویژه پس از سقوط صدام و استقرار نظامی آمریکا در عراق منطقه خلیج‌فارس وارد شرایط تازه‌ای شده است. نکته اول اینکه طبق آخرین طرح استراتژیکی آمریکا، این منطقه به عنوان یکی از قطب‌های استراتژیک دنیا شناخته شده است. در نقشه‌ایکه طراحان استراتژی بوش برای سیاست خارجی در سال 2000 میلادی طراحی کردند، حدود 36 نقطه استراتژیک دنیا معرفی شده بود که چیزی حدود 30 درصد این نقاط در منطقه خلیج‌فارس و اطراف آن قرار داد.
نکته دوم اینکه پس از فروپاشی شوروی سابق، کشورهای اسلامی تبدیل به قطب جایگزین در جنگ سرد می‌شوند و هم اکنون هم 90 درصد گلوله‌هایی که شلیک می‌شود، در یک کشور اسلامی است. این خود شرایط تازه‌ای است که نباید به آن بی‌توجه بود.
نکته سوم درباره بحث انرژی است. الان حدود 47 درصد منابع نفت و گاز دنیا در همین منطقه خلیج‌فارس است. سیاست‌های اتخاذی نظام‌های اقتصادی دنیا نتوانسته قیمت نفت را کاهش و یا حداقل تثبیت کند. به عبارتی دنیا دارد به نفت گران و اهمیت استراتژیک نفت و گاز به نوعی تن می‌دهد. مسئله مهم در کنار این افزایش قیمت و حساسیت، تغییر و تحولاتی است که در نظام صادرکنندگان ـ خریداران رخ داده است. با این توضیح که الان عده‌ای از کشورهایی که قبلا صادرکننده بود، الان به خریدار تبدیل شده‌اند؛ دیگر خبری از نفت شمال یا نفت اروپا (نروژ و بلژیک) نیست. همه این‌ها حساست منطقه را صد چندان می‌کند، جاییکه به رغم استخراج و صدور روز افزون نفت، کشفیات جدید و به تبع آن افزایش ذخایر نفتی مشاهده می‌شود.
* آیا کارشناسان درباره میزان ذخایر نفتی منطقه خلیج‌فارس تخمینی زده‌اند؟
** تخمین براساس خاص کشورها زده شده است. مثلا نفت عربستان را تا 250 سال تخمین زده‌اند. برای ایران گفته‌اند که تا حدود 120- 100 سال دیگر و برای عراق 100 سال دیگر. من یادم هست که در دهه 60 ذخایر را تا 60 سال (برای ایران) تخمین زده بودند اما با گذشت زمان و با توجه به رقم بالای صادرات نفتی ایران، تنها پس از 20 سال این رقم به دو برابر ارتقا یافته است و این یعنی اینکه شاید همین میزان تخمین زده شده کنونی هم تا سال‌های بعد بیشتر شود. به هر حال قطبیت خلیج‌فارس از لحاظ بحث انرژی، اهمیت آن را بالاتر برده است.
نکته چهارم که در ادامه پاسخ سوال قبلتان باید عرض کنم این است که خلیج‌فارس منطقه‌‌ای است که آبستن تحولات سیاسی مهمی است. تنها منطقه‌ای که هنوز در آن دمکراسی پیاده نشده، خلیج‌فارس است. در بیشتر نقاط دنیا مردم در حکومت سهم دارند و این منطقه دربرگیرنده کلونی نظام‌های غیرمردمی حتی اگر بوش بارها اعلام کند که این نظام‌ها را دمکراتیک می‌داند. اگر زمانی مردم در این کشورها صاحب حکومت شوند، دیگر استعمار و استثمار خلیج‌فارس به این راحتی برای ابرقدرت‌ها ممکن نخواهد شد.
* با توجه به فرمایشات شما، می‌توان با قاطعیت گفت که حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس فقط و فقط به خاطر مسئله نفت است نه چیز دیگری با وجود این شفافیت، چرا تا حال توانسته این حضور خصمانه را مشروعیت ببخشد؟
** 5 سال پیش، هنگامی که بوش پسر روی کار آمد، تیم سیاست خارجی‌اش اعلام کرد که قصد ندارد مثل کلینتون زمان را از دست دهد. چون تنها برگ برنده آنها در غلبه بر کشورها، برگه نظامی است. لذا همواره سعی دارند ابزارهای نظامی خود را در همه‌جای دنیا، کنار دست خودشان داشته باشند. به همین دلیل است که حضور نظامی در خلیج‌فارس در دستور کار ایالات متحده قرار گرفته است. منتهی درباره اینکه برای این حضور چه مشروعیتی می‌سازند باید گفت که هدف آنها ناامن کردن منطقه است یا بهتر بگویم ناامن جلوه دادن منطقه خلیج‌فارس است. مثلا در 28 ماه گذشته در تمام دیدارهای مقامات آمریکایی با سران کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس، سعی مقامات ایالات متحده القای این مسئله بوده است که برنامه هسته‌ای ایران برای آنها تهدید است. از دوران 1991، یعنی زمان اقدام نظامی بوش پدر علیه صدام تا دوران لشکرکشی اخیر آمریکا به عراق، بهانه ایالات متحده حضور صدام در منطقه به عنوان عامل تهدید برای کشورهای منطقه بود. الان هم می‌خواهند ایران را تهدید قلمداد کنند، در حالیکه نه تنها هیچ‌ کشور عربی حاضر نشده به طور رسمی اعلام کند که برنامه‌ هسته‌ای ایران تهدید‌آمیز است بلکه در مقابل کشورهای عربی برنامه هسته‌ای اسرائیل را که در پوشش حمایت نظامی آمریکا صورت گرفته و می‌گیرد، برای خودشان تهدید می‌دانند. لذا مشروعیت حضور ناوگان نظامی آمریکا در خلیج‌فارس روز به روز کاهش می‌یابد.
* منظورتان این است که کم‌کم موقع آن رسیده که آمریکا نتواند به هیچ بهانه‌ای در منطقه حضور نظامی داشته باشد؟
** آمریکایی‌ها در عین اینکه از هر بهانه‌ای برای مشروعیت بخشی به حضور ناوهاشان در خلیج‌فارس استفاده می‌کنند اما به تدریج دستشان برای کشورهای منطقه رو شده است اما در نهایت، سیاست ایالات متحده آمریکا این است که اگر هم حضور ناوگانشان کم‌رنگ شود، پایگاه‌‌های نظامی ثابتی را در منطقه داشته باشند. در ایام جنگ، ایالات متحده نتوانست از پایگاه "اینجرلیک" ترکیه و "شاه‌زاده سلطان" عربستان استفاده کند. لذا آمدند ماهیت ناتویی پایگاه‌های اینجرلیک را حفظ کردند و پایگاه‌های جدیدی دست و پا کردند. حتی با اینکه در اوایل دهه 90 حدود سه میلیارد دلار صرف احداث پایگاه شاهزاده سلطان کرده بودند، آن را تخلیه کردند و به جای آن در قطر، عمان و دیگر نقاط مختلف خلیج‌فارس پایگاه احداث کردند و قراردادهایی را بستند. این سیاست را الان در عراق هم دنبال می‌کنند و هدفشان این است که سه پایگاه هم در عراق داشته باشند این سیاست جدید آمریکاست که ظاهرا حضور نظامی‌اش را تغییر دهد و در قالب جدیدی حضور پیدا کند.
* طبق فرمایشات شما عمده بهانه حضور آمریکا در منطقه، ایران است. در این راستا مهمترین ابزار آنها در حال حاضر تبلیغات روانی است بر علیه ایران. اگر ممکن است قدری درباره اهمیت و شیوه‌های عمل این ابزار صحبت بفرمایید.
** یکی از واقعیات امروز دنیا، قدرت جنگ روانی است. در این جنگ امکانات دشمن از ما بیشتر است. تنها برخی از بنگاه‌های خبرپراکنی آمریکایی هزینه‌ای معادل 50% درآمد کل سالانه کشور ما دارند. اینها چند شاخصه دارند: یکی اینکه در آمریکا 85% و در اروپا 65% این رسانه‌ها در تحت مدیریت صهیونیست‌هاست. لذا قبل از اینکه آمریکا بخواهد یک اقدام بین‌المللی صورت دهد، این رسانه‌ها جو را به طور متناسبی طراح می‌کنند. به این گونه که آمریکا با رسانه‌هایی مثل Fox news و B.B.C قرار داد می‌بندد که برایشان خوراک خبری تهیه کند و امکانات خبری در اختیارشان بگذارد و در کنار آن به مقاصد خودش دسترسی پیدا کند.
* در چنین شرایطی به نظر شما سیاست خارجی و داخلی ایران چگونه باید باشد؟
** سیاست خارجی ما باید به گونه‌ای‌ باشد که از یک سو باعث تحقیر ما نشود و از سوی دیگر پیام تهدید از سوی همسایگان تلقی نشود. خیلی از کشورها در دنیای امروز تهدید می‌کنند و حتی برخورد نظامی هم می‌کنند ولی پیامشان پیام تهدید نیست. لذا پیام سیاست خارجی باید پیام، صلح و آرامش برای کشورهای هم جوار و دوست باشد.
اما نکته‌ مهم این است که سیاست خارجی ایران ارتباط تنگاتنگی با سیاست داخلی دارد. اختلاف سلیقه‌هایی که در داخل هست نباید استراتژی کشور را در عرصه سیاست خارجی تحت تاثیر قرار دهد. باید یک نخ تسبیحی سیاست‌های خارجی دولت را به هم پیوند دهد. مسئله بعدی، مسئله مردم است. ایران از معدود کشورهایی است که مردمش در سیاست خارجی حضور دارند و بارزترین نمونه‌اش هم همین مسئله هسته‌ای است. موضوع آخر بنده‌اش است که ما باید در سیاست خارجی به شیوه‌ای عمل کنیم که از یک سو کشورهایی که نباید تهدید شوند، به هیچ‌وجه احساس تهدید نکنند و از طرف دیگرکشورهایی که قصد تهدید ما را دارند و از تهدید ما سود می‌برند از مقابل به مثل ما بترسند.
* به عنوان سوال پایانی، مایلم نظر و ارزیابی شما را از پیامدهای مانور دریایی پیامبر اعظم (ص) بدانم.
** ایران کشوری است که قطب منطقه خلیج‌فارس است و لذا باید استراتژی و سیاست دفاعی‌اش را برای منطقه تنظیم کند. حداقل، 3/2 آب‌های خلیج‌فارس به ایران تعلق دارد. لذا باید استراتژی، استراتژی امنیتی منطقه‌ای باشد. لذا به نظر من مانور پیامبر اعظم (ص) یک مانور مبتنی بر راهبرد امنیت منطقه بود، پیام مانور است و آن اینکه هر نقطه از خلیج‌فارس که امکان ضربه زدن دشمن از آنجا به ایران باشد، دور از دسترس مقابله به مثل ایران نیست. به عبارتی می‌تواند از سه ناحیه تنگه هرمز را ببندد و خلیج‌فارس را کاملا متوقف کند. با توجه به اینکه کشتی‌ها از کانال‌های معدودی می‌توانند از خلیج‌فارس عبور کنند، این توان در ایران هست که در صورت لزوم سیاست‌ مقابله به مثلش را در این نواحی اعمال کند.
موضوع آخر به نوع توان رزمی نیروی دریایی ایران نسبت به نیروهای مهاجم احتمالی است. به عنوان مثال آن بخش از شناورهایی که برای مقابله با شناورهای دشمن به آزمایش درآمدند سرعتی معادل دوبرابر سرعت شناورهای دشمن دارند. به هر حال، ما در شرایطی هستیم که به میزانی که توان بازدارندگی‌مان را به رخ دشمنان بکشیم، به همان میزان امن خواهیم بود.